تلاش هاى بى وقفه رهبران كشورمان ، همانهايى است كه ريشه در ارزشهاى بنيادينى دارند كه اين كشور را به وجود آورده اند. همانطور كه بنيانگذاران ما در مقدمه قانون اساسى آورده اند، اين كشور توسط مردمى كه براى تشكيل يك اتحاد كامل تر، برقرارى عدالت وامنيت داخلى ، رفاه عمومى و آزادى براى خود وآيندگان مى كوشند، بنا شده است . طى مدت دو قرن، اين آرمان ها الهام بخش ۱۳مستعمره كوچك شدند وآنها را قادر ساخت كه خود را نه تنها به قدرتمندترين كشور روى زمين، بلكه به آخرين و بهترين اميد زمين تبديل كنند. تاريخ اين اهداف را ارج نهاده وهرنسل جديد آمريكايى ، آن را به دفعات از طريق فداكاريهاى بزرگ بهبود بخشيده است. دراين دوران پرالتهاب و نامعلوم ، لازم است كه رهبران ما به آن آرمانهاى اساسى وفادار بمانند و از اعتماد بنيادين بين دولت و مردم محافظت كنند. به عنوان رهبر كشور، رئيس جمهور ما وظيفه دارد كه با صداقت ودرستى صحبت وعمل كند تا اين كشور بتواند موهبت آزادى براى خود و آيندگان را فراهم آورد.
|
|
|
شهروندان ما اين حق را دارند كه درباره كاردانى و سياستهاى رئيس جمهور بحث و حتى شك كنند. آنها همچنين يك وظيفه مقدس را نيز به عهده دارند كه زنگ خطر را به صدا درآورند و پرده از سياستهاى حكومتى كه كشور را به موقعيت مخاطره آميز مى كشاند، بردارند. من معتقدم كه اين دولت، در واقع، اين كشور را به وضعيت خطرناكى مى كشاند. اين دولت اعتماد و باور مردم آمريكا را از بين برده وتوسط اكثريت كنگره اى كه خواهان دستيابى به ايدئولوژى به هرقيمتى هستند، تحريك وپشتيبانى مى شود. اين عمل حتى به قيمت زيرپاگذاشتن حقيقت صورت مى گيرد. آنهاخواهان تحميل عقايد خود به آمريكا وجهان هستند، اما آمريكا لياقت بهترازاينها را دارد. دولت واكثريت جمهوريخواه در كنگره، موقعيت ما را به خطر انداخته اند و لايق يك دوره ديگر در كاخ سفيد واداره كنگره نيستند.
« پل اونيل» وزير سابق خزانه دارى چيزى را كه ما مدتها به آن شك داشتيم ، فاش كرد. على رغم اعتراض هاى بسيار، رئيس جمهور ، معاون و دستياران ارشد او در همان روزهاى نخست حكومت تصميم به جنگ با عراق گرفتند. اين خيلى پيشتر از حمله تروريستى ۱۱ سپتامبر صورت گرفت. به گفته رئيس جمهور بوش و دستيارانش، بحث در باره كنار گذاشتن صدام خيلى پيشتر از تشكيل اين دولت آغاز شد. اولين جرقه هاى آن ۱۳ سال پيش طى اولين جنگ خليج فارس زده شد، زمانى كه بوش اول از فشارآوردن به بغداد وكنار گذاشتن صدام منصرف شد. طى جنگ اول خليج فارس «پل وولفو ويتس» معاون وزيردفاع وقت «ديك چنى » بود. او در آن هنگام شديداً با تصميم رئيس جمهور بوش پدر كه خواهان توقف جنگ پس از بيرون راندن صدام از كويت بود، مخالفت ورزيد. پس از پايان جنگ، وولفو ويتس يك گروه از اعضاى ارشد پنتاگون را گرد هم آورد تا شرايط تغيير رژيم در عراق را با نيروهاى نظامى مهيا كند. گروه وولفو ويتس دريافت كه نيروهاى ايالات متحده آمريكا مى توانند به تنهايى و يا به كمك تعداداندكى نيروى كمكى ، طى ۵۴روز در جنگى عادى يا شديد برنده شوند. تلاش صدام براى ترور بوش طى ديدارى در كويت در سال ۱۹۹۳ باعث جنجال و شعله ور شدن منازعه شد. در سال ،۱۹۹۸ در زمان رياست جمهورى «بيل كلينتون » تغيير رژيم درعراق به سياست وى تبديل شد، ولى جنگ با عراق به سياست او تبديل نشد.
به محض اينكه بوش رئيس جمهور فعلى در سال ۲۰۰۱ به اين سمت انتخاب شد، وى گروهى از محافظه كاران از قبيل وولفوويتس، رامسفلد و ديگر افرادى را كه خواهان بركنارى صدام از طريق زور بودند، گردهم آورد. در ابتدا، بوش در نظر عموم، فردى آرام و ساكت بود، ولى همانطور كه پل اونيل گفت، بحث تغيير صدام در همان زمان جريان داشت. تنها موضوع لازم، يافتن دليل يا منطقى براى بركنارى صدام بود. در يك كنفرانس مطبوعاتى«كالين پاول» وزير امور خارجه اظهار داشت: ما او را (صدام را) تحت محاصره قرار داده ايم. روز بعد، او به وضوح اظهار داشت: صدام هيچ گونه امكانات و قابليتى را در جهت سلاح هاى كشتار جمعى پرورش نداده است. در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تروريست ها به آمريكا حمله كردند و همه چيز عوض شد. وزير دفاع رامسفلد سريعاً شروع به وصل كردن صدام و القاعده و حملات تروريستى به يكديگر كرد. طرفداران جنگ با عراق نااميدانه در جست وجوى اين بودند كه صدام را به القاعده و يازده سپتامبر ربط دهند و او را به تهيه امكانات هسته اى متهم كنند. ولى همانطور كه دنيا اكنون مى داند، صدام به ۱۱ سپتامبر مربوط نبود. او فقط يك ديكتاتور ظالم بود، ولى او حتى نزديك به داشتن توانايى هسته اى نبود.
پس از حوادث ۱۱ سپتامبر ، بوش مشخص كرد كه پيدا كردن بن لادن در اولويت اصلى او قرار دارد. بوش در كنفرانس مطبوعاتى ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۱ گفت: بن لادن را مرده يا زنده مى خواهد. سه روز بعد، در يك جلسه مشترك با كنگره، بوش از طالبان خواست كه تمامى رهبران القاعده را به مقامات آمريكا تحويل دهند. در هشتم نوامبر آن سال، رئيس جمهور خطاب به مردم گفت: من ارتش را براى پيدا كردن اعضاى القاعده كه آمريكايى هاى بى گناه را كشته اند، به كار گرفته ام. وى در آن زمان توسط كنگره و ملت پشتيبانى مى شد. به محض شروع جنگ در افغانستان، وى سعى كرد توجه ملت ما را به سمت عراق نيز جلب كند. در ۲۶ نوامبر در باغ رز گفت: افغانستان تنها آغاز راه است.
سه روز بعد، پيش از آنكه« حامدكرزاى» به عنوان رئيس دولت موقت افغانستان، فعاليت خود را آغاز كند ديك چنى معاون رئيس جمهور اظهارنظرهايى علنى درمورد حمله به عراق كرد. در ۲۹ نوامبر، چنى اظهار داشت: صدام خطرى براى منطقه، آمريكا و همه كسانى است كه در منطقه علايقى و منافعى دارند. در ۱۲ دسامبر، وى اظهار داشت: اگر من جاى صدام بودم، با دقت درباره آينده فكر مى كردم و درباره آنچه بر سر طالبان و افغانستان آمد، دقت مى كردم. تا پيش از حملات تروريستى در ۱۱ سپتامبر ، ميزان مقبوليت بوش تنها ۵۰ درصد بود اما با عمليات در افغانستان و طالبان و القاعده ، ميزان محبوبيت او به ۸۶ درصد رسيد.
۱۰ روز بعد، رئيس جمهور بوش سخنرانى ساليانه خود را در كنگره انجام داد. وى سياست خود نسبت به افغانستان را به ساير حكومت هاى (به زعم وى ) تروريست گسترش داد: وى محور شيطانى را اينگونه معرفى كرد: عراق، كره شمالى و ايران . با اين سياست جديد ما تمركز لازم بر روى جدى ترين تهديد امنيت ملى آمريكا يعنى بن لادن و شبكه تروريستى القاعده را از دست داديم. رئيس جمهور آن روز در نطقش هيچ چيزى درباره بن لادن نگفت.
در ماههاى بعد، دولت شروع به طراحى نقشه جنگ كرد و اساس منطقى نيز براى آن در نظر گرفت. ديك چنى نيز نقش مهمى در طرح جنگ عليه عراق داشت. در ۲۶ آگوست ۲۰۰۲ ، وى عليه بازرسان سازمان ملل متحد سخن گفت و اعلام كرد كه صدام سلاح هاى كشتار جمعى در اختيار دارد. وى همچنين گفت: صدام بر تلاش هاى خود براى تصاحب سلاح هاى هسته اى افزوده است. جنگ در حال اتفاق بود و صداى آنهايى كه مى گفتند صدام تهديدى براى آمريكا نيست، خاموش شده بود. ۲ روز پس از سخنرانى چنى در مورد سلاح هاى كشتار جمعى صدام، بوش طرح جنگ را امضا كرد. در ۱۲ سپتامبر، بوش خطاب به سازمان ملل متحد گفت كه عراق احتمالاً ذخاير «وى ايكس» (نوعى سلاح شيميايى كشنده) ، گاز خردل و ديگر انواع سلاح هاى شيميايى را نگهدارى مى كند. با وجود تهديد آشكار القاعده درافغانستان ، كاخ سفيد، عراق را مهم ترين مسأله براى امنيت ملى دانست.
جنگ عراق يك جنگ انتخابى بود، نه جنگى از روى ضرورت . اين جنگ به خاطر تهديدهاى جدى و به خاطر خطر عليه امنيت ملى نبود. اين جنگ يك ضرورت نبود. بازرسان سازمان ملل در عراق درپى تجسس براى سلاح هاى كشتارجمعى بودند، ولى هيچ چيز نيافتند. بسيارى بر اين عقيده بودند كه بن لادن، القاعده و كره شمالى تهديدات جدى ترى هستند، ولى به آنها اهميت داده نشد. در مارس ،۲۰۰۳ براساس اطلاعات نادرست و تهديدات اغراق شده و برنامه ريزى نامناسب و با كمترين حمايت خارجى، ايالات متحده به عراق حمله كرد، درحالى كه نبايد دست به چنين اقدامى مى زد. عمليات اصلى جنگ، ۵هفته بعد تمام شد. رئيس جمهورى با لباس نيروى هوايى بر يك ناو هواپيمابر آمد و گفت: مأموريت انجام شد. همه ما مى دانيم كه مردم عراق اكنون كه صدام تحت بازداشت است، اوضاع امن ترى دارند و آنها ديگر از اينكه او به قدرت بازنمى گردد، نمى ترسند، ولى اين جنگ درعراق، آمريكا را امن تر نكرده است. رژيم شيطانى صدام، دليل و توجيه كافى براى جنگ نبود. اين جنگ تنها آمريكا را دردنيا منفورتر از قبل كرد. اين بخصوص در جهان اسلام ديده شد. اين امر، مردم ما را درمقابل حملات داخلى و خارجى آسيب پذيركرده است. مهمترين نتيجه منطقى از اين جنگ ناحق و بى دليل درعراق، اين است كه مبارزه با تروريسم را سخت تر كرده است. ما القاعده را سركوب كرديم، ولى با رفتن به جنگ عراق به آن مجدداً اجازه داديم تا شكل بگيرد. يك پيامد خطرناك ديگر جنگ، اينكه ارتش مابيش از حد درنقاط مختلف پخش شده است. بيش از ۳۵۰۰تن از سربازان ما كشته يا زخمى شده اند. بخش بزرگى از ارتش ما به خاورميانه اعزام شده يا خواهدشد تا افغانستان و عراق را تحت پوشش قراردهد. القاعده و طالبان كه آنها را موردحمايت قرارمى دهند، درگروههاى تروريستى گردآمده اند و حملات بيشترى را تدارك مى بينند. جنگ سالاران افغانستان، امنيت وثبات كشور را به خطر انداخته اند. آنها در تجارت موادمخدر دست دارند.
اعضا و دست اندركاران تشكل هاى بشردوستانه كه زمانى تصورمى رفت از خشونت در امان هستند، امروز به هدف جديد حملات تبديل شده اند. همه ما شديداً به امنيت ملى اهميت مى دهيم. ما همينطور به توانايى ها و فداكارى هاى مردان و زنان در نيروهاى مسلمان افتخار مى كنيم. رئيس جمهورى نبايد براى احداث ايدئولوژيك و دلايل شخصى، آنها را به عراق اعزام كند و در معرض خطر قراردهد. دولت شديداً متكبرانه عمل مى كند. رهبران ما متقاعد شده اند كه مى دانند آمريكايى ها چه چيزى مى خواهند، ولى از اينكه آن را صادقانه مطرح كنند، طفره مى روند.
بعد از مرتبط ساختن صدام با القاعده و بن لادن درتوجيه جنگ، امروز، رئيس جمهورى تصديق مى كند كه چنين ارتباطى وجودندارد. پل وولفوويتس نيز گفت: دولت به خاطر دلايل بوروكراتيك درمورد سلاح هاى كشتارجمعى دست به اين اقدام زد، چون اين دليلى بود كه هركس با آن موافقت مى كرد.
دولت بسيار كينه جو و حقير است. وقتى سفير «جوزف ويلسون» آشكارا به خاطر بى اساس بودن خريد اورانيوم براى سلاح هاى هسته اى توسط عراق از نيجر موضع گيرى و با آن مخالفت كرد، دولت تلافى آن را برسر همسر سفير درآورد و زندگى و شغل او را درمعرض خطر قرارداد. بوش و مشاورانش مى بايست مقصود و هدفشان را صادقانه با مردم و كنگره درميان مى گذاشتند تا آنها نيز دراين موضوع وارد بحث مى شدند. اين همان دموكراسى ما است، اين همان قدرت ما است. رئيس جمهور بوش در جواب يك گزارشگر تلويزيونى كه پرسيد كه آيا صدام سلاح هاى كشتارجمعى داشت يا فقط احتمال آن بود، گفت: چه فرقى دارد؟ آقاى رئيس جمهور، فرق درآن اين است كه به جنگ مى رويد يا خير. هيچ رئيس جمهورى در ايالات متحده نبايد ايدئولوژى نادرست و گمراه كننده و تحريف واقعيات را درپيش گيرد تا ملت را به سوى جنگ هدايت كند. درچنين وضعيتى، رئيس جمهورى رشته اعتماد بين دولت و مردم را ازهم جدا مى كند. اگر كنگره و مردم تمام حقيقت را مى دانستند، آمريكا هرگز وارد جنگ نمى شد.
سكوت اختياركردن درچنين مواقعى، بى مسؤوليتى مارا مى رساند. اين خيانتى است نسبت به آرمان هايى ما كه طبق آن نيروهايمان درآن سوى دنيا در ميدان هاى جنگ جان خود را به خطر مى اندازند. رئيس جمهورى كه نسبت به سرزمينى كه ما به آن عشق مى ورزيم، شايسته انتخاب مجدد نيست.
* سناتور «ادواردكندى» از ايالت «ماساچوست» اين سخنرانى را در «مركز براى پيشرفت و ترقى آمريكا» ايرادكرد.
ترجمه : آرمن نرسسيان