|
|
|
سپهر مدرن عربى(۱۶)
حسين عباسى
|
|
|
|
كتاب انديشه
|
|
|
|
|
سپهر مدرن عربى(۱۶)
يوسف القرضاوى شيخ نِوسلفى
حسين عباسى
|
|
|
دكتر شيخ يوسف القرضاوى (زاد:۱۹۲۶م) در يكى از روستاهاى مصر ديده به جهان گشود. پيش از ده سالگى قرآن را حفظ كرد و تأثير آن را مى توان دركتاب هايش، همچون «بردبارى در قرآن» و «چگونه بايد با قرآن كريم برخورد كرد، يافت. قرضاوى، در دانشكده اصول دين دانشگاه «الازهر» به تحصيل ادامه داد و پايان نامه دكتراى خود را با نام «فقه زكات و اثر آن در حل مشكلات اجتماعى» به سال ۱۹۷۳ م به تحرير درآورد. قرضاوى، علاوه بر مناصب دينى ـ دولتى در زادگاه خود، در دانشگاههاى قطر و الجزاير و مصر تدريس مى كند. شيخ يوسف قرضاوى، درمحورهاى فراوانى به پژوهش مى پردازد و هماره خود را درگير چالش هاى جوامع اسلامى ـ عربى و جريان هاى اسلامى مى كند. وى، به خاطر همين درگيرى ها و تلاش ها، در دوره هاى مختلف گذشته، با مشكلات فراوانى روبه رو شده است و حتى به سال ۱۹۶۲م دستگير و به مدت بيست ماه زندانى مى شود. ازمحورهاى پژوهشى قرضاوى مى توان به كتاب هاى وى در زمينه هاى عقيدتى، فقهى، سياسى، اقتصادى و جز اينها اشاره كرد كه تأليفات او از نودكتاب متجاوز است. ازمهمترين كتابهاى او است «الاسلام والعلمانية وجهاً لوجه» (اسلام و سكولاريزم رودرروى هم)، «مركز المرأة فى الحياة الاسلامية» (جايگاه زن در حيات اسلامى)، «السياسة الشرعية» (سياست قانونى)، «غيرالمسلمين فى المجتمع الاسلامى» (غيرمسلمانان درجامعه اسلامى)، «الايمان و الحياة» (ايمان و زندگى) . قرضاوى را بايد از سردمداران جريان نوسلفى برشمرد و كارهاى او را دراين گستره ديد و فهميد. به نظر قرضاوى، ميان تمامى بنيادهاى زندگى بشرى پيوندهايى ناگسستنى وجوددارد كه كار اساسى اسلام نشان دادن جايگاه واقعى انسان دراين مجموعه است. در نگاه قرضاوى، مهمترين ضرورت زندگى بشر، يافتن جايگاه درخور خويش به عنوان جانشين شايسته خداوند است و از اين رو ميان زندگى و شريعت اسلامى رابطه اى استوار وجوددارد كه جدا كردن شريعت از زندگى روزمره، عملى يكسره نا بسامان و بى فرجام است. (۱) قرضاوى بر آن است كه اسلام يگانه روش ، مذهب و نظام جهان است كه مشروعيت خود را تنها از فرمان ها و سخنان الاهى مى گيرد؛ گفته هايى كه به تحريف و تغيير وآميختگى با اوهام بشرى گرفتار نيامده است. نويسنده، روش هاى كنونى را چنين بر مى شمارد: ۱) شيوه ، مذهب و ساختار مدنى بشرى محض كه هستى اش را از عقل بشرى و فلسفه فردى انسانى مى گيرد همانند كمونيزم و سرمايه دارى ۲) نظام دينى بشرى مانند بوديسم كه بنيادى الاهى و كتابى آسمانى ندارد كه بى گمان خاستگاه آن بشرى است ۳) اديان تحريف شده كه هرچند ريشه در آموزه هاى الاهى دارد اما دچار تحريف بشرى شده و از اين رو نبايد آنها را «ربانى» ناميد ۴) اسلام، روش راستين و دين مبين الاهى كه از گزند تحريفات بشرى مصون مانده وخواهدماند.(۲) شيخ يوسف قرضاوى، كتاب «ويژگى هاى كلان اسلام» را در رد هواداران كمونيزم در جهان عرب نگاشت كه راه رهايى جوامع عربى را در گرو راه كارهاى ماركسيستى مى دانستند.پيش از قرضاوى، سيدمحمدقطب، كتاب «ويژگى هاى اعتقادى اسلام» را درزندان نگاشته بود تا ويژگى هاى كلان انديشه اسلامى را پيرامون خداوند، هستى، زندگى و انسان بيان دارد. قرضاوى نيز ـ به تبع سيد قطب ـ بر «استوارى» در اسلام تأكيد مى كند و در اين كتاب ياد شده هفت ويژگى كلان و عمومى اسلام را چنين بر مى شمارد: ۱ ) الاهى بودن اسلام ۲) انسانى بودن ۳) شموليت داشتن اين دين همگانى ۴) توازن داشتن ۵) واقع گرايى ۶) وضوح ۷) ثبات و تساهل بنابراين ويژگى ها وتعريف ها، اسلام دينى صددرصد الاهى است كه آموزه هاى شمول گراى آن در باورها، عبادت ها، آداب، اخلاق و قانون هاى آن نمود مى يابد و هدف نهايى آن ايجاد رابطه اى در خور ميان خدا وانسان و خشنود شدن خداوند از آدمى است كه از ثمرات آن، رها شدن از عبوديت انسان هاى ديگر است .(۳) قرضاوى ، به سان ديگر سنت گرايان ، آزادى انسان را در سايه بندگى و اطاعت انسان از خدا تعريف مى كند بدين معنا كه خداوند، خالق و مالك جهان و جهانيان است و به انسان به عنوان اشرف مخلوقات ـ خلافت خود را عطا نموده و او را به «عقل» آراسته است كه دراين رابطه وحى خداوندى از نقش وجايگاه عقل بشرى نكاسته بلكه عقل درمسائل فراوانى حق كشف وعمل دارد: ۱) رسيدن به دو حقيقت اساسى هستى يعنى كشف وجود خداوندو اثبات وحى و نبوت و رسالت ۲) دستيابى به قوانين و بررسى متون دينى براى استنباط احكام و قياس فروع بر اصول ۳) قانونگذارى درمسائل اخلاقى و امور شبهه انگيز ۴) جولان در آفاق بى كران گيتى وآگاهى يافتن از اسرار كائنات ۵) ابتكار و نوآورى و اختراع ابزار نيازهاى بشرى ۶) بهره گرفتن از تجارب پيشينيان وعلوم آيندگان : «افلم يسيروافى الارض فتكون لهم قلوب يعقلون بها او آذان يسمعون بهافانها لاتعمى الابصار و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور» (۴)و اينها همه در نگاه قرضاوى نشانگر آزادى به كارگيرى خرد انسانى واستقلال مطلق در گستره هاى گوناگون زندگى است كه جمود و خموشى را از دامان اسلام مى زدايد. (۵) پاره اى از انديشمندان برآنند كه يكى از تفاوتهاى اساسى ميان سلفى گرايان و نوگرايان عنصر «التقاط» است كه بنابر باور اين گروه از انديشمندان ، «التقاط » درميان نوانديشان بسيار بيش از سلفى گرايان رواج دارد بدين معنا كه نوگرا براى كارآمدنشان دادن دين دست به نوكردن پاره اى ازمفاهيم مى زند و ازتأويل هاى التقاطى سود مى جويد و آنچه سلفى گرا را متمايز مى كند ، گريز او از پاسخگويى دقيق وآشكار به پاره اى مسائل است . وضوح و شفافيتى كه يوسف قرضاوى از آن دم مى زند در برخى از موضوع هاى كتابهايش ديده نمى شود. براى نمونه ـ قرضاوى كه هماره آيات قرآنى و احاديث را مبنا و شاهد ديدگاههايش مى كند، وقتى به مسأله زن و تعدد زوجات مى رسد به جاى بررسى و يادكردن آيات قرانى، عرف، سنتها و سرشت طبيعى آدميان را به يارى مى گيرد تا مدعايش را به اثبات رساند حال آنكه در خود آيه تعدد زوجات (چندزنى) راههايى براى حل اين مشكل يافت مى شود و بسيارى از علماى اهل سنت از جمله محمد عبده و پس از آن، اين راه را برگزيده اند. همچنان كه يادشد، واقع گرايى در نگاه قرضاوى يكى از اساسى ترين ويژگيهاى اسلام است. مراد وى از اين اصطلاح ، مفهوم غربى آن نيست كه فلاسفه مادى گرا و يا پوزيتيويست ها اعتبار مى كنند و آن انكار غيرمحسوسات و مابعدالطبيعه است بل كه واقع گرايى در نزد قرضاوى درنظر داشتن واقعيتهاى هستى به عنوان يك كل و يك برهان است؛ برهانى كه بر حقيقت بزرگترى دلالت دارد كه همانا وجود خداوندى است كه جهان را آفريده است. بدين سان، اين واقع گرايى جامه اى آرمانى بر تن مى كند و در تار و پود اسلام حضور مى يابد: اسلام، حتى در قوانين و تشريعات خود واقع گراست و دليل اين واقع بينى و واقع گرايى آسانى دين و رفع حرج از دينداران، بيان تدريجى احكام شرعى و رعايت نمودن واقعيتهاى اجتماعى و فرصت دادن براى تحقق اسلام راستين است.(۶) قرضاوى، به كسانى كه از يك زاويه به اسلام مى نگرند خرده مى گيرد: قلم به دستان عصر حاضر اسلام را به دوگونه معرفى كرده اند يا دينى كاملاً خشك و بى روح و انعطاف ناپذير و يا دينى سرشار از تساهل و مدارا و بدون ثبات و همواره تغييرپذير. نويسنده با مثال هاى قرآنى و تاريخى كه بيان مى دارد، از دوسويه اسلام ياد كند. وى، پذيرش حاكميت خداوندى را محدودكننده آزادى انسان نمى يابد زيرا دست آخر اين انسان است كه به فهم متون مى پردازد و در جايى كه حكمى بيان نشده از استنباط بشرى خويش بهره مى جويد. قرضاوى بر اين استنباط «منطقه العفو » اطلاق مى كند. گستره وسيعى كه شارع به خاطر رحمت و رأفتى كه نسبت به آدميان دارد آن را رها كرده و جولانگاه بشر نموده است. (۷) قرضاوى در سايه اين تلقى، عقل بشرى را در راستاى اهداف اسلامى كارآمد مى بيند؛ عقلى كه در زير روشنايى متون و اصول به اجتهاد مى رسد تا جامعه را بر دو عقيده والاى «لا اله الاالله، محمد رسول الله» پى ريزى مى كند و اين ايمان را مقدس مى شمارد و براى رسوخ آن در دل و جان آدميان تلاش مى كند و در اين راه از همه دستاوردهاى بشرى يارى مى گيرد. (۸) پى نوشت ها: ۱) عالم الرسالة، العدد الاول، تشرين الثانى ۲۰۰۰ م، ص ۸. ۲) الخصائص العامة للاسلام، الدكتور يوسف القرضاوى، مكتبة و هبة، الطبعة الخامسة ۱۹۹۹ م، ص ۳۴. ۳) پيشين، همان، ص ۴۸. ۴) آيا در زمين گردش نكرده اند، تا دلهايى داشته باشند كه با آن بينديشند يا گوشهايى كه با آن بشنوند؟ در حقيقت، چشم ها كور نيست ليكن دلهايى كه در سينه ها است كور است. (حج ۲۲ / ۴۶] ترجمه استاد محمدمهدى فولادوند. ۵) الخصائص العامة للاسلام، همان، ص ۵۴ تا ۵۸. ۶) پيشين، ص ۱۶۳ و پس از آن. ۷) مدخل لدراسة الشريعة الاسلامية، دكتور يوسف القرضاوى، مكتبة و هبة، القاهرة، ص ۱۵۲. ۸) جريمة الرده و عقوبة المرتدفى ضوء القرآن و السنة، دكتور يوسف القرضاوى، مكتبة وهبة، الطبعة الاولى، ۱۹۹۶ م، ص ۳۶ و ۳۷.
|
|
|
|
|
كتاب انديشه
تفاوت و تساهل
|
|
|
رامين جهانبگلو نشر مركز به قول انيشتين «مهمترين نوع تساهل تحمل فرد توسط جامعه و دولت است. زمانى كه دولت تبديل به مهمترين عنصر مى شود و فرد به عنوان ابزار آن مورد استفاده قرار مى گيرد، تمامى ارزشهاى خوب و نيك از بين مى روند.» تساهل و تفاوت دو مفهوم كليدى در فلسفه هاى اجتماعى و سياسى جهان حاضرند. كمتر متفكرى را مى توان يافت كه به مسائل و موضوعات جوامع امروز بپردازد و با اين دو مفهوم برخورد نداشته باشد. آنجا كه فرهنگها، زبانها، اديان، نژادها و اعتقادات اجتماعى و سياسى گوناگون در كنار يكديگر قرار مى گيرند و همزيستى مسالمت آميز دارند، دو مفهوم تساهل و تفاوت مبناى فلسفى بسيارى از نهادهاى حقوقى و مدنى جامعه را تشكيل مى دهند. روح تساهل موجب شكوفايى تفاوت ها مى شود و به عكس وجود تفاوتها وپذيرش اجتماعى و سياسى آنها افراد را با انديشه تساهل و نهاديافتگى حقوقى ـ مدنى آن آشنا مى كند. گفتارها و گفت وگوهاى اين كتاب به برخى از مهمترين مفاهيم كليدى فلسفه هاى اجتماعى و سياسى جهان امروز مى پردازند: تساهل، خشونت، كثرت گرايى، فردگرايى، دموكراسى، روشنفكران، تفاوت، برخورد تمدنها، مسؤوليت مدنى و مدرنيته. ديدگاههاى متفكران مشهورى چون آرنت و برلين و چامسكى و گلبريث در اين زمينه ها مطرح شده و در مقاله درباره گاندى نشان مى دهد آموزه ها و رويكرد اين متفكر و مبارز ظاهراً سنت گرا تا چه اندازه با ضرورت و خواست جهان امروزين ما نزديكى و سازگارى دارد. گفت وگوهايى كه نويسنده با متفكران مشهورى چون هانتينگتون، والزر، گلبريث، ژرژ كاتب، چامسكى و ساندل داشته است بخش سوم كتاب حاضر را تشكيل مى دهند. اين اثر نخستين بار درسال ۱۳۸۰منتشر شد و امسال به چاپ دوم رسيد.
|
|
|
|
|