|
نگاهى به انتخابات رياست جمهورى آمريكا
دموكراسى نخبه گرابه محاق مى رود
گفت وگو با مصطفى ابطحى استاد دانشگاه (بخش دوم و پايانى) محسن پيرداده
|
|
|
\ مشاركت مردم در انتخابات آمريكا معمولاً چندان بالا نيست و دولتمردان و روشنفكران اين كشور همواره از اين مسأله گلايه داشته اند؟ برخى اين مشاركت اندك را نتيجه ثبات سياسى كامل و روالمندبودن امور در اين كشور مى دانند كه نياز به مشاركت همگانى را منتفى مى سازد، تحليل شما از مشاركت اندك مردم آمريكا در انتخابات چيست؟ > مشاركت اندك مردم ايالات متحده در انتخابات مختلف اين كشور بويژه انتخابات رياست جمهورى محصول مشكلات و نواقص اساسى موجود در نظام انتخاباتى اين كشور است كه بدانها اشاره كرديم، اغلب مردم به نظام انتخاباتى آمريكا اعتمادلازم را ندارند و احساس مى كنند كه رأى واقعى آنها تعيين كننده نيست و حق انتخاب به نوعى از آنها سلب شده است. ازسوى ديگر سياست زدگى در جامعه آمريكا بواسطه مسائل ذكر شده و نيز عدم تفاوت عملكرد احزاب در خصوص مسائل داخلى و بين المللى، بى تفاوتى مردم نسبت به انتخابات را دامن زده است به نحوى كه ميزان مشاركت مردم در انتخابات هاى مختلف دوره به دوره كاهش يافته است به عنوان مثال در انتخابات گذشته رياست جمهورى آمريكا كه اولين انتخابات رياست جمهورى اين كشور در قرن بيست و يك بود و به همين دليل انتظار مشاركت بيشترى مى رفت فقط ۱۱۰ميليون از كل ۲۰۶ميليون آمريكايى واجد حق رأى حاضر به شركت در انتخابات شدند يعنى ۵۱درصد كل واجدين شرايط رأى دادن، اما بحران به وجود آمده به هنگام شمارش آرا و افتضاح به بار آمده مردم را بيش از پيش نااميد كرد. سيرنزولى مشاركت مردم در انتخاباتهاى مختلف آمريكا پس از جنگ جهانى دوم را با نگاهى به آمارها مى تواند دريافت. اين ميزان در همه انتخابات هاى رياست جمهورى سال ۱۹۶۸ ، ۶۷/۹ ، ۱۹۸۴ ، ،۵۹/۹ ۱۹۹۶ ، ۴۹/۸ ودر سال ۲۰۰۰ ، ۵۲/۶ درصد بوده است، افزايش اندك مشاركت مردم در انتخابات سال ۲۰۰۰نيز بيشتر بخاطر اين بود كه اولين انتخابات قرن بيست و يك آمريكا از اين دست بود و تحت تأثير امپرياليسم خبرى آمريكا كه به بزرگنمايى اين وجه از انتخابات اين دوره پرداختند، مشاركت تعداد بيشترى از مردم را نسبت به دوره قبل از آن جلب كردند. \ انتقادات شما از نظام انتخاباتى آمريكا و غيردموكراتيك خواندن آن اين سؤال را پيش مى آورد كه در كشورى كه از بدواستقلال نظام انتخاباتى داشته و همواره و به صورت منظم مقرراتش از اين طريق تعيين شده، چگونه نخبگان و روشنفكران آن به اين نقايص پى نبرده اند و اگر پى برده اند چگونه درصدداصلاح آن برنيامده اند؟ > نظام انتخاباتى فعلى ايالات متحده آمريكا توسط پدران استقلال اين كشور متناسب با شرايط حاكم بر اين كشور در قرن ۱۸ تهيه شده است و چندان متناسب با شرايط كنونى اين كشور نيست. زيرا جامعه كنونى آمريكا از بسيارى جهات متفاوت از جامعه قرن ۱۸ اين كشور است كه بانيان استقلال آن، بى بهره از تجربه حكومتدارى و بى اعتقاد به رشد و شعور كافى مردم براى تعيين مستقيم سرنوشت خويش، چنين نظام انتخاباتى را براى آن برگزيدند. طبق قانون اساسى ايالات متحده آمريكا كنگره، مركب از مجلس نمايندگان و مجلس سناست كه اعضاى مجلس نمايندگان متناسب با جمعيت هر ايالت انتخاب شده و در واقع نماينده مردم هستند. اما اعضاى مجلس سنا بدون توجه به جمعيت هر ايالت به گونه اى برگزيده مى شوند كه هر كدام از ايالات دو نماينده در اين مجلس داشته باشد. پدران استقلال آمريكا در قرن هجده براى مجتمع كردن هرچه بيشتر ايالات در نظام فدرال و پيشگيرى از بروز بحران چنين نظامى را پى ريزى كردند. اما گسترش اين شيوه كه ابتدا فقط در مورد انتخابات اعضاى مجلس نمايندگان و مجلس سنا به كار مى رفت به انتخاب رئيس جمهورى و قوه مجريه باعث دوسيستمه شدن انتخابات و بروز اشكالات مورد اشاره شد. طبق قانون اساسى ايالات متحده آمريكا تغيير نظام انتخابات مستلزم رأى موافق دوسوم اعضاى مجالس نمايندگان و سنا و تأييد سه چهارم ايالات اين كشور است كه تحقق آن بسيار مشكل بوده و همين مانع از ترميم نظام انتخاباتى آمريكا شده است. \ روانشناسى رفتار انتخاباتى مردم آمريكا چگونه است؟ و انتظارات مردم از نخبگان و احزاب در چه سطحى است؟ > نظام حزبى در ايالات متحده آمريكا چندحزبى و با تسلط دو حزب است. در اين كشور اگرچه حدودسى حزب فعال هستند اما نظام سياسى نخبه گراى آمريكا باعث هژمونى دوحزب جمهوريخواه و دموكرات شده و حزب ثالثى توان رقابت با آنها را ندارد به همين دليل ساير احزاب به رغم فعال بودن عملاً از بازى قدرت محروم هستند. اصولاً مردم آمريكا نيز تمايلات حزبى نهادينه شده و گرايشات ثابت سياسى و حزبى ندارند و شخصيت فردى كانديداها اغلب بيش از شخصيت حزبى آنها مى تواند در جلب آراى آنان مؤثر واقع شود. مردم اين كشور نسبت به حزبى كه چند دوره در رأس قدرت باشد واكنش منفى نشان داده و خواستار تغيير مى شوند. مردم اغلب غير سياسى و زودباور بوده و احزاب سياسى و جامعه مدنى در نظام سياسى اين كشور بيش از آنكه دغدغه قدرت داشته باشند، به نوعى متولى امور رفاهى و اجتماعى مردم مى شوند، در نتيجه امور كلان سياسى به نخبگان واگذار مى شود و خود احزاب نيز نخبه پرور هستند. دموكراسى آمريكايى متفاوت از دموكراسى در كشورهاى ديگر مدعى در اين زمينه است. حوزه سياست از حوزه عمومى تفكيك شده و امور سياسى دغدغه گروههاى اجتماعى و مردم نيست، بلكه امورى همانند تأمين اجتماعى، كاهش مالياتها، بهداشت و... كه در حوزه عمومى قرار دارند، دغدغه آنها است. مشاركت اندك مردم در انتخابات از اين منظر نيز قابل درك است، زيرا حوزه سياست حوزه اى نخبه گرا شده و براى اغلب مردم از جذابيت برخوردار نيست، اگرچه در اين نخبه گرايى به تدريج روند و ساخت دموكراتيك به محاق خواهد رفت. احزاب به عنوان فرزندان دموكراسى در يك نظام دموكراتيك مى بايستى سخنگويان واقعى مردم بوده و مطالبات آنان را پوشش دهند. تنوع نيازها و مطالبات مردم تنوع احزاب پيگير براى برآوردن اين مطالبات را نيز مى طلبد و اين يك نكته اساسى در يك نظام دموكراتيك است، كاناليزه كردن مطالبات مردم در چارچوب صرفاً دو حزب و عدم ايجاد فضاى مناسب براى فعاليت ساير احزاب همانند وضعيتى كه در ساخت سياسى و نظام حزبى آمريكا وجود دارد، ناقض اين اصل اساسى و نامتناسب با روح دموكراسى است. در ساختار سياسى نخبه گراى آمريكا احزاب نه تنها در راستاى توزيع و پراكندگى قدرت عمل مى كنند، بلكه خود به تمركز قدرت يارى مى رسانند، زيرا قدرت در بين دو حزبى دست به دست مى شود كه خود جزو گروههاى برگزيده محسوب مى شوند. كالج هاى انتخاباتى آمريكا نيز نمونه اى ديگر از نخبه گرايى در ساخت سياسى اين كشور هستند. نظام هاى سياسى و انتخاباتى اروپايى به دليل اينكه كمتر نخبه گرا بوده و احزاب و گروههاى مختلف در عمل امكان فعاليت دستيابى به قدرت را دارند، نسبت به نظام سياسى و انتخاباتى ايالات متحده آمريكا انطباق بيشترى با دموكراسى دارند. \ اختيارت رئيس جمهور آمريكا طبق قانون اساسى اين كشور چه ميزان است و اين مسأله در مقايسه با كشورهاى اروپايى و ساير نظامهاى سياسى چگونه مى باشد؟ > رئيس جمهور آمريكا در ماده ۲ قانون اساسى اين كشور، رهبر و نماد كشور قلمداد شده و رئيس حكومت و دولت است. رئيس دولت است و به نام آمريكا به همه جا پيام مى فرستد و همچون پرچم اين كشور تلقى شده و مورد احترام مى باشد. رئيس حكومت است و صلاحيت هاى كلان و كلى اداره كشور، اجراى قوانين و... را در سراسر قلمرو اين كشور بر عهده دارد، به علاوه، وى فرمانده قواى نظامى، عامل، مسؤول و مجرى سياست خارجى، مسؤول سياست داخلى امور دولت فدرال بوده و از قدرت و حق وتوى تصميمات مجالس سنا و نمايندگان برخوردار است. چنين قدرتى تنها از دل يك نظام سياسى و انتخاباتى خاص همچون ايالات متحده آمريكا مى تواند شكل گرفته و به يك فرد تفويض شود، زيرا در ساير اشكال حكومتها مبتنى بر ساز و كار انتخابات و تكيه بر رأى مردم، قدرت دولت Haid of State از قدرت حكومت Haid of Government قابل تفكيك بوده و قدرت بين رهبر و رئيس جمهور و يا رئيس جمهور و نخست وزير قابل تقسيم است. به همين دليل هيأت وزيران در آمريكا يك ارگان صاحب شخصيت رسمى حقوقى نيست. اصلاً هيأت وزيران همانند كشورهاى ديگر مسؤوليت جمعى ندارد. عملاً وزير وجود ندارد، بلكه همه وزرا مشاوران رئيس جمهور هستند. رئيس جمهور مى تواند با آنها مشورت بكند و مى تواند مشورت نكند. عزل و نصب همه مقامات اجرايى و مشاوران با وى بوده و از آزادى عمل مطلق در اين زمينه برخوردار است. چنين فردى با اين همه قدرت، خود يك امپراتور با قدرت كامل است. اهميت اين مسأله وقتى آشكارتر مى شود كه به قدرت ايالات متحده در سراسر جهان و قائل شدن حق دخالت در امور داخلى كشورهاى ديگر توسط حاكمان آن توجه كنيم، زيرا انتخابات رياست جمهورى اين كشور به دليل در رأس قدرت قرار گرفتن يك رئيس جمهور بلامنازع و در اختيار گرفتن مقدرات ابرقدرت اصلى جهان توسط وى، براى رؤسا و رهبران ساير كشورها از اهميت زيادى برخوردار است. رئيس جمهور آمريكا در واقع رهبر بلوك غرب محسوب مى شود، از سوى ديگر اين كشور حق هرگونه دخالت در امور داخلى كشورهاى ديگر را براى خود محفوظ داشته، ولى رئيس جمهور آن كشور كه سياستهاى خارجى اين كشور را طراحى و اجرا مى كند، از هرگونه تعقيب قضايى در داخل اين كشور مصون است. به همين دليل سرنوشت كشورهاى ديگر اعم از دشمنان اين كشور، كشورهاى جهان سوم، دولتهاى رقيب و حتى همپيمانان و بلوك غرب بعضاً به نتايج انتخابات آمريكا گره مى خورد. در مورد مداخله آمريكا در امور داخلى كشورهاى ديگر و رابطه آن با انتخابات اين كشور يك مسأله مهم، مهاجرپذيرى اين كشور و حضور اتباع بسيارى از كشورهاى ديگر در اين كشور است كه به صورت جمعيتهاى مهاجر به نوعى هويت ملى خويش را نيز حفظ كرده و علايقشان به وطن اصلى و سرنوشت سياسى آن را از دست نداده اند، در اين جمعيتها مخالفان حكومتها نيز هستند كه بسته به نوع ارتباطشان با نظام سياسى آمريكا و توانايى ايفاى نقش در اين نظام مى توانند در تعيين نتيجه انتخابات اين كشور مؤثر باشند و از اين طريق خواست هاى سياسى خود در كشور اصلى را پيگيرى كنند. \ چه عاملى باعث مى شود كه تمركز چنين قدرتى در يك فرد مانع از تبديل شدن وى به يك ديكتاتور و يا هر شكل ديگر قدرت مطلقه و غير دموكراتيك شود؟ > طبق قانون اساسى آمريكا رئيس جمهور حداكثر دو دوره مى تواند كرسى رياست جمهورى را در اختيار داشته باشد. اين مسأله باعث تسهيل چرخش قدرت و ممانعت از ايجاد استبداد و ديكتاتورى به هر شكل آن چون سلطنت موروثى، رياست جمهورى مادام العمر و... در اين كشور شده است. روزولت به دليل ضرورتهاى پيش آمده به هنگام جنگ جهانى دوم براى بار دوم و سوم نيز به عنوان رئيس جمهورى برگزيده شد، اما بعدها با اصلاح قانون اساسى و محدود كردن رياست جمهورى به دو دوره، از تكرار اين مسأله جلوگيرى كردند. \ رويكرد سنتى محافظه كاران و دموكراتها به حل مسائل بين المللى و سياست خارجى آنها از ديد بسيارى صاحبنظران تفاوتى آشكار دارد و بر آنند كه جمهوريخواهان استفاده از قدرت نظامى و جنگ را در پيشبرد اهداف سياست خارجى در اولويت قرار مى دهند، برخلاف دموكراتها كه تكيه بر حقوق بشر و گفت و گو را مؤثرتر مى دانند. در حال حاضر كه روابط آتى ايران و آمريكا به نوعى در ابهام ناشى از نتايج انتخابات اين كشور قرار گرفته است، برخى اساس تحليل خويشتن را بر اين ديدگاه نهاده و قدرت گرفتن دموكراتها را به نفع جمهورى اسلامى مى دانند. ارزيابى شما از اين تحليل چيست؟ > تاريخ معاصر و واقعيات گذشته در زمينه عملكردها و تصميمات سياستمداران دموكرات و جمهوريخواه گواه بر اين است كه برخلاف اين تصور عمومى كه فضاى جنگ در دوره حكومت دموكراتها نسبت به دوره حكومت جمهوريخواهان كاهش مى يابد، ميزان مداخلات نظامى آمريكا در كشورهاى ديگر در دوره دموكراتها همواره در حد بالايى بوده است. نظامى گرى در آمريكا به هنگام رياست جمهورى روزولت و ترومن به اوج خود رسيد و دخالت آمريكا در آسيا و شرق در دوره كندى و جانسون افزايش يافت. درحالى كه سياست تنش زدايى محصول فعاليت جمهوريخواهان است و اگرچه ممكن است از موضع قدرت با مسائل جهانى برخورد كنند، اما در عين حال آمادگى معامله و مصالحه را نيز دارند. هرچند جمهوريخواهانى كه اكنون قدرت را در كاخ سفيد در دست دارند، به دليل تعلق شديد به افكار مكتب شيكاگو و لو اشتراوس و سنت محافظه كارى، جنگ با اردوگاه غير غرب را در دستور خود قرار داده اند و جنگ پيشگيرانه و اقدام پيشدستانه را به عنوان دكترين امنيت ملى خود بيان مى كنند، ليكن عليرغم همه اينها به نظر مى رسد با آمدن دموكرات ها تغييرات چندانى در سياست خارجى آمريكا رخ نخواهد داد. اساساً روابط ايران و آمريكا در گذشته نشان دهنده اين واقعيت است كه در دوران دموكرات ها فشار سياسى و تحريم هاى اقتصادى عليه ايران نسبت به دوران جمهوريخواهان كاهش پيدا نكرده است. روابط ايران و آمريكا در دهه گذشته را مى توان به دوران قبل و بعد از دوران رياست جمهورى كلينتون تقسيم كرد. تا قبل از دوران رياست جمهورى كلينتون دو دولت عليرغم دشمنى موجود، يكديگر را تحمل مى كردند، اما با به قدرت رسيدن دموكرات ها و كلينتون تحمل پذيرى آمريكا تبديل به براندازى شد. قانون داماتو و سياست مهار دوجانبه ايران و عراق و نيز تحريم شركاى تجارى ايران حاصل تصميمات دولت كلينتون و دموكرات ها است. ساختار مبتنى بر نظاميگرى بخشى از معادله قدرت در آمريكا مى باشد و من معتقدم با آمدن كرى سياست نظامى اين كشور به تنها تغيير نخواهد كرد. بلكه آنها به دليل تأكيد بر گسترش حقوق بشر د رمناطق پيرامون، ولو با تعريف و روش هاى خود، زمينه منازعه و جنگ را در مناطق مختلف جهان توسعه خواهند داد و نظاميگرى را تشديد خواهند كرد، به همين خاطر آمريكاى دوران دموكرات ها امن تر از آمريكاى دوران جمهورى خواهان نخواهد بود. در دوره رياست جمهورى كلينتون بود كه سفارت خانه هاى اين كشور در تانزانيا و كنيا و ناوجنگى اين كشور در خليج عدن مورد حملات غافلگيرانه قرار گرفتند. حتى جمهورى خواهان گناه كوتاهى در پيشگيرى از حملات مرگبار ۱۱ سپتامبر را كه براى نخستين بار در سال ۱۸۱۲ به بعد خاك اصلى آمريكا مورد حمله قرار گرفت را به گردن دموكرات ها مى اندازند و معتقدند درك نادرست آنها از ميزان قدرت و توانايى القاعده و تروريست ها و عدم برخورد ريشه اى با آنها در دوران رياست جمهورى كلينتون، باعث موفقيت القاعده در انجام عمليات هاى انتحارى ۱۱ سپتامبر شد. جمهوريخواهان براى جلوگيرى از بروز اين مسامحه و ممانعت از بروز حوادث تروريستى مشابه دست به ايجاد تغييرات گسترده اى در ساختار سازمان هاى اطلاعات و امنيتى آمريكا زده و وزارت امنيت داخلى را براى مبارزه جدى تر با تروريسم به وجود آورند. \ جان كرى در ابتداى مبارزات انتخاباتى خود رويكرد غير تهاجمى و مصالحه و گفت وگو را براى حل بحران اتمى كره شمالى و يا مسأله هسته اى ايران پيشنهاد مى كرد ولى بتدريج مواضعى تند در مورد مبارزه با گسترش سلاح هاى هسته اى و بويژه مسأله هسته اى ايران اتخاذ كرد. دليل اتخاذ چنين راهكارهايى از سوى دموكرات ها و شخص كرى چيست؟ > جان كرى با توجه به افكار عمومى مردم آمريكا كه به دليل ترس از حملات تروريستى و فضاى امنيتى به وجود آمده امنيت را در صدر مطالباتشان قرار داده اند، مبارزه با تروريسم را در شعارهاى انتخاباتى خود برجسته كرده و تروريسم هسته اى را جديترين تهديد عليه امينت آمريكا خوانده است. راهكار دموكرات ها براى مبارزه با تروريسم با راهكار جمهوريخواهان متفاوت است. ابتكار تهاجمى ضد تروريستى دموكرات ها بر دو مبنا استوار است، نخست، زدودن جهان از تسليحات هسته اى سرگردان و دوم قطع همكارى كشورهاى هسته اى با گروه هاى تروريستى، در مورد نخست، همكارى و ائتلاف جهانى را مؤثر دانسته و معتقدند گسترش رابطه با دوكشور ايران و كره شمالى و مذاكره با آنها جهت قطع همكارى شان با آنچه كه آنها تروريسم مى خوانند ضرورى است. اگر چه همان گونه كه پيشتر گفته شد به دليل فضاى امنيتى ايجاد شده در آمريكا و افكار عمومى اين كشور كه امنيت را در صدر خواسته هاى خود قرار داده اند به نظر مى رسد در صورت پيروزى كرى در انتخابات وى رويكرد خصمانه تر و تهاجمى ترى نسبت به بوش در اين زمينه در پيش بگيرد تا اتهام مسامحه و سهل انگارى در برخورد با گسترش سلاح هاى هسته اى را از خود دور كند. \ آمريكايى ها تغييرات عميقى در جغرافياى سياسى و نگرش هاى فرهنگى و اجتماعى كشورهاى خاورميانه را، در راستاى آنچه كه از بين بردن بستر رشد تروريسم و افراط گرايى مذهبى در منطقه مى خوانند، سرلوحه سياست خويش در اين منطقه قرار داده اند. در اين راستا تز «خاورميانه بزرگ» را مطرح كرده اند. با توجه به در پيش بودن انتخابات آمريكا و اهميت آن براى كشورهاى منطقه به خاطر همين استراتژى، تحليل شما از علت مطرح شدن اين استراتژى و رويكرد ملت هاى منطقه نسبت به آن چيست؟ > تز خاورميانه بزرگ و در افتادن با حكومت هاى چالشگر با هژمونى آمريكا، اساس سياست خارجى كنونى آمريكا را تشكيل مى دهد. آنها معتقدند توان اقتصادى و نظامى آنها ايفاى نقشى به مراتب بيش از آنچه تاكنون در سطح دنيا داشته اند را مى طلبد و در اين راستا در صدد مطرح كردن خود به عنوان قدرت بلامنازع دنيا هستند. پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، دكترين تغيير رژيم هاى چالشگر با هژمونى آمريكا در كانون استراتژى جديد امنيت ملى، اين كشور قرار گرفت. در كنار اين تغيير رژيم تغيير هويت ملت هاى آنها نيز بخشى از استراتژى نظامى و سياسى آنها در منطقه خاورميانه است. حمله به افغانستان و عراق و تغيير رژيم هاى حاكم بر اين كشورها بخش نخست اين استراتژى و در واقع شرط لازم و نه كافى براى حضور و هيمنه آمريكا در منطقه بود. موفقيت اين استراتژى بسته به موفقيت آمريكا در تشكيل يك دولت الگو در عراق است. براى تحقق اين هدف آنها تغيير هويت كشورهاى منطقه از طريق رواج و گسترش شيوه زندگى آمريكايى در آنها را پيگيرى مى كنند و در اين راستا شكست مكتب سياسى اسلام و روح حكومت مبتنى بر دين و فرو ريختن الگوى الهام بخش دموكراسى دينى هدف آمريكا است. بنابراين هرگونه پاسداشت مكتب سياسى اسلام و تلاش براى شكست آمريكا در تحقق دولت الگو، به معناى شكست روياى سران و محافظه كار آمريكا به منظور سلطه و هژمونى بر خاورميانه مى باشد. امروز تقابل الگوى دمكراسى بومى دينى و ملى با دموكراسى تحليلى آمريكايى، معركه بزرگى است كه ملت هاى مسلمان خاورميانه با آگاهى به كارزار در آن مشغول هستند. انتخابات آمريكا و رويكرد مديران سياسى اين كشور از اين منظر است كه براى دولتمردان و مردم كشورهاى منطقه و دولتمردان كشورهاى ذى نفوذ و علاقه مند به خاورميانه جالب جلوه گر شده است. \ برخى كارشناسان دوران حكومت كلينتون امكانى كه در واپسين سال هاى حكومت وى براى حل مشكلات بين ايران و آمريكا پيش آمد را فرصتى مى دانند كه طرف ايرانى نتوانست از آن بهره بگيرد و حتى معتقدند با رويكرد تهاجمى جمهوريخواهان و سوداى تغيير رژيم هاى چالشگرى چون ايران از سوى آنان، تفاوت قائل شدن بين رويكرد دو جناح رقيب در آمريكا و بهره گرفتن از فرصت احتمالى پيروزى دموكرات ها امروز براى بسيارى در داخل حكومت ايران مسجل شده است؟ ارزيابى شما از برداشت چگونه است؟ > سياست خارجى آمريكا قدرت محور بوده و استفاده از زور براى پيشبرد اهداف خود را همواره مد نظر دارد. از اين رو فارغ از اينكه جمهوريخواهان بر مسند قدرت تكيه بزنند يا دموكرات ها، خاورميانه در استراتژى جديد آمريكا تعريفى نو يافته است به گونه اى كه كشور عراق در كانون قرار گرفته و پايگاه هاى نظامى آمريكا در تركيه و عربستان به اين كشور منتقل خواهد شد و نقش اين دو كشور، در استراتژى نوين آمريكا براى منطقه خاورميانه به عراق سپرده خواهد شد. آنها تصميم خود براى غلبه بر بى ثباتى در منطقه را اتخاذ كرده و نيروهاى خود را در اين راستا در منطقه مستقر خواهند كرد. آمريكايى ها با كشورهاى منطقه پيمان امنيتى منعقد كرده و روابط كشورهاى محافظه كار عرب با اسرائيل را گسترش خواهند داد. بنابراين با تغيير حاكميت از حزب جمهوريخواه به حزب دموكرات و يا بالعكس تغيير چندانى در سياست خارجى آمريكا در منطقه رخ نخواهد داد. البته برخى دموكرات ها به رياست برژينسكى كه عضو شوراى روابط خارجه آمريكا هستند نيز معتقدند آمريكا در آسيا و خاورميانه نياز مند حمايت است و تشديد جنگ منافع اين كشور را تأمين نمى كند، بنابراين در پروژه بازسازى عراق وتقويت حكومت مركزى آن جلب حمايت برخى كشورهاى همسايه اين كشور از سوى آمريكا لازم است. به نظر مى رسد الزامات منطقه آمريكايى ها را وادار به رسميت شناختن واقعيات منطقه كند تا از دست كم گرفتن قدرت كشورهاى مقابل خود پرهيز نمايد. در نگاه به انتخابات آمريكا ما نبايد پيروزى هر كدام از دو رقيب را فى نفسه فرصت يا تهديد عليه خود قلمداد كنيم. در كنار توجه به اين مسأله و زير نظر داشتن آن و ساير مسائل مهم بين المللى ما مى بايستى وجه سخت افزارى و نرم افزارى اقتدار ملى خويش را مستحكم نماييم و در صدد تقويت اقتدار ملى خويش باشيم. وجه نرم افزارى اقتدار ملى امروز بيش از گذشته در تأمين امنيت ملى مؤثر است. ايجاد رابطه تعاملى ميان ساخت سياسى و اجتماعى و جلوگيرى از ايجاد هرگونه گسست ميان اين دو ساخت اولويت اساسى دست اندركاران نظام جمهورى اسلامى بايد باشد. باافزايش انسجام ملى، امنيت جمهورى اسلامى افزايش يافته و هيچ كشور خارجى اجازه اتخاذ تصميم هاى ساختار شكن و تهديد كننده عليه ما را نخواهد داشت. حكومتى كه از پشتوانه حمايت ميليونى مردم برخوردار باشد هيچ كشورى جرأت اقدام نظامى عليه آن را نخواهد داشت. بنا بر اين آنچه كه امروز فرصت ماست بازسازى اعتماد درونى و افزايش انسجام درونى ما بوده و در چنين صورتى است كه احزاب جمهوريخواه و دموكرات نيز واقعيت قدرت جمهورى اسلامى را به رسميت خواهند شناخت و با پديده اى به نام ايران متناسب باشأن آن تعامل خواهند كرد. استفاده از موقعيت جغرافيايى و سوق الجيشى ممتاز كشور و دسترسى به امكانات بهتر براى ساخت و آبادانى بيشتر فرصت استثنايى امروز مديران ما است كه نبايستى از آن غافل شويم.
|