يكشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۳ - ۱۶ رمضان ۱۴۲۵
Sun, Oct 31, 2004
مهرگان
سال دهم - شماره ۲۹۵۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
درباره آربى آوانسيان
يك قطعه براى گفتن
> ۱۳۲۱: تولد در جلفاى اصفهان
> ۱۳۳۹: آشنايى با «شاهين سركيسيان» و مشاركت در تأسيس گروه تئاتر «آرمن» و همكارى با اين گروه به عنوان طراح صحنه و لباس
> ۱۳۴۰: ورود به دانشكده زبانهاى خارجى دانشگاه تهران
> ۱۳۴۲: سفر به لندن براى تحصيل در رشته سينماى مدرسه فيلم لندن
> آوانسيان از سال ۴۴ تاكنون دهها نمايش را كارگردانى كرده و طراحى لباس چندين نمايش را بر عهده داشته است.
در كارنامه او همچنين ساخت چندين فيلم انيميشن و مستند داستانى وجود دارد.
> او استاد ميهمان رشته تئاتر دانشگاه كلمبيا در آمريكا و استاد ادبيات نمايشى ارامنه در قسمت زبانهاى شرقى دانشگاه سوربن نيز هست.
آربى آوانسيان با آنكه در چند دهه گذشته تاريخ نمايش از ايران، تأثيرگذار بوده، اما در ميان اهالى جوان تئاتر امروز ايران، ناشناخته مانده است. حتى حضور او در ايران در سال ۱۳۸۱ و سخنرانى در دانشگاه تهران در ميان اين اهالى جوان نيز نقش چندانى در شناسايى او ايفا نكرده، به همين دليل مهرگان امروز به او اختصاص يافته است.

188586.jpg

مريم منصورى: اولين برخوردش با تئاتر، در دوران مهد كودك بود. در سه يا چهار سالگى كه نقش يك خرگوش را بازى مى كرد. خرگوشى با دم بلند وچون فكر مى كرد، دمش اصلاً به دم خرگوش شبيه نيست، نمى خواست روى صحنه برود. در نهايت هم مادر و آموزگارش با تعريف و تمجيد از آن دم، او را گول زدند و او را روى صحنه فرستادند. اما «آربى» پشت به تماشاگران ايستاد تا همه دم زيبايش را ببينند. خودش گذشته را كه مرور مى كند، فكر مى كند در آن لحظه كارگردان شده است.
«هيچ وقت دوست نداشتم بازيگر باشم و در نقش ديگرى پنهان شوم. هميشه خودم را صادقانه روى صحنه نشان داده ام و نيروى درونى صحنه را حس كرده ام.»
در سالهاى مدرسه، كنجكاوى هايش او را به سوى تئاتر عروسكى برد. اما شروع جدى فعاليت هاى تئاترى اش از سال آخر دبيرستان بود كه با چند نفرى از همكلاسى هايش در گروه تئاتر نوجوانان «واچه آدوميان» در باشگاه آرارات شركت داشتند و تصميم گرفتند گروه تئاتر جديدى تأسيس كنند و براى بزرگترها بازى كنند و «شاهين سركيسيان» را به عنوان مشاور گروه دعوت كردند. آن روز را خوب به خاطر مى آورد.
اما در اين گروه هم «آربى» كه علاقه اى به بازيگرى نداشت به بهانه رنگ كردن دكورها، تمايلش به حضور در تمرين ها را ارضا كرد. در هنگام تمرين ها هم، «آربى» مدام در پى اين بود كه دريابد چگونه بايد با بازيگران كار كرد و مدام يادداشت بر مى داشت و طرح مى زد كه روزى «شاهين سركيسيان» بالاى سرش آمد و طرح روى يادداشت هاى «آربى» را با انگشت نشان داد و گفت: «اين دكور تئاتر ماست!»
آن شب، از شوق، خواب به چشمان «آربى آوانسيان» جوان نيامد و روز بعد، در حالى كه دو ماكت از دكور نمايش «بازى عشق» در دستانش بود، سر تمرين حاضر شد و از آن پس به عنوان طراح صحنه و لباس رسمى گروه تئاتر «آرمن» شناخته شد و كارهايش را با نام «آربى» امضا مى كرد كه همه تصور مى كردند نامى مستعار است.
«البته سليقه» شاهين سركيسيان و سطح كارهاى او، به طور كلى بارديگر كارگردانان متفاوت بود. همچنين نوع نمايش نامه هايى كه براى اجرا انتخاب مى كرد و روش كارش. طبيعى است كه تمامى اين عناصر، تأثير زيادى بر من گذاشت. بويژه جو هماهنگ، پراحساس و دوستانه محيط كار. او بود كه مرغ دريايى «چخوف» را بار اول براى خواندن به من داد. با اشتياق آن را خواندم، اما چيزى دستگيرم نشد، مراتحت تأثير قرار نداد. اما وقتى شروع به كار بر روى نمايش «دايى واينا» كرد. ظرافت و عمق «چخوف» بر من آشكار شد. به اهميت «سكوت» در هنر پى بردم و فهميدم كه تفاوت بين يك قطعه ادبى و يك قطعه نمايش كجاست.
و شايد به خاطر همه اين حس ها و اين تجربيات است كه مى گويد: «به استعداد نسل جوان ايران اعتقاد دارم اما شرايط نو برنامه ريزى ها و حتى جشنواره ها در وضعيت كنونى، يك جريان ضد تئاترى و چيزى در حد سرگرمى است. يكى از دلايلى هم كه در ايران تئاتر كار نمى كنم» اين است.
با اين وجود جريان تئاتر ايران را دنبال مى كند و معتقد است: «با اسم عوض كردن ها، چيزى عوض نمى شود. اجراى «شازده كوچولو» در لباس تعزيه، يعنى اينكه ما اصلاً قالب تعزيه را نمى شناسيم وچيزى در حد مد و ادا در آوردن است. با اين كار ها، تئاتر ما، مثل فيل شهر قصه «بيژن مفيد» مسخ مى شود و اين خطر بزرگى است كه گريبان نسل جوان ما را گرفته و نمى گذارد با اصالت به مسائل روزگار خودش بپردازد و تئاتر خاص دوره خود را به وجود آورد. در آن زمان بينش ديگرى وجود داشت. تئاتر ما با تئاتر دنيا رابطه داشت و ما سعى خودمان را كرديم كه آينده ديگرى براى تئاتر مملكت رقم بزنيم.»
«آربى آوانسيان» ادامه داد: يكى از محاسن «كارگاه» اين بود كه در آن محيط حسادت وجود نداشت و بزرگترين حسنش اين بود كه فضايى براى كاركردن فراهم شده بود. چيزى كه از نظر تاريخى سابقه نداشت. آن زمان هم علت شكل گيرى «كارگاه نمايش» دورى كردن از تقليد ها بود كه با عنوان تئاتر مردمى ارائه مى شد. اما من از جمله كسانى بودم كه كارم باعث شد، ورقه ديگرى در تاريخ تئاتر ايران به هم بخورد. البته من تنها نبودم، ما يك جمع بوديم.»
«كارگاه نمايش» از اواسط مرداد سال ۴۸ كار خود را با نمايش «اديب شهريار» اثر سوفكل و «پژوهشى ژرف و سترگ...» به نويسندگى «عباس نعلبنديان» و كارگردان «آربى آوانسيان» آغاز كرد. ايده تشكيل چنين مكانى را «بيژن صفارى» و «فريدون رهنما» و «خجسته كيا» داده بودند و هدف از به وجود آمدن كارگاه، ايجاد فضا و هواى تازه اى در كار تئاتر، دور از محدوديت هاى متداول و تجربه گرا بود. كادر هنرى اين كارگاه از سه گروه؛ «بازيگران شهرى» به سرپرستى «آربى آوانسيان» گروه تئاتر تجربى به سرپرستى« ايرج انور »و « شهره خردمند »و گروه تئاتر «كوچه» بدون كارگردان ثابت تشكيل مى شد.
اما در دهه ۱۹۶۰ ميلادى «۱۳۴۰» لندن به عنوان مركز جنبش هاى نوگرايانه، فضاى فرهنگى غنى اى داشت و «آربى» براى ادامه تحصيل در رشته سينما به اين شهر سفر كرد. پاييز سال ۱۳۴۲. البته آنجا هم، جست وجوهاى «آربى» به سينما محدود نشد. بلكه با ادبيات نمايشى هم آشنا شد ونمونه هاى برجسته اى از اجراهاى معروف نمايش هاى جهان را ديد.
«در سال هاى دانشجويى ام، «پيتربروك» بر پايه نظريات «آنتونن آرتو» ـ «تئاتر شقاوت» ـ شروع به فعاليت هاى تجربى كرد. «ليرشاه» را نيز به روى صحنه آورد. من آنها را ديدم. هر دو توجه مرا جلب كردند. در اين دوره احساس فراموش نشدنى داشتم.
احساسى كه ابتدا در كودكى و سپس در طول تمرين هاى «شاهين سركيسيان» حس كرده بودم، در آنها تكرار شده بود. متوجه شدم فقط در تئاتر است كه وقايع و عناصر غيرطبيعى و سحرآميز اتفاق مى افتند. تئاتر نيروى سحرآميز زندگى خود را براى من برملا كرد. كيفيت كار فيلم مسأله ديگرى بود. لحظه ها در خود نفس زنده نداشتند و چيزى نمى آفريدند. در مقابل لحظه هاى زنده تبديل شده بودند به كنسرو و بيان هندى يافته بودند.»
«پرويز پورحسينى» كه در بسيارى از نمايش هاى «آربى» و البته در فيلم «چشمه» به عنوان بازيگر با وى همكارى داشته است، مى گويد: «اولين كارى كه از آربى ديدم نمايشى از «استريندبرگ» بود به نام «مادمازل ژولى». طراحى صحنه اش فوق العاده بود. اجراى ديگرى هم از او ديدم به نام «در راه» كه نوشته «لئون شانت» بود و راجع به كشتار ارامنه. اين نمايش را با گروه ارمنى كار كرده بود. همه چيز در صحنه سفيد بود. حتى لباس ها. نمايش خيلى كند پيش مى رفت.ولى در لحظه آخر كه كشتار ارامنه اتفاق مى افتاد،ناگهان پرده سفيد انتهاى صحنه، قرمز مى شد. انگار خون روى آن شتك مى زد و اين تماشاگران را تكان مى داد. «آربى» عاشق كارش بود و اطلاعاتش از تئاتر جهان به روز. ويژگى كار او طراحى صحنه خلاقانه ونورپردازى درخشانش بود. يادم مى آيد ابر فلزى نمايش «پژوهشى ژرف و سترگ...» را با دست هاى خودش مى ساخت و گاهى وقت ها دست هايش خونين مى شد. در تمريناتى كه به بازيگران مى داد به آنها كمك مى كرد، ذهن او را بيشتر درك كنند.»
«آوانسيان» در يكى از گفت وگوهايش درباره شيوه كارگردانى و كار با گروه گفته است: «روشى كه بعد از پنج يا شش سال كار مداوم دسته جمعى به آن رسيده ام اين است كه من به همان مقدار دركار دخالت دارم كه ديگران در جواب دادن به اين تمرين ها،مسأله مهم، گسترش امكانات بيانى  فرد در مقابل ديگران در سطوح مختلف است.تمام تمرين هايى كه مى كنيم تنها به خاطر به وجود آمدن امكانات ارتباطى در فرد است. حال ممكن است در اين زمينه پرورشى، براى بازيگرى توپ بازى كردن كمك باشد و براى بازيگر ديگر خير.» اما «آربى» درباره توجه به فرم و تأكيد در خلق تابلوهاى زيبا در صحنه مى گويد: «شايد باور نكنيد من در هيچكدام از نمايش هايم ، صحنه را به عنوان اينكه چه كسى در كجا قرار بگيرد، تنظيم نمى كنم بلكه كار تماماً بر اساس بداهه سازى است. ضميمه هاى اوليه را كار مى كنيم و آنچه كه به دست مى آيد نتيجه ارتباط ها و تراوشاتى است كه از بازيگران سرچشمه مى گيرد و در طول تمرين ها تنظيم مى شود. نحوه قرار گرفتن هيچ چيز را روى صحنه از قبل طراحى نمى كنيم.حال اگر اين تراوشات داراى يك نظم هستند، علتش نظم تمرين ها و تعليمات ذهنى است كه يك انجام و يك هماهنگى تصويرى را از خود بروز مى دهد.
188568.jpg
مثلاً ما در لهستان «كاليگولا» را روى زمين بدون دكور و در بين مردم بازى كرديم.هر اجرا با اجراى ديگر فرق داشت و پر از تصويرهاى فوق العاده زيبا بود كه هيچ كدام را شخص به خصوصى خلق نمى كرد. بلكه يك انجام گروهى بود كه باعث خلق آنها مى شد. حرف سر اين مسأله است كه اگر چنين ارتباط عميقى در اذهان به وجود آيد شكل زيبا را خود به خود بيان خواهد كرد.مثل موقعيتى كه در هنگام اجراى تغزيه وجود دارد و من فكر مى كنم تصوير زيبا ديدن و در سطح تصوير زيبا باقى ماندن از همان مسأله اول سرچشمه مى گيرد كه گفتم عدم ارتباط عميق ذهنى.»
پس از «مادمازل ژولى» كار ديگرى كه «آوانسيان» به زبان فارسى روى صحنه برد، «پژوهشى ژرف و سترگ و نو در سنگواره هاى دوره بيست و پنجم زمين شناسى» نوشته «عباس نعلبنديان» بود كه آن هم زاده اتفاقى ديگربود. «آربى» عضو هيأت داورى مسابقه نمايشنامه نويسى بود كه تلويزيون برپا كرده بود. زمانى كه اين نمايشنامه خوانده شد، متن آن همه را تحت تأثير قرار داد. البته نظر ديگرى هم وجود داشت كه متن غيرنمايشى و غيرقابل اجرا است. «آربى» با اين نگاه موافق نبود و براى اثبات خلاف امر، پيشنهاد كرد تا متن را براى دو هفته به او بسپارند. «فريدون رهنما»، فيلم ساز و شاعر، بلافاصله آن را به سوى وى دراز كرد. تا اينكه پس از تمرين ها به ديدن نمايش هم مى آيند و آن را براى اجرا انتخاب كردند و پس از آن بود كه كارهاى آربى در خارج از مرزهاى ايران هم شناخته شد و جامعه ارمنيان شروع به تجليل از كارهاى وى كردند.
و بالاخره نخستين فيلم بلند او «چشمه» در سال هاى ۵۱ـ۱۳۴۹ با همكارى تلويزيون ملى ايران ساخته شد. فيلم سياه و سفيد ۳۵ ميليمترى با مدت نمايش ۱۰۰ دقيقه كه «نعمت حقيقى» مديريت فيلمبردارى آن را به عهده داشت و «آرمان»، «جمشيد مشايخى»، «مهتاج نجومى» و «پرويز پورحسينى» بازى هاى به يادماندنى از خود به يادگار گذاشتند و به اين ترتيب يكى از پايه هاى سينماى موج نو ايران بنا نهاده شد. اين فيلم براساس داستان «چشمه هقنار» نوشته «مگرديچ آرمن»، نويسنده مشهور ارمنى ساخته شد.
در داستان سخن تازه اى نيست. يك زن جوان چون زاويه اى در تقاطع سه خط قرار مى گيرد اما آنچه در كار اوانسيان اهميت دارد پرورش اين محتواى كهنه در قالب سينما است و به اصطلاح تجسم جوهر فكرى در قالب تصوير و دورافتادن از داستان سرايى و قصه پردازى هاى مبتذل كه ادبيات را جانشين سينما مى كند و به اين ترتيب يك زن به عنوان نماينده تراژدى هستى معرفى مى شود و ما تراژدى را به عنوان واقعيت مى پذيريم. ريتم كند فيلم، شيوه غيرخطى روايت داستان و استفاده بهينه و ساختارى از موسيقى و ... باعث شد اين فيلم از سوى جوامع روشنفكرى و فيلم سازان نخبه جهانى بسيار ستايش شود و از سوى ديگران محكوم و مطرود. كما اينكه تا ۶ سال پس از ساخت چشمه، «آربى آوانسيان» نتوانست براى ساخت فيلم بعدى اش تهيه كننده اى پيدا كند.
آوانسيان در سال ۱۳۵۸ به دعوت مؤسسه«گوته» و به عنوان ميهمان دولت آلمان براى آشنايى با تئاترها و كارگردان هاى شهرهاى اشتوتگارت، برلين و مونيخ به آلمان دعوت شد. از سوى ديگر پائيز همان سال قرار بود در جشنواره پائيزى پاريس، نمايش «بانويى با سگ ملوسش» را با بازى «ساشا پيتويف» به زبان فرانسه روى صحنه كارگردانى كند و چون به خاطر وقايع سياسى، تئاترهاى تهران تعطيل شده بود، تصميم گرفت به پاريس برود كه تا امروز هم در آنجا مقيم است.
در سال ۱۳۶۴ نمايش «چگونه پيش بند سوزن دوزى شده مادرم در زندگى ام گسترده مى شود» را براساس نوشته هايى از «لئون شانت»، «وازگن شوشانيان» و نقاش آبستره امپرسيونيسم، «آرشين گورگى» كاركرد و در يكى از كليساهاى بزرگ پاريس به روى صحنه برد. لازم به ذكر است اين نمايش حاصل سه سال ملاقات و تبادل نظر با دانشجويان ارمنى پاريس بود و اجراى آن باعث تأسيس «انجمن تئاتر ارمنيان پاريس» شد كه تا امروز به كارش ادامه مى دهد. پس از آن عده اى از اهل فن، از جمله «پيتر بروك» پيشنهاد دادند كه فيلم آن هم ساخته شود و چون «آربى» قصد داشت اين فيلم را به زبان ارمنى بسازد، نتوانست به طور كامل از دولت فرانسه كمك هزينه بگيرد. پس با كمك جمعى از همفكران و به خصوص كمك ويژه وزير فرهنگ فرانسه، ژاك لانگ، توانست اين فيلم را طى يك سال و نيم به پايان برساند و در جشنواره «مونترال» و جشنواره «پيزارو» روسيه به نمايش درآمد و بسيار مورد استقبال قرار گرفت.
اما نسل ما هنوز اين كارگردان آوانگارد تئاتر و سينما را به درستى نمى شناسد. شايد هم حق داشته باشد، چون نه اجرايى تئاترى از او ديده و نه فيلم هايش به راحتى در دسترس قرار مى گيرد. از اين رو معمولاً شناخت ما از وى محدود به روايت سالخوردگانى است كه نمى دانيم به چه ميزان با تخيلات، احساس ها و نگاه هاى شخصى شان آميخته است.
پى نوشت:
۱ـ در نوشتن اين مطلب از منابع زير بهره برده ايم:
الف: مصاحبه «واروژ سورنيان» و «رازميك امير خانيان» با آربى آوانسيان. منتشر شده در فصلنامه ارمنى زبان «هاندس»
با ترجمه فارسى «آيدا آذريان» و «يوريك كريم مسيحى»
ب: كتاب درباره چشمه، زير نظر «زاون قوكاسيان» چاپ اول ،۱۳۵۱ اصفهان.
ج: مصاحبه «محمدرضا اصلانى» و «مهتاج نجومى» با آربى آوانسيان، ماهنامه فرهنگى «آزما» شماره ۲۲ و ۲۳
د: ويژه نامه «ارامنه و سينماى ايران» ، زير نظر گروه تحقيق و پژوهش موزه سينما، چاپ اول ۱۳۸۳
هـ: مجموعه اى از مصاحبه ها و نقد نمايش هاى «آربى اوانسيان» در مجلات رودكى، تماشا
۲ـ  در تهيه منابع مورد نياز براى نوشتن اين مطلب از كمك هاى «يوريك كريم مسيحى» ، «واروژ سورنيان» ، «آزاد روح بخشان»، «حسن ظهورى» و «على علوى كامران» سود جسته و از ايشان سپاسگزاريم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |