سه شنبه ۵ آبان ۱۳۸۳ - ۱۱ رمضان ۱۴۲۵
Tue, Oct 26, 2004
ويژه ۴
سال دهم - شماره ۲۹۵۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
نگاه
دكتر «كاوه افراسيابى» در گفت وگو با «ايران ديپلماتيك»:
آن سوى خبر
نگاه
۱۰دليل براى شكست دادن بوش
۱ـ جورج بوش به جاى حمايت از تأمين اجتماعى، بازسازى مدارس، پلها و جاده ها و بيمارستانها، حقوق كارگران را نابود و مشاغل را به خارج منتقل كرده است.
۲ـ او به جاى ايجاد بهداشت و تحصيلات رايگان براى همه و حمايت از بازنشستگان، تأمين اجتماعى و تحصيلات عمومى را خصوصى كرده است.
۳ـ بوش به جاى اخذ ماليات از ثروتمندان و صرف آن براى احتياجات مردم، با كاهش زيادماليات ثروتمندان و اختصاص بودجه زيادى به امور نظامى، دولت فدرال را به ورشكستگى سوق داده است.
۴ـ وى به جاى مبارزه با نژادپرستى، دستاوردهاى حقوق مدنى در اين زمينه را ناديده گرفته است.
۵ـ بوش به جاى توجه به حق سقط جنين زنان، با تبعيض بين زن و مرد، حقوق زنان را پايمال كرده است.
۶ـ او به جاى فراهم كردن تسهيلاتى براى شهروند شدن كارگران مهاجر و برخوردارى از حقوق برابر با گماردن آنها به مشاغل كم مزد، به حقوق آنها تجاوز كرده است.
۷ـ بوش به جاى حفظ منابع طبيعى براى نفع عموم، با حمايت از شركتهاى آلوده كننده به بهره كشى و نابودى طبيعت كمك كرده است.
۸ـ جنگ بوش در عراق به جاى رفاه و امنيت، براى ما مصيبت به بار آورده است. او درصدد جنگهاى پيشگيرانه ديگرى است و به جاى مذاكره و همكارى با سازمان ملل متحد، تصميم به شروع جنگ اتمى دارد.
۹ـ اوبه جاى مبارزه با تروريسم و كمك به مراكز آتش نشانى و پليس براى حفاظت از شهرها، آزاديهاى مدنى و بيان را پايمال كرده است.
۱۰ـ بوش به جاى گسترش حقوق مدنى و آزاديهاى مربوطه، به مخالفت با اين حقوق پرداخته است و در جهت كاستن آنهاتلاش مى كند.
منبع: سايت اينترنتى حزب كمونيست آمريكا
ترجمه: منوچهر بصير
دكتر «كاوه افراسيابى» در گفت وگو با «ايران ديپلماتيك»:
پارادوكس دموكراسى در خاورميانه
به دليل تأكيد بر عدم حتميت، نسبى بودن ارزيابى ها و همچنين تأكيد بر ارزيابى از هست ها و نه نيست ها تصور كردم به مكتب رفتار گرايى در روابط بين الملل تعلق فكرى دارد.
ولى وقتى اين موضوع را با او در ميان گذاشتم، پس از تأملى كوتاه گفت: تفكر انتقادى «هابرماس» را در روابط بين الملل دنبال مى كنم، زيرا هابرماس خدمات شايان توجهى در حوزه انديشه سياسى انجام داده است كه مى تواند در ارزيابيها مورد استفاده قرار داد.
دكتر «كاوه افراسيابى» فارغ التحصيل فوق دكتراى علوم سياسى از دانشگاههاى «هاروارد» و «بركلى» ، در ترم جديد تحصيلى به عنوان استاد ميهمان در دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران آغاز به كار كرده است. او تاكنون در دانشگاههاى «ماساچوست» و «نيويورك» به تدريس مشغول بوده است و دانشگاه «استانفورد» نيز ترم آينده ميزبان دكتر افراسيابى خواهد بود.
او در مقطعى نيز با «امانوئل والرشتاين» انديشمند چپ گراى معروف آمريكا همكار تحقيقاتى بوده است.
\ همواره در شكل دهى به تحولات خاورميانه، حداقل چهار مؤلفه اساسى يعنى نفت، بازار، فرهنگ و سياسى و ژئوپولتيك نقش داشته است. به نظر مى رسد در شرايط امروز منطقه و جهان، فرهنگ سياسى از اولويت بالايى برخوردار شده است. بر اين اساس، ايالات متحده بر مبناى اقدامات يكجانبه يا چند جانبه و البته با شموليت گسترده درصدد تغيير برخى عناصر فرهنگى اين منطقه برآمده است. اين در حالى ست كه نظريه پردازان مكتب شيكاگو، فرهنگ را ديرپاتر از ساير عناصر زندگى اجتماعى مى دانند. به اعتقاد پارسونز، كار ويژه فرهنگ باز توليد انديشه هاى اجتماعى، عادات و سنن جامعه است. با اين وصف، آيا ايالات متحده آمريكا از ابزارها و عناصر كنترلى لازم جهت عملى كردن تغييرات مورد نظر خود برخوردار است؟
> اخيراً برخى نظريه پردازان در آمريكا بر قدرت نرم ايالات متحده تأكيد مى كنند. منظور از قدرت نرم، مظاهر فرهنگى، ايدئولوژيكى، سياسى وهنرى است. «جوزف ناى» نيز در كتابى كه چند ماه پيش در آمريكا به چاپ رساند، به همين موضوع پرداخته است. ناى در چارچوب قدرت نرم، حتى اهميت فيلمهاى هاليوودى با هدف گسترش نفوذ ايدئولوژيكى الگوى آمريكايى را مورد بررسى قرار مى دهد.
عده ديگرى مثل «كراسنر» از رقابت موج هاى تلويزيونى و تقريباً قبضه شدن فركانس هاى ماهواره اى سخن مى گويند. كراسنر در يكى از نوشته هاى خود اشاره مى كند كه غالب بر ۸۰ درصد ماهواره ها متعلق به كشورهاى غربى هستند.
به عبارت ديگر، اگر چه كشورهاى غير غربى كانالهايى نظير «الجزيره» و «العربيه» دارند، ولى برد و نفوذ اين كانالها در مقايسه با مجموعه رسانه ها و مطبوعات غربى ناچيز است. لذا برترى غربيها در سطح تكنولوژيك به تفوق غرب در عرصه ارسال سيگنال هاى فرهنگى و ايدئولوژيكى در كشور هاى اسلامى و خاورميانه ترجمان مى شود. بنابر اين رقابت موجود كاملاً ناموزون است، زيرا غرب در اين رقابت دست بالا را دارد.
غربيها در عرصه هنرى نظير موسيقى پاپ و فيلمهاى سينمايى محبوبيت فوق العاده اى دارند. بنابر اين بايد اذعان داشت كه قدرت نرم آمريكا در روند خود، غرب گرايى را در سطح انديشه و ذوق فرهنگى در جوامع خاور ميانه ايجاد كرده و از اين جهت تا حدودى موفق بوده است و احتمالاً اين روند در آينده نيز ادامه خواهد يافت. در اين چارچوب، بايد بين جوانب هنرى، سياسى ، فرهنگى و فلسفى و همچنين ابعادى از اين قدرت نرم جهانشمول مثل حقوق بشر، دموكراسى غربى مبتنى بر تفكيك و موازنه قوا و انتخابات از يك طرف و از طرف ديگر، ارزشهاى مختص و منحصر به فرد جامعه آمريكا و همچنين قدرت سخت ايالات متحده مثل قدرت نظامى، قدرت ملموس اقتصادى و هژمونيك اين كشور تمايز ايجاد كرد.
البته رابطه بين قدرت سخت و نرم موضوع پيچيده اى است. زيرا قدرت سخت همزمان به عنوان نيروى نرم نيز فعاليت مى كند. به طور مثال، دخالتهاى انسان دوستانه نظامى از تبلورهاى نرم قدرت سخت محسوب مى شود.
از طرف ديگر، همواره مشخص نيست كه قدرت نرم هميشه نرم باقى بماند. در همين چارچوب، برخى اقتصاد را قدرت نرم مى دانند. براى مثال، آمريكا از طريق نفوذ در سازمان تجارت جهانى به ديكته كردن قواعد بازى اقتصادى در جهان اقدام مى كند، ولى وقتى همين قدرت نرم به تحريم اقتصادى تبديل مى شود، قدرت جنبه سخت به خود مى گيرد. بنابراين قدرت سخت و نرم را نبايد به ديوار چين تشبيه كرد، بلكه بايد به تغيير و تحولات در آن نيز توجه داشت.
\ دكتر «مارنيا اوتاوى» از پژوهشگران بنياد كارنگى اخيراً در يكى از پروژه هاى تحقيقاتى خود اين مطلب را عنوان كرده است كه بيگانگان در بيشتر كشورهاى مهم عربى، اهرم فشار چندانى را براى تأثير گذارى بر روندهاى اجتماعى جوامع در اختيار ندارند. وى براى اثبات ادعاى خود، عربستان را مثال مى زند. به اعتقاد او، به دليل وابستگى شديد آمريكا و اروپا به نفت خام وارداتى از عربستان، اين امكان از قدرت هاى بزرگ سلب مى شود كه فشار لازم را براى انجام اصلاحات دموكراتيك به رژيم سلطنتى وارد كنند. اين دقيقاً همان نكته اى است كه «آدام كارفينكل» سردبير مجله منافع ملى در آمريكا نيز به آن اشاره كرده است. به نظر شما، نظر اين پژوهشگر تا چه ميزان قرين به واقعيت هاى منطقه و همچنين سياست هاى خاورميانه اى قدرت هاى بزرگ به ويژه ايالات متحده است؟
> به نظر من، موضوع كاملاً پيچيده است. به طور مثال، پيدايش اوپك از ديدگاه بسيارى از صاحب نظران روابط بين الملل به عنوان يك ابتكار ضد هژمونى غرب تبيين مى شود. يكى از همكاران آقاى ناى درهاروارد، به نام «رابرت كوهن» دركتاب خود تحت عنوان «پس از هژمونى» بحث مفصلى در مورد اوپك انجام داده است. در يكى از فصول اين كتاب در مورد اين موضوع بحث شده است كه چگونه كارتل اوپك در جهت شكست هژمونى غرب عمل كرده است؟
به نظر مى رسد وابستگى متقابل ميان عربستان و غرب، به استقلال عمل عربستان سعودى خدمت كرده است، زيرا عربستان با افزايش توان اقتصادى خود و تبديل شدن به قدرت مهم اقتصادى منطقه اى توانسته است به يكسرى ابتكار عملهاى مستقلانه نظير پيوستن به پيمان امنيتى با ايران دست بزند.
بر اين اساس نبايد به دليل وابستگى نفتى آمريكا به عربستان، كشور سعودى ها را به عنوان كلونى ايالات متحده قلمداد كرد. به نظر من، وابسته دانستن عربستان به آمريكا، يك تفكر ساده گرايانه است. كسانى كه اين واقعيت را نمى دانند، قادر نيستند بر كشش هاى درونى و تعارضهاى درازمدت بين عربستان و قدرت هژمونيك آمريكا انگشت بگذارند. دقيقاً چنين اشتباهى را آقاى «مايكل مور» در فيلم خود تحت عنوان «فارنهايت ۹‎/۱۱» در ارتباط با عربستان و خاندان سعودى مرتكب شد.
188079.jpg
اما نكته ديگر دموكراتيزاسيون در خاورميانه است. در ارتباط با اين موضوع بايد اين پرسش را مطرح كرد كه آيا واقعاً آمريكا خواستار دموكراتيك شدن كشورهايى مثل عربستان سعودى است؟ اين سؤال را در شرايط فرضى مطرح مى كنم كه حتى وابستگى آمريكا به عربستان به پايان برسد. من بعيد مى دانم، زيرا ملاحظات ژئوپلتيك فراوانى وجود دارد كه قابل تقليل به ملاحظات اقتصادى و ژئواكونوميكى نيستند. بايد تمامى اين ملاحظات را در يك مجموعه قرار داد.
\ به نظر مى رسد طرح خاورميانه بزرگ و ترويج ليبرال دموكراسى در خاورميانه، آمريكا را بر سر يك دوراهى مهم و سردرگمى در سياست خارجى قرار داده است. در همين ارتباط، پروفسور «توماس كاروترز» با استفاده از واژه دوشخصيتى شدن آمريكا تأكيد مى كند: «بوش واقع بين فعالانه روابط گرم و صميمى را با دوستان خودكامه استحكام مى بخشد، درحالى كه بوش نوريگانى، فراخوان هاى پرطنين كارزار نوين براى دموكراسى در خاورميانه سر مى دهد» تحليل شما از اين موضوع چيست؟
> يك قدرت بزرگ همزمان مى تواند چندين اهرم مختلف را مورد استفاده قرار دهد و هزينه عدم همگونى سياستهاى همزمان خود را بپردازد. اين موضوع ناشى از پيچيدگى روابط بين الملل و فضاى جهانى و منطقه اى است. به نظر من، بين دو يا چند شخصيتى شدن آمريكا با سردرگمى اين كشور تفاوت وجود دارد. سردرگم دانستن سياست خارجى آمريكا و همچنين اعتقاد به وجود ازدحام فكرى و آشفتگى سياستگذارى در حوزه سياست خارجى ايالات متحده نادرست است. نبايد چنين پنداشت كه چون آمريكا همزمان با سياستهاى جنگى، ايده خاورميانه بزرگ را مطرح كرده، دچار نوعى سردرگمى شده است. طرح خاورميانه بزرگ داراى ابعاد مختلفى مثل جايگاه آمريكا در سيستم مدرن سرمايه دارى جهانى و نيازهاى سرمايه دارى آمريكابراى جهانى تر شدن بخشهاى اقتصادى خاورميانه و انضمام بيشتر اين منطقه به نظام جهانى است. بنابراين با توجه به اينكه بخش وسيعى از طرح خاورميانه بزرگ، اقتصادى است، بايد در چارچوب اقتصاد سياسى و در ارتباط با چگونگى جهانى شدن و نيازهاى سرمايه دارى آمريكايى اين طرح را مورد بررسى قرار داد. اخيراً ما شاهد انضمام اقتصادهاى محلى خاورميانه با اقتصاد جهانى هستيم. قرارداد تجارت آزاد با مراكش از همين جمله است. البته احتمال دارد كشورهايى نظير تونس و بحرين و حتى الجزاير به آن قرارداد ملحق شوند.جنبه هاى سياسى، نظامى و ژئوپلتيك در ارتباط تنگاتنگ با مسائل اقتصادى هستند، ولى قابل تقليل به مسائل اقتصاد سياسى نيستند. لذا اصرار مى كنم كه مسائل را در لايه هاى مختلف و پيچيدگى هاى موجود خود مورد توجه قرار دهيم و دچار استخراجهاى فورى و ساده انگارانه نشويم.
\ شما به اهميت و جايگاه مسائل اقتصادى در طرح خاورميانه بزرگ اشاره كرديد. در همين ارتباط، آدام پرزورسكى معتقد است كه دوام تجربيات دموكراتيك به طور مستقيم به سطح درآمد ناخالص ملى كشورها بستگى دارد. اين درحالى است كه عده اى از تحليلگران اقتصادى به دليل منفى بودن درآمد سرانه در خاورميانه، كشورهاى اين منطقه را بازندگان اقتصاد جهانى قلمداد كرده اند. با اين وصف، آيا برنامه «مپى» كه «كالين پاول» در دسامبر ۲۰۰۲ جهت تشويق رشد تجارى و توسعه آموزش و پرورش ارائه داد، قادر است خاورميانه را به آنچه كه آمريكا درك تجربه از دموكراسى مى نامد، نايل كند؟
> من با هر نوع كلى گويى از اين قبيل مخالفم، تقسيم كشورها به برندگان و بازنده ها نتيجه گيرى خام و سريع است، نگاه كنيد آقاى محمد خاتمى هفته گذشته به الجزاير سفر كردند. الجزاير در چند سال اخير رشد قابل توجه اقتصادى داشته است. فكر مى كنم رشد اقتصادى در اين كشور در حدود ۷ درصد باشد. چشم انداز اقتصادى اين كشور نيز چشمگير و مثبت خواهد بود. رشد اقتصادى ۷ درصدى اقتصاد الجزاير، نتيجه خصوصى سازى و جذب سرمايه خارجى است. بنابراين سفيد و سياه ديدن مسائل، ما را به جايى نمى رساند. به طور حتم، خاورميانه داراى ويژگيهاى اقتصاد جهان سومى و پيچيدگى هاى خاص است. اين ويژگيها به وجود دولت رانتى در اين منطقه باز مى گردد. به عبارت ديگر، دولت در خاورميانه عامل عمده اقتصادى است، زيرا ثروت نفت را تصاحب كرده است. البته برخى، اين عامل را در رديف موانع دموكراسى در خاورميانه تلقى كرده اند. درحالى كه اين تئورى ساده گرايانه است كه متأسفانه بسيارى از انديشمندان داخلى هم آن را به صورت غير انتقادى تكرار مى كنند. ايجاد معادله بين دولت رانتى و عدم وجود دموكراسى ساده انديشانه است. به نظر من، مسائل، خيلى پيچيده تر از اين تئورى ساده هستند.
\ شما به پارامترهاى مثبت اقتصادى از جمله رشد ۷ درصدى اقتصاد الجزاير اشاره كرديد. با توجه به اين نكات، آيا مى توان انتظار داشت كه توافقنامه بين اردن و اسرائيل براى تشكيل بازار مشترك به تمام منطقه خاورميانه گسترش پيدا كند؟
> اين سؤال متفاوتى است. خاورميانه بزرگ، پروژه اى است كه به طور همزمان اهداف سياسى، اقتصادى، امنيتى و ژئوپلتيكى را دنبال مى كند، لذا اين پروژه كاملاً بسته نيست. در نشست سران گروه ،۸ اروپايى ها براى شركت در اين برنامه تعهد جدى دادند.
\ تقسيم كارى هم در آن نشست بين اروپا و آمريكا انجام شد؟
> بله. به نظر مى رسد اروپايى ها از طريق بانكها و سامانه هاى مالى خود قصد دارند به اصلاحات اقتصادى بپردازند. درحالى كه توجه آمريكاييها بيشتر به اصلاحات سياسى معطوف شده است. لذا ابتكار عمل اروپا در شكل گيرى مجدد پروژه خاورميانه بزرگ را بايد مثبت تلقى كرد و حتى مى توان از اروپايى كردن يك طرح آمريكايى سخن گفت. البته براى شركت در نشست خاورميانه بزرگ در مراكش، چند كشور خاورميانه اى نيز اعلام آمادگى كرده اند. لذا انتظار مى رود حضور اين چند كشور بر برنامه هاى كلى طرح خاورميانه بزرگ تأثير بگذارد. البته حمايت برخى كشورهاى عربى از اين طرح به حجم حمايت اقتصادى آمريكا بستگى دارد.
\ در حالى كه چشم انداز دموكراسى در هر منطقه اى از جهان به رشد مؤسسات و انجمنهاى غير حكومتى با كاركرد متوازن سازى قدرت حكومت عملى مى شود، ما در خاورميانه شاهد ضعيف نگاه داشتن چنين مؤسساتى هستيم. از طرف ديگر، «گيلبرت اچكار» استاد دانشگاه پاريس و مؤلف كتاب «شرق ملتهب» از واقعيتى در خاورميانه تحت عنوان پارادوكس دموكراسى خبر مى دهد. به اعتقاد «اولا» در برخى نقاط جهان، دموكراسى مى تواند به نيروهاى معارض غرب نفع برساند. جهان مسلمان نقطه اى است كه اين قانون به بهترين نحو در آن به اثبات مى رسد؛ جايى كه دشمنى با ايالات متحده به اوج خود رسيده است. به اعتقاد شما، اين پارادوكس دموكراسى نقطه چالش برانگيز براى منافع ايالات متحده و طرح خاورميانه بزرگ اين كشور نيست؟ آيا اقدامات پيشگيرانه در نظر گرفته شده است؟
> پاسخ به اين پرسش كه در آينده روندهاى موجود چه تأثيراتى بر ساختارهاى منطقه خواهند داشت؟ موضع حدسى خواهد بود. لذا ترجيح مى دهم وارد چنين پيش بينى هايى نشوم. به نظر من، تأكيد بر آنچه هست، براى ما مفيدتر خواهد بود.
فراموش نكنيد حدود۱۰ سال پيش، دانشمند فرانسوى به نام «اليور روآ» كتابى را تحت عنوان «شكست اسلام» نوشت. از نظر روآ، پروژه اسلامى شدن سياست به بن بست رسيده بود و لذا آينده اى براى آن هم متصور نبود. به خاطر دارم چند سال پيش، در يكى از مراكز مطالعاتى با ايشان مناظره داشتم و متوجه شدم كه ايشان تعديلات بسيار زيادى را در تز قبلى خود ايجاد كرده است. به نظر مى رسد روآ ديگر تز قبلى را كنار گذاشته باشد.
به رغم پيش بينى هاى روآ و حتى مقالات چاپ شده در «فارين افرز» جمهورى اسلامى ايران همچنان پابرجاست و علاوه بر آن، با توجه به توان اقتصادى و سامانه گرايى بيشتر، قدرت خود را افزايش داده است. به نظر مى رسد موقعيت قدرت ايران در سال هاى اخير به حدود مناسب خود رسيده است. بنابراين تز شكست جمهورى اسلامى تا به امروز به واقعيت تبديل نشده است.
درمورد پارادوكس دموكراسى هم بايد بگويم كه دموكراسى انديشه پارادوكسى را همواره در درون خود داشته است.
دموكراسى مجبور است همزمان بر تمركزگرايى قدرت و تعدد مراكز تصميم گيرى و كثرت بيشتر تصميم گيرندگان در قدرت تأكيد كند. «آلكسى دو توكويل» از دو سر دموكراسى در آمريكا صحبت مى كند كه تعارضاتى را در اين الگوى حكومتى به وجود مى آورد. به هرحال، دموكراسى ستم اكثريت بر اقليت را به وجود مى آورد. توكويل از اين موضوع به عنوان تمايل اوتوريته وارانه در آمريكا ياد مى كند. بنابراين وقتى به سنت تئورى هاى دموكراسى توجه مى كنيم، شاهد موضوعات بحث برانگيز مى شويم. به هرحال منتقل كردن الگوى دموكراسى به خاورميانه با ويژگى هاى دولت رانتى و استبداد شرقى، ما را به نظريات متفاوتى مى رساند. البته اين نظريات به كشور مورد مطالعه ما در اين منطقه هم بستگى دارد. براى مثال، تركيه كه برخى آن را در رديف كشورهاى خاورميانه قرار مى دهند، به خاطر نزديكى و قرابت با اروپا، پذيرايى متفاوتى از دموكراسى در مقايسه با ساير بخش هاى خاورميانه داشته است.
\ ما در خاورميانه شاهد فعاليت گروه هاى بنيادگرايى هستيم كه از طريق قواعد بازى دموكراتيك به قدرت مى رسند و در مرحله بعد، همان قواعد را نفى مى كنند و از بين مى برند. به نظر مى رسد اين موضوع ريشه در فرهنگ سياسى اين منطقه داشته باشد. با اين وصف، زيان دموكراسى براى اين منطقه بيشتر از فوايد آن نيست؟
> خير، به نظر من، روند دموكراسى لزوماً روند ليبرال غربى نيست. برخى از طرفداران تئورى جامعه مدنى در ايران نيز به اشتباه تصور مى كنند كه تمام نيروهايى رشد يافته در عرصه جامعه مدنى طرفدار تعددگرايى سياسى و اصول مدنيت هستند، درحالى كه اينگونه نيست.
پديده اصول گرايى يا بنيادگرايى دينى با تصورات اين گروه در تعارض است. البته اين پديده مختص به كشورهاى اسلامى نيست. در آسياى مركزى و قفقاز هم بنيادگرايى ديده مى شود.عدم رشد دموكراسى در خاورميانه، مجموعه پيچيده اى را تشكيل مى دهد؛ مجموعه اى كه مؤلفه هاى تاريخى، دولت سازى، نگرانى هاى امنيت ملى و ترس ازتجزيه را شامل مى شود.اگر اين عوامل را ناديده بگيريم و همه آن را بر دوش روند دموكراسى و تبديل شدن دموكراسى به ضد خود بگذاريم، دچار ساده انديشى شده ايم. به طور حتم، برنده ها و صاحبان رانت هاى انتخاباتى هميشه طرفداران جدى دموكراسى نيستند. برندگان تصادفى نيز همانطور كه اشاره كرديد، در آلمان (دهه ۳۰) ديده شده است و چند سال پيش نيز چنين اتفاقى در اتريش رخ داد. بنابراين تعارضات در دموكراسى گفتمانى وجود دارد و اين موضوع جديدى نيست.
\ اجازه دهيد سؤال خود را عوض كنم. با توجه به وضعيت موجود خاورميانه و ضعيف بودن نهادها و سازمان هاى غيردولتى، روزنه هايى را براى رشد دموكراسى در چشم انداز خاورميانه مشاهده مى كنيد؟
> من به طور كلى نسبت به اين موضوع خوش بين هستم. زيرا سامانه هاى اجتماعى و جامعه مدنى در اين منطقه گسترده تر شده است. ما اين موضوع را در ايران هم مشاهده مى كنيم.
سال گذشته، در مورد نهادها و گروه هاى غيردولتى زيست محيطى در ايران مطالعاتى انجام دادم. به نظر من، اين گروه ها در ايران فعال و در حال گسترش هستند و روابط مناسبى با يكديگر و همچنين گروه هاى منطقه اى دارند. بنابراين نقش و تأثيرگذارى اين گروه ها در حال افزايش است. اين موضوع را در مجله Middle east به چاپ رساندم. اين نمونه كوچكى از يك روند بزرگتر در ايران است. بنابراين جامعه مدنى در ايران در خفا نيست، بلكه جامعه اى پرتكاپو و ديناميك است، البته مسائل و مشكلات مخصوص خود را دارد. به طور مثال جامعه مدنى نبايد به صورت جزيره مستقل از جامعه جهانى تلقى شود. براين اساس بايد گفت كه شرايط بحرانى موجود منجربه كاهش تعددگرايى سياسى فعاليت احزاب و ساير وجوه جامعه مدنى در خاورميانه شده است. ولى على رغم اين موضوع، من نسبت به آينده خوش بين هستم.در كشورى مثل سوريه، كافه هاى اينترنتى، بحث آزادانه در ميان مردم و نشريات مختلف وجود دارد. بنابراين بين تصويرها و واقعيات در خاورميانه تفاوت وجود دارد. جامعه سورى خيلى ديناميك تر از اين چيزى است كه مفسران غربى مى گويند.
\ «فرد هاليدى» معتقد است كه بنيادگرايى در خاورميانه ريشه هاى ماركسيستى و سكولاريستى دارد. به نظر شما، فعاليت گروه هاى بنيادگرا نمى تواند به چشم انداز دموكراسى در خاورميانه آسيب برساند؟
> به نظر من استنباط هاليدى كاملاً نادرست است. متفكرينى نظير هاليدى به اسلام سياسى به صورت پديده اى گذرا و انتقالى نگاه مى كنند. به اعتقاد آنان، دين يك نقش پوسته ايدئولوژيك براى منافع گروه ها دارد. لذا هيچ وقت به طور جدى به اسلامى شدن سياست باور نداشته اند. در حالى كه به لحاظ متدولوژيكى، انتقادات زيادى به افكار اين دانشمندان وارد است. اين تز سكولاريزه شدن نيز بخش هايى از سوءتعبيرها از ماهيت روند اسلامى شدن سياست است. تز سكولاريزه شدن تنگ نظرى تئوريك هاليدى را نشان مى دهد، آنچنان كه در ايران هم شاهد آن هستيم. به طور مثال، «عبدالكريم سروش» به عنوان يك فيلسوف به دليل عدم آشنايى با تئورى هاى سياسى و فرآيند دولت سازى به نتيجه گيرى هايى رسيده اند كه از ديدگاه متدولوژيك سؤال برانگيز است.
\ زبيگنيو برژينسكى مشاور امنيت ملى دولت كارتر يك سال پيش براى عملى شدن طرح خاورميانه بزرگ به دولت بوش پيشنهاد داد كه ۱ـ برنامه عملياتى تشكيل خاورميانه بزرگ با كمك كشورهاى عرب طرح ريزى شود. ۲ـ اروپايى ها به طور كامل در اين برنامه دخالت داده شوند. ۳ـ بايد به شأن و عزت سياسى كشورهاى عربى توجه شود. ۴ـ ايالات متحده بايد ماهيت و جوهره توافقنامه صلح را در خاورميانه تعريف و سپس اجرا كند.شما نحوه تعامل دولت بوش را با اين پيشنهادها چگونه ارزيابى مى كنيد؟
> پاسخ به سؤال شما دشوار است. تا به امروز، دولت بوش در مورد صلح اعراب ـ اسرائيل تلاش جدى از خودنشان داده است و حتى بر عكس چهار سال گذشته يكجانبه گرايى شارون ونقض بارز حقوق فلسطينى ها را مورد حمايت قرار داده است. بوش از سياست مداخله گرايانه كلينتون در زمينه صلح فلسطين ـ اسرائيل فاصله گرفته است و به جز چند اظهارنظر مثبت از سوى «كالين پاول» كه تا حدودى خارج از حوزه سياستگذارى دولت بوش قرار دارد، رفتار جدى از سوى بوش يا خانم رايس در مورد روند صلح ديده نمى شود. لذا پافشارى افرادى مثل برژينسكى بر تعريف ماهيت توافقنامه صلح چندان مؤثر واقع نشده است.
بايد اين نكته را هم اضافه كنم كه هنوز جايگاه پروژه خاورميانه بزرگ مشخص نيست. ما هنوز به طور دقيق نمى دانيم كه آيا اين پروژه اقدامى سمبليك براى بهبود چهره آمريكا در خاورميانه است يا اينكه دولت آمريكا خود را نسبت به اجراى اين پروژه به صورت جدى متعهد كرده است. اين بحث ها در آمريكا همچنان ادامه دارد. بحث هاى مختلفى درمورد نياز خاورميانه به دموكراسى و عميق كردن اصلاحات در خاورميانه مطرح شده است، ولى كشورهاى عربى ـ اوپكى خاورميانه تاكنون از اين مباحث مستثنى بوده اند و فشارهاى چندانى براى انجام اصلاحات سياسى بر كشورهاى فوق وارد نمى شود. ولى كشورهاى غيراوپكى كه نيازمند حمايت هاى مالى هستند، در صورت كمك هاى مالى گسترده حاضر خواهند شد اصلاحات سياسى را آغاز كنند.
اصلاحات و دموكراسى نيز اهرم فشار عليه ايران و سوريه محسوب مى شوند. اين كشورها در رقابت با اسرائيل قرار دارند. از طرف ديگر، اسرائيل نيز با همكارى هاى گسترده با تركيه و روسيه، سعى مى كند نفوذ خود را در آسياى مركزى و قفقاز عملى كند.
بنابراين معادلات منطقه اى و ژئوپوليتيكى را هم بايد در ارائه طرح خاورميانه بزرگ مؤثر دانست.
\ كالين پاول در يكى از سخنرانى هاى خود اعلام كرد كه ترويج مردم سالارى و حقوق بشر، هم اكنون ستون مركزى سياست آمريكا را در خاورميانه تشكيل مى دهد. به نظر مى رسد حادثه ۱۱ سپتامبر، دموكراتيزاسيون در خاورميانه را به امنيت ملى و داخلى آمريكا پيوند زد. با اين وصف، آيا آمريكا قادر خواهد بود در قالب اولويت هاى جديد استراتژيك خود و همچنين طرح خاورميانه بزرگ، حلقه باطلى را كه بر اثر تعامل حكومت هاى اقتدارگرا، گروه هاى مذهبى ضدمدرن و فقر ونااميدى شكل گرفته است، نابود كند؟
> من نسبت به نيات آمريكا درمورد دموكراسى در خاورميانه تا حدودى بدبين هستم. آمريكا در اوايل سال هاى ۱۹۹۰ خواهان استقرار دموكراسى در الجزاير بود و اين خواسته تا زمانى مطرح بود كه جبهه نجات اسلامى در انتخابات شركت نكرده بود.به نظر من، دموكراسى صرفاً يك اهرم فشار عليه ايران است.
پارادوكس دموكراسى در خاورميانه اين است كه مى تواند به بهاى استقلال ملى عملى شود. به همين دليل است كه ما در طول تاريخ مدرن خاورميانه شاهديم كه وقتى انتخابى بين حفظ استقلال ملى و دموكراسى به وجود آمده است، بسيارى از سياستمداران نظير آتاتورك در تركيه به استقلال رأى داده اند. البته اين انتخاب در شرايط حاد بحرانى انجام مى شود. وقتى ملاحظات امنيتى شكل خارق العاده به خود مى گيرند، دموكراسى هم قربانى مى شود،اين موضوع در جنگ داخلى آمريكا نيز رخ داده است.«آبراهام لينكلن» براى پيشبرد اهداف خود در جنگ با كنفدراسيون جنوب، حقوق شهروندان را نقض كرد، ناشران را به زندان انداخت و هر گونه انتقاد را از دولت، غيرقانونى اعلام كرد.
آن سوى خبر
ناكارايى سيستم انتخاباتى در آمريكا
آمريكاييان درسال ۲۰۰۰ براى انتخابات از ماشينهاى رأى گيرى كهنه و از مد افتاده بهره گرفتند واعتراضات نسبت به اين امر حتى به ديوانعالى كشور نيز كشيده شد. حال، هنوز انتخابات رياست جمهورى در آمريكا شروع نشده است، اما ما شاهد آنيم كه بسيارى، اين انتخابات را موردشك وترديد قرار داده اند.
بسيارى بر اين باورند كه ماشينهاى رأى گيرى را از پيش دست كارى كرده اند. اما سيستم اخذ رأى با يارى گرفتن از ماشينهاى رأى گيرى، يك اشكال ديگر هم دارد و آن اينكه اين سيستم به شدت نامتمركز است وهمين امر باعث آن خواهدشد كه بسيارى از صاحبان حق رأى از امكان رأى دادن بهره مند نشوند. لشگر حقوقدانان هم اكنون خود را آماده و مهيا كرده اند تا جنگ بر سر صندوقهاى رأى را به دادگاه بكشند. بايد يادآور شد كه در جريان انتخابان «جان اف كندى» در سال ۱۹۶۰ ، گمان بر سر كار بست تقلبهاى انتخاباتى مطرح بود. اما اكنون كارزار انتخاباتى بين دو حزب جمهوريخواه و دموكرات حادتر از هميشه شده است.

روزنامه «ليبراسيون » چاپ پاريس

البته آمريكاييان ظرف ۴ سال گذشته موفق نشدند تانقاط ضعف سيستم انتخاباتى خودرا از بين ببرند، بازتاب ناكارايى كل سيستم سياسى اين كشور است. اصلاحاتى كه در اين بين مطرح شده اند، تنها جنبه سطحى داشته و تازه به گونه اى ناپيگير اجرا شده اند. هنوز كه هنوز است، هر ايالت آمريكا و حتى هر منطقه، از ضوابط و قواعد خاص خود براى انتخابات بهره مى گيرد و كماكان، قواعد و سنجيدارها و استانداردهاى سراسرى در رابطه با انتخابات در اين كشور وجود ندارد.
۴۰ سال پس از تصويب قانون مربوط به حقوق شهروندى نيز كماكان، سياهپوستان بسيارى از نقاط كشور از حق تضمين شده شركت درانتخابات محرومند و اين ننگى بزرگ براى آمريكاست كه خود را پشت صورتك دروغين يك جامعه چند فرهنگى پنهان كرده است. فراموش نبايد كرد كه دعوا و مشاجره بر سر حق انتخابات همان افزارى بودكه يك قرن تمام در راستاى تبعيض نژادى در اين كشور به كار گرفته شده بود».
روزنامه «استاندارد» ـ چاپ وين


|   شناسنامه   |   آرشيو   |