پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۳ - ۲۸ شعبان ۱۴۲۵
Thu, Oct 14, 2004
حوادث
سال دهم - شماره ۲۹۴۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
ساعت ۱۱ ديشب حكم دادگاه جانيان پاكدشت اعلام شد
توضيح پيرامون خبر دستگيرى سلطان وحشت
اين خبر توسط اينترپل توكيو اعلام شده بود كه اشتباهاً اينترپل تهران به چاپ رسيده است.
ساعت ۱۱ ديشب حكم دادگاه جانيان پاكدشت اعلام شد
عامل جنايت پاكدشت
به اعدام در ملأعام محكوم شد
گروه حوادث :
سومين و آخرين جلسه دادگاه جانيان پاكدشت برگزار شد
بيجه: دفاعى ندارم! همه را من كشته ام

رئيس دادگاه پرونده جانيان پاكدشت ساعت ۱۱ ديشب حكم صادره توسط خود و چهار مستشار در صحن علنى دادگاه را به متهمان اعلام كرد. در اين حكم بيجه متهم رديف اول به يك بار اعدام و ۱۵ بار قصاص و على باغى از اتهام به قتل ها تبرئه و به خاطر آدم ربايى به ۱۵ سال حبس و ۱۰۰ ضربه تازيانه به خاطر تبخيز محكوم شد. قاضى همچنين بيجه را محكوم به پرداخت ۴ ديه به اولياى دم محكوم كرد و در خاتمه در پيشنهادى از دولت خواست تا به كليه اولياى دم مقتولان ديه پرداخت گردد. گزارش كامل احكام را در شماره شنبه بخوانيد.
سومين و آخرين جلسه رسيدگى به پرونده عاملان جنايات پاكدشت درحالى برگزار شد كه هجوم خانواده قربانيان به طرف دو متهم پرونده، دادگاه را به جنجال كشاند. دو متهم اصلى پرونده نخستين ساعات صبح ديروز درميان تدابير شديد امنيتى مأموران محافظ زندان وقوه قضاييه به دادگاه كيفرى استان تهران انتقال داده شدند. هفت متهم نوجوان ديگر نيز كه درچند مورد در آزار و اذيت قربانيان جنايت مشاركت داشتند دررديف دوم دادگاه حاضر بودند. برگزارى جلسه سوم وآخر اين متهمان درحالى صورت گرفت كه محمد بيجه با اظهارات ضد و نقيض خود ارتكاب تمامى قتل ها را به تنهايى به گردن گرفته و منكر دخالت على باغى ،متهم رديف دوم درقتل ها شد.

قاضى ياور زاده درابتداى جلسه شرح مختصرى از دو جلسه گذشته دادگاه را براى حاضران بيان كرد و گفت: درزندگى عادى، هر كسى مى تواند اشتباه كند ولى سهل انگارى مأموران قابل جبران نيست . ضرر وزيان آن متوجه عموم افراد جامعه مى شود.
تعدادى از اولياى دم با اينكه فرزندان خود را از دست داده اند به دليل فقر مالى ، تقاضاى ديه دارند. اميدوارند كه دولت جمهورى اسلامى به خواسته آنها اهميت دهد. بيجه و على خود محصول فقر و محروميت هايى هستند كه از كودكى شامل حال آنها شده است.
پرداخت ديه برعهده آن كسانى است كه مى توانستند اين هزينه را براى بيجه و بيجه ها بكنند تا ازتحصيل باز نمانند ، اززندگى باز نمانند. وى سپس محمد بيجه را به عنوان متهم رديف اول به جايگاه مخصوص فراخواند.
وى گفت : نامم محمد بيجه ـ فرزند على اكبر ـ ۲۲ ساله ، كارگر آجرپزى آج و شيعه هستم. تبعه ايرانم ، ۵ كلاس سواد دارم ، خوب نمى توانم بنويسم.
قاضى: طبق كيفرخواست صادره از دادسراى عمومى پاكدشت ، شما متهم به ۱۴ قتل و آدم ربايى و مباشرت درچند قتل وآزار و اذيت ديگر هستيد؟
متهم: اتهام را قبول دارم.
قاضى: ۴ فقره آدم ربايى واعمال منافى عفت نيز از اتهامات شماست؟
متهم : قبول دارم.
قاضى: سرقت دو ميليون ريال از يكى از قربانيان را قبول داريد؟
متهم : بله قبول دارم.
قاضى: شروع به قتل وضرب و جرح عمدى چند تن از قربانيان را قبول داريد؟
متهم: بله قبول دارم.
قاضى: ۵ فقره جنايت برميت (آتش زدن جنازه ها) است.
متهم : قبول دارم.
قاضى: اتهام ديگر شما يك فقره آدم ربايى به همراه دوست افغانى تان كه متوارى است.
متهم: قبول دارم.
قاضى دادگاه سپس از متهم خواست درباره نخستين قتلى كه مربوط به احمدرضا خدرى بود توضيح دهد.
وى گفت: عاشوراى سال ۸۱ بود. من نزديك كوره ايستاده بودم. دو بچه از جلوى كوره رد مى شدند. تا خاتون آباد دنبالشان رفتم ، هنگام برگشتن ديدم يك بچه ۹ ساله دارد گريه مى كند. زنجير عزادارى همراهش بود. كنارش رفتم پرسيدم چرا گريه مى كنى. گفت برادرم گم شده است. كنار امامزاده ، گفتم آنجا را مى شناسم همراه خودم او را به داخل كوره بردم. داخل حياط آسياب لانه كبوترها.
گفت چرا اينجا آمديم؟ گفتم كارت دارم . گريه مى كرد با دست او را خفه كردم و دو ضربه چاقو هم به او زدم . شب سراغ جنازه اش رفتم داخل گونى كردم. داخل چاهى زيرسنگ ها دفن كردم. متهم درباره دومين قتل گفت: فروردين ماه پسر همسايه مان به نام محمد را كشتم پدرش بنايى مى كرد، نزديكى هاى ظهر بود او با فرغون طرف خانه ما مى آمد. او را داخل لانه كبوتر بردم و پس از آزار و اذيت خفه اش كردم.
قاضى پرسيد: محمد قبلاً شما را مى شناخت؟ متهم پاسخ داد، خير. در اين قتل هم تنها بودم و على با من نبود.
متهم در تشريح سومين قتل گفت: مرد ۵۰ ساله اى بود. نيمه فروردين بود در خيابان خاكى يك آسياب متروكه است. ديدم آن مرد آنجا برهنه نشسته است. مرا كه ديد آمد طرفم. گفتم پول مى خواهى قبول كرد. به انتهاى آسياب رفتيم و در آنجا با چاقو چند ضربه به او زدم من به هيچ كس اعتماد نداشتم اگر به كسى اعتماد داشتم دست به جنايت نمى زدم. قتل ها را به تنهايى انجام داده ام، هيچ همدستى نداشتم.
قاضى دادگاه پرسيد اگر با هر كسى مواجه مى شدى و موقعيت مناسب بود او را مى كشتى؟ متهم جواب داد. تحريك مى شدم. نيرويى مرا به قتل او تحريك مى كرد. بعد از قتل احساس آرامش مى كردم.
قاضى: فكر نمى كردى به شما مشكوك شوند. چرا جسد او را رها كردى؟
متهم گفت: نه چون او معتاد بود مأموران پليس به مرگ آنها اهميت نمى دادند.
محمد بيجه درباره چهارمين قتل گفت: اوايل خرداد بود. در كوره سيل آمده بود. من چوپانى مى كردم. چندبار مقتول را ديده بودم با مادرش از مدرسه برمى گشت آن روز او را تنها ديدم. خودم هم تنها بودم. رفتم در مسير آمدن او كمين كردم. وقتى آمد صدايش كردم. ۸ ساله بود. توجهى نكرد و به راهش ادامه داد. كنار دره دهانش را گرفتم. سرنگ... تهيه كرده بودم به او تزريق كردم و پس از كشتن دفنش كردم. كيفش را برداشتم. نزديكى هاى خانه شان بردم. كاغذى نوشتم براى خانواده اش كه اگر پسرت را مى خواهى سر عباس... را بياور باغ افغان.
دوستم محمد كه او هم چوپان بود حرفى زده بود، او به مأموران گفته بود ما دو نفر را ديديم كه دنبال مقتول كرده بودند، همين مى توانست سرنخى براى دستگيرى ما باشد ولى كسى به آن توجه نكرد. هيچ كس مرا نمى ديد. سراغ من نمى آمدند. انگار مرا نمى ديدند.
من در اين باره مأموران را مقصر صددرصد نمى دانم. من هيچ خلافى نداشتم. اول فكر مى كردم، بعد كارم را انجام مى دادم. به همين دليل آنها به من مظنون نمى شدند. با نوشتن كاغذ مى خواستم ردگم كنم. مثلاً يك بچه در كوره ما گم شده بود. يادداشت را طورى نوشتم كه به خط خودم نخورد. ته مداد را گرفتم و شل نوشتم چون ديدم در شب خوب بود تا ۵۰ مترى را مى ديدم. كار ما جورى بود كه به تاريكى عادت كرده بودم. مى دانستم از كجا بروم كه كسى به من مظنون نشود. مأمور گشت هم به آن منطقه نمى آمد. ولى مأموران بسيج مى آمدند. چندبار آنها را ديده بودم. به هنگام گرفتن طعمه هايم اگر اطمينان پيدا نمى كردم كه كسى آن اطراف نيست دست به كار نمى شدم.
مى دانستم چگونه از سرنگ استفاده كنم. كتاب خوانده بودم كه ۹۰۰ نفر با تزريق ... در يك كشورى مرده بودند. اولين بار براى «سيدجواد» استفاده كردم. البته قبلاً روى سگ و گربه هم آزمايش كرده بودم. پس از تزريق به ۳۰ ثانيه نمى رسيد كه مى مردند. در اين قتل هم سرنگ زدم و هم چاقو. چون «محمد» دوست چوپانم مى دانست من سرنگ دارم ترسيدم از او بپرسند و لو بروم خواستم ضربات كارد مأموران را گمراه كند. قربانى غير از كيفش يك ساعت مچى، كاپشن و داخل كيف يك پفك همراهش بود.
محمد بيجه سپس به تشريح قتل دوست ۱۵ ساله خود پرداخته و گفت: محمدرضا ۱۵ ساله از دوستانم بود. او هميشه تعريف مى كرد كه پدرش در خانه او را اذيت مى كند. مى گفت مى خواهم فرار كنم. گفتم فرار سخت است. پول مى خواهد. گفت پولش را من تهيه مى كنم. خردادماه بود گفت پول آوردم. ۲۰۰ هزار تومان همراهش بود پول ها را به من داد و رفت دوچرخه اش را خانه شان بگذارد. ولى در خانه شان قفل بود. دوچرخه را گذاشته بود بيرون و رفته بود سر قرارمان. به آنجا رفتم به رضا گفتم فرار نكنيم. قانع نشد. سرنگ همراهم بود. به پهلوى او تزريق كردم.
وى ادامه داد: خرداد ۸۲ بود. كنار حياط آسياب متروكه ايستاده بودم پسر بچه اى را ديدم مى خواهد از اتوبان رد شود. صدايش كردم. او را به بهانه نشان دادن خروس ها به پايين بردم. بعد از آزار و اذيت به او آمپول زدم. بچه همسايه مان بود. اغلب قربانيان من از ساكنان محله مان بودند. بعداً پيش خودم گفتم چه اشتباهى كردم. الان مأموران به من مظنون مى شوند ولى اينگونه نشد. چون آنها در دسترسم بودند. وى قتل بعدى را چنين توصيف كرد، خردادماه همان سال ساعت حدود ۷ عصر بود كه ديدم پيكان سفيدى در كنارى پارك شده است. پسربچه اى داخلش نشسته بود. سگى هم كنارش بود. گفتم الان سگ را بى هوش مى كنم. سرنگ را پر كردم پاشيدم دهانش. سپس سگ را به طرفى كشاندم. پسربچه هم دنبالم آمد. هوا تاريك شده بود وسط هاى دره كه رسيد، دهانش را گرفتم با سنگ به سرم زد. عصبانى شدم او را به پايين دره بردم. داخل سوراخى كه معتادان مى رفتند. ترسيدم اگر با سيانور او را بكشم شك كنند. قصد نداشتم جسد او را دفن كنم. تصميم گرفتم با چاقو او را بكشم. چند ضربه زدم بعد جسدش را زير ماسه ها دفن كردم.
> اعلام تنفس اجبارى
وقتى «بيجه» درحال بيان جزئيات- قتل «ميلاد طهانى» بود با شيون هاى مادر اين پسربچه فضاى دادگاه به هم ريخت، خانواده هاى قربانيان از روى صندلى ها برخاستند و به سمت جايگاه متهمان حمله بردند.
وقتى هجوم اين خانواده ها به مرحله بحرانى رسيد، مأموران حراست زندان اوين ـ سازمان زندان ها ـ «بيجه» و «على باغى» را به اتاقى در زيرزمين ساختمان انتقال دادند و اولياى دم كه به شدت خشمگين بودند با به هم ريختن صندلى ها عصبانيت خود را نشان دادند.
با اين اقدامات، قضات دادگاه كيفرى استان تهران، صحن محاكمه را ترك كردند و دقايقى بعد مدير كل روابط عمومى دادگسترى تهران در جمع خانواده ها حضور يافت و با بيان اينكه جلسه محاكمه ديگر برگزار نخواهدشد از آنان خواست دادگاه را ترك كنند وبا دريافت اخطار قضايى براى شركت در جلسه بعدى محاكمه در دادگاه حضور يابند.
اين درخواست با واكنش خانواده ها مواجه شد و آنان با نشستن روى صندلى ها خواستند ادامه جلسه محاكمه برگزار شود تا اينكه ناصر سراج ـ رئيس هيأت ويژه ـ در جمع آنان حضور يافت و به همدردى با آنان پرداخت.
سراج به خانواده قربانيان گفت: «شما شاهد بوديد كه براى روشن شدن قصورات هيأت ويژه قوه قضاييه ساعت ها از تك تك خانواده ها و متهمان تحقيق به عمل آورد، همه قصورات را مشخص كرده ايم تاكنون ۱۸ مورد قصورات را به سران سه قوه و مقامات قضايى مسؤول گزارش كرديم تا حقى از شما ضايع نشود، همه داغداريم، دادستان نظامى تهران شخصاً به صحنه آمده است، رئيس جمهورى با شنيدن گزارشات هيأت دستور عزل كسانى را كه مقصر بودند صادر كرده است، قرار بود محاكمه دو جانى امروز تمام شود و قضات كه ۱۵۰ سال سابقه كار قضايى دارند تا پايان امشب حكم را صادر كنند اما شما نگذاشتيد!»
خانواده ها كه همدردى رئيس دادگاه هاى كيفرى استان تهران را مى ديدند به گلايه پرداختند، زنى با گريه گفت كه نمى خواهيم جزئيات قتل عزيزانمان را بشنويم، پدر ميلاد امن پور، فرياد زد كه چرا جلسه را غيرعلنى كرده ايد و....
وقتى همه اولياى دم قول دادند كه آرامش فضاى دادگاه را حفظ خواهند كرد، تصميم گرفته شد «بيجه» و «على باغى» به دادگاه باز گردند و ادامه جلسه دادگاه به رياست قاضى ياورزاده برگزار شود.
قاضى ياورزاده در سرى دوم محاكمه گفت: «با توجه به اينكه اظهارات متهم باعث شد ناراحتى هايى به وجود بياورد و ناچار به اعلام تنفس شديم بايستى بگوييم كه متهم قبلاً در پرونده اقرار داشته است و اگر مى بينيد كه در برابر اولياى دم از او تحقيق مى كنيم به خاطر اين است كه اولياى دم ببينند او اقرار مى كند، درست است كه مرگ كودكان شما بسيار تلخ است اما رويه دادگاه چنين اقتضا مى كند كه از متهم تحقيق به عمل آيد.
رئيس دادگاه با اشاره به ماده ۱۸۸ آيين دادرسى و تأكيد بر نظم دادگاه گفت: «اگر هر كدام از اولياى دم نمى توانند جلوى احساسات خود را بگيرند مى توانند از دادگاه خارج شوند تا دادگاه در نظم برگزار شود.»
«بيجه» وقتى رئيس دادگاه از او درخصوص هشتمين جنايت پرسيد، گفت: سجاد ستوده، شلوار ورزشى به تن داشت، او من را نمى شناخت، عينكى بود، در اين قتل تنها بودم و «على باغى» با من نبود او را با دست خفه كردم.
در قتل «محمد قديمى» روز ۲۴ شهريورماه سال ۸۲ او را نزديكى غسالخانه خفه كردم، مى ترسيدم شناسايى شوم به خاطر همين او را كشتم بعد از قتل ها چون به كسى اعتماد نداشتم ماجراى جنايات را براى بقيه تعريف نمى كردم، وقتى اعلاميه گمشدن پسربچه را ديدم پى به اسمش بردم.»
وى افزود: «در دهمين جنايت جسد حميد جعفرى را كه ۱۲ ساله بود در ته معدن متروكه سوزاندم، با دست خفه اش كرده بودم او من را مى شناخت، پسربچه ۱۲ ساله ديگرى كه «نعمت شمس» بود را بعد از او آخرهاى پاييز سال ۸۲ به قتل رساندم و بعد از او زنى را به تنهايى كشتم و اگر قبلاً گفته ام «على باغى» با من بود دروغ بوده است چون به كسى اعتماد نداشتم تنهايى دست به اين جنايات زدم حتى قصد جان «على باغى» را نيز داشتم.»
«بيجه» در خصوص چهاردهمين جنايتش گفت: «او را نيز كه قبلاً مى شناختمش و وحيد امنى» بود به تنهايى كشتم و بعد پسر ۱۲ ساله اى به نام «يونس ملاكى» را دى ماه سال ۸۲ به قتل رساندم. سپس مرد ۴۵ ساله اى به نام عيوض اسكندرزاده را روبروى بلوار امام رضا در معدن متروكه بود، او معتاد بود سمت من آمد و گفت بيا برويم ترياك بكشيم من نيز با او رفتم، هميشه روحم آزارم مى داد و روحيه ام به هم ريخته بود و با اجراى قتل آرام مى گرفتم حتى على باغى را نيز مى خواستم به قتل برسانم.» وى در خصوص يادداشت مشخصات قربانيانش در دفترچه اى گفت: «دفترچه را در يك محل متروكه اى كه هيچ كس به آنجا رفت و آمد نداشت پنهان مى كردم بعد از آزادى اززندان دفترچه، سيانور، چاقو و هر چه سرنخى از قتل بود را از بين بردم.»
«بيجه» درخصوص دخالت برادر كوچكترش در هفدهمين جنايت او گفت: «برادرم به درخانه «احسان زارع» رفته بود اما «احسان» براى نخستين بار تنها آمده بود او را با تزريق سود سوزآور به تنهايى كشتم همان روز ۵۰ نفر از بستگان اين پسربچه به در خانه مان آمدند حتى تا ۶ مترى لانه كبوتر رفتند جنازه همانجا بود اما جلوتر نرفتند در بين آن جمعيت تصور كردم كارم تمام است و دستگيرم خواهند كرد.
185019.jpg
درحاشيه دادگاه

> درحاشيه دادگاه خبرنگار« ايران»، گفت و گوى كوتاهى با دكتر رشادتى ـ معاون دادستان ـ پرسيد: بالاخره ماجراى مفسد فى الارض شناخته شدن متهمان كه وى اشاره كرد و رئيس دادگاه بخاطر اشاره نشدن به آن دركيفرخواست آن را نپذيرفت، به كجا مى انجامد؟ گفت: « تشكيل دادسراى استان الزامى است. به اعتقاد من جرم متهمان حادثه پاكدشت فراتر از چيزى بود كه دركيفرخواست آمده بود وبرخى از آن هم كه دركيفر خواست آمده نيازمند يكسرى بحث هاى حقوقى است ولى چون به صورت خلأ قانون در آمده، من درمقام نماينده دادستان محكوم به دفاع از كيفرخواست بودم وسعى داشتم درحاشيه مطالبى را بيان كنم كه اطلاع داشتم خروج ازكيفرخواست بوده است اما چاره اى نبود چرا كه دفاع من درواقع دفاع از جامعه است وبه همين علت نماينده مدعى العموم بودم.»
وى درپيشنهادى براى حل اين مشكل درآينده گفت: « متأسفانه درزمان تدوين وتصويب قانون اصلاح تشكيل دادگاه هاى عمومى وانقلاب كه به قانون احياى دادسراها معروف است به چنين مسأله مهمى توجهى نشده است وجاى دادسراى استان دركنار اداره كل دادگسترى استان خالى مانده است درحالى كه با نبود دادستان استان درحال حاضر هيچ مقام قضايى درسطح يك استان ناظر بر عملكرد قضايى دادستان هاى شهرستان هاى يك استان نيست واين ضعف ونقص بزرگى درراستاى اجراى عدالت است.»
> وقتى «بيجه» ماجراى قتل همكلاس برادرش را شرح داد پدر «احسان زارع» در اعتراض به اينكه چرا برادر «بيجه» به عنوان متهم شناخته نشده است پشت تريبون رفت تا اينكه رئيس دادگاه گفت: «اتهام برادر كوچكتر متهم، با توجه به سن كم در دادگاه صالح رسيدگى خواهد شد.»
بعد عليه پدرم شكايت شد، من و پدرم را تنها با اين سر نخ كه برادر كوچكترم گفته بود با «احسان» قرار داشت دستگيرمان كردند و به زندان انداختند، حدود ۷۵ روز در زندان بودم دو مرحله بازجويى شدم يكى همان روز نخست و ديگرى ۴۰ روز بعد كه قرارم را شكست، در تحقيقات حرفى نمى زدم مدركى نداشتند چون كنار پدرم بودم دلگرمى داشتم و مطمئن بودم مدركى ندارند گفتم اگر مى خواهند به چيزى برسند بايستى زحمت بكشند.»
وى در پاسخ به پرسش قاضى ياورزاده مبنى بر اينكه درمدت بازداشت در اختيار وزارت اطلاعات بوده ايد، گفت: «وقتى آزاد شدم از وزارت اطلاعات به خانه مان آمدند، با من مصاحبه كردند حتى خط نگارى كردند و دقيقاً همان جملاتى كه در يك نامه تهديدآميز به پدر يكى از پسربچه ها نوشته بودم را خواستند روى كاغذ بنويسم و هيچ وقت در بازداشت وزارت اطلاعات نبودم.»
«بيجه» در خصوص هجدهمين قتل خود گفت: «۳۰ مرداد سال ۸۳ پسربچه اى به نام «باقى نورى» را در باغ انار كشتم، مى خواستم انار بخورم كه او را ديدم وقتى ديدم هيچ كس آنجا نيست دهانش را گرفتم و با دست خفه اش كردم و با وزنه ترازو به سرش كوبيدم، وزنه ترازو را كه سيم نيم مترى به آن آويزان كرده بودم هميشه نزد خودم داشتم.»
185016.jpg
قاضى ياورزاده وقتى از بيجه پرسيد چرا بعد از آزادى از زندان باز دست به جنايات سريالى مى زدى، متهم گفت: «روحم را شيطان تسخير كرده بود، تسليم وسوسه هاى شيطان بودم و نمى توانستم خودم راكنترل كنم، هر وقت بچه اى يا حتى بزرگسالى را در جاى خلوتى مى ديدم تصميم به قتلش مى گرفتم، در اين اواخر حتى با اين جنايات ارضا نمى شدم حتى روحيه ام خراب تر مى شد. «بيجه» سپس به سياه ترين جنايت كه در آن سه همبازى در صف مرگ ايستاده بودند پرداخت و گفت: «روز ۱۰ شهريورماه سال ۸۳ در كانال آب همراه چند تن از دوستانم شنا مى كردم ساعت ۵ شده بود كه دوستانم پيشنهاد دادند برويم ضايعات جمع كنيم وقتى روبروى كارخانه شمع سازى رسيديم ديديم سه پسربچه در حال فرار به سمت ما بودند وقتى به نزدمان رسيدند ديدم دو پسربچه آنها را تعقيب مى كنند، به آن دو گفتم كه سر به سر اين بچه ها نگذاريد، وقتى آن دو رفتند به همراه چهار تن از دوستانم سه پسربچه را به دره اى برديم و اذيت و آزارشان كرديم. بعداز دره خارج شديم. دوستانم به سمت شهرك انقلاب رفتند و من و سه پسربچه تنها مانديم، به بهانه اينكه چيزى يادم رفته است آن سه را به دره بازگرداندم در چاله اى آنان را نشاندم و يكى پس از ديگرى به قتل رساندم.»
184977.jpg
وى با تأكيد بر اينكه در قتل سه همبازى تنها بود گفت: «چون «ميلاد» زرنگ بود ابتدا اورا به قتل رساندم سپس «احمد» را با ضربات آجر كشتم و «كيوان» آخرين بچه اى بود كه به قتل رسانده ام و على باغى هيچ دخالتى در قتل ها نداشته است.»
بيجه، در پايان به جزئيات اقدامات ديگرش درباره قربانيان از مرگ نجات يافته پرداخت و گفت: «احساس پشيمانى مى كردم اما به اندازه اى مى ترسيدم كه نمى توانستم با كسى درد دل كنم. همه را دشمن مى دانستم، عذاب مى كشيدم چون جايى بازگو نمى كردم و مى ترسيدم، چندبار تصميم گرفتم دست به قتل نزنم اما وقتى بيكار مى شدم يا براى خريد به تهران مى آمدم و مى ديدم پسر هاى همسن و سالم چگونه در رفاه هستند عقده اى مى شدم و باز به اين جنايات دست مى زدم.» وكيل دريابيگى قبل از آغاز دفاع از موكل خود ـ بيجه ـ به ابراز همدردى با خانواده هاى قربانيان پرداخت و گفت: «چرا موكلم به اين مسير افتاده است؟! يك زنگ هشدار براى مسؤولان است؟»
بعد از اينكه وكيل دريابيگى اظهار داشت دفاعيه اش را طبق لايحه اى تقديم دادگاه مى كند، «على باغى» به جايگاه رفت و بعد از شنيدن اتهامات خود در مباشرت دو قتل و مشاركت در جنايات ديگر، گفت: «من اتهامات را قبول ندارم، من اصلاً نمى دانستم كه «محمد» دست به چنين جناياتى مى زند، هيچ دخالتى در جنايات نداشتم.»
قاضى وقتى انكار «على باغى» را ديد اقرارهاى او نزد ۵ قاضى عاليرتبه هيأت تشخيص قوه قضاييه كه بدون فشارهاى احتمالى بود و بدون تناقض گويى و مطابق با اقرارهاى بيجه بود گوشزد كرد و با اشاره به اينكه «ناصر سراج» رئيس اين هيأت به عنوان شاهد در دادگاه حضور دارد خواست واقعيت را بگويد. «على باغى» در دفاع از ادعاهاى خود گفت: «من در جريان تحقيقات همراه «بيجه» ،مأموران آگاهى و دو پسربچه شاهد بودم و جزئيات ماجرا را شنيدم و در بازجويى ها به آن اعتراف كردم.»
قاضى ياورزاده در ادامه از ناصر سراج رئيس هيأت ويژه خواست در جايگاه قرار گيرد و به عنوان شاهد در اعتراف صريح «على باغى» اظهاراتش را بيان كند. رئيس هيأت ويژه وقتى درجايگاه قرار گرفت، گفت: «از روز ۳۱ شهريور ماه سال جارى وارد پاكدشت شدم و همه شاخه ها را همراه اعضاى هيأت تحت بررسى قرار داديم و از «بيجه» و «على باغى» تحقيق كرديم كه به مورد اين متهم ـ على باغى ـ مى پردازم.
وى صراحتاً نزد من و اعضاى هيأت ويژه اقرار به جنايت كرده است تا اينكه از دادسرا شنيديم كه «على باغى» جنايات را منكر شده است و «بيجه» همه جنايات ـ ۲۶ فقره ـ را به گردن گرفته است، وجود تبانى متصور شد تا اينكه صبح روز سه شنبه «على باغى» را در دفتر اتاقم به تنهايى تحت تحقيق قرار دادم ابتدا منكر شد بعد براى چندمين بار ماجراى جنايات را مطابق اعترافات قبلى اش بازگو كرد حتى نزد قضات نيز وقتى هم در دفترم جمع بوديم باز از «على باغى» پرسيدم كه آيا قتل انجام داده اى؟ ايشان پذيرفتند حتى وقتى وكيل نعمت الهى ـ وكيل تسخيرى «على باغى» در دفترم حضور يافت موكلش نزد او نيز پذيرفت قاتل است و جاى ترديدى وجود ندارد.»
قاضى ياورزاده سپس از وكيل نعمت الهى خواست تا براى دفاع از موكلش و اينكه «على باغى» نزد او و با حضور ناصر سراج ـ رئيس هيأت ويژه قوه قضاييه ـ به جناياتش اعتراف كرده است، در جايگاه حضور يابد.
وكيل «على باغى» در دفاع از موكلش گفت: «در زندان، موكلم به من گفت كه قتل انجام نداده ام و «بيجه» نيز همين حرف ها را تكرار كرد، اينجا نيز متهم رديف اول گفت كه «على باغى» در جنايات حضور نداشت، در نخستين قتل كه عاشوراى سال ۸۱ بود «على باغى» مى گويد در زندان اوين بوده است كه خود «بيجه» نيز گفت: تنها بوده است. در خصوص اعتراف «على باغى» نزد من و رئيس هيأت ويژه نيز بايستى بگويم واقعيت دارد ايشان اعتراف صريح داشتند كه وقتى از او پرسيدم چرا در زندان منكر بودى به من گفت كه وقتى ناچارم اعتراف مى كنم.»
دكتر رشادتى ـ معاون دادستان ـ در پايان جلسه دادگاه پشت جايگاه نماينده دادستانى ايستاد و گفت: «درخصوص ادعاهاى «على باغى» بايستى بگويم كه وى نزد من نيز اعتراف به قتل كرده است و قابل قبول نيست كه ايشان اعترافاتى دارد كه تناقضاتى در آن وجود ندارد، اين متهم در اعترافاتش مى گويد كه قبول دارم «احمد عظيمى» را من كشتم و «كيوان خسروى» را من و «بيجه» با هم كشته ايم ـ اين اعترافات نمى تواند ساختگى باشد خصوصاً اينكه «على باغى» ۱۰ بار سابقه كيفرى دارد واينكه بيايد و در دادگاه اتهاماتش را انكار كند خيلى غير عادى نيست.»
وى با تأكيد بر مجرم بودن «على باغى» گفت: «چه كسى بايستى از حق اولياى دم دفاع كند به عنوان نماينده دادستان براى دفاع از كيفر خواست مى خواهم از حق آنان نيز دفاع كنم، حاكميت مسؤول اين حادثه است پس دولت نيز مسؤول است و قانون اساسى از نظر مالى و معنوى پيش بينى هايى كرده است با قصاص يك نفر، حق ۱۹ قربانى را مشخص نكرده ايم كودكان قربانى هستند و بايستى به اولياى دم خسارت پرداخت شود. قاضى ياورزاده در پايان گفت: «هركس مى تواند گوشه اى از غم پاكدشت، قيامدشت و پاكدشت هاى ديگر را بگيرد دريغ نكند، اميد واريم در آينده چنين پرونده اى را شاهد نباشيم، بيجه هايى را نيز شاهد نباشيم.»
بنابه گزارش خبرنگار ما، با خاتمه يافتن محاكمه جانيان پاكدشت، ناصر سراج رئيس دادگاه كيفرى استان تهران اعلام كرد كه حكم دادگاه با وجود اينكه يك هفته فرصت براى صدور آن وجود دارد، تا پايان ديشب ـ ساعاتى بعد از محاكمه ـ از سوى پنج قاضى دادگاه صادر خواهد شد. اين در حالى بود كه قرار است اتهامات ديگر «بيجه» و «على باغى» كه مربوط به مسائل غير اخلاقى است بدون حضور اولياى دم و نماينده دادستان ساعت قبل از آغاز شور صدور رأى مورد رسيدگى قرار گيرد.
قرار بود تا ساعات پايانى ديشب حكم درخصوص اين متهمان صادر شود كه متأسفانه به چاپ نرسيد و در شماره بعد حكم را به چاپ خواهيم رساند.
اجراى حكم اعدام آرش
گروه حوادث: پسر جوانى كه در اقدامى جنون آميز دختر مورد علاقه اش را به قتل رسانده بود، سحرگاه ديروز به دار مجازات آويخته شد. جوان اعدامى كه «آرش» نام داشت، عصر روز ۲ بهمن ماه سال ۸۱ پس از ورود به خانه دختر مورد علاقه اش، او را با ضربات كارد به قتل رساند. اين متهم پس از بازداشت و محاكمه در دادگاه جنايى تهران، از سوى قاضى همت يار به اعدام محكوم شده بود. حكم صادره پس از تأييد از سوى قضات ديوان عالى كشور، سحرگاه روز چهارشنبه ۲۲ مهرماه سال جارى در زندان اوين اجرا شد.
قرار مجرميت براى متهمان پرونده ايرانمهر صادر مى شود
گروه حوادث: در خصوص سه شكايت از حوادث بيمارستان ايرانمهر قرار مجرميت صادر شده است. الهى منش ـ سرپرست دادسراى ويژه جرايم پزشكى ـ با اعلام اين خبر گفت: دو مورد از پنج فقره شكايتى كه قصور پزشكى در آن محرز بود فوتى نبود و اين دو نفر به پرداخت خسارت رضايت دادند و طبق قانون پرونده شان بسته شد. وى اضافه كرد: ولى در مورد سه پرونده ديگر كه دو مورد آن فوتى است حتى اگر خانواده فرد فوت شده رضايت دهد پرونده به علت وجود جنبه عمومى جرم بسته نمى شود و پرونده در اين خصوص باز است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |