چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۳ - ۲۷ شعبان ۱۴۲۵
Wed, Oct 13, 2004
مهرگان
سال دهم - شماره ۲۹۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
درباره عليرضا اسپهبد
ترجمان فاجعه!
نماى مهر
184929.jpg
عليرضا اسپهبدمتولد ۲۲ آذر ۱۳۳۰ ـ تهران
فارغ التحصيل هنرستان هنرهاى زيبا پسران ۱۳۵۰
فارغ التحصيل رشته گرافيك از دانشكده هنرهاى تزئينى تهران ۱۳۵۴
فوق ليسانس هنر از دانشگاه «گلد اسميت» لندن ۱۳۵۷
شركت در چندين نمايشگاه گروهى و برگزارى اولين نمايشگاه انفرادى تا سال ۱۳۵۴
شركت در دو دوره نمايشگاه سالانه بال سوئيس ۵۶ـ۱۳۵۵
برگزارى نمايشگاه انفرادى در گالرى «بدفوردهاوس» لندن ۱۳۵۶
برگزارى نمايشگاه انفرادى در دانشگاه لندن ۱۳۵۷
برگزارى دو نمايشگاه انفرادى در گالرى گلستان و سيحون (بعد از انقلاب)
طراح گرافيك چندين مجله مانند «كتاب جمعه»، «صنعت حمل و نقل»، «ايران فردا» و ...
در سال هاى ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ انجمن پن (قلم) آلمان چند اثر وى را به صورت كارت پستال، پوستر و روى جلد كتاب به خاطر «آزادى بيان» منتشر كرد
شركت در نمايشگاه ۴۰ سال هنر معاصر ايران در مركز باربيكن (لندن)
طراحى جلد چندين و چند كتاب معروف و مطرح
چاپ كتاب «برگزيده نقاشى عليرضا اسپهبد ۱۳۷۶ـ۱۳۵۰» از سوى نشر هنر ايران
و ...
«هنر شهادتى ست صادقانه،
نورى كه فاجعه را ترجمه مى كند
تا آدمى حشمت موهونش را بازشناسد.»
(بخشى از شعر «ترجمان فاجعه» احمد شاملو درباره اسپهبد)
محمد شمخانى: اين واقعيتى ترديدناپذير است كه تاكنون از ميان نقاشان مدرن و معاصر ايران هيچ كس نتوانسته به اندازه «عليرضا اسپهبد»، اقبال و اجماع جامعه روشنفكرى و در كنار آن توده مردم ايران را به دست بياورد. اين از حجم گسترده داستان ها و شعرها و يادداشت هايى كه در طول سى سال گذشته به اين هنرمند حاذق و حساس تقديم شده است، كاملاً آشكار است. از «احمد شاملو» يار ديرين و دانشمند اسپهبد كه چند بار شعرهايى براى او سروده و «نصرت رحمانى»، «منوچهر آتشى»، «رضا براهنى»، «جواد مجابى» و ... كه هركدام شعرى و يادداشتى درباره اش سروده و نوشته اند، گرفته، تا همين اواخر كه يكى داستان «گوزن، گوزن» خود را در مجله روشنفكرى «چشم انداز» (كه در پاريس منتشر مى شود) به اين هنرمند تقديم كرده است، همه و همه بر يك واقعيت تأكيد دارند و آن همسويى اسپهبد با مردم و اجتماع و دغدغه هاى بنيادين آنهاست كه اغلب در خودآگاه نقاش رقم مى خورد و در ناخودآگاهش شكل مى گيرد و در تابلوهايش پژواك مى يابد. وقتى دليل اين همه همراهى و هم صدايى را از خود اسپهبد مى پرسى، همانى را جواب مى شنوى كه هميشه گفته است: «مادامى كه با مردم باشى با تو خواهند بود و در صورت پيوستن به قدرت ها از تو فاصله مى گيرند. به نظر من هنرمند در وهله اول يك آزادى خواه است. اين تربيت خاص اجتماعى و فرهنگى است كه آدم ها را از هم متمايز مى كند و در اين مجموعه مى نشاند.»
شناخت اسپهبد از مردم و شناخت مردم از او محصول امروز و ديروز و چند ماه و چند سال نيست. امتحانى است كه اين هنرمند در ميان مردم پس داده و تار و پودى است كه در طول زمان بافته و تافته شده است، كه اين نيز نتيجه همان «فاجعه انديشى ها» يا انديشيدن به همان فاجعه هايى است كه يا به وقوع پيوسته اند، يا در حال وقوع اند و يا بنابه پيش بينى هنرمند روزى به وقوع خواهند پيوست. با اين حال جامعه شناسى كارهاى اسپهبد ما را به اصولى جهانى درباره انسان و آزادى پيوند مى زند و گويى همين باعث شد انجمن قلم (پن) آلمان سه سال متوالى به بهانه آزادى بيان و به مناسبت روز ۲۵ نوامبر (روز «نويسندگان در زندان») سه اثر «خودكشى» (۱۳۶۹)، «پرنده» (۱۳۷۰) و «بدون عنوان» (۱۳۷۳) او را به صورت پوستر، كارت پستال و طرح روى جلد كتاب مربوط به «آزادى بيان» در بزرگترين نمايشگاه كتاب دنيا (نمايشگاه فرانكفورت) و با تيراژى بسيار بالا منتشر كند. اتفاقى كه در سال هاى ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ افتاد. البته اين تنها رويدادى نيست كه نشان دهنده اقبال خارجى ها به آثار اين نقاش ايرانى باشد. چند سال پيش نيز يك مجموعه دار اروپايى به نام «ويلهلم هرولر» ۱۰ اثر از ۱۰ نقاش را روى بدنه گيتارهاى فندر چاپ كرد. يكى از اين نقاشى ها اثرى از عليرضا اسپهبد بود. نقاشى هاى ديگر را آثارى از پابلوپيكاسو، خوان ميرو، سالوادور دالى، فرنز كلاين، پير سولاژ، رى ليختنشتاين و ... تشكيل مى دادند. همين توجه و كپى بردارى از كار اسپهبد، باعث به وجود آمدن بحثى درباره اين مسأله شد كه دور بودن ما ايرانى ها از مسائل مربوط به حقوق فكرى و به عبارتى كپى رايت چه پيامدهايى براى صاحبان فكر و قلم و هنر دارد. به خاطر دارم وقتى مسأله گيتارهاى فندر پيش آمد و با اسپهبد درباره دريافت حقوق مادى و معنوى اثرش حرف زدم، چيزى نگفت و تنها اشاره كرد كه: «مطمئنم اگر پيكاسو زنده بود، از حق خودش نمى گذشت!!»
داستان اين سوءاستفاده ها گاهى هم به داخل برمى گردد. براى مثال مى توان از چاپ يكى از آثار اسپهبد در كتاب هاى درسى دبيرستان در چند سال قبل ياد كرد. آن هم بدون اسم و بدون امضا. اين مسأله مربوط به زمانى است كه طرح روى جلد كتاب «انگيزه نيكسون كشى و جشن انقلاب شيلى» پابلونرودا در كتاب ادبيات دبيرستان مصرف شده بود. تصوير يك گل سرخ كه چهره چند اعدامى با چشم هاى بسته از آن بيرون آمده بود و اين تنها تصويرى بود كه در آن كتاب درسى امضا نداشت و عنوان «اثراستاد…» را يدك نمى كشيد.
اسپهبداز معدود نقاشان معاصر ايران است كه كارش امضا و شخصيت دارد. اهل ادبيات بيشتر از هر جماعت ديگرى آثار او را دوست دارند و اين به تأويل پذيرى و گاه روايى بودن نقاشى هاى او برمى گردد. روايت در اين نقاشى هاى اسپهبد، تحت تأثير فضاى خاص و خالص، روايتى بى آغاز و انجام است و هيچ ربطى به تصويرگرى (ايلوستراسيون) ندارد. نگاه ناب نقاش اينجا و در گستره نقاشى هايش، دنبال لحظه هاى خاصى است كه ميثاق هنرمند را با واقعيت نشان مى دهد.اما واقعيت، آن واقعيت روزمره و دم دست نيست و در گشتار و زايش خود به ورطه هاى ديگرى مى كشد كه پيش از اين گفتيم ريشه در رويدادهايى بنيادى و بزرگ زندگى بشر دارد: «هنرمندى كه حاضر نمى شود به خاطر غم نان بلندگوى اين و آن شود و به هدف واقعى و انسانى هنر (كه همانا بازتاباندن آن آينه شفاف به جامعه است) پشت كند شرايطى ناخواسته براى خود به وجود مى آورد كه در واقع به او تحميل مى شود.»
انسان و جامعه در مركز توجه اسپهبد قراردارد و تاكنون براى داشتن و نگه داشتن اين ديد و اين دريافت از خيلى چيزها گذشته و به خيلى چيزها پشت كرده است كه با آن «آينه شفاف» جور در نمى آيد. شرايط سختى كه هر روز به گونه اى عرصه را براو تنگ و تنگ تر مى كند و شايد الآن به اوج خود رسيده باشد. با اين حال او خود مى گويد: «تنها كارى كه عاشقانه و از روى تعهد دوست دارم، نقاشى است و نگاه كردن به واقعيت در عرصه گشوده  ديدن و دريافتن آن چيزى كه مى خواهد خود را با تمام آشكار گى اش پنهان كند.»
تابلوهاى اسپهبد همه همين ديدگاه را بخوبى بازگو مى كنند و دردهاى مشترك را فرياد مى كشند كه «واما من اين واقعيت را همچون تعهدى پذيرفته ام كه بى تفاوت و خنثى نمانم كه از نقاشى تنها زينت ديوار نسازم و همه توانايى هايم را صرفاً در نمايش توانمندى هدر ندهم. دلمشغولى  من هميشه اين است؛ در جهانى كه آدمى در تلاش حماسى خود در كار خلق روابط انسانى، پاى برزمين استوار كرده است؛ هنر، اين والاترين شيوه زيست آدمى، چه براى من نقاش و چه براى شماى بيننده، چه دارد و چه خواهدداشت، اگر فريب بازى با فرم و ساختار و ابزار، آن را از هنرمند و انسان تهى كند.»
اين را اسپهبد در ابتداى كتاب برگزيده نقاشى هايش (۱۳۷۶ـ۱۳۵۰) كه چندسال پيش در نشر هنر ايران منتشر شد، مى گويد بعد از آن هم نقاش هرچه داشته و به دست آورده در كار خلق روابط انسانى خرج و با همان قدرت پابرزمين استوار كرده است. اين را براى مثال همان نمايشگاه «انسان ـ واژه ها»ى هنرمند به ما مى گويد كه تنها نمايشگاه او در چندين سال گذشته به حساب مى آمد و مى آيد. آثارى كه هم مى گفتند و هم «گفتن» را در قالب خود انسان با درونه اى از حروف نشان مى دادند.
> وقتى فاصله اى بين اين نمايشگاه و نخستين نمايشگاه اسپهبد در سال ۱۳۵۴ را نگاه مى كنيم و دوره موفق «كلاغ ها» ى او را در كنار «انسان ـ واژه ها»يش به تماشا مى نشينيم، متوجه نوعى همخونى و خويشاوندى تام و تمام ميان اين آفرينه ها مى شويم كه همگى باوجود توانمندى نقاش از « بازى با فرم وساختار و ابزار» فراتر رفته اند و آكنده ازحضور انسان و رهيافتى انديشه اى به درون آن شده اند. وهمين هنرمند را درجايگاه همان « منطق تأثر همگانى» مى نشاند كه « ژيل دلوز» درباره اش سخن مى گويد.
184839.jpg
اسپهبد براى امرار معاش وبراى آنكه بتواند نقاشى اش را هميشه از ابتذال دور نگه دارد، ازهمان آغاز به گرافيك وطراحى گرافيك نيز پرداخته و دراين عرصه نيز يكى ازچهره هاى مثال زدنى و موفق بوده است. يكى از عوامل پيوند او با اهل ادبيات وجامعه روشنفكرى ايران نيز همين تعامل گرافيكى بوده كه روى جلد خيلى ازكتاب هاى اصيل مى توان رد پاى آن را ديد. اونيفورم كتابهاى نشر مطرح ومعروف « آگه»  تا چندى پيش وطرح روى جلد خيلى ازكتابهاى نشر مرواريد، زمانه ، توس ، نگاه و ... از كارهاى اسپهبد بوده است. كتابهايى چون مجموعه آثار «احمد شاملو» ، « جنگ آخرالزمان» ماريو بارگاش يوسا، « چنين گفت زرتشت»و «تبارشناسى اخلاق» نيچه، « ادبيات وسنت هاى كلاسيك» گيلبرت هايت، « محبوب » تونى موريسون، « فلسفه انديشه سياسى سبزها»، «شوهر آهو خانم»، « هنر وجامعه»،« مولن روژ»، « جنبش ملى كرد» و ...
او همچنين دراين سالها با مجلاتى چون آدينه، ايران فردا، توسعه وصنعت حمل ونقل نيز همكارى داشته است كه ازميان آنها ۲۰ طرح جلد مجله « صنعت حمل ونقل» ويا نقاشيهاى روى جلد مجله آدينه به يادماندنى تر از بقيه بوده اند.
دريكى از نقاشى هاى اسپهبد كه روى جلد آدينه نيز آمده است و « تيرباران شده» نام دارد، مردى توى دستمال سفيد خون گريه مى كند. مرد اين نقاشى كه مربوط به سالهاى قبل از قتل هاى زنجيره اى است ، به شكل عجيبى با آنكه صورتش پوشيده وپنهان است ، « محمد جعفر پوينده» را براى من تداعى مى كرد كه بعدها فهميدم هيچ ربطى به او نداشته واين شباهت يكسر تصادفى بوده و به احساس من بيننده بر مى گشته است.
اسپهبد سالها نيز با شاملو همراه وهمكار بوده است. آنقدر كه نمى توان ازاين نزديكى ودوستى گذشت وننوشت. آغاز اين دوستى به طور مشخص به راه اندازى هفته نامه ادبى وهنرى وسياسى « ايرانشهر» درلندن ودراواخر شهريور سال ۱۳۵۷ باز مى گردد. يعنى زمانى كه تحصيلات نقاش درانگليس به پايان رسيده بود وقصد بازگشت به وطن داشت. ۲۳ سال دوستى با شاملو ازارديبهشت سال ۱۳۵۸ با انتشار « كتاب جمعه» ادامه مى يابد . هفته نامه اى پرحجم وپربار كه تا شماره ۱۲ آن را اسپهبد طراحى وصفحه بندى مى كرد و بعد از چند شماره وقفه تا آخرين شماره اش با شاملو بود. رابطه اى كه تا پايان عمر پربار شاعر با قوت بيشترى ادامه يافت.
اينها با تمام پراكندگى شان همه آن حرفهايى نيست كه مى توان درباره على رضا اسپهبد زد وگفت. گذشته ازاين همچنان اشاره هايى گذرا به هنر وكار و شخصيت اين هنرمندـ كه هنوز نقطه چين هاى زيادى داردـ همچنان مى شود از او به عنوان نقاش ايرانى ياد كرد كه هرگز از تعهد خود به انسان واجتماع دور نشده وازآن براى خود ديوارى نساخته است. ديوارى كه واقعيت را از چشم هاى تيز او پنهان كند وبه خيالاتى واهى دل خوش كند. چه هنراو« شهادتيست صادقانه و نورى كه فاجعه را ترجمه مى كند».


|   شناسنامه   |   آرشيو   |