يكشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۳ - ۱۶ رمضان ۱۴۲۵
Sun, Oct 31, 2004
ويژه ۳
سال دهم - شماره ۲۹۵۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
يك تست روانشناسى
Touch pad
188607.jpg
محبوبيت و فراگيرى سيستم عامل ويندوز در سراسر جهان هم اكنون در اوج خود قرار دارد و سيستم هاى كامپيوترى به تسخير نسخه هاى مختلف اين سيستم عامل قوى درآمده اند. عليرغم تغييرات ساختارى نسخه هاى مختلف اين سيستم عامل، اصول كارى آن به يك شكل است و از جمله آنها كار كردن سيستم از طريق كليك كردن نشانگر بر روى شكلك ها و بخش هاى مختلف پنجره ها در سيستم عامل است. بنابراين يك نكته مشترك بين تمام آنها وجود نشانگر و به تبع آن وسيله اى براى حركت آن نشانگر بر روى صفحه است.
در اغلب سيستم هاى كامپيوترى معمولى، وسيله اى كه براى حركت نشانگر بر صفحه مانيتور استفاده مى شود همان موشواره يا ماوس است كه اين روزها نيز انواع نورى آن به مراتب راحت تر و دقيق تر از پيش عمل مى كنند.
اما چنانچه با سيستم هاى لپ تاپ آشنايى داشته باشيد، مى دانيد كه سيستم حركت نشانگر در آنها قدرى با موشواره متفاوت است. در سيستم هاى لپ تاپ قديمى تر از يك توپك سنگين، مانند آنچه در موشواره هاى قديمى تر وجود داشت استفاده مى شد كه به آن توپ مكان ياب يا تركبال TrackBall مى گفتند. اما در سيستم هاى جديد، به جاى سيستم تركبال يك سيستم لمسى به نام صفحه لمسى يا TouchPad به چشم مى خورد كه كار كردن با آن نيز ساده تر است. كل اين سيستم جابجا كننده نشانگر شامل يك صفحه تخت است كه با انگشت نشانه كاربر لمس مى شود و با حركت انگشت بر روى اين صفحه كنترل تخت در جهات مختلف، نشانگر نيز در همان جهت بر روى صفحه جابجا مى شود. عملكرد اين صفحه چندان پيچيده نيست. اين صفحه از چند لايه تشكيل شده است. لايه فوقانى لايه اى است كه انگشت شما بر روى آن حركت مى كند و در زير آن لايه هاى مختلفى قرار دارند كه توسط عايق از يكديگر جدا شده اند. اين لايه هاى حاوى الكترودهاى عمودى و افقى هستند كه مجموعاً يك شبكه را تشكيل مى دهند و در زير اين الكترودها يك برد الكترونيكى قرار دارد كه به آنها متصل است. الكترودها دائماً توسط جريان متناوب باردار مى شوند. زمانيكه انگشت شما به بخشى از صفحه مى خورد جريان در الكترودهاى زير آن قسمت مختل مى شود و برد الكترونيكى اين اختلال را دريافت مى كند. با ثبت محل هاى متوالى بروز اختلال كه همان مكان هاى حركت انگشت بر روى صفحه بالايى هستند، برد الكترونيكى حركت نشانگر را بر روى صفحه كنترل مى كند. براى انجام كليك هاى چپ و راست نيز دو كليد در پايين صفحه كنترل قرار داده شده است كه همانند دو كليد روى موشواره ها عمل مى كنند.
بدين ترتيب كار كردن با تاچ پد به هيچ وجه كار مشكلى نيست و اگر بطور اتفاقى براى اولين بار با يك سيستم لپ تاپ برخورد كرديد، مى دانيد چگونه مانند كاربران حرفه اى از اين سيستم كنترل كننده حركت نشانگر استفاده كنيد.
طلسم اينترنتى!
188604.jpg
حتى اگر شما جزو كسانى نباشيد كه به جادو و جمبل و طلسم اعتقاد دارند، حتماً عروسك هايى را كه جادوگران براى طلسم كردن ديگران درست مى كنند و سوزن هاى متعددى را درون آن فرو مى كنند ديده ايد و يا حداقل درباره آنها شنيده ايد. اين عروسك ها كه به عروسك هاى وودوو معروف هستند، به دليل ارتباط خاص شان با مقوله طلسم و نيز به دليل شكل نه چندان خوشايندشان بين مردم محبوبيت چندانى ندارند و هيچ كس علاقه اى ندارد آنها را داشته باشد؛ چه برسد به اينكه از جانب كسى برايش فرستاده شود.
پس از اين مقدمه حتماً كنجكاو شده ايد بدانيد سايتى كه امروز قرار است در اين ستون معرفى شود، چه ارتباطى با اين عروسك ها و كلاً موضوع طلسم و جادو دارد. از آنجا كه گستره اينترنت كم كم به تمام جنبه هاى كاربردى زندگى بشر كشيده شده است، عجيب و غريب نيست كه سايت هاى مربوط به جادوگرى و طلسم نيز در اين ميان ديده شوند و طلسم هاى كامپيوترى و اينترنتى هم وارد صحنه شوند. بله، درست خوانديد: طلسم اينترنتى!
اگر شما از كسى دلخور هستيد و مى خواهيد او را به ترتيبى بترسانيد، مى توانيد سرى به سايت http://www.pinstruck.com بزنيد. در اين سايت مى توانيد با انتخاب جزئياتى درباره ظاهر فردى كه قرار است مورد طلسم قرار بگيرد و اطلاعات محدود ديگرى درباره وى، با انتخاب جمله طلسم كه مى توانيد متناسب با موضوع دلخورى تان انتخاب كنيد، يك عروسك وودوى مجانى با ظاهرى شبيه اطلاعاتى كه به سايت داده ايد براى اين دوست! يا شايد هم دشمن تان ايميل كنيد. از همه مهم تر اينكه آدرس ايميل شما نه پرسيده شده و نه ثبت مى شود و بنابراين شما كاملاً ناشناس باقى خواهيد ماند. حتى اين امكان به شما داده مى شود كه با واردكردن آدرس ايميل شخصى كه طلسم را برايش فرستاده ايد، بررسى كنيد كه آيا اين طلسم توسط شخص مورد نظر بررسى شده است يا خير.
در قسمت ديگرى از سايت توصيه هايى براى افرادى كه مورد طلسم واقع شده اند آمده است و دست اندركاران سايت به آنها توصيه كرده اند كه براى باطل شدن طلسم كافى است به اين نكته توجه كنند كه كل جريان يك شوخى نه چندان بامزه اينترنتى بوده است و بس! بنابراين دليلى براى نگرانى وجود ندارد. البته تا دشمن شما به اين بخش برسد و با خواندن اين موضوع خيالش راحت شود، كمى نگران خواهد شد و اين نگرانى بابت دلخورى شما از او كفايت خواهد كرد، اينطور فكر نمى كنيد؟
اسم تو هر اسمى كه هست
اردشيرArdeshir
آيا آن قيافه متفكر با آن اعتماد به نفس فوق العاده اردشير هرگز براى شما عجيب و جالب توجه نبوده است؟ بعيد است جواب شما به اين سؤال منفى باشد.
اولين نكته اى كه در برخورد با اردشير به نظر همگان مى آيد آن سكوت اسرارآميز و صميميت و اطمينان غير قابل باور او به توانايى هاى شخص خودش است. البته اين اطمينان و قيافه پر رمز و راز ريشه در عمق تفكر اردشير دارد. علاوه بر اينكه اردشير در تجزيه و تحليل مسائل و بررسى جوانب مختلف هر موضوعى آنچنان موشكافانه عمل مى كند كه همه اطرافيان را به تعجب وامى دارد، او همچنين به خوبى مى تواند بر روى يك مسأله خاص تمركز كند و آن موضوع را تا رسيدن به يك نتيجه منطقى ادامه دهد.
علاوه بر اين پشتكار دائمى، اردشير علاقه خاصى به رقابت و مبارزه با مشكلات و نظرات ديگران دارد. براى او بحث كردن يكى از بهترين سرگرمى ها و البته يكى از بهترين راه هاى شناختن آنهاست. در اين ميان او خواست ها و نظرات خود را نيز به روشنى درك مى كند و از آن مهم تر اغلب به نظرات جديدى مى رسد كه در نوع خود خلاقانه و مبتكرانه هستند.
گذشته از اين موارد، روحيه انحصارطلبى و استقلال نيز در اردشير به شدت وجود دارد و به همين دليل او در نقش يك مدير يا رئيس يا رهبر به خوبى از پس انجام وظايفش بر خواهد آمد. البته اين وضعيت براى كسانى كه زيردست او هستند به هيچ وجه قابل تحمل نخواهد بود. او به هيچ كس اجازه دخالت در كارهايش را نمى دهد و هر گونه مداخله اى را به شدت سركوب مى كند. به علاوه، سخنان رك و صريح اردشير نسبت به ديگران و بخصوص كسانى كه براى او كار مى كنند كاملاً شناخته شده و به همان ميزان ناخوشايند است.
اردشير در همان حالى كه مشغول خنده و شوخى است، مى تواند آنچنان تند و برنده شما را مورد انتقاد يا تمسخر قرار دهد كه تا چند روز نتوانيد جلوى ديگران ظاهر شويد. به همين دليل هم در محيط كارى، سايرين تمايل چندانى به همكارى با او نشان نمى دهند و اغلب همگى سعى مى كنند از دور و بر او كنار بروند تا از تركش هاى گاه و بيگاهش در امان بمانند. بدتر از همه اينكه او با اين اخلاقش عادت دارد در كار همگان نيز سركى بكشد و به آنها توصيه هاى مجانى بدهد.
مسلماً چنين برخوردى از كسى كه كوچكترين كنجكاوى در مورد مسائل مربوط به خودش را نمى پذيرد بسيار غيرقابل تحمل تر مى نمايد. اگر شما اردشير را مى شناسيد، حتماً اين موضوع را شخصاً مورد تجربه قرار داده ايد. اينطور نيست؟!
يخچال فرنگى
لازم به نظر مى رسد كه در همين ابتداى كار از جميع خوانندگان ستون يخچال فرنگى عذرخواهى كنيم از بابت اينكه اولين لطيفه اين هفته نيز درباره آمريكايى هاى از خدا بى خبر است و اين بار درباره بچه هايشان كه جنگ طلب و پدرسوخته اند.

يك لطيفه جنگ طلبانه
دوتا از بچه هاى نسل جنگ آفرينان آمريكايى، مى خواستند بازى كنند. پسرك مدتى فكر كرد و گفت:
ـ هان! پيدا كردم، بيا جنگ بازى كنيم.
دختربچه با دلخورى گفت:
ـ نه، نمى خوام، من كتك كارى دوست ندارم.
پسربچه جوابش داد:
ـ كتك كارى نمى كنيم كه... من مى شم ژنرال، تو هم ماشين نويس. بعد من خاطراتم رو تعريف مى كنم تو ماشين مى كنى.

يك لطيفه پدرانه
جناب آقاى خجسته مثل همه پدرهاى اين دورو زمونه عادتش بود كه هر چند وقت يكبار فرزندانش را دور خودش جمع كند و نصيحتشان كند. از جمله ديشب داشت حرفهاى عبرت آميز براى فرزندانش بيان مى كرد:
ـ من وقتى به سن شما بودم، خونواده فقيرى داشتم، نه رخت و لباس حسابى مثل شماها داشتم، نه خورد وخوراك حسابى مثل شماها مى خوردم.
فرزندش كه چهار پنج سالى بيشتر نداشت، سخت تحت تأثير قرار گرفت و گفت: پس حتماً حالا خيلى خوشحالى كه دارى با ما زندگى مى كنى.

يك لطيفه خيلى كوتاهانه
توى باغ وحش، مادر به كودك:
ـ بچه اونقده نرو نزديك خرس قطبى. تو ضعيفى، زود سرما مى خورى.

يك لطيفه سينمايانه
ما مانده بوديم كه چرا لطيفه هاى امروز بيشتر درباره كودكان است، بعد كه رفتيم سراغ تقويم ديديم كه روز جهانى كودك نزديك است. از اين رو لطيفه بعدى ما هم درباره كودكان است.
توى كوچه پسركى هفت ـ هشت ساله، مظلوم و رنگ پريده، با چشمانى سرخ از گريه و با صدايى لرزان جلوى خانم محترمى را گفت:
ـ خانوم، خانوم... خواهش مى كنم، اگر مى شه پونصد تومن به من بدين، مى خوام برم پيش پدر مادرم... خانم رهگذر، اشك در چشمانش حلقه زد، از كيفش يك اسكناس پانصدتومانى درآورد و رو به پسرك پرسيد:
ـ كوچولو، پدر و مادرت كجا هستند؟
كوچولو جواب داد:
ـ سينما

يك لطيفه لالايانه
باز هم امان از دست اين بچه ها كه امروز ول كن ما نيستند. جمع خانواده جمع بود. از اتاق بچه ها صداهاى عجيب و غريب مى آمد. ميلاد از مامانش پرسيد:
ـ چى شده مامان؟ بابا چرا داره اين سر و صداها رو درمياره؟
مامان آهى كشيد و گفت:
ـ مثلاً خيرسرش داره لالايى مى خونه كه خواهر تو بخوابونه.
ميلاد صادقانه گفت:
ـ پس چرا اين خواهر ديوونه من خودش رو نمى زنه به خواب؟

يك لطيفه پدرانه
در يكى از شهرهاى كوچك ايتاليا، كشيشى براى يك مأموريت، در ايستگاه پياده شد. پسركى كه آنجا پرسه مى زد رفت جلو و گفت:
ـ سلام جناب.
كشيش با تبسمى متواضعانه جواب داد:
ـ پسرم! به من نگو جناب، بگو پدر.
پسرك بشكنى زد و گفت:
ـ جانمى، برم به مامان مژده بدم كه شما اومدين، اون مى گفت شما ديگه هيچ وقت به اين شهر برنمى گردين.

يك لطيفه رنگ آميزانه
سپهر جون، فرزند يكى يكدانه و لوس ناصرخان، جلو در نرده اى باغچه حياطشان ايستاده بود و با اضطراب دور و بر خود را نگاه مى كرد. خوب پيدا بود كه مى خواهد برود توى حياط ولى نمى تواند در را بازكند. همين جور كه متحير و ملتمس مانده بود، خانم نيكوكارى از آنجا رد شد و با فراست، وضع بغرنج سپهر را دريافت. با مهربانى جلو آمد و گفت:
ـ پسرم، ببين، بازكردن اين درخيلى آسونه. قد خودت هم مى رسد. اين جورى دستتو از پشت نرده رد مى كنى، يه خورده چپ و راست مى گردونى تا دستگيره رو پيدا كنى. بعد دستگيره رو اين جورى مى كشى، درباز مى شه، حالا برو تو، يادگرفتى؟
ـ بله خانوم. از اولش هم بلد بودم. منتها اينجارو تازه رنگ كرده بوديم نمى خواستم دستام رنگى بشه.
188565.jpg
يك لطيفه عبرت آموزانه
جناب مسعودخان و همسرگرامى شان مينا خانوم براى دومين بار طى پنج سالى كه از ازدواجشان مى گذشت، قرار بود صاحب فرزندى شوند. قرار شد طى مراسمى، آرام آرام قضيه را به پسر چهارساله شان بگويند و او را از لحاظ روحى براى پذيرش يك عضو جديد در خانواده آماده كنند. از اين رو پس از خريد يك اسباب بازى چندهزارتومانى و خوراندن مقادير معتنابهى پيتزا و سيب زمينى سرخ كرده ونوشابه، مسعودخان از پسر كوچولو پرسيد: ـ ببينم پسرم، دلت يه داداش كوچولو مى خواد يا يه خواهر كوچولو؟
پسرك با اطمينان جواب داد:
ـ اگر بگم هيچ كدام، اون وقت بچه هه رو چى كارش مى كنين؟

يك لطيفه حكيمانه
از فرمايشات حكيمانه يك زن  شناس واقعى:
اى جوان! اگر مى خواهى در عرصه قلب همسرت تركتازى كنى و به پيروزى دست بيابى، چنين وانمود كن كه زن ديگرى در زندگى تو وجود دارد. چرا كه بانوان به تسخير قلب يك مرد چندان اهميت نمى دهند، چيزى كه برايشان مهم است، اين است كه مرد را از جنگ يك زن ديگر بيرون بكشند.
كارشناس محترم يك مجله ديگر نيز درباره زنان فرموده است، بدين شرح:
ـ زن بر دو قسم است: يكى آنكه مرد را تيغ مى زند و ديگرى آنكه سرش را از بيخ مى تراشد.
خودتان انتخاب كنيد.

يك لطيفه محاسبانه
نصراله خان، دريكى از هتل هاى شمال كشور چند روزى اقامت كرد و بعد، موقع رفتن صورتحساب خواست. وقتى صورتحساب را نشانش دادند، حقيقتاً نزديك بود پس بيفتد. با سختى بسيار گفت:
ـ چرا اينقدر گرون شده؟ صدو چهل و دو تومن براى يك هفته؟
حسابدار هتل پرسيد:
ـ صبحونه هم داشتين؟
ـ نه
حسابدار شروع كرد با ماشين حساب تلق و تولوق كردن و گفت:
ـ خب، صبحونه كه نداشتين پس مى شه صد و پنجاه و هفت تومن
(از كليه خوانندگان بابت بى مزه بودن اين لطيفه ها عذرخواهى مى كنيم.)

يك لطيفه طوطيانه
مثل اينكه لطيفه هاى حيوان آميز ما بسيارطرفدار دارد چون خوانندگانى كه براى ما ميل مى زنند مرتب به آن لطيفه ها اشاره مى كنند. پس حالا بشنويد از اين لطيفه كه به دنياى طوطى ها مربوط مى شود.
حسينقلى خان و احمدعلى خان پس از سالها همديگر رو ديدند و به تجديد خاطرات گذشته پرداختند. حسينقلى خان گفت:
ـ رفيق! يادم مياد طوطى باهوش و سروزبون دارى داشتى. هنوزم دارى؟
احمدعلى خان آهى كشيد و گفت:
ـ نه متأسفانه… وقتى عروسى كردم اون از غصه مرد.
ـ از غصه؟! عجب! پس به زنت حسوديت مى شد.
ـ نه، حسوديش نمى شد، ديگه زنم مهلت نمى داد حرف بزنه.

يك لطيفه حسن ختامانه
حالا كه مجموعه لطيفه هاى امروزمان را با لطيفه اى درباره آمريكايى ها شروع كرديم، بد نيست كه با لطيفه اى در همين زمينه هم تمامش كنيم:
در يكى از محلات جنوبى نيويورك، توى يك كافه درجه ،۳ دو تا آمريكايى جلنبر مشغول زدن حرفهاى مزخرف به هم ديگر بودند. آنقدر خزعبل گفتند تا صحبتشان رسيد به حس ششم و آگاهى انسان از وقايع آينده يكى از آن دو نفر به ديگرى گفت:
ـ باور كن! به جان بچه هات، پدر من يه ماه قبل از مرگش، تاريخ دقيق مردنش رو مى دونست.
دومى كه از تعجب شاخ درآورده بود گفت:
ـ نه بابا! بگو تو بميرى!
ـ تو بميرى.
ـ آخه چطورى؟ مگه مى شه؟
ـ آره، توى زندان كه بود منشى دادگاه اومد حكم رو براش خوند!
يك تست روانشناسى
مغز متفكر
188589.jpg
از آنجا كه ما در دنياى مدرن زندگى مى كنيم و در اين دوران همه چيز بر اساس مد مى چرخد، هر چيزى كه محبوبيت كاذبى پيدا كند نيز به سرعت فراگير مى شود. يكى از چيزهايى كه به نظر مى رسد چند وقتى است مد روز شده و حالا حالا هم قرار نيست جاى خود را به مد جديدى بدهد فكر نكردن است.
انگار بسيارى از مردم فراموش كرده اند كه فكر كردن حتى جزو مهم ترين توصيه هاى دينى نيز قرار دارد و بدون آن هيچ پيشرفت و تحولى امكان پذير نخواهد بود. به هر حال تست امروز ما به شما مى گويد كه چقدر اهل فكر كردن هستيد.

آيا شما هنگام قضاوت درباره احساس ديگران نسبت به خودتان، به حركات بدن آنها و نشانه هاى ديگر توجه مى كنيد؟
- بله، اغلب اوقات (۱)
- بسيار كم (۰)
- به هيچ وجه (۰)

آيا در شرايطى كه امكان تفريح براى شما فراهم است، مشكلات تان را فراموش مى كنيد تا با خيال آسوده از اوقات خوشتان لذت ببريد؟
- قطعاً (۰)
- تا اندازه اى (۱)
- اگر واقعاً موضوع دلپذيرى وجود داشته باشد. (۱)

وقتى كه قرار است صحبت خاصى را در حضور يك فرد و يا يك گروه مهم انجام دهيد، آيا از پيش درباره آنچه قرار است بگوييد برنامه ريزى و تمرين مى كنيد؟
- كمى (۰)
- به هيچ وجه (۰)
- بسيار زياد (۱)

آيا تا به حال هنگام راه رفتن در خيابان تعداد تيرهاى چراغ برق و يا درختان كنار خيابان را شمرده ايد؟
- بله (۱)
- خير (۰)

آيا شما اغلب به اين موضوع فكر مى كنيد كه دليل رفتارهاى خاص مردم چيست و اينگونه مسائل را مورد تجزيه و تحليل قرار مى دهيد؟
- ديگران چه اهميتى دارند؟ (۰)
- بله، خيلى زياد (۱)

آيا مى دانيد كدام مسائل در زندگى شما به طور مكرر اتفاق مى افتند؟
- مگر مسائل تكرار هم مى شوند؟ (۰)
- اين موضوع برايم جالب است. (۱)

به نظر شما وقايع گذشته، حال و آينده كداميك اهميت بيشترى دارند؟
- گذشته (۱)
- حال (۰)
- آينده (۱)
(۰ تا ۲ امتياز): به نظر مى رسد فكر كردن براى شما يك موضوع بغرنج و پيچيده است. اراده شما بيش از  آنكه تحت تأثير تفكر و منطق شما قرار داشته باشد، به احساسات و غرايزتان وابسته است و شما به ندرت به محاسبه و تجزيه و تحليل دقيق مسائل مى پردازيد. حتى در بعضى موارد سعى مى كنيد خودتان را به دست جريان بسپاريد تا ببينيد نتيجه در آينده چه خواهد شد. تا زمانيكه اجازه نداده ايد خطرات احساسات كوركورانه عقل و منطق شما را مورد تهديد قرار دهد، شما قادر خواهيد بود بر فراز درياى زندگى به موج سوارى بپردازيد. اما اين موج ها چنانچه دريا توفانى شود، مى توانند افراد بى احتياط را به قعر آب فرو ببرند.
(۳ تا ۴ امتياز):  شما به خوبى مى توانيد در شرايطى كه مورد نياز است ذهن خود را به كار بيندازيد و با تفكر منطقى و تجزيه و تحليل مسائل، به نتايج منطقى برسيد. زمانى هم كه نيازى نباشد، مى توانيد ذهن خود را غيرفعال كرده و سكان را به دست احساسات تان بسپاريد. بنابراين شما به احتمال زياد فرد موفقى در زمينه تركيب عقل و احساس هستيد.
(۵ تا ۷ امتياز): فكر كردن و تصميم گيرى و برنامه ريزى پيش از انجام كارها نشانه سلامت عقلى است. اما بايد حواستان باشد كه اين فكر كردن ها در راستاى منافع و سود شخصى شما انجام نشوند. بعضى كارها در زندگى وجود دارند كه نياز به شهود و ادراك حسى دارند و با فكر كردن نمى توان از پس آنها برآمد. هنر فردى در اين است كه اين شرايط را از يكديگر تشخيص دهيد و در هر وضعيت، متناسب با اقتضاى آن عمل كنيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |