سه شنبه ۵ آبان ۱۳۸۳ - ۱۱ رمضان ۱۴۲۵
Tue, Oct 26, 2004
مهرگان
سال دهم - شماره ۲۹۵۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
درباره محمد امين ميرفندرسكى
مرد معمارى و مرمت
188025.jpg
دكتر «محمد امين ميرفندرسكى»
متولد سال ۱۳۱۰ گرگان
دوره اول رشته معمارى دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران ۳۵ـ۱۳۳۳
دوره دكتراى معمارى و شهرسازى دانشكده معمارى دانشگاه دولتى فلورانس (ايتاليا) ۱۳۴۱ـ۱۳۳۶
استاديار داوطلب در دانشكده معمارى فلورانس گروه معمارى و شهرسازى و گروه طراحى از واقعيت ۱۳۴۲ـ۱۳۴۰
استاديار دانشگاه تهران و سپس دانشيار دانشگاه تهران در رشته هاى شهرسازى، معمارى و تاريخ معمارى تا ۱۳۵۶
سرپرست دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران ۵۰ـ۱۳۴۷
استاد مدعو در دانشكده معمارى كمبريج (انگلستان)
صاحب كتاب شش جلدى «مركز تاريخى اصفهان» ـ پيشنهادات و طرح ها ـ و كتاب «هنر كاشيكارى در معمارى ايران»
صاحب مجموعه اى از مقالات در مطبوعات حرفه اى داخلى و خارجى
ارائه دهنده بسيارى از طرح هاى معمارى، مرمت و شهرسازى و اجرا ى آنها
دبير علمى نخستين همايش باغ ايرانى درموزه هنرهاى معاصر

محمد شمخانى: اگر «باغ ايرانى» هنوز حرفى براى گفتن داشته باشد و حضورى براى نماياندن، بايد آن را در تصوير و تصور معماران و متخصصانى يافت و دريافت كه به اندازه كافى بدان پرداخته باشند.
باغ ايرانى حالا و به خاطر سهل انگارى هايى كه در شناخت آن بوده و به وجود آمده، كمترين نمود خود را در تاريخ تجربه مى كند و اين را تنها كسانى مى دانند كه خاطرات آن را از ناخودآگاه قومى ما مى خوانند. يكى از اين افراد ـ همانطور كه نخستين همايش باغ ايرانى نيز مى گويد ـ دكتر «محمد امين ميرفندرسكى» است كه در طول عمر فرهنگى وحرفه اى اش امين باغ هاى بزرگى چون باغ شاهزاده ماهان كرمان و باغ دلگشا شيراز بوده است. آنقدر كه وقتى به كارنامه اونگاه مى كنيم و آن را از رهگذر برخوردى موضوعى بررسى مى كنيم، باغ يكى از محورهاى اصلى آثارى است كه او از خود به جا گذاشته و گذشته است.
به طورى كه اين ماجرا بدون زمينه ها و ضمانت هاى فكرى و فلسفى و شناختى اش، حداقل سه دهه از سن او را در بر مى گيرد: «باغ ايرانى نتيجه تلاش انسانى در ايجاد محيطى مساعد با عناصر طبيعى در گستره طبيعت است. عناصر طبيعى بر اساس داده ها و شاخص هاى بى شمار ذاتى و پنهان خود به وجود مى آيد. مشاركت عناصر در تركيب و ايجاد محيط مساعد، هر چند مشروط عوامل مشخص به خود، در كل اتفاقى است؛ يعنى رويدادى است بدون قصد انسانى كه بدون نظم معينى رخ كرده است. تكرار اتفاق ها طبيعت را شكل مى دهد، اما انسان در شكل دادن به محيط مساعد اتفاق را به «خواست» تبديل مى كند. خواست پديده اى است تاريخى؛ بنابراين متغير و هدفمند است. خواست به مثابه اداره آگاه با هدف دگرگون كردن محيط نامساعد در ايجاد باغ متكى به قدرت و تصميم،مهارت، دانش و پاكى روان سازندگانش، به طور هدفمند، تابع وضعيت طبيعى، عمل مى كند.»
دكتر ميرفندرسكى با آن كه بيش از هفت دهه از عمر پربارش را سپرى كرده، هنوز وهمچنان سرخوش و سراپاست و حرف هايش را هميشه در عين سرخوشى پيوسته و پشت سر هم مى زند. آنقدر كه هر عبارتى را بلافاصله با عبارت ديگر مى پوشاند و پيش مى رود: «طبيعت با تمام قدرت و توانايى اش تمام شرايط ضرورى هستى را آماده كرده و در آن شرايط ضرورى عوامل قاطع در فرايند ظهور پديده ها وهمچنين شكل يابى زندگى و محيط زيست در كار است. بنابراين، باغ ايرانى به مثابه باز توليد طبيعت نيست، اما عوامل قاطع واقعيت هاى ناپيداى طبيعت را به كار مى گيرد و نظم لازم را در طبيعت بدون نظم به وجود مى آورد.»
اينها و حرف هاى ديگرى را كه نقل كردم، دكتر ميرفندرسكى وقتى مى گويد كه از او درباره چيستى «باغ ايرانى» پرسيده باشى. موضوعى كه به خاطر تسلط بر آن، دبير علمى نخستين همايش باغ ايرانى بود. همايشى كه همين چند روز پيش در موزه هنرهاى معاصر تهران پايان يافت و خود نتيجه دو سال برنامه ريزى و پژوهش بود: «فضاى باغ توأمانى از «شكل عينى» و «شكل حسى» است؛ باغ در شكل عينى به طور كالبدى قابل مشاهده و يا قابل تأكيد است و در شكل حسى از فرايند ابتدايى تأثير مستقيم شىء  هاى متعلق به واقعيت روى اندام هاى حسى انسان وارد فرآيند مركب ادراكى شده و در حوزه عمل شناختى ـ دانشى شكل عينى و شكل حسى به وحدت مى رسد و كنش متقابل آنها بر مبناى عمل اجتماعى ـ تاريخى انسان كشف مفاهيم ناشناخته و حالت هاى ابهام دهنده فضاى باغ را ميسر مى سازد.»
188040.jpg
ميرفندرسكى معتقد است كه در باغ ايرانى نهايت مادى به بى نهايت معنوى ارتقا پيدا مى كند و از ميان نمودها و وجودهاى متنوع و بى پايان طبيعت، به مثابه واقعيت عينى خارج از شعور و مستقل از آن عناصرى چون آب، خاك،گياه، نور و حتى جريان هوا (باد) در ايجاد باغ به كار مى آيند: «باغ تا آنجا كه ممكن است ساده و روشن شكل مى گيرد و ابهامى مادى در رابطه انسان و فضا باقى نمى گذارد. براى ترتيب دادن و ايجاد فضاى باغ ايرانى، براى داشتن روشنى (وضوح) رياضى به كار گرفته مى شود و زير ساختار هندسى فراگيرى در تركيب بندى باغ اساس قرار مى گيرد.باغ ايرانى با حصارى در شكل مستطيل محصور مى گردد، با محورهاى عمود بر هم وموازى با اضلاع حصار تقسيم مى شود و در شكل يابى نظام استقرار (سازمان فضايى) باغ زمينه هندسى مربوط به ديگر نظام ها، از جمله نظام آبيارى، نظام كاشت،نظام معمارى و نظام منظرى فراهم مى گردد.»
دكتر ميرفندرسكى باغ ايرانى را تجسمى از بهشت مى شمارد و ما را به شناخت درست و دقيق آن دعوت مى كند.او براى اينكه حرف ها سمت و سوى خاصى داشته باشد، ترجيح مى دهد كه همچنان موضوع را به باغ ايرانى محدود كنيم و به انگاره هايش درباره اين مظهر معمارى ايرانى: «در نظام استقرار باغ ايرانى و محور اصلى عمود بر هم آن را به چهار قسمت اصلى تقسيم مى كند. تقسيم بر چهار شدن داراى بار تاريخى طويلى است و شكل بارز خود را در اشاره آب از باغ عدن خارج مى كند و به سمت چهار گوشه جهان جارى مى گردد.» از روز ازل نشان مى دهد. باورى نيز بر آن است كه زمانى كه چهار محور اصلى، چهار نهر آب اصلى، چهار رديف درختان سايه گستر اصلى و چهارراه اصلى مكانى را به چهار قسمت تقسيم مى كند، واژه «چهار باغ» به ميان مى آيد. محور اصلى در ميان باغ سراسر طول را مى پيمايد و جايگاه ورودى، كوشك و خانه مسكونى را به طور عمده معين مى كند. نهرها و حوض ها و باغچه ها و پياده راه هاى اصلى نيز در طول محور اصلى قرار مى گيرد. در دو طرف محور اصلى كرت هاى ميوه تا ديوار جانبى حصار ادامه دارد. ديگر ابنيه مورد نياز باغ براى مخدوش نكردن فضاى باغ در بخش خارجى حصار قرار مى گيرد. نظام آبيارى در تشديد نظام استقرار باغ را يارى مى كند.
آب در شكل مادى و در شكل مظهرى خود، براى باغ، روح و روان مى آفريند.
نظام گياهى نظام منظرى توأم با نظام استقرار و نظام آبيارى شكل باغ را در طبيعت به برداشت عينى تعريف مى كند. حس نظم، تقارن، ضرب، هماهنگى از نظام استقرار؛ حس طراوت، تلألو، روانى، پاكيزگى از نظام آبيارى؛ حس سايه روشن، نسيم، خنكى و رنگ آميزى از نظام كاشت؛ القا مى شود و تمامى اين ها در فرايند استنباط ذهنيات از عينيات قرار مى گيرد و زمينه درك و فهم باغ ايرانى فراهم مى شود. بدين صورت است كه باغ فضاى آرامش و آسايش و محل غور و انديشه تعريف مى شود.»
اين همه از باغ ايرانى گفتن و بدان پرداختن، آن هم در زمانى كه بايد ميرفندرسكى از خود بگويد و به معرفى خود بپردازد نشان از تعلق خاطر و شناختى دارد كه در نهايت به شناخت خود او منجر خواهد شد. منتها اينجا و در اين مجال كوتاه او مجبور است كه بسنده به شالوده حرف هايش بكند و بگذرد. براى اينكه از باغ ايرانى بيرون بياييم و به باغ فكر ها و فعاليت هاى دكتر مير فندرسكى هم اشاره اى گذرا داشته باشيم، اين بحث را با بخش ديگرى از انديشه  او به پايان مى برم. با آن بخشى كه به كجايى باغ ايرانى مى پردازد: «باغ ايرانى از بدو ايجاد تا زمانى كه به تكامل چهار باغ مى رسد و راه تنوع را طى مى كند برمبناى جغرافيايى از آندلس تا كشمير و بويژه در بخش فلات ايران گسترده است.» مير فندرسكى «حس مكان» را اينجا به مثابه عمده ترين ويژگى باغ ايرانى مى شمارد و باغ ساز ايرانى را كسى مى داند كه در ارتباط با مختصات محيط زيست محل والگوى زمين مورد نظر را انتخاب مى كند. در اين مورد او، براى نمونه، به باغ شاهزاده ماهان اشاره مى كند كه ممتاز ترين حس مكان را در شكل گيرى آن باغ دار است: «در باغ شاهزاده ماهان است كه تناسب كشيده باغ (تقريباً طول سه برابر عرض) در گستره بيابانى دهكده تيگران ماهان با قرار دادن ديد قله سفيد كوه جوپار، از يك سو و ديد دشت وسيع تيگران، از سوى ديگر، در طول محور اصلى باغ به مثابه نقطه هاى فرار منظرى، حس مكان، به مثابه عمده ترين ويژگى باغ ايرانى، را به نمايش مى گذارد.»
دكتر محمد امين ميرفندرسكى از دانشجويان دوره اول رشته معمارى دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران بوده است، كه به همراه گروهى از هم دوره هايش براى ادامه تحصيل راهى اروپا مى شود. او دكتراى معمارى و شهر سازى خود را از دانشكده معمارى دانشگاه دولتى فلورانس (ايتاليا) مى گيرد.
وى در همان دانشكده به عنوان استاديار داوطلب مدتى به تدريس مى پردازد. مير فندرسكى پس از بازگشت به ايران ابتدا در سمت استاديار دانشگاه تهران و سپس به عنوان دانشيار دانشگاه تهران در رشته هاى شهر سازى، معمارى و تاريخ معمارى به فعاليت مى پردازد. او در ادامه سه سالى هم سرپرستى دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران را به عهده مى گيرد. تدريس در دانشكده معمارى كمبريج انگلستان به عنوان استاد مدعو آخرين مورد در كارنامه آموزشى اين معلم برجسته به حساب مى آيد كه در دهه پنجاه صورت مى گيرد.
و اما اگر بخواهيم گذارى صورى بر سوابق حرفه اى دكتر مير فندرسكى داشته باشيم و آن را از چند دهه پيش تاكنون توصيف كنيم، بايد به ترتيب به طراحى و اجراى مدرسه عالى پرستارى زينب تهران (۵۰ ـ ۱۳۴۸)، طرح فرودگاه بين المللى اصفهان (۱۳۴۶)، طرح موزه كومش سمنان ـ فاز ۱ و ۲ ـ (۱۳۵۶)، طرح احيا و بازسازى و بهسازى مركز تاريخى اصفهان و باغ هاى تاريخى  آن (۵۹ ـ ۱۳۵۴)، طرح بازسازى باغ دلگشا و كتابخانه آن در شيراز (۱۳۷۴)، طرح تلفيق و توسعه كلانشهر تهران با دره ها و يال هاى البرز و «پروژه كوهسران» (۷۸ ـ ۱۳۷۵)، طراحى شهرى مجموعه فرهنگى ـ مذهبى تخت فولاد منطقه ۶ ، طرح تكيه ميرفندرسكى، طرح احيا و بازسازى دروازه صفوى، طراحى شهرى بزرگراه شرق اصفهان، طراحى استخر محله حسين آباد اصفهان ( فاز۲) و طراحى خيابان باغ گلدسته (۸۲ ـ ۱۳۷۸)، طرح مرمت و بهسازى باغ شاهزاده ماهان كرمان ـ مرحله اول و دوم ـ (۸۲ ـ ۱۳۸۰)، طرح موزه بزرگ خراسان در باغ كوه سنگى ( ۸۳ ـ ۱۳۸۰) و بالاخره طرح موزه تاريخ طبيعى خراسان ( ۸۳ ـ ۱۳۸۱) اشاره كنيم.
در مورد بعضى ها كارهايى كه انجام داده اند تنها بخش كوچكى است از كارى كه توانايى انجام آن را داشته اند و اين اصل فكر مى كنم با توجه به سوابق ارزنده دكتر مير فندرسكى، درباره او نيز صدق مى كند. بويژه اگر مسائلى چون عدم اقبال اغلب مديران و مسؤولان دولتى و حكومتى از ايده ها و طرح هاى معمارى و احياناً تغيير مديريت ها و توقف پروژه ها را در نظر نگيريم. چيزى كه بزرگترين مانع رشد معمارى و شهرسازى معاصر ما به حساب مى آيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |