|
|
|
ميشل فوكو پس از بيست سال
پيوند مرگ و لذت
|
|
|
اشاره: پانزدهم اكتبر، مطابق با جمعه ۲۴ مهر ماه، مصادف بود با هفتاد و هشتمين سال تولدميشل فوكو، فيلسوف و انديشمند فرانسوى. كسى است كه سيزده سال هر روز صبح، سر و صورت خود را مى تراشيد و در طول اين سالها روزهاى دوشنبه و چهارشنبه هر هفته در كلاسهاى درس كلوژ دوفرانس حاضر مى شد تا به دانشجويان درس بدهد.فوكو به هنگام انقلاب ايران، دو بار به ايران سفر مى كند و نظراتى نيز درباب انقلاب ايران ارائه مى دهد؛ البته به طور كلى براى ما اهميت فوكو به دليل حضور وى در ايران نيست؛ بلكه به دليل نقش كليدى گفتمان فلسفى و انديشه او در قرن بيستم و حال حاضر است.مايكل كلارك، در سال،۱۸۸۳ يعنى يك سال قبل از مرگ فوكو؛ در ذيل مدخل حاشيه اى بر كتابشناسى فوكو مى گويد كه فوكو «جعبه ابزار عصر حاضر » است و شايد اين نقش كليدى، مهمترين دليل توجه به انديشه هاى فوكو باشد. گروه انديشه ميشل فوكو (michel foucault)؛ روز ۱۵اكتبر سال۱۹۲۶ ميلادى در شهر پواتيه فرانسه در خانواده اى مسيحى و مرفه به دنيا آمد. پدر و مادر وى هر دو پزشك بودند و اين امر باعث شد تا بعدها انديشه هاى بديعى نسبت به اين شاخه از دانش توسط فوكو ارائه شود. پدر فوكو همواره علاقه مندى خود را براى پزشك شدن فرزندش ابراز مى كرد؛ اما روزى فوكوى يازده ساله به او مى گويد كه قصد دارد تا در آينده معلم تاريخ شود. وى تحصيلات تكميلى خود را در دانشسراى عالى پاريس آغاز كرده و پس ازتحصيل در رشته روانشناسى، در سال۱۹۴۸ در رشته فلسفه از دانشگاه سوربن فارغ التحصيل مى شود. فوكو پس از آن، هرگز ازمحيط دانشگاهى جدا نشد؛ به صورتى كه مى توان او را فردى كامياب براى كار دانشگاهى به شمار آورد. انديشمند چهل و چهار ساله در سال۱۹۷۰ با ايراد يك سخنرانى در سالن اجتماعات كلوژدوفرانس پاريس كار خود را در اين دانشگاه آغاز مى كند؛ تا از آن پس بر كرسى ژان هيپوليت (يكى از بزرگترين هگل شناسان قرن بيستم) تكيه كند. فوكو تا پايان عمر در همان دانشگاه به تدريس مى پردازد و اين در حالى است كه تدريس در دانشگاههاى بسيارى را نيز در كارنامه خود دارد. مرگ فوكو پس از ۵۸سال زندگى، در تاريخ ۲۵ ژوئن سال۱۹۸۶ به علت ابتلا به بيمارى ايدز فرامى رسد. فوكو در ظهر يك روز پاييزى چشم از جهان فرومى بندد و وصيتنامه اش نيز به خواست خود او هرگز منتشر نمى شود. فوكو در طول حيات فكرى خود در سنت فلسفه قاره اى (كه اساساً ماهيت فلسفه فرانسه بوده و هست) به فعاليت پرداخت. او با مطالعه آثار و آراى انديشمندانى چون هگل، نيچه، ماركس، فرويد، هايدگر و هوسرل و همچنين تحت تأثير مستقيم فلاسفه اى چون موريس مرلوپونتى، ژورژ كانينگهام و ژان هيپوليت به بسط آرا و عقايد خود پرداخت. او ضمن آشنايى با پديدارشناسى، اگزيستانسياليسم، ماركسيسم، نيهيليسم، ساختارگرايى و ايده هاى روانكاوانه نظريات خود را مطرح كرد؛ اما آنچه در اين ميان از اهميت زيادى برخوردار است، درك اين موضوع است كه نمى توان فوكو را متعلق به هيچ يك از اين سنتهاى فكرى دانست. او در عين اينكه در مقطعى از ايده هاى بنيادين اين مكاتب و سنتهاى فكرى بهره برده است؛ اما همواره ديدگاهى انتقادى نيز نسبت به آنها داشته است و به همين دليل به هيچ وجه نمى توان آراى او را به صورت خاص، تنها با توجه به يكى از اين سنتها تفسير كرد. نظام فكرى فوكو به صورتى است كه نمى توان آن را تنها به يكى از چارچوبهاى فلسفى منسوب كرد. اين موضوع تا آنجا نمود مى يابد كه حتى عده اى بيش از اينكه فوكو را فيلسوفى قاره اى بدانند؛ او را فيلسوفى تحليلى معرفى مى كنند. به دليل همين سياليت ايده هاى فوكو، بسيارى از مفسران بر اين باورند كه حتى نمى توان انديشه و آراى فوكو را به شاخه اى خاص از دانش بشرى محدود كرد. فوكو هم فيلسوف است هم روانكاو و هم تاريخدان، جرم شناس، حقوقدان و عالم سياست. به عبارت ديگر، آرا و انديشه هاى او در گفتمان (discourse) فلسفى، روانكاوى، تاريخ، حقوق و سياست مطرح است. اين در حالى است كه هرگز نمى توان او را به يكى از مكاتب فلسفى از جمله ماركسيسم، ساختارگرايى، پديدارشناسى و يا هر سنت فلسفى مدرن ديگرى محدودكرد؛ زيرا وى انتقادات بنيادينى به اين انديشه ها وارد كرده است. البته نبايد فراموش كرد كه اين نگاه انتقادى به سنتهاى فلسفى مدرن بر پساساختارگرا و پسامدرن بودن فوكو نيز دلالت ندارد. شايد تنها واژه مناسب براى فوكو «انديشمند» باشد. انديشمندى كه چون مايكل كلارك بايد او را مرجعى كامل براى عصر معاصر بدانيم.(۱) تحليل وى از قدرت، جنسيت و ساير نهادهاى مدرن، از جمله نهادهاى حقوقى و روانى، امروز مرجعى در كار انديشمندان حوزه هاى مختلفى چون جامعه شناسى، علوم سياسى، حقوق و فلسفه به شمار مى رود. اين در حالى است كه نگاه او به مسأله قدرت و رابطه ساخت قدرت با نظام يا صورت بندى دانايى (episteme) خود مى تواند مبنايى معرفت شناختى در سمت و سوى تحليلى وى باشد. تا جايى كه مى توان ادعا كرد كه در حال حاضر پرداختن به اين مفاهيم ، بدون در نظر گرفتن آراى فوكو كارى ناقص و كم اعتبار است. فوكو با توجه به چارچوب گفتمانى دوره مدرن و نگاه تبارشناختى (geneological) به صورت بندى هاى مختلف دانايى در هر دوره (و به صورت خاص دوره مدرن) و بيش از همه نگاه راديكال وى به ساخت قدرت بسترى را فراهم آورده است تا بتوان از اين منظر به نهادهاى مدرنى چون زندان، بيمارستان و حتى ساير نهادهاى جامعه مدرن از جمله حكومت، آموزش و... پرداخت. اگر حتى انديشمند يا پژوهشگرى نخواهد يا نتواند ايده هاى فوكو در خصوص اين مسائل را بپذيرد؛ اما چارچوب نظرى وى در اين باره و بستر معرفتى او را نمى تواند فراموش كند. با اين وصف هنوز در ايران آشنايى با فوكو به واسطه شرح هايى است كه منتشر شده است. البته اين اواخر كتاب هاى اصلى فوكو به همت تنى چند از مترجمان منتشر شده است كه اين موضوع مى تواند باب آشنايى بيشتر و ناب تر را با انديشه هاى اين متفكر فرانسوى بگشايد. شايد يكى از بهترين شرحهايى كه درباره فوكو تاكنون منتشر شده و به فارسى نيز ترجمه شده است كتاب «ميشل فوكو فراسوى ساختارگرايى و هرمنوتيك » باشد كه اين كتاب را هيوبرت دريفوس و پل رابينو نگاشته اند و ترجمه اى خوب و كامل از آن، توسط دكتر حسين بشيريه صورت گرفته است و كتابهاى ديگرى كه از آن جمله مى توان به كتابى كه دكتر محمد ضيمران تأليف كرده است با عنوان «ميشل فوكو: دانش و قدرت» اشاره كرد. البته شرح انديشه هاى يك انديشمند به تنهايى براى درك آراى وى كافى نيست. بلكه اين كار تنها آشنايى كلى از ديد مفسر را به مخاطب مى دهد. در كنار اين تفسيرهاى مختلف و متنوع، كوتاه ترين نسخه «تاريخ جنون» كه تلخيصى از مجموعه كامل اين كتاب توسط خود فوكو است، به قلم فاطمه وليانى ترجمه شده است كه ترجمه وى نيز كارى ارزنده و دقيق است؛ تا جايى كه اين ترجمه برنده جايزه كتاب سال نيز شد. «نظم گفتار» كه متنى مهم براى درك ايده هاى اصلى فوكو به شمار مى رود نيز توسط دكتر باقر پرهام ترجمه شده است. در چنين فضايى دوتن از مترجمان نيز همت گماشته اند تا كتابهايى كه به قلم فوكو نگاشته شده است را ترجمه كنند. افشين جهانديده و نيكو سرخوش تاكنون كتابهايى چون «مراقبت و تنبيه: تولد زندان» و «ايران روح يك جهان بى روح» (كه مجموعه اى از گفت وگوى ميشل فوكو را شامل مى شود) ترجمه كرده اند و در روزهاى اخير نيز جلد اول «تاريخ جنسيت» با عنوان «اراده به دانستن» توسط اين دومترجم به فارسى ترجمه شده و به بازار آمده است. آثار اصلى فوكو كه امروز در غرب به عنوان متون كلاسيك حوزه هاى مختلف دانش از جمله فلسفه، روانشناسى، جامعه شناسى، حقوق و... از آنها يادمى شود عبارتند از: بيمارى روانى و شخصيت (۱۹۵۴)؛ تاريخ جنون (۱۹۶۱)؛ زايش درمانگاه (۱۹۶۳)، بيماريهاى روانى در روانشناسى (۱۹۶۶)؛ كلمات و اشياء (۱۹۶۶)؛ ديرينه شناسى دانش (۱۹۶۹)؛ مراقبت و تنبيه (۱۹۷۷) و تاريخ جنسيت در چهار جلد. با توجه به رويكرد فوكو و تغييراتى كه در شيوه پرداخت وى به موضوعات مختلف داشته است، به طور كلى زندگى فكرى وى را به چهار مرحله تقسيم كرده اند.به عبارت ديگر وى در طول حيات فكرى خود كه كتابهاى مذكور را تأليف كرده است، به صورت ضمنى چهار مرحله را پشت سر نهاده است. او در مرحله اول تحت تأثير پديدارشناسى وجودى قرار مى گيرد و در نيمه اول دهه پنجاه ميلادى روانشناسى را از همين منظر مورد توجه قرار مى دهد و كتاب «بيمارى روانى و شخصيت» را با همين رويكرد منتشر مى كند. فوكو در همين مرحله «تاريخ جنون» را تأليف مى كند و مدال مركز ملى پژوهش هاى علمى را به خاطر تأليف اين اثر به خود اختصاص مى دهد. كتابى كه در حقيقت رساله دكتراى وى بوده است. در مرحله دوم وى روش ديرينه شناسى (archeology) را در پژوهشهاى فلسفى ـ تاريخى اش به كار مى گيرد. فوكو با بررسى ساختار زبان شناختى، حرفه پزشكى را در دوره جديد بررسى مى كند. «زايش درمانگاه» و «ديرينه شناسى دانش» حاصل كار او در اين دوره است. فوكو در مرحله سوم به جاى ديرينه شناسى، با تأثير از نيچه، تبارشناسى را به كار مى گيرد. وى در اين زمينه سعى مى كند، نشان دهد كه تغييرات و دگرگونيهاى نظامهاى گفتمانى چگونه بر تغييرات غيرگفتمانى اى چون كاركرد قدرت و نظام سياسى تأثير دارند و تأكيد مى كند كه نظام انديشه، معلول علل بسيار خرد و غيرواحد وكوچك است. «مراقبت و تنبيه: زايش زندان» عنوان كتابى است كه فوكو در آن به بررسى مناسبت ميان دانش و قدرت مى پردازد و همچنين طرح كلى «تاريخ جنسيت» حاصل اين دوره است. به عقيده فوكو، جنسيت، نسبت غيرقابل تفكيكى با نظام قدرت دارد. چگونگى تأثير قدرت بر روابط جنسى و جنسيت موضوعى است كه فوكو قصد تحليل آن را دارد. به اعتقاد او بيان روابط مبتنى بر جنسيت، آشكارسازى حقيقت و ماهيت افراد است و با آشكار شدن روابط جنسيتى، قدرت به ماهيت شهروندان تحت حاكميتش پى خواهد برد. به عقيده فوكو در دوران مدرن روانشناسان جانشين كشيشان شده اند و اعترافات كليسايى جاى خود را به پرونده هاى روانكاوى داده است تا از اين منظر روابط مبتنى بر جنسيت افراد را بشناسد و كليت وجود آنها را تحت انقيادخود درآورند. او با اين رويكرد به تكميل تاريخ جنسيت مى پردازد و در تكميل اين پروژه است كه او به نكات بديع ديگرى دست مى يابد و با پرداختن به اين موضوعات است كه مرحله چهارم تفكر فوكو رقم مى خورد. فوكو در رويكرد خود به مقوله جنسيت به اصل لذت توجه ويژه اى دارد؛ اصلى كه در زمان باستان اعتدال حياتى در آن امرى مهم و ضرورى بود. (البته اين اعتدال به معنى اعتدال اخلاقى نيست) اين در حالى است كه در دوره مدرن روابط مبتنى بر جنسيت ناظر به اخلاق فرض شده و از اين منظر است كه نظارتى انضمامى بر آن اعمال مى شود، ولى اين نظارت هيچ گاه محدود كردن جنسيت افراد را به دنبال نداشته و ندارد. بلكه اساساً نظارتى بر لذت جويى افراد است تا به واسطه آن خود فرد را تحت انقياد درآورد. نگاه شخصى فوكو به لذت به مثابه امرى دست نيافتنى است. او لذت حقيقى را لذتى عميق و داراى شدتى غيرقابل حصر مى داند و به همين دليل او برخوردارى از لذت واقعى را امرى دشوار و دست نيافتنى معرفى مى كند؛ زيرا لذت واقعى تجربه اى است كه همواره با مرگ پيوند مى خورد. از اين منظر است كه فوكو به تاريخ جنسيت مى پردازد. او سه جلد از اين كتاب را تأليف مى كند وجلد چهارم آن به دليل مرگ فوكو ناتمام مى ماند. پى نوشت: ۱/ Clark Michael. "Michel Foucault: An Annotated bibilography". New York. Garland. پيوند مرگ و لذت
اشاره: پانزدهم اكتبر، مطابق با جمعه ۲۴ مهر ماه، مصادف بود با هفتاد و هشتمين سال تولدميشل فوكو، فيلسوف و انديشمند فرانسوى. كسى است كه سيزده سال هر روز صبح، سر و صورت خود را مى تراشيد و در طول اين سالها روزهاى دوشنبه و چهارشنبه هر هفته در كلاسهاى درس كلوژ دوفرانس حاضر مى شد تا به دانشجويان درس بدهد.فوكو به هنگام انقلاب ايران، دو بار به ايران سفر مى كند و نظراتى نيز درباب انقلاب ايران ارائه مى دهد؛ البته به طور كلى براى ما اهميت فوكو به دليل حضور وى در ايران نيست؛ بلكه به دليل نقش كليدى گفتمان فلسفى و انديشه او در قرن بيستم و حال حاضر است.مايكل كلارك، در سال،۱۸۸۳ يعنى يك سال قبل از مرگ فوكو؛ در ذيل مدخل حاشيه اى بر كتابشناسى فوكو مى گويد كه فوكو «جعبه ابزار عصر حاضر » است و شايد اين نقش كليدى، مهمترين دليل توجه به انديشه هاى فوكو باشد. گروه انديشه ميشل فوكو (michel foucault)؛ روز ۱۵اكتبر سال۱۹۲۶ ميلادى در شهر پواتيه فرانسه در خانواده اى مسيحى و مرفه به دنيا آمد. پدر و مادر وى هر دو پزشك بودند و اين امر باعث شد تا بعدها انديشه هاى بديعى نسبت به اين شاخه از دانش توسط فوكو ارائه شود. پدر فوكو همواره علاقه مندى خود را براى پزشك شدن فرزندش ابراز مى كرد؛ اما روزى فوكوى يازده ساله به او مى گويد كه قصد دارد تا در آينده معلم تاريخ شود. وى تحصيلات تكميلى خود را در دانشسراى عالى پاريس آغاز كرده و پس ازتحصيل در رشته روانشناسى، در سال۱۹۴۸ در رشته فلسفه از دانشگاه سوربن فارغ التحصيل مى شود. فوكو پس از آن، هرگز ازمحيط دانشگاهى جدا نشد؛ به صورتى كه مى توان او را فردى كامياب براى كار دانشگاهى به شمار آورد. انديشمند چهل و چهار ساله در سال۱۹۷۰ با ايراد يك سخنرانى در سالن اجتماعات كلوژدوفرانس پاريس كار خود را در اين دانشگاه آغاز مى كند؛ تا از آن پس بر كرسى ژان هيپوليت (يكى از بزرگترين هگل شناسان قرن بيستم) تكيه كند. فوكو تا پايان عمر در همان دانشگاه به تدريس مى پردازد و اين در حالى است كه تدريس در دانشگاههاى بسيارى را نيز در كارنامه خود دارد. مرگ فوكو پس از ۵۸سال زندگى، در تاريخ ۲۵ ژوئن سال۱۹۸۶ به علت ابتلا به بيمارى ايدز فرامى رسد. فوكو در ظهر يك روز پاييزى چشم از جهان فرومى بندد و وصيتنامه اش نيز به خواست خود او هرگز منتشر نمى شود. فوكو در طول حيات فكرى خود در سنت فلسفه قاره اى (كه اساساً ماهيت فلسفه فرانسه بوده و هست) به فعاليت پرداخت. او با مطالعه آثار و آراى انديشمندانى چون هگل، نيچه، ماركس، فرويد، هايدگر و هوسرل و همچنين تحت تأثير مستقيم فلاسفه اى چون موريس مرلوپونتى، ژورژ كانينگهام و ژان هيپوليت به بسط آرا و عقايد خود پرداخت. او ضمن آشنايى با پديدارشناسى، اگزيستانسياليسم، ماركسيسم، نيهيليسم، ساختارگرايى و ايده هاى روانكاوانه نظريات خود را مطرح كرد؛ اما آنچه در اين ميان از اهميت زيادى برخوردار است، درك اين موضوع است كه نمى توان فوكو را متعلق به هيچ يك از اين سنتهاى فكرى دانست. او در عين اينكه در مقطعى از ايده هاى بنيادين اين مكاتب و سنتهاى فكرى بهره برده است؛ اما همواره ديدگاهى انتقادى نيز نسبت به آنها داشته است و به همين دليل به هيچ وجه نمى توان آراى او را به صورت خاص، تنها با توجه به يكى از اين سنتها تفسير كرد. نظام فكرى فوكو به صورتى است كه نمى توان آن را تنها به يكى از چارچوبهاى فلسفى منسوب كرد. اين موضوع تا آنجا نمود مى يابد كه حتى عده اى بيش از اينكه فوكو را فيلسوفى قاره اى بدانند؛ او را فيلسوفى تحليلى معرفى مى كنند. به دليل همين سياليت ايده هاى فوكو، بسيارى از مفسران بر اين باورند كه حتى نمى توان انديشه و آراى فوكو را به شاخه اى خاص از دانش بشرى محدود كرد. فوكو هم فيلسوف است هم روانكاو و هم تاريخدان، جرم شناس، حقوقدان و عالم سياست. به عبارت ديگر، آرا و انديشه هاى او در گفتمان (discourse) فلسفى، روانكاوى، تاريخ، حقوق و سياست مطرح است. اين در حالى است كه هرگز نمى توان او را به يكى از مكاتب فلسفى از جمله ماركسيسم، ساختارگرايى، پديدارشناسى و يا هر سنت فلسفى مدرن ديگرى محدودكرد؛ زيرا وى انتقادات بنيادينى به اين انديشه ها وارد كرده است. البته نبايد فراموش كرد كه اين نگاه انتقادى به سنتهاى فلسفى مدرن بر پساساختارگرا و پسامدرن بودن فوكو نيز دلالت ندارد. شايد تنها واژه مناسب براى فوكو «انديشمند» باشد. انديشمندى كه چون مايكل كلارك بايد او را مرجعى كامل براى عصر معاصر بدانيم.(۱) تحليل وى از قدرت، جنسيت و ساير نهادهاى مدرن، از جمله نهادهاى حقوقى و روانى، امروز مرجعى در كار انديشمندان حوزه هاى مختلفى چون جامعه شناسى، علوم سياسى، حقوق و فلسفه به شمار مى رود. اين در حالى است كه نگاه او به مسأله قدرت و رابطه ساخت قدرت با نظام يا صورت بندى دانايى (episteme) خود مى تواند مبنايى معرفت شناختى در سمت و سوى تحليلى وى باشد. تا جايى كه مى توان ادعا كرد كه در حال حاضر پرداختن به اين مفاهيم ، بدون در نظر گرفتن آراى فوكو كارى ناقص و كم اعتبار است. فوكو با توجه به چارچوب گفتمانى دوره مدرن و نگاه تبارشناختى (geneological) به صورت بندى هاى مختلف دانايى در هر دوره (و به صورت خاص دوره مدرن) و بيش از همه نگاه راديكال وى به ساخت قدرت بسترى را فراهم آورده است تا بتوان از اين منظر به نهادهاى مدرنى چون زندان، بيمارستان و حتى ساير نهادهاى جامعه مدرن از جمله حكومت، آموزش و... پرداخت. اگر حتى انديشمند يا پژوهشگرى نخواهد يا نتواند ايده هاى فوكو در خصوص اين مسائل را بپذيرد؛ اما چارچوب نظرى وى در اين باره و بستر معرفتى او را نمى تواند فراموش كند. با اين وصف هنوز در ايران آشنايى با فوكو به واسطه شرح هايى است كه منتشر شده است. البته اين اواخر كتاب هاى اصلى فوكو به همت تنى چند از مترجمان منتشر شده است كه اين موضوع مى تواند باب آشنايى بيشتر و ناب تر را با انديشه هاى اين متفكر فرانسوى بگشايد. شايد يكى از بهترين شرحهايى كه درباره فوكو تاكنون منتشر شده و به فارسى نيز ترجمه شده است كتاب «ميشل فوكو فراسوى ساختارگرايى و هرمنوتيك » باشد كه اين كتاب را هيوبرت دريفوس و پل رابينو نگاشته اند و ترجمه اى خوب و كامل از آن، توسط دكتر حسين بشيريه صورت گرفته است و كتابهاى ديگرى كه از آن جمله مى توان به كتابى كه دكتر محمد ضيمران تأليف كرده است با عنوان «ميشل فوكو: دانش و قدرت» اشاره كرد. البته شرح انديشه هاى يك انديشمند به تنهايى براى درك آراى وى كافى نيست. بلكه اين كار تنها آشنايى كلى از ديد مفسر را به مخاطب مى دهد. در كنار اين تفسيرهاى مختلف و متنوع، كوتاه ترين نسخه «تاريخ جنون» كه تلخيصى از مجموعه كامل اين كتاب توسط خود فوكو است، به قلم فاطمه وليانى ترجمه شده است كه ترجمه وى نيز كارى ارزنده و دقيق است؛ تا جايى كه اين ترجمه برنده جايزه كتاب سال نيز شد. «نظم گفتار» كه متنى مهم براى درك ايده هاى اصلى فوكو به شمار مى رود نيز توسط دكتر باقر پرهام ترجمه شده است. در چنين فضايى دوتن از مترجمان نيز همت گماشته اند تا كتابهايى كه به قلم فوكو نگاشته شده است را ترجمه كنند. افشين جهانديده و نيكو سرخوش تاكنون كتابهايى چون «مراقبت و تنبيه: تولد زندان» و «ايران روح يك جهان بى روح» (كه مجموعه اى از گفت وگوى ميشل فوكو را شامل مى شود) ترجمه كرده اند و در روزهاى اخير نيز جلد اول «تاريخ جنسيت» با عنوان «اراده به دانستن» توسط اين دومترجم به فارسى ترجمه شده و به بازار آمده است. آثار اصلى فوكو كه امروز در غرب به عنوان متون كلاسيك حوزه هاى مختلف دانش از جمله فلسفه، روانشناسى، جامعه شناسى، حقوق و... از آنها يادمى شود عبارتند از: بيمارى روانى و شخصيت (۱۹۵۴)؛ تاريخ جنون (۱۹۶۱)؛ زايش درمانگاه (۱۹۶۳)، بيماريهاى روانى در روانشناسى (۱۹۶۶)؛ كلمات و اشياء (۱۹۶۶)؛ ديرينه شناسى دانش (۱۹۶۹)؛ مراقبت و تنبيه (۱۹۷۷) و تاريخ جنسيت در چهار جلد. با توجه به رويكرد فوكو و تغييراتى كه در شيوه پرداخت وى به موضوعات مختلف داشته است، به طور كلى زندگى فكرى وى را به چهار مرحله تقسيم كرده اند.به عبارت ديگر وى در طول حيات فكرى خود كه كتابهاى مذكور را تأليف كرده است، به صورت ضمنى چهار مرحله را پشت سر نهاده است. او در مرحله اول تحت تأثير پديدارشناسى وجودى قرار مى گيرد و در نيمه اول دهه پنجاه ميلادى روانشناسى را از همين منظر مورد توجه قرار مى دهد و كتاب «بيمارى روانى و شخصيت» را با همين رويكرد منتشر مى كند. فوكو در همين مرحله «تاريخ جنون» را تأليف مى كند و مدال مركز ملى پژوهش هاى علمى را به خاطر تأليف اين اثر به خود اختصاص مى دهد. كتابى كه در حقيقت رساله دكتراى وى بوده است. در مرحله دوم وى روش ديرينه شناسى (archeology) را در پژوهشهاى فلسفى ـ تاريخى اش به كار مى گيرد. فوكو با بررسى ساختار زبان شناختى، حرفه پزشكى را در دوره جديد بررسى مى كند. «زايش درمانگاه» و «ديرينه شناسى دانش» حاصل كار او در اين دوره است. فوكو در مرحله سوم به جاى ديرينه شناسى، با تأثير از نيچه، تبارشناسى را به كار مى گيرد. وى در اين زمينه سعى مى كند، نشان دهد كه تغييرات و دگرگونيهاى نظامهاى گفتمانى چگونه بر تغييرات غيرگفتمانى اى چون كاركرد قدرت و نظام سياسى تأثير دارند و تأكيد مى كند كه نظام انديشه، معلول علل بسيار خرد و غيرواحد وكوچك است. «مراقبت و تنبيه: زايش زندان» عنوان كتابى است كه فوكو در آن به بررسى مناسبت ميان دانش و قدرت مى پردازد و همچنين طرح كلى «تاريخ جنسيت» حاصل اين دوره است. به عقيده فوكو، جنسيت، نسبت غيرقابل تفكيكى با نظام قدرت دارد. چگونگى تأثير قدرت بر روابط جنسى و جنسيت موضوعى است كه فوكو قصد تحليل آن را دارد. به اعتقاد او بيان روابط مبتنى بر جنسيت، آشكارسازى حقيقت و ماهيت افراد است و با آشكار شدن روابط جنسيتى، قدرت به ماهيت شهروندان تحت حاكميتش پى خواهد برد. به عقيده فوكو در دوران مدرن روانشناسان جانشين كشيشان شده اند و اعترافات كليسايى جاى خود را به پرونده هاى روانكاوى داده است تا از اين منظر روابط مبتنى بر جنسيت افراد را بشناسد و كليت وجود آنها را تحت انقيادخود درآورند. او با اين رويكرد به تكميل تاريخ جنسيت مى پردازد و در تكميل اين پروژه است كه او به نكات بديع ديگرى دست مى يابد و با پرداختن به اين موضوعات است كه مرحله چهارم تفكر فوكو رقم مى خورد. فوكو در رويكرد خود به مقوله جنسيت به اصل لذت توجه ويژه اى دارد؛ اصلى كه در زمان باستان اعتدال حياتى در آن امرى مهم و ضرورى بود. (البته اين اعتدال به معنى اعتدال اخلاقى نيست) اين در حالى است كه در دوره مدرن روابط مبتنى بر جنسيت ناظر به اخلاق فرض شده و از اين منظر است كه نظارتى انضمامى بر آن اعمال مى شود، ولى اين نظارت هيچ گاه محدود كردن جنسيت افراد را به دنبال نداشته و ندارد. بلكه اساساً نظارتى بر لذت جويى افراد است تا به واسطه آن خود فرد را تحت انقياد درآورد. نگاه شخصى فوكو به لذت به مثابه امرى دست نيافتنى است. او لذت حقيقى را لذتى عميق و داراى شدتى غيرقابل حصر مى داند و به همين دليل او برخوردارى از لذت واقعى را امرى دشوار و دست نيافتنى معرفى مى كند؛ زيرا لذت واقعى تجربه اى است كه همواره با مرگ پيوند مى خورد. از اين منظر است كه فوكو به تاريخ جنسيت مى پردازد. او سه جلد از اين كتاب را تأليف مى كند وجلد چهارم آن به دليل مرگ فوكو ناتمام مى ماند. پى نوشت: ۱/ Clark Michael. "Michel Foucault: An Annotated bibilography". New York. Garland.
|
|
|
|
|