شنبه ۹ آبان ۱۳۸۳ - ۱۵ رمضان ۱۴۲۵
Sat, Oct 30, 2004
گزارش ويژه
سال دهم - شماره ۲۹۵۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
گفت حق
نيايش هاى دكتر على شريعتى
مناجات نامه
پارسايان
خبر
شهرك مجازى قرآنى در نمايشگاه قرآن كريم افتتاح مى شود
اولين شهرك مجازى قرآنى ايران و جهان با نشانى اينترنتى www.qurancity.ir در دوازدهمين نمايشگاه بين المللى قرآن كريم افتتاح مى شود. به گزارش ستاد خبرى نمايشگاه قرآن كريم، اين پروژه در نيمه دوم ماه مبارك رمضان افتتاح مى شود و كاربران مى توانند در يك فضاى مجازى در اين دانشگاه اينترنتى ثبت نام كند. همچنين كاربر مى تواند در يك فضاى مجازى صاحب خانه، لوازم زندگى و فروشگاه با گرافيك بالا شود و به فعاليتهاى قرآنى بپردازد. لازم به ذكر است هدف از ايجاد اين شهرك مجازى بالا بردن انگيزه مردم جهت استفاده از قرآن و امور قرآنى به صورت دست يافتنى و ملموس است.
گفت حق
عيب جويى يكى از
صفات منافقين است
الذين يلمزون المطوعين من المؤمنين فى الصدقات والذين لايجدون الا جهدهم فيسخرون منهم سخرالله منهم ولهم عذاب اليم.

كسانى كه از بخشندگان مؤمن خوش منش عيب جويى مى كنند و آنان را در زكات وصدقه دادن طعنه مى زنند و كسانى را كه جز دسترنج خود بيشتر ندارند كه ببخشند، عيب مى گويند وخرده مى گيرند وآنان را مسخره مى كنند، خداوند هم ايشان را جزاى آن افسوس داد وگفت كه آنان را عذابى دردناك است. (توبه ۷۹‎/)
گويند اين آيه درباره عليه بن زيد حارثى و زيدبن اسلم عجلانى نازل گرديده كه هركدام يك صاع ( چهار من ) خرما به عنوان صدقه آورده بودند. عليه گفت يا رسول الله نخلستان من دو صاع خرما آورده يك صاع آن را براى اهل خود گذاشتم ويك صاع ديگر را به قرض خداى خود داده ام. زيد نيز صدقه داده بود. دراين ميان كسى گفت كه اين مرد از دادن صدقه ، قصد ريا كارى داشته است. پس اين آيه نازل شد. عيب جويى كردن يكى از صفات زشت منافقان است تا شايد تخم سوء ظن بپاشند ومانع از انجام كارنيك شوند. ازاين آيه معلوم مى شود آنچه كه درنزد خدا اهميت دارد، كيفيت كار است ونه كميت آن. ديگر آنكه درجامعه اسلامى همه بايد احساس مسؤوليت كنند، چه توانگر چه فقير.
گفته اند يكى از صحابه از هشت هزار درهم دارايى، نيمى را بذل كرد ونيم ديگر را براى عيال و فرزندان گذاشت . نوشته اند همين آدم وقتى كه مرد، از بركت آن صدقه به قدرى مالدار شده بود كه دو زن داشت وسهم هشت يك هر يك ۱۶۰ هزار درهم شد. يك نفر ديگر از اصحاب پيامبر تمام دارايى او كه چهار هزار درهم بود ، صدقه داد. حضرت از او پرسيد براى زن و فرزند چه بگذاشتى ، گفت خد ا و رسول او! درويش پيرى آمد و گفت: اى رسول خدا، چندين شب آب كشيده ام براى كشتزارى و دو صاع خرما مزد گرفته ام، يك صاع آورده ام ويك صاع عيال و فرزندان را بگذاشته ام. منافقان گفتند: توانگران از دارايى فراوان خود مى بخشند كه نام مى جويند! اما اين يك صاع درويش، خداى به آن چه نياز دارد؟ جز آنكه مى خواهد خودرا به ياد خدا و رسول دارد. منافقان ، توانگران را به ريا متهم مى كردند، و بر اندك درويش طعنه وطنز زدند و مسخره كردند و آنان گرفتار عذاب دردناك شدند.
نيايش هاى دكتر على شريعتى
خدايا ؛
مرا از همه فضائلى كه به كار مردم نيايد محروم ساز
188499.jpg
خدايا: عقيده مرا از دست عقده ام مصون بدار.
خدايا: به من قدرت تحمل عقيده مخالف ارزانى كن.
خدايا: رشد عقلى و علمى، مرا از فضيلت تعصب، احساس و اشراق محروم نسازد.
خدايا: مراهمواره، آگاه و هوشيار دار، تا پيش از شناختن درست وكامل كسى يا فكرى ـ مثبت يامنفى ـ قضاوت نكنم.
خدايا: جهل آميخته با خودخواهى و حسد، مرا، رايگان، ابزار قتاله دشمن، براى حمله به دوست، نسازد.
خدايا: شهرت، منى را كه: مى خواهم باشم، قربانى منى كه: مى خواهند باشم، نكند.
خدايا: در روح من، اختلاف در انسانيت را، با اختلاف در فكر و اختلاف در رابطه، با هم مياميز، آن چنان كه نتوانم اين سه اقنوم جدا از هم را بازشناسم.
خدايا: مرا به خاطر حسد، كينه و غرض، عمله آماتور ظلمه مگردان.
خدايا: خودخواهى را چندان در من بكش، يا چندان بركش، تا خودخواهى ديگران را احساس نكنم و از آن در رنج نباشم.
خدايا: مرا، در ايمان، اطاعت مطلق بخش، تا در جهان، عصيان مطلق باشم.
خدايا: به من تقواى ستيز بياموز، تا در انبوه مسؤوليت، نلغزم و از تقواى پرهيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
خدايا: مرا به ابتذال آرامش و خوشبختى مكشان، اضطرابهاى بزرگ، غم هاى ارجمند و حيرت هاى عظيم را به روحم عطا كن. لذتها رابه بندگان حقيرت بخش و دردهاى عزيز بر جانم ريز.
خدايا: انديشه و احساس مرا در سطحى پايين مياور كه زرنگى هاى حقير و پستى هاى نكبت بار و پليد شبه آدم هاى اندك را متوجه شوم؛ چه، دوست تر ميدارم بزرگوارى گول خور باشم تا، همچون اينان، كوچكوارى گول زن.
خدايا: مرا از چهار زندان بزرگ انسان: طبيعت، تاريخ، جامعه و خويشتن، رها كن، تا آنچنان كه تو، اى آفريدگار من، مرا آفريده اى ـ خود آفريدگار خود باشم، نه كه ـ همچون حيوان ـ خود را با محيط، كه محيط را با خود، تطبيق دهم.
خدايا: آتش مقدس شك را آنچنان در من بيفروز تا همه يقين هايى را كه در من نقش كرده اند، بسوزد و آنگاه، از پس توده اين خاكستر، لبخندمهراوه بر لبهاى صبح يقينى، شسته از هر غبار، طلوع كند.
خدايا: مرا از فقر ترجمه و زبونى تقليد، نجات بخش تا قالب هاى ارثى را بشكنم، تا در برابر قالب ريزى غرب، بايستم و تا ـ همچون اين ها و آنها ـ ديگران حرف نزنند و من فقط دهنم را تكان دهم!
خدايا: قناعت، صبر و تحمل را از ملتم بازگير و به من ارزانى دار.
خدايا: اين خرد خورده بين حسابگر مصلحت پرست را كه بر دو شاهبال هجرت از هست و معراج به باشدم، بندهاى بى شمار مى زند، در زير گامهاى اين كاروان شعله هاى بيقرار شوق، كه در من شتابان مى گذرد، نابود كن!
خدايا: مرا از نكبت دوستى ها و دشمنى هاى ارواح حقير، در پناه روح هاى پرشكوه چون على و دلهاى زيباى همه قرنها ـ از گيلگمش تا سارتر و از لوپى تا عين القضاة و ازمهراوه تا رزاس پاك گردان.
خدايا: تو را همچون فرزند بزرگ حسين بن على، سپاس مى گذارم كه دشمنان مرا از ميان احمق ها برگزينى، كه چند دشمن ابله، نعمتى است كه خداوند تنها به بندگان خاصش عطا مى كند.
خدايا: مرا هرگز مراد بى شعورها و محبوب نمكهاى ميوه مگردان.
خدايا: بر اراده، دانش، عصيان، بى نيازى، حيرت، لطافت روح، شهامت و تنهايى ام بيفزاى.
خدايا: مرا يارى ده تا جامعه ام را بر سه پايه كتاب، ترازو و آهن استوار كنم و دلم را از سه سرچشمه حقيقت، زيبايى و خير سيراب سازم.
خدايا: اين كلام مقدسى راكه به روسو الهام كرده اى، هرگز از ياد من مبر كه: من دشمن تو و عقايد تو هستم، اما حاضرم جانم را براى آزادى تو و عقايد تو فدا كنم!
خدايا: جامعه ام را از بيمارى تصوف و معنويت زدگى شفا بخش، تا به زندگى و واقعيت بازگردد و مرا از ابتذال زندگى و بيمارى واقعيت زدگى نجات بخش، تا به آزادى عرفانى و كمال معنوى برسم.
خدايا: به روشنفكرانى كه اقتصاد را اصل مى دانند، بياموز كه: اقتصاد هدف نيست و به مذهبى ها كه كمال را هدف مى دانند، بياموز كه: اقتصاد هم اصل است.
خدايا: اين آيه را كه بر زبان داستايوسكى رانده اى، بر دلهاى روشنفكران فرودآر كه: «اگر خدا نباشد، همه چيز مجاز است» جهان فاقد معنى و زندگى فاقد هدف و انسان پوچ است و انسان فاقد معنى، فاقدمسؤوليت نيز هست.
خدايا: در برابر هر آنچه ماندن را به تباهى مى كشاند، مرا ، با نداشتن و نخواستن ، رويين تن كن.
خدايا: در تمامى عمرم، به ابتذال لحظه اى گرفتارم مكن كه به موجوداتى برخورم كه در تمامى عمر، لحظه اى را درترجيح عظمت، عصيان و رنج، بر خوشبختى، آرامش و لذت اندكى ترديد كرده اند.
خدايا: به هر كه دوست مى دارى بياموز كه: عشق از زندگى كردن بهتر است و به هر كه دوست تر مى دارى، بچشان كه: دوست داشتن از عشق برتر!
خدايا: به من توفيق تلاش، در شكست؛ صبر، در نوميدى؛ رفتن، بى همراه؛ جهاد، بى سلاح؛ كار، بى پاداش، فداكارى، در سكوت؛ دين، بى دنيا؛ مذهب، بى عوام؛ عظمت، بى نام؛ خدمت، بى نان؛ ايمان، بى ريا؛ خوبى، بى نمود؛ گستاخى، بى خامى؛ مناعت، بى غرور؛ عشق، بى هوس؛ تنهايى، در انبوه جمعيت؛ دوست داشتن، بى آنكه دوست بداند؛ روزى كن.
188517.jpg
خدايا: مرا از همه فضايلى كه به كار مردم نيايدمحروم ساز! و به جهالت وحشى معارف لطيفى مبتلا مكن كه، در جذبه احساس هاى بلند و اوج معراج هاى ماوراء، برق گرسنگى را در عمق چشمى وخط كبود تازيانه را بر پشتى، نتوانم ديد!
خدايا: پارسايان بزرگى را كه در انزواى رياضت و عزلت پاك عبادت، ياعلم يا هنر، به كشتن نفس كمر بسته اند، هرچه زودتر توفيقشان ده! تا در اين طبيعت خوب خدا، كه هر موجودى را ـ جز اينها ـ معنايى است و در اين اندام زنده جهان، هر ذره اى ـ جز اين انگل ها ـ سلولى و در اين نظام هماهنگ خلقت، هر مخلوقى را ـ جز اين پاكان پوك يا پوكان پاك ـ نقشى است، جايى براى حشره اى ـ كه مى داند چرا زندگى مى كند ـ تنگ نباشد و خلقت از بيهودگى و عبث پاك گردد و در چشم ظاهربين پير حافظ، خطايى بر قلم صنع نيايد.
خدايا: به سارتر بگو كه اگر ملاك خير را هم خودمن ـ آنچنان كه مى خواهم ـ مى سازم، پس نيت خير ـ كه او ملاك اخلاق مى گيرد ـ چيست؟
خدايا: به ماترياليست ها بگو كه انسان درختى كه، ناخودآگاه، در طبيعت، تاريخ و جامعه مى رويد نيست.
خدايا: به جامعه ام بياموز كه تنها راه به سوى تو، از زمين مى گذرد، اما به من بيراهه اى ميان بر را نشان بده.
خدايا: به مذهبى ها بفهمان كه: آدم از خاك است، بگو كه: يك پديده مادى نيز به همان اندازه خدا را معنى مى كندكه يك پديده
غيبى در دنيا همان اندازه خدا وجود دارد كه در آخرت ومذهب، اگر پيش از مرگ، به كار نيايد، پس از مرگ هم به هيچ كار نخواهد آمد.
مناجات نامه
دعاى روز پانزدهم
اَللّهُمَّ ارزُقنى فيهِ طا'عَةَ الخا'شِعينَ وَ اشرَح فيهِ صَدرى بِانا'بَةِ المُخبِتينَ بِاَما'نِكَ يا' اَما'نَ الخا'ئِفينَ.

خداوندا! در اين روز طاعت بندگان خاشع و خاضع خود را نصيب من گردان و شرح صدر مردان فروتن خداترس را به من عطا فرما به حق امان بخشى خود اى ايمنى دلهاى ترسان!
پارسايان
اوصاف پارسايان در كلام امام على (ع)
و اذا مروا باية فيها تخويف اضعوا اليها مسامع قلوبهم وظنوا ان زفير جهنم و شهيقها فى اصول اذانهم . هرگاه به آيه اى برخورندكه در آن ترس و بيم است و از كيفر بدكارى سخن مى گويد ، گويى با گوش دل فغان دوزخيان را مى شنوند و درمى يابند كه در هرگناه و بيداد اين جهان، شراره اى از دوزخ نهان است.
فهم مانون على اوساطهم مفترشون لجباههم واكفهم و ركبهم و اطراف اقدامهم يطلبون الى الله تعالى فى فكاك رقابهم . پرهيزكاران براى ركوع قد خم مى كنند و براى سجود از شوق طاعت و خوف قيامت، پيشانى برخاك مى سايند وآزادى خويش از عذاب جهنم را از خداى رحيم درخواست مى كنند.
خبر
تابلوى هنرى عاشورا در نمايشگاه قرآن كريم
تابلوى عاشورا به همت نيروى مقاومت بسيج تهران و با طراحى و اجراى محمد توانا در دوازدهمين نمايشگاه بين المللى قرآن كريم عرضه شده است.
به گزارش ستاد خبرى نمايشگاه قرآن كريم اين تابلو كه اقتباسى از طرح عصر عاشوراى استاد محمود فرشچيان است به شكل معرق چوب در شش متر طول و ۴ متر ارتفاع و در شش قسمت مجزا و قابل اتصال توسط يك تيم هشت نفره ساخته شده است. بنابراين گزارش ساخت اين اثر در مدت ۲۴ ماه از ابتداى سال ۱۳۸۱ تا اسفند ۱۳۸۲ به طول انجاميده و در ۲۸ شهريور سال ۱۳۸۳ در شب ميلاد امام حسين (ع) با حضور مقام معظم رهبرى پرده بردارى شده است. در تابلوى معرق عاشورا ۳۰ نوع چوب كه شامل ۹۵ درصد مصالح است و مقدار خاتم، مس، برنج و آلومينيوم به كار رفته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |