|
بحثى درباره زمينه هاى پيدايش و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمدحسين عابدى
قسمت هفتم تكرار و شعر هفتاد در مثال هاى قبلى ، با بررسى كوتاه قسمتى از يك شعر فروغ فرخزاد و يكى ازاشعار مولوى و همچنين بررسى كوتاه يكى از اشعار متعلق به شعر هفتاد ومقايسه آن با بيتى از حافظ كوشيدم بدون اينكه قصد ارزش گذارى بر روى اشعار را داشته باشم، نمونه هايى از تفاوت هاى رفتارى شاعران را با كلمات نشان دهم. همچنين قسمت كوتاهى ازنوشته ها اختصاص به اين نكته داشت كه چگونه هويت كلمات در برخى از اشعار دچار دگرگونى مى شود، اما آيا اين دگرگونى در هويت كلمات، منحصر به شعر هفتاد مى شود؟ آيا نمى توان نمونه هايى از ديگر اشعار را برشمرد كه در آنها به بافت زبانى توجه شده است؟ آيا تنها درشعر هفتاد است كه با تغيير شناسنامه كلمات رو برو مى شويم؟ پاسخ، قطعاً خير است . چنانكه در مثالى كه از شعر فروغ آورديم، اين تغيير در هويت كلمات رخ داده بود، اما شعر فروغ با آنچه از آن با عنوان شعر هفتاد ياد مى كنيم متفاوت است. همين طور مى توان مثال هاى بسيار ديگرى آورد كه متعلق به دوره هايى پيش ازشعر هفتاد است، اما دراين ميان نكاتى وجود دارد كه شعر هفتاد را متمايز مى كند و باز ذكر اين نكته را هم ضرورى مى دانم كه اين تمايز به معناى برترى شعر هفتاد نيست، بلكه ويژگى آن محسوب مى شود. شايد مهمترين نكته اى كه بتوان براى اين تمايز ذكر كرد كلمه تكرار بيان كردنى باشد. شعر هفتاد از دو جهت متفاوت، با تكرار نسبت دارد. نسبت اول اينكه شعر هفتاد شعرى است كه از تكرار نعل به نعل مى پرهيزد. نمونه هايى از اين پرهيز را درباره هويت كلمه و نقش بافت در شكل گيرى شعر با ذكر مثال هايى عنوان كردم. درواقع كلمه اى كه تكرار مى شود همان كلمه اى نيست كه از قبل با آن آشناييم و ذهن ما با آن مأنوس است، بلكه در هر بار تكرار، چيزى بر هويت كلمه افزوده مى شود يا چيزى از هويت كلمه در ذهن ما تغيير مى يابد. نسبت دوم شعر هفتاد با تكرار در اين است كه بيشترين و آگاهانه ترين اصرار براى تغيير هويت كلمات درشعر هفتاد تكرار شده و مى شود. آنچه كه پيش از اين در شعر ما اتفاق افتاده بود. هرچند كه در برخى موارد نتايجى شبيه به آنچه در شعر هفتاد مى بينيم به همراه خود داشت اما آبشخور متفاوتى داشت. شاعرى كه از وزن وقافيه به فرياد آمده است، براى شكستن حصار وزن وقافيه دست به نوآورى ها و ابداعاتى مى زند كه درآن ميانه نيز گاهى هويت كلمات دچار تغيير و دگرگونى مى شود، اما نبايد فراموش كرد كه نيت شاعر چيز ديگرى بوده است. تغييراتى كه شاعر مذكور به آن ايمان دارد با آن چيزى كه در شعر هفتاد اتفاق افتاده است، شايد در بعضى نكات شبيه به نظر بيايد، اما ريشه هاى متفاوتى دارد. شاعر ديگرى به تغييرات و ضرورت هاى اجتماعى نظر دارد و براساس اعتقادات خود، شعر خود را با نوآورى هايى همراه مى كند. استفاده از مضامين تازه، استفاده از كلماتى كه پيش از آن كمتردر شعر از آنها استفاده شده است و شوق حركت به سوى تغيير سبب مى شود تا اين تغيير ، در مواردى هم شامل حال هويت وشناسنامه كلمه شود، اما نبايد فراموش كرد كه دلايل اصلى اين تغيير در نزد شاعر، هيچ ارتباطى با استفاده شاعراز بافت و شكل گيرى معناى تازه براى كلمات ندارد. مشابه اين، پيش از اين هم در شعر ما اتفاق افتاده است. همه ما نيما را پدر شعر نو مى ناميم. در حالى كه به يقين مى دانيم كه كسانى پيش از او شعرهايى با ويژگى هاى شعر نو سروده اند. شمس كسمايى ، ابوالقاسم الهامى با تخلص لاهوتى، تقى رفعت و جعفر خامنه اى كسانى بودند كه پيش از نيما به اين شعر توجه كردند، اما اين نيمابود كه بر اين راه پاى فشرد و مطالبى را در توضيح تئورى شعر خود به رشته تحرير درآورد. اين حركت هرچند پيش از نيما آغاز شده بود، اما با نيما به راه خود ادامه داد وبه سمت بلوغ و رشد هدايت شد. ادامه دارد
|