سه شنبه ۵ آبان ۱۳۸۳ - ۱۱ رمضان ۱۴۲۵
Tue, Oct 26, 2004
ويژه ۳
سال دهم - شماره ۲۹۵۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
• نوشته اى از سناتور ادوارد كندى در نقد سياست ها
و عملكرد جرج بوش
رئيس جمهورى كه شايسته انتخاب دوباره نيست
• نوشته اى از سناتور ادوارد كندى در نقد سياست ها
و عملكرد جرج بوش
تلاش هاى بى وقفه رهبران كشورمان ، همانهايى است كه ريشه در ارزشهاى بنيادينى دارند كه اين كشور را به وجود آورده اند. همانطور كه بنيانگذاران ما در مقدمه قانون اساسى آورده اند، اين كشور توسط مردمى كه براى تشكيل يك اتحاد كامل تر، برقرارى عدالت وامنيت داخلى ، رفاه عمومى و آزادى براى خود وآيندگان مى كوشند، بنا شده است . طى مدت دو قرن، اين آرمان ها الهام بخش ۱۳مستعمره كوچك شدند وآنها را قادر ساخت كه خود را نه تنها به قدرتمندترين كشور روى زمين، بلكه به آخرين و بهترين اميد زمين تبديل كنند. تاريخ اين اهداف را ارج نهاده وهرنسل جديد آمريكايى ، آن را به دفعات از طريق فداكاريهاى بزرگ بهبود بخشيده است. دراين دوران پرالتهاب و نامعلوم ، لازم است كه رهبران ما به آن آرمانهاى اساسى وفادار بمانند و از اعتماد بنيادين بين دولت و مردم محافظت كنند. به عنوان رهبر كشور، رئيس جمهور ما وظيفه دارد كه با صداقت ودرستى صحبت وعمل كند تا اين كشور بتواند موهبت آزادى براى خود و آيندگان را فراهم آورد.
188085.jpg
شهروندان ما اين حق را دارند كه درباره كاردانى و سياستهاى رئيس جمهور بحث و حتى شك كنند. آنها همچنين يك وظيفه مقدس را نيز به عهده دارند كه زنگ خطر را به صدا درآورند و پرده از سياستهاى حكومتى كه كشور را به موقعيت مخاطره آميز مى كشاند، بردارند. من معتقدم كه اين دولت، در واقع، اين كشور را به وضعيت خطرناكى مى كشاند. اين دولت اعتماد و باور مردم آمريكا را از بين برده وتوسط اكثريت كنگره اى كه خواهان دستيابى به ايدئولوژى به هرقيمتى هستند، تحريك وپشتيبانى مى شود. اين عمل حتى به قيمت زيرپاگذاشتن حقيقت صورت مى گيرد. آنهاخواهان تحميل عقايد خود به آمريكا وجهان هستند، اما آمريكا لياقت بهترازاينها را دارد. دولت واكثريت جمهوريخواه در كنگره، موقعيت ما را به خطر انداخته اند و لايق يك دوره ديگر در كاخ سفيد واداره كنگره نيستند.
« پل اونيل» وزير سابق خزانه دارى چيزى را كه ما مدتها به آن شك داشتيم ، فاش كرد. على رغم اعتراض هاى بسيار، رئيس جمهور ، معاون و دستياران ارشد او در همان روزهاى نخست حكومت تصميم به جنگ با عراق گرفتند. اين خيلى پيشتر از حمله تروريستى ۱۱ سپتامبر صورت گرفت. به گفته رئيس جمهور بوش و دستيارانش، بحث در باره كنار گذاشتن صدام خيلى پيشتر از تشكيل اين دولت آغاز شد. اولين جرقه هاى آن ۱۳ سال پيش طى اولين جنگ خليج فارس زده شد، زمانى كه بوش اول از فشارآوردن به بغداد وكنار گذاشتن صدام منصرف شد. طى جنگ اول خليج فارس «پل وولفو ويتس» معاون وزيردفاع وقت «ديك چنى » بود. او در آن هنگام شديداً با تصميم رئيس جمهور بوش پدر كه خواهان توقف جنگ پس از بيرون راندن صدام از كويت بود، مخالفت ورزيد. پس از پايان جنگ، وولفو ويتس يك گروه از اعضاى ارشد پنتاگون را گرد هم آورد تا شرايط تغيير رژيم در عراق را با نيروهاى نظامى مهيا كند. گروه وولفو ويتس دريافت كه نيروهاى ايالات متحده آمريكا مى توانند به تنهايى و يا به كمك تعداداندكى نيروى كمكى ، طى ۵۴روز در جنگى عادى يا شديد برنده شوند. تلاش صدام براى ترور بوش طى ديدارى در كويت در سال ۱۹۹۳ باعث جنجال و شعله ور شدن منازعه شد. در سال ،۱۹۹۸ در زمان رياست جمهورى «بيل كلينتون » تغيير رژيم درعراق به سياست وى تبديل شد، ولى جنگ با عراق به سياست او تبديل نشد.
به محض اينكه بوش رئيس جمهور فعلى در سال ۲۰۰۱ به اين سمت انتخاب شد، وى گروهى از محافظه كاران از قبيل وولفوويتس، رامسفلد و ديگر افرادى را كه خواهان بركنارى صدام از طريق زور بودند، گردهم آورد. در ابتدا، بوش در نظر عموم، فردى آرام و ساكت بود، ولى همانطور كه پل اونيل گفت، بحث تغيير صدام در همان زمان جريان داشت. تنها موضوع لازم، يافتن دليل يا منطقى براى بركنارى صدام بود. در يك كنفرانس مطبوعاتى«كالين پاول» وزير امور خارجه اظهار داشت: ما او را (صدام را) تحت محاصره قرار داده ايم. روز بعد، او به وضوح اظهار داشت: صدام هيچ گونه امكانات و قابليتى را در جهت سلاح هاى كشتار جمعى پرورش نداده است. در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تروريست ها به آمريكا حمله كردند و همه چيز عوض شد. وزير دفاع رامسفلد سريعاً شروع به وصل كردن صدام و القاعده و حملات تروريستى به يكديگر كرد. طرفداران جنگ با عراق نااميدانه در جست وجوى اين بودند كه صدام را به القاعده و يازده سپتامبر ربط دهند و او را به تهيه امكانات هسته اى متهم كنند. ولى همانطور كه دنيا اكنون مى داند، صدام به ۱۱ سپتامبر مربوط نبود. او فقط يك ديكتاتور ظالم بود، ولى او حتى نزديك به داشتن توانايى هسته اى نبود.
پس از حوادث ۱۱ سپتامبر ، بوش مشخص كرد كه پيدا كردن بن لادن در اولويت اصلى او قرار دارد. بوش در كنفرانس مطبوعاتى ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۱ گفت: بن لادن را مرده يا زنده مى خواهد. سه روز بعد، در يك جلسه مشترك با كنگره، بوش از طالبان خواست كه تمامى رهبران القاعده را به مقامات آمريكا تحويل دهند. در هشتم نوامبر آن سال، رئيس جمهور خطاب به مردم گفت: من ارتش را براى پيدا كردن اعضاى القاعده كه آمريكايى هاى بى  گناه را كشته اند، به كار گرفته ام. وى در آن زمان توسط كنگره و ملت پشتيبانى مى شد. به محض شروع جنگ در افغانستان، وى سعى كرد توجه ملت ما را به سمت عراق نيز جلب كند. در ۲۶ نوامبر در باغ رز گفت: افغانستان تنها آغاز راه است.
سه روز بعد، پيش از آنكه« حامدكرزاى» به عنوان رئيس دولت موقت افغانستان، فعاليت خود را آغاز كند ديك چنى معاون رئيس جمهور اظهارنظرهايى علنى درمورد حمله به عراق كرد. در ۲۹ نوامبر، چنى اظهار داشت: صدام خطرى براى منطقه، آمريكا و همه كسانى است كه در منطقه علايقى و منافعى دارند. در ۱۲ دسامبر، وى اظهار داشت: اگر من جاى صدام بودم، با دقت درباره آينده فكر مى كردم و درباره آنچه بر سر طالبان و افغانستان آمد، دقت مى كردم. تا پيش از حملات تروريستى در ۱۱ سپتامبر ، ميزان مقبوليت بوش تنها ۵۰ درصد بود اما با عمليات در افغانستان و طالبان و القاعده ، ميزان محبوبيت او به ۸۶ درصد رسيد.
۱۰ روز بعد، رئيس جمهور بوش سخنرانى ساليانه خود را در كنگره انجام داد. وى سياست خود نسبت به افغانستان را به ساير حكومت هاى (به زعم وى ) تروريست گسترش داد: وى محور شيطانى را اينگونه معرفى كرد: عراق، كره شمالى و ايران . با اين سياست جديد ما تمركز لازم بر روى جدى ترين تهديد امنيت ملى آمريكا يعنى بن لادن و شبكه تروريستى القاعده را از دست داديم. رئيس جمهور آن روز در نطقش هيچ چيزى درباره بن لادن نگفت.
در ماههاى بعد، دولت شروع به طراحى نقشه جنگ كرد و اساس منطقى نيز براى آن در نظر گرفت. ديك چنى نيز نقش مهمى در طرح جنگ عليه عراق داشت. در ۲۶ آگوست ۲۰۰۲ ، وى عليه بازرسان سازمان ملل متحد سخن گفت و اعلام كرد كه صدام سلاح هاى كشتار جمعى در اختيار دارد. وى همچنين گفت: صدام بر تلاش هاى خود براى تصاحب سلاح هاى هسته اى افزوده است. جنگ در حال اتفاق بود و صداى آنهايى كه مى گفتند صدام تهديدى براى آمريكا نيست، خاموش شده بود. ۲ روز پس از سخنرانى چنى در مورد سلاح هاى كشتار جمعى صدام، بوش طرح جنگ را امضا كرد. در ۱۲ سپتامبر، بوش خطاب به سازمان ملل متحد گفت كه عراق احتمالاً ذخاير «وى ايكس» (نوعى سلاح شيميايى كشنده) ، گاز خردل و ديگر انواع سلاح هاى شيميايى را نگهدارى مى كند. با وجود تهديد آشكار القاعده درافغانستان ، كاخ سفيد، عراق را مهم ترين مسأله براى امنيت ملى دانست.
جنگ عراق يك جنگ انتخابى بود، نه جنگى از روى ضرورت . اين جنگ به خاطر تهديدهاى جدى و به خاطر خطر عليه امنيت ملى نبود. اين جنگ يك ضرورت نبود. بازرسان سازمان ملل در عراق درپى تجسس براى سلاح هاى كشتارجمعى بودند، ولى هيچ چيز نيافتند. بسيارى بر اين عقيده بودند كه بن لادن، القاعده و كره شمالى تهديدات جدى ترى هستند، ولى به آنها اهميت داده نشد. در مارس ،۲۰۰۳ براساس اطلاعات نادرست و تهديدات اغراق شده و برنامه ريزى نامناسب و با كمترين حمايت خارجى، ايالات متحده به عراق حمله كرد، درحالى كه نبايد دست به چنين اقدامى مى زد. عمليات اصلى جنگ، ۵هفته بعد تمام شد. رئيس جمهورى با لباس نيروى هوايى بر يك ناو هواپيمابر آمد و گفت: مأموريت انجام شد. همه ما مى دانيم كه مردم عراق اكنون كه صدام تحت بازداشت است، اوضاع امن ترى دارند و آنها ديگر از اينكه او به قدرت بازنمى گردد، نمى ترسند، ولى اين جنگ درعراق، آمريكا را امن تر نكرده است. رژيم شيطانى صدام، دليل و توجيه كافى براى جنگ نبود. اين جنگ تنها آمريكا را دردنيا منفورتر از قبل كرد. اين بخصوص در جهان اسلام ديده شد. اين امر، مردم ما را درمقابل حملات داخلى و خارجى آسيب پذيركرده است. مهمترين نتيجه منطقى از اين جنگ ناحق و بى دليل درعراق، اين است كه مبارزه با تروريسم را سخت تر كرده است. ما القاعده را سركوب كرديم، ولى با رفتن به جنگ عراق به آن مجدداً اجازه داديم تا شكل بگيرد. يك پيامد خطرناك ديگر جنگ، اينكه ارتش مابيش از حد درنقاط مختلف پخش شده است. بيش از ۳۵۰۰تن از سربازان ما كشته يا زخمى شده اند. بخش بزرگى از ارتش ما به خاورميانه اعزام شده يا خواهدشد تا افغانستان و عراق را تحت پوشش قراردهد. القاعده و طالبان كه آنها را موردحمايت قرارمى دهند، درگروههاى تروريستى گردآمده اند و حملات بيشترى را تدارك مى بينند. جنگ سالاران افغانستان، امنيت وثبات كشور را به خطر انداخته اند. آنها در تجارت موادمخدر دست دارند.
اعضا و دست اندركاران تشكل هاى بشردوستانه كه زمانى تصورمى رفت از خشونت در امان هستند، امروز به هدف جديد حملات تبديل شده اند. همه ما شديداً به امنيت ملى اهميت مى دهيم. ما همينطور به توانايى ها و فداكارى هاى مردان و زنان در نيروهاى مسلمان افتخار مى كنيم. رئيس جمهورى نبايد براى احداث ايدئولوژيك و دلايل شخصى، آنها را به عراق اعزام كند و در معرض خطر قراردهد. دولت شديداً متكبرانه عمل مى كند. رهبران ما متقاعد شده اند كه مى دانند آمريكايى ها چه چيزى مى خواهند، ولى از اينكه آن را صادقانه مطرح كنند، طفره مى روند.
بعد از مرتبط ساختن صدام با القاعده و بن لادن درتوجيه جنگ، امروز، رئيس جمهورى تصديق مى كند كه چنين ارتباطى وجودندارد. پل وولفوويتس نيز گفت: دولت به خاطر دلايل بوروكراتيك درمورد سلاح هاى كشتارجمعى دست به اين اقدام زد، چون اين دليلى بود كه هركس با آن موافقت مى كرد.
دولت بسيار كينه جو و حقير است. وقتى سفير «جوزف ويلسون» آشكارا به خاطر بى اساس بودن خريد اورانيوم براى سلاح هاى هسته اى توسط عراق از نيجر موضع گيرى و با آن مخالفت كرد، دولت تلافى آن را برسر همسر سفير درآورد و زندگى و شغل او را درمعرض خطر قرارداد. بوش و مشاورانش مى بايست مقصود و هدفشان را صادقانه با مردم و كنگره درميان مى گذاشتند تا آنها نيز دراين موضوع وارد بحث مى شدند. اين همان دموكراسى ما است، اين همان قدرت ما است. رئيس جمهور بوش در جواب يك گزارشگر تلويزيونى كه پرسيد كه آيا صدام سلاح هاى كشتارجمعى داشت يا فقط احتمال آن بود، گفت: چه فرقى دارد؟ آقاى رئيس جمهور، فرق درآن اين است كه به جنگ مى رويد يا خير. هيچ رئيس جمهورى در ايالات متحده نبايد ايدئولوژى نادرست و گمراه كننده و تحريف واقعيات را درپيش گيرد تا ملت را به سوى جنگ هدايت كند. درچنين وضعيتى، رئيس جمهورى رشته اعتماد بين دولت و مردم را ازهم جدا مى كند. اگر كنگره و مردم تمام حقيقت را مى دانستند، آمريكا هرگز وارد جنگ نمى شد.
سكوت اختياركردن درچنين مواقعى، بى مسؤوليتى مارا مى رساند. اين خيانتى است نسبت به آرمان هايى ما كه طبق آن نيروهايمان درآن سوى دنيا در ميدان هاى جنگ جان خود را به خطر مى اندازند. رئيس جمهورى كه نسبت به سرزمينى كه ما به آن عشق مى ورزيم، شايسته انتخاب مجدد نيست.
* سناتور «ادواردكندى» از ايالت «ماساچوست» اين سخنرانى را در «مركز براى پيشرفت و ترقى آمريكا» ايرادكرد.
ترجمه : آرمن نرسسيان
كشورى كه حزب سوم قدرتمند ندارد
188094.jpg
از سال ،۱۸۵۶ در هر انتخابات رياست جمهورى آمريكا، نامزدها يا از حزب دموكرات و يا از حزب جمهوريخواه بوده اند. اين دوحزب على رغم برخى اختلافاتشان، در مبانى اساسى از جمله: حمايت بى دريغ از منافع سرمايه ها و شركتهاى بزرگ و تسلط سياسى ونظامى آمريكا برنقاط ديگر دنيا سياست مشتركى دارند.
اين دو حزب به همراهى يكديگر كنترل وحاكميت برمجلس سنا و مجلس نمايندگان آمريكا را در دست دارند و از جنگ دوم جهانى به اين طرف هم دو حزب ميانگين ۹۵ درصد از آراى عمومى را در زمان انتخابات به خود تخصيص داده اند.
قواعدحزبى بسيار دقيقى كه اين دوحزب طراحى كرده اند و روابط مابين آنان را تعيين مى كند، باعث مى شود تا سيستم سياسى كشور تحت كنترل آنان قرار گيرد و در نتيجه اين كنترل، رشد حزب سوم و يا نيروى سوم تقريباً غيرممكن مى شود. براى مثال ؛ الف: نامزدهاى حزب سوم جهت احراز شايستگى خود قبل از شروع انتخابات بايد امضاى دهها هزار از مردم را جمع آورى كنند و تنها دراين صورت، نامشان درميان اسامى نامزدها ثبت خواهد شد، ب : ايجاد وضعيتى كه جمع آورى پول براى مبارزات انتخاباتى حزب سوم را غيرممكن مى كند واين درحالى است كه دوحزب اصلى، مردم ماليات دهنده را براى حمايت مالى از احزاب خود به شدت تشويق و ترغيب مى كنند، ج : براى نامزدهاى حزب سوم، امكان مناظره بانامزدهاى رياست جمهمورى از دو حزب ديگر وجود ندارد.
قواعدى كه درميان دو حزب رعايت مى شود، به عنوان يك حق غيرقابل دسترسى در عرصه سياست آمريكا حضور دارد و رعايت مى شود، تا آنجا كه حتى بعضى از سرسخت ترين منتقدين هم اين اصول را رعايت مى كنند و اين قواعد را زير سؤال نمى برند. در حالى كه در ديگر نقاط جهان صنعتى (از جمله كانادا) در زمينه ساخت وشكل گيرى احزاب «سوسيال دموكرات» و «كارگر» شاهدتلاشهاى بسيار هستيم، اين ايده در آمريكا محكوم به شكست است.
برخى از چپ گرايان معتقدند سيستم رأى گيرى منحصر به فرد وخاص آمريكا، يعنى انتخاب به وسيله «مجمع انتخاب كنندگان » (ElectoralCollege)، مانع هرامكان اصلاح واقعى و اصولى دراين زمينه است . فقدان اصول دموكراسى در سيستم ElectoralCollege در دوره پيشين رياست جمهورى به جورج بوش كه در مقابل ال گور، رأى عمومى مردم (Popular Vote) را به دست نياورده بود، اين امكان را داد كه به كاخ سفيد راه پيدا كند.
«كاتا پوليت» يكى از ستون نويس هاى ليبرال، اخيراً در نشريه «نيشن» چنين نوشت كه : «سيستم كنونى هرگز تغيير نخواهد يافت، چرا كه ايالتهاى كوچك مايل به تغييرات وحك واصلاح قانون اساسى نيستند. » تاريخ نويس چپ گرا به نام «نلسون ليختن اشتاين» دركتاب جديد خود به نام «Century of America Labor State of the Union:A» اينطور استدلال مى كند كه : «هيچگاه حزب طبقه كارگر درآمريكا بسط وتوسعه نيافت ، چرا كه نهاد سيستم انتخاباتى فدرال آمريكا به شكل مهيبى با آن دسته از افراد سياسى و يا سازمان دهندگانى كه سر اين بحث را به نحوى باز كنند، برخورد مى نمايدو آنان را از اين شاخه به آن شاخه و دست آخر هم به موانع دست وپاگير دوحزب مى كشاند».
براين مبنا، ليختن اشتاين نتيجه مى گيرد كه «طبقه كارگر بايد به عنوان يك نيروى منفرد ومستقل عمل كند، ولى همچنان جزيى از ائتلاف حزب دموكرات باقى بماند، تا زمانى كه دوباره توان «انتخاب سياسى» را به دست آورد.»
اين «شعارمحكوم به شكست» چپ و رهبرى اتحاديه هاى كارگرى به مدت يك قرن در آمريكا بوده است، چپ گرايان و رهبران اتحاديه هاى كارگرى به وسيله سياست هاى حزب دموكرات اغفال شده و فريب خورده اند و بدين مناسبت به طرز مؤثرى از شكل گيرى يك حزب سوم بادوام و ماندنى جلوگيرى كرده اند.
انتخاب نيروى «كمترشيطانى» نشأت گرفته از خواستى پيشگيرانه و معطوف به مقصود است و طى آن، چپ به طور منظم و مرتب به حزب دموكرات يارى رسانيده است و نامزدهاى خود را به آن فروخته است، كه بدين ترتيب، مانع از تشكيل يك آلترناتيو و جايگزين ديگر مى شود.
در شعار سال ۲۰۰۴ چپ گرايان كه مى گويد: «هركسى، به جز بوش» چيز منحصر به فردى ديده نمى شود، البته به جز اينكه اين دعوى را دارد كه دولت بوش يك سلسله تهديدات «فاشيستى» را شكل مى دهد و به اين ترتيب چپ را ملزم مى كند كه خود را وقف شكست دادن او نمايد. البته عنوان «فاشيست» تقريباً به تمامى نامزدهاى محافظه كارجمهوريخواه از زمان «هربرت هوور» از سال ۱۹۳۲ به بعد اطلاق شده و شامل «بارى گلدواتر» در سال ،۱۹۶۴ «ريچارد نيكسون» در سال ،۱۹۶۸ «رونالد ريگان» در سال ۱۹۸۰ و ۱۹۸۴ و بوش پدر در سال ۱۹۹۲ هم مى شود. سال گذشته «تد گليك» هماهنگ كننده «شبكه سياست هاى ترقى خواهانه» با طنزى نهانى، هدف يك سال مبارزه انتخاباتى آينده را جايگزينى بوش با يك دموكرات (از آنجا كه ما كماكان داراى قدرت كافى و سازماندهى لازم نيستيم كه بتوانيم بوش را با يك نامزد «سبز» و يا «مستقل» عوض نماييم) اعلام كرد.
شعار «هركسى، به جز بوش» وضعيت «رالف نيدر» را هم تضعيف مى كند و اين سرنوشت نامزدهاى مستقل از اواخر قرن نوزدهم به بعد بوده است كه درانتها به حمايت از حزب دموكرات پرداختند. كل جنبش به دليل انتخاب اين روش و رويه ازهم پاشيده است؛ روشى كه از حزب پوپوليست دهه ۱۸۹۰ دراين كشور آغاز و تازمان جنبش هاى حقوق مدنى، زنان و... در سالهاى ۱۹۶۰ ادامه داشته است.
تاريخ، اما نشان داده است كه برآمد حاصل از چنين روشى، چندان هم به ضرورت و نياز جامعه نزديك نبوده است. «يوژن دبز» كه نامزد حزب سوسياليست در سال ۱۹۱۲ بود، حدود يك ميليون آرا، يعنى حدود ۶درصد از مجموعه آرا را نصيب خود كرده بود و درهمان سال، نامزد حزب سوسياليست درانتخابات «فدراسيون كارآمريكا» مجموع يك سوم آرا را به خود اختصاص داد.
بحران بزرگ اقتصادى دهه ،۱۹۳۰ بزرگترين دوره مبارزه طبقاتى در تاريخ آمريكا محسوب مى شود، كه طى آن، جنبش كارگرى كشور به طور چشمگيرى راديكاليزه مى شود و دهها هزارنفر از كارگران آمريكايى به حزب كمونيست مى پيوندند. نتيجه يك نظرپرسى مؤسسه گالوپ در سال ۱۹۳۷ نشان مى دهد كه ۲۱درصد از جمعيت آمريكا از تشكيل يك حزب ملى دهقانى ـ كارگرى به عنوان آلترناتيو دو حزب دموكرات و جمهوريخواه پشتيبانى مى كردند.
تمايل اين چنين، حتى در داخل اتحاديه ها بيشتر بيان مى شد، تا اندازه اى كه درهمان سالها منجر به اعتصابات نشسته اى شد كه كشور را به لرزه انداخت و سبب شروع جنبش اتحاديه هاى صنعتى در اواسط سالهاى دهه ۱۹۳۰ شد.
در سال ،۱۹۳۵ دركنگره اتحاديه كارگران اتومبيل سازى (UAW)، هيأت هاى نمايندگى قوياً و به اتفاق آرا تصويب كردند كه اتحاديه «به طورفعال به شكل گيرى يك حزب ملى دهقانى ـ كارگرى» كمك كند.
دراين كنگره، هيأت هاى نمايندگى (UAW) اتفاقاً به طور معنادارى به يك قطعنامه درجهت حمايت «روزولت» براى انتخابات رياست جمهورى سال ۱۹۳۶ رأى مخالف دادند. البته اين رأى درنتيجه تهديد رهبرى كنگره سازمانهاى صنعتى (CIO) عوض شد، كه گفته بود اگر اتحاديه كارگران اتومبيل سازى از روزولت حمايت نكند، تمامى بودجه هاى اين اتحاديه كارگرى را لغو خواهدكرد.
رهبران اتحاديه ها حتى براى هدايت آراى كارگران به سمت روزولت، درميان كارگران توليد پوشاك نيويورك كه حاضر نبودند به دموكرات ها رأى دهند، به شكل ساختگى و كاذب دست به تشكيل يك حزب كارگرى به نام حزب كارگران آمريكا زدند.
حزب كمونيست هم براى انتخاب مجدد روزولت درهمان سال، ايده تشكيل يك حزب سياسى سوم را رها كرد و اينگونه شعارمى داد كه فعاليت انتخاباتى بايد تا آنجا باشد كه به طور عمده درجهت انتخاب حزب دموكرات باشد.
تجربيات جنبش مبارزات طبقاتى سالهاى ۱۹۳۰ درس هاى پراهميتى از پيامد مصيبت آميز حمايت از حزب دموكرات را دراختيار ما مى گذارد.
شايد يكى از مهمترين ضايعاتى كه از سياست هاى حزب دموكرات بر جنبش چپ واردآمده، اين است كه اجازه نمى دهد كه حافظه تاريخى چپ از انتخابات دوره قبلى فراتر رود. درنتيجه، تجارب سياسى ارزشمند ناشى از سالهاى ۱۹۳۰ مابين نسل هاى كنونى فراموش شده است.
جنبش چپ نمى تواند كارايجاد يك حزب سوم را درميان دو دوره انتخاباتى انجام دهد. اين پروژه بايد درازمدت باشدو موفقيت و يا شكست را هم تنها ازطريق اندازه گيرى آراى كسب شده نمى توان محاسبه كرد، بلكه بايد ديد آيا حزب نقاط قوت كه يك حزب آلترناتيو را كه منافع طبقه كارگر را تأمين كند، را دارد؟
درتلاش براى شكل گيرى يك حزب سوم، بايد قوياً از قبول مشروعيت «مجمع نمايندگان» (Electoral College) سرباززد و براى رسيدن به آن بايد توازن قوا را تغيير داد و تسلط «دوحزب» بر قوانين را از بين برد.
عيب و نقص خطرناكى فرضاً از جهت «بى تفاوتى» يا «خوشنودى» آن طور كه بعضى ها ارزيابى مى كنند، دركاراكتر سياسى مردم آمريكا ديده نمى شود كه مانع مبارزه براى تشكيل يك حزب آلترناتيو شود. نظرخواهى مؤسسه گالوپ در سال ۱۹۹۵ نشان داد كه ۶۲درصد از مردم آمريكا طرفدار شكل گيرى يك حزب سوم آلترناتيو هستند. حتى در سال جارى، باز با استناد به نظرسنجى مؤسسه گالوپ، ۳۸درصد از مردم آمريكا خود را «مستقل»، ۳۴ درصد خود را طرفدار دموكراتها و ۲۸درصد هم گفته اند كه طرفدار جمهوريخواهان هستند.
متأسفانه چپ آمريكا با رفتن و سينه زدن زير پرچم حزب دموكرات، درواقع، به دنباله روى از راست روى هاى اين حزب مى افتد، اين راست روى ها به خصوص در ايالت هايى كه «آراى مستقل» و درنوسان دارند، به شدت به چشم مى خورد حتى حزب سبزها هم كه ظاهراً در اصول و مبانى از رالف نيدر حمايت مى كند و بدين مناسبت در سال ۲۰۰۰ كمك كردند كه به ايده حزب سوم نزديك شويم، اما در سال ۲۰۰۴ تحت فشار، از جان كرى تنها به دليل دموكرات بودن، حمايت مى كنند.
شعار هركس به جز بوش در انتخابات امسال، شواهد بيشترى را دراختيارما مى گذارد كه حزب دموكرات تنها گوركن «جنبش هاى اجتماعى» است.
ترجمه: الميرا مرادى
منبع: زدنت
ادوارد كندى*


|   شناسنامه   |   آرشيو   |