|
تحليل «ايران ديپلماتيك» از وضعيت پيچيده انتخابات رياست جمهورى امروز آمريكا
|
|
|
|
|
|
يادداشت
نادر كريمى جونى
|
|
|
|
|
تحليل «ايران ديپلماتيك» از وضعيت پيچيده انتخابات رياست جمهورى امروز آمريكا
نقطه انحراف
|
|
|
امين اسماعيل محمدى
انتخابات رياست جمهورى آمريكا كه امروز در حال برگزارى است، در تاريخ ايالات متحده بى سابقه است. نخست از آن جهت كه جامعه را به شكلى حيرت انگيز «دو قطبى» كرده و رأى دهندگان را در برابر دو راهى دشوار انتخاب ميان دو گزينه قرار داده است: دادن رأى به «تأمين امنيت» يا «وجهه آسيب ديده كشور در جهان و نيز اولويت هاى داخلى» . احتمال دارد كه انتخابات امروز بواسطه دامن زدن به اختلافاتى جدى بر سر سلامت انتخابات در برخى ايالات، نظير فلوريدا، و تكرار بحران گونه تجربه انتخابات سال ۲۰۰۰ چنان وضعى ايجاد كند كه جهانيان را نسبت به وضعيت انتخابات در آمريكا به حيرت وادارد. اما صرفنظر از مسائل داخلى، اين پرسش مطرح است كه اگر «جرج واكر بوش» در انتخابات جارى به پيروزى دست يابد، وضعيت سياست خارجى و دكترين اجرا شده ظرف سالهاى پس از حملات سپتامبر ۲۰۰۱ به چه صورت خواهد شد؟ پاسخ به اين پرسش مستلزم نگاهى به دكترين و ديدگاه حاكم بر ذهن سياست گذاران كاخ سفيد است. دكترين اجراشده در ۴ سال گذشته «كاندوليسا رايس» ، مشاور امنيت ملى رئيس جمهورى آمريكا، در مبارزات انتخاباتى سال ۲۰۰۰ دكترين سياست خارجى در صورت پيروزى بر ال گور از حزب دموكرات را در اين جمله خلاصه كرد كه «ايالات متحده نبايد نيروهاى نظامى خود را براى اولويت هاى درجه ۲ (نظير عمليات حفظ صلح در بالكان و برخى كشورهاى آفريقايى) بكار گيرد.» اين جمله در كنار عباراتى ديگر، اين نتيجه تحليلى را به دست مى داد كه جورج بوش در صورت پيروزى بر «ال گور» ، از حجم درگير شدن نيروهاى آمريكايى در سراسر جهان مى كاست. به طبع اين كاهش، ايالات متحده براى رسيدن به هدف بيان شده، روى متحدان خود در اروپا و ساير نقاط اتكاى بيشترى مى كرد و در سياست داخلى با تكيه روى كاهش ماليات ها براى شهروندان، روى آموزش و ساير اولويت ها نظير بهداشت، متمركز مى شد. دكترين تشريح شده توسط خانم رايس هرگز به مرحله اجرا نرسيد، چون حملات يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ از راه رسيد. دكترين مبتنى بر پيشدستى در حمله در قبال منابع تهديد كننده آمريكا در اولويت قرار گرفت كه جنگ در افغانستان و عراق دو نمونه بارز دكترين ياد شده بودند. هر دو جنگ ياد شده در سايه سياست تهاجمى «جنگ با تروريسم» به مورد اجرا گذاشته شدند. تمركز وعده داده شده روى مسائل داخلى در زير ساير اولويت ها قرار گرفت. براساس مقاله اى در روزنامه «هرالد تريبيون» در ۱۳ اكتبر، «نورمن اورنشتاين» كارشناس سياست خارجى در مؤسسه آمريكن «اينترپرايز» معتقد است كه با توجه به تك قطبى شدن قدرت بين المللى در جهان پس از فروپاشى اتحاد شوروى سابق، دولت حاكم بر كاخ سفيد پس از حملات يازدهم سپتامبر به اين باور رسيد كه «با درنظر گرفتن تفوق آمريكا در حوزه قدرت جهانى، فقط كافى است كه با قاطعيت بر منافع واشنگتن تأكيد كند و همگان خود را با خواست و اهداف آمريكا تطبيق خواهند داد.» اين ديدگاه در جنگ عراق به مورد اجرا گذاشته شد، اما جنگ عراق آنگونه كه انتظار مى رفت از آب در نيامد و اكنون كار به جايى رسيده كه شمار زيادى از تحليلگران، در بيرون و درون حاكميت آمريكا، هشدار مى دهند كه جنگ با تروريسم به نتايج مورد نظر نرسيده و نحوه ورود به جنگ عراق (نحوه تعامل با سازمان ملل وقدرت هاى جهانى) و منجلاب كنونى عراق در فرداى جنگ تاكنون، بر منابع تهديد كننده منافع ايالات متحده در جهان افزوده است. ارزيابى سياست مبارزه با تروريسم و نقطه انحراف معتقدم كه براى ارزيابى و نمره گذارى ميزان موفقيت يا شكست دكترين تهاجمى كاخ سفيد در قبال آنچه تروريسم خوانده مى شود، بهتر آن است كه به مؤلفه هاى زير توجه داشته باشيم: ۱- ايالات متحده در درجه اول تعريفى جهان پسند از تروريسم ارائه نكرده است و «آمريكايى ستيزى مسلحانه» را در تمامى اشكالش تروريسم مى خواند. حتى با فرض پذيرش تعريف كاخ سفيد از تروريسم و تروريست ها، دولت آمريكا در مبارزه با پديده اى كه ماهيت عملياتى آن، مخفى و غير متعارف است، به جنگ با ابزار متعارف روى آورده است. جنگ در افغانستان عليه رژيم طالبان و شبكه القاعده در فرداى حملات سپتامبر قابل درك مى نمود، چون بايد در قبال شبكه اى كه عامل حمله تلقى مى شد، بايد كارى جدى صورت مى گرفت. هرچند، بايد در نظر داشت و پرسيد كه در افغانستان انجام كار چقدر درست صورت گرفت كه اكنون و به نوشته روزنامه انگليسى «اينديپندنت» ، قبرهاى اعضاى كشته شده طالبان و القاعده به زيارتگاه و شفاخانه بسيارى از افغانها تبديل شده است! ۲- قاطعيت در واكنش همواره بخشى از سياست هاى موفق است، اما دولت جورج بوش به يك سلسله نيازهاى ضرورى موازى بى اعتنا ماند كه غفلت از اعتماد سازى نسبت به سياست ها و اتحاد سازى وعدم اتكا روى سازمان هاى بين المللى از جمله آنها بودند. ۳- فقدان «نگاه در عمق» و به عبارتى تمركز فورى و همه جانبه روى مبارزه با تروريسم، آن هم در حوزه نظامى و غيبت تمركز و توجه نسبت به بسترهاى سياسى، اجتماعى پيدايش تروريسم. اين نقيصه واشنگتن را در مبارزه با سرشاخه هاى آمريكايى ستيزى معطل نگاه داشته است. حتى در سطح سر شاخه ها نيز واشنگتن از كسب پيروزى در قالب دستگيرى يا كشتن «اسامه بن لادن» ناتوان مانده است. تركيبى از سطحى نگرى آمريكا در قبال آنچه تروريسم مى خواند و آنچه در صحنه عمل عليه القاعده به دست آورده و به واسطه سياست هاى تهاجمى و غفلت عمدى واشنگتن از عامل اقناع، صورت ها و ميدان هاى جديدى براى حمله به منافع ايالات متحده ايجاد شده است. علت استراتژيك اين امر، انحراف از مبارزه صحيح و معطوف به موفقيت بوده است، امرى كه خود در نگاه دولتمردان آمريكايى ريشه داشته است. ۴- نومحافظه كاران كه در سايه روشن سياستگذارى ها از دوران «رونالد ريگان» در ۱۹۸۰ تا كنون حضور داشته اند، حملات سپتامبر را به اهرمى براى عملى ساختن ديدگاه هاى ارزشى در قالب «تغيير رژيم» تبديل كردند،به سرعت سياست هاى آمريكا را از فرايند صلح خاورميانه جدا و به اسرائيل ميدان بازى براى هرگونه اقدام مطلوب نظرش را اعطا كردند و از طرف ديگر، «محور شرارت» را به خام ترين شكل ممكن ابداع كردند؛ آن هم متشكل از كشورهايى كه حتى در مواضع ضدآمريكايى خود با يكديگر تشابه خاصى نداشتند. سه كشور عضو اين محور فقط بر اساس «تلاش براى دستيابى به سلاح هاى كشتار جمعى» در كنار هم قرار داده شدند. از طرفى، حركت سريع براى اجرايى كردن تغيير رژيم در جنگ عراق و حذف يكى از اعضاى محور شرارت با اميد به پندگيرى هاى ديگران، انحرافى فاحش در جنگ با تروريسم بوجود آورد. پيدا نشدن سلاح هاى كشتار جمعى در عراق و اذعان دولتمردان كاخ سفيد به فقدان ارتباط ميان شبكه القاعده و رژيم ساقط شده صدام حسين درعراق، به دو عامل اثبات كننده شكننده گى سياست مبارزه با تروريسم و تغيير رژيم تبديل شده و مشروعيت اقدامات آمريكا در جهان را به پايين ترين سطح ممكن رسانده اند. پرسش اينجاست كه به چه علت، استراتژيست هاى آمريكايى نتوانسته اند ميان دو تيغه لازم براى يك استراتژى موفق، همسويى ايجاد كنند؛ دو تيغه اى كه عبارتند از ابزار مورد نياز و هدف گذارى مناسب و دقيق. پرسش هاى بنيادين اگر حمله به افغانستان در فرداى حملات سپتامبر يك ضرورت استراتژيك بود؛ جنگ بوش عليه صدام، نه جنگى از روى ضرورت، بلكه جنگى از «روى انتخاب» بود. اين جنگ چند پرسش استراتژيك جدى را به سطح كشانده كه پاسخ دادن به آنها مشخص خواهد كرد كه بنياد فكرى و عملياتى دولت بوش و نومحافظه كاران چه بوده و چشم انداز حركت سياست خارجى آمريكا به چه شكلى در آمده است: ۱- ماهيت سياست خارجى و دكترين دفاعى آمريكا در دوران پسا سپتامبر چه بوده است؟ در پاسخ بايد گفت كه سياست هاى دولت بوش در دوران مورد بحث، ماهيتى ارزشى- ايدئولوژيك داشته كه در تركيب با باور بى رقيب بودن توان نظامى آمريكا، سياست هاى سه ساله اخير را رقم زده است. ۲ـ آيا سياست خارجى بوش، به تمامى يكجانبه گرا بوده است؟ آمريكا از فرداى جنگ جهانى دوم، همواره بر حق اقدام يكجانبه در عرصه بين المللى «تأكيد عملى» كرده است. نمونه هايى نظير جنگ در ويتنام و دخالت نظامى در آمريكاى لاتين و ساير كشورهاى جنگ سوم شاهد اين مدعا هستند. ۳ ـ آيا بوش در اتخاذ استراتژى پيشدستى در حمله در ميان رؤساى جمهورى آمريكا بى همتاست؟ پروفسور «ملوين لفلر» استاد تاريخ در دانشگاه «ويرجينيا» معتقد است كه استراتژى حملات پيشگيرانه و پيشدستانه به اندازه حيات ايالات متحده قدمت دارد. دخالت نظامى در ۱۸۱۸ از سوى «اندرو جكسون» در حمله به سرخ پوستان، تهديد «تئودور روزولت» در ۱۹۰۴ براى دخالت نظامى در نيمكره غربى براى خنثى كردن تهديد اروپايى ها و تحريف واقعيت توسط پرزيدنت «فرانكلين روزولت» در بهانه قرار دادن حمله (اشتباهى) زيردريايى هاى آلمانى به يك كشتى آمريكايى در ۱۹۴۱ براى ورود به جنگ با آلمان، اقدامات پيش دستانه در دوران جنگ سرد،جنگ ويتنام و موارد متعدد ديگرى؛ نشان از وجود استراتژى پيشدستى در روح سياست هاى آمريكا دارند. در دوران «بيل كلينتون» نيز موارد برجسته اى از عمليات پيشدستانه خلق شد: بمباران كارخانه «الشفا» در سودان كه تصور مى شد در آنجا مواد و حتى سلاح هاى شيميايى براى شبكه القاعده ساخته مى شد. «سندى برگر» مشاور امنيت ملى كلينتون در پاسخ به انتقادهاى به عمل آمده از هدف گذارى اشتباه كارخانه الشفا در كشورى مانند سودان كه هرگز تهديدى عليه آمريكا نبوده است چنين گفت: «اگر ما وارد عمل نمى شديم و اين كارخانه را نمى زديم و اگر گاز شيميايى اعصاب در متروى نيويورك رها مى شد، آنوقت چه پاسخى مى داديم؟» اين پرسش ها و پاسخ ها جوهره مقاله پروفسور لفلر در مقاله اش تحت عنوان «تفكرى دوباره در سياست خارجى بوش» (چاپ در فصلنامه «فارين پاليسى» در شماره سپتامبر و اكتبر سال جارى) را تشكيل مى دهند. اين نكات در يكجا و يك پرسش نهايى جمع مى شوند. ۴- آيا سياست تهاجمى بوش موفق بوده است و آيا اصولاً در مسير حصول به موفقيت حركت مى كند؟ پاسخ منفى است. با وجود آنكه سياست بوش در فرداى حملات سپتامبر انحرافى در مسير يكجانبه گرايى تاريخى آمريكايى نبوده است، اما نور موفقيت در پيشانى سياست هاى وى به چشم نمى خورد. چرا اگر پايه هاى سياست دولت بوش را بر حسب نوع برداشت از تهديد و منابع آن و پاسخ هاى متقابل تفسير كنيم، به اين نقطه مى رسيم كه سطح تحمل واشنگتن در قبال منابع تهديد چنان كاهش يافته است كه سهولت در كاربرد نيروى نظامى يكجانبه را در اولويت قرار داده است. «دونالد رامسفلد» وزير دفاع دولت بوش اين نگاه را به خلاصه ترين شكل ممكن در علت حمله به عراق، در سايه نوع برداشت واشنگتن از تهديد در فرداى يازدهم سپتامبر را چنين بيان كرد: «ائتلاف حمله كننده به عراق براساس ظهور يا پيداشدن شواهد جديد دراماتيك از سلاح هاى كشتار جمعى اين كشور، وارد جنگ نشد. ما (آمريكا) وارد عمل شديم چون شواهد از قبل موجود را، بر اساس حملات سپتامبر به شكل جديدى مورد ملاحظه قرار داديم». با اين وجود مى توانيم شاخص هاى متعددى را مطرح كنيم كه بر ضعف و در نهايت، شكست نگاه رامسفلد و سياست بوش دلالت دارند. شاخص هاى شكنندگى استراتژى دولت بوش كاندوليسا رايس استراتژى دولت بوش را بر سه پايه استوار دانسته است: متوقف كردن و بازداشتن تروريست ها و رژيم هاى سركش، بهبود روابط ميان قدرت هاى بزرگ و تقويت رفاه و دموكراسى در سراسر جهان. اما اين پايه هاى سه گانه خود حامل تعارض مرگبارى هستند كه هم آوايى معطوف به موفقيت را از بين مى برد. حمله نظامى به كشورهاى ديگر و تأكيد روى تغيير رژيم روابط ميان قدرت هاى جهان را از نقطه بهبود به سمت تقابل پيش مى برد. فرانسه، آلمان، چين و روسيه تا چه اندازه با سياست هاى تهاجمى بوش هم نوا نبوده اند و شكاف روابط ميان آمريكا و متحدان اين كشور در جهان هرگز تا سطح امروزين جدى نبوده است. قدرت هاى بزرگ نظير روسيه و چين، در سايه استراتژى پيشدستى در حمله، در پيروى از آمريكايى ها، از حمله پيشگيرانه به منابع تهديد خود سخن گفته اند. آيا واشنگتن مى تواند به اين امر رضايت دهد و اگر ندهد، توان توجيه سياست يك بام و دو هوا را خواهد داشت؟ بوش صدها ميليارد دلار را صرف جنگ در عراق كرده و اين كشور به چاهى بى انتها براى مكش دلارها و جان سربازان آمريكايى تبديل شده است. آيا اين نحوه هزينه سازى با ايده بالا بردن سطح رفاه و دموكراسى همخوانى دارد؟ به طور خلاصه، بايد گفت مهم ترين شاخص هاى دلالت كننده بر شكست يا حداقل پيمايش مسير منتهى به شكست استراتژى طراحى شده از سوى سياست گذاران كاخ سفيد عبارتند از: ۱- فاصله ميان واشنگتن و متحدان به شكلى غيرقابل انكار، بر قابليت اتكاى كاخ سفيد روى متحدان آمريكا تأثير منفى گذاشته است. سازمان پيمان آتلانتيك شمالى(ناتو) حاضربه دخالت يا اعزام نيرو به عراق نيست. در افغانستان نيز كار از سطح حفظ دولت در كابل چندان فراتر نرفته است. آمريكا نمى تواند براى پيشبرد ايدئولوژى ارزشى و دموكراسى سازى مدعايى، روى متحدان گذشته حساب كند. متحدان خاورميانه اى به سمت نشان دادن ترس و بى اعتمادى خود به اقدامات واشنگتن حركت مى كنند. متحدان عرب نگران پيامدهاى مواضع كاخ سفيد در تبليغ ايده «خاورميانه بزرگ» و دموكراتيك هستند. ۲- تصورى كه ابتدا از جنگ در عراق و فوايد آن مى شد، اشتباه بودن خود را ثابت كرده است. عراق پس از جنگ در مسير دموكراسى پيش نرفته و تحولات اين كشور نشان مى دهد كه دشوار بتوان تصور كرد عراق به «الگوى دموكراسى» در خاورميانه تبديل شود تا از طريق تبليغ آن، نوعى تغيير رژيم از درون كشورهاى منطقه را به انتظار نشست؛ بدون آنكه به حمله خارجى نياز باشد. ۳- رژيم هاى اقتدارگرا در خاورميانه به واسطه كوته بينى و سوء محاسبه استراتژيك دولت بوش تقويت شده اند. بوش براى ادامه سياست نظامى خود نيازمند پايگاه است و اين پايگاه ها در سرزمين دولت هايى قرار دارند كه نومحافظه كاران اميد به تغيير كم دردسر و داوطلبانه آنها بسته بودند. عراق به يك جبهه غيرضرورى و پرهزينه نبرد فرسايشى تبديل شده و واشنگتن براى برنده شدن و يا بهتر بگوييم براى بازنده نشدن در آن، به همان كشورهاى غيردموكراتيك عربى وابسته شده است، آن هم بيشتر از گذشته: هم براى كمك پايگاهى و هم براى نفت. ۴- عراق ميدانى است كه آمريكايى ها در آن در وضعيت «دوسر سوخت» قرار گرفته اند. تعداد كشته هاى آمريكايى در عراق به مرز ۱۱۰۰ نفر رسيده است.خارج شدن از عراق، ضرباهنگ حملات به آمريكا در جهان را تقويت خواهد كرد. وقتى دولت متحد بوش در اسپانيا به واسطه حملات يازدهم مارس در مادريد از قدرت به زير كشيده شد و دولت جديد نيروهاى اسپانيايى را از عراق خارج كرد، سير حملات در عراق عليه متحدان آمريكا به شكل بى سابقه اى تقويت شد و در مواردى به نتيجه مشابه خروج اسپانيا نيز رسيد. گروگان گيرى و گروگان كشى به اسلحه استراتژيك عناصر ضد آمريكايى و ضد اشغال در عراق تبديل شده است. حمله به عناصر ياد شده با كشتار غيرنظاميان در فلوجه و ساير نقاط مساوى است و يك دور باطلى ايجاد مى كندكه بر شعله هاى آمريكايى ستيزى در جهان اسلام و كل دنيا بنزين مى پاشد. ۵- شبكه القاعده از بين نرفته و در عمل به يك شبكه الهام بخش معنوى براى جريان هايى تبديل شده است كه به باور «ضرورت حمله به منافع آمريكا به هر شكل و در هر جا» ، رسيده اند. على رغم ادعاى كشته يا دستگير شدن سه چهارم اعضاى كليدى و عملياتى آن، اين شبكه در سطح بالايى از توان عملياتى در سراسر جهان برخوردار است. انفجارهاى طاباى مصر يك نمونه بود. اسامه بن لادن كه تصور مى شد مرده يا در القاعده جاى خود را به دكتر «ايمن الظواهرى» داده است، جمعه شب(۲۹ اكتبر) كمتر از چهار روز مانده به انتخابات امروز، با ارسال نوارى به شبكه «الجزيره» ، از در راه بودن حملاتى عليه خاك آمريكا خبر داد. چشم انداز پيش رو: چالش هاى رئيس جمهور اگربوش پيروز ميدان انتخابات امروز باشد و از نزديكى رقابت انتخاباتى با سناتور جان كرى درس گرفته باشد؛ شايد بتوان منتظر اعمال تعديل هايى جدى در سياست خارجى آمريكا بود. روزنامه هرالد تريبيون در سيزدهم اكتبر نوشت: جورج بوش ثابت كرده كه در عرصه سياست خارجى يك «قمارباز» است. شدت قطبى شدن فضاى افكار عمومى آمريكا، شايد به تيم نو محافظه كاران اين درس را بدهد كه در سياست خارجى خود همچنان تهاجمى عمل كنند، اما اين كار را به عنوان اهرم آخر در نظر بگيرند و از سطح خود محورى فورى و قمارگونه سياست ها بكاهند. اگر چنين رويكردى براى بوش اولويت پيدا كند، مى توان انتظار داشت كه وى تغيير را از چينش مهره هاى وزارتى در دولتش آغاز كند، توجه بيشترى به نيازهاى داخلى آمريكاييان مبذول كند. البته شرط مهم اين امر آن است كه وى با حاشيه بسيار ضعيفى به دور دوم برگزيده شود. اما اگر وى بواسطه بزرگنمايى سطح تهديد براى آمريكايى ها، با رأى قاطعى انتخاب شود، اصرار وى بر مسير پيموده شده قبلى، نمود بيشترى خواهد داشت؛ هرچند، معتقدم كه نياز به تغييرات در برخى سياست هاى قبلى به خوبى احساس شده است. البته اين بدان معنا نيست كه دولت بوش حتى تا مرحله راه اندازى جنگ ديگرى در خاورميانه پيش نخواهد رفت. اين استثنا زدن بر ظاهر منطقى قضايا بدان دليل است كه ابتدا بايد نگاه ارزشى و ايدئولوژيك حاكم بر ذهنيت نومحافظه كاران در برداشت از تهديد نسبت به فورى ترين منبع تهديدى كه احساس مى كنند، تغيير زيادى كند تا اين امكان را بدهد كه فشارها و اتحادهاى ديپلماتيك را نقطه كفايت نهايى در برابر يك منبع تهديد بدانند؛ منبعى كه آ ن را از حالت پتانسيل خارج شده مى بينند. با توجه به شرايط عراق، قيمت نفت و وضعيت ائتلاف عراق، ورود آمريكا به جنگ ديگرى در خاورميانه در شكل منطق ظاهرى و روبنايى قضايا محال به نظر مى رسد، هرچند برخى اوقات بر هم زدن كامل صفحه بازى منطقى خود مى تواند يك تاكتيك برنده باشد. اما اين مهم نيازمند آن است كه عوامل مهم و نگاهدارنده در نظر گرفته و موجود باشند. اين امر به اشراف نظامى مستمر در جنگ و پس از آن، قابليت كنترل جوانب سياسى و درستى محاسبات در قبال محيط درونى هدف در فرداى حمله بستگى تنگاتنگى دارد. با توجه به اين مؤلفه ها، جمع بندى نهايى من اين است كه آمريكا در كنار آشفتگى اوضاع خود در عراق، در شرايط مناسب براى برهم زدن يكباره بازى پيش بينى هاى منطقى كه در ذهن رقيب دوم مورد احترام هستند، قرار ندارد. اين وضعيت خود باعث شده است تا از دل سياست هاى بوش ظرف ساليان اخير، مهم ترين منابع تهديد منافع آمريكا در آينده ميان مدت زاييده شوند كه در شكل استراتژيك آن عبارتند از: احتمال دريافت ضربه از سوى آمريكا در قالب هايى كه در قضيه اتحاد تروريسم با اشكال غيرمتعارف هدف گذارى امكان تبلور دارند. اين تركيبى است كه واشنگتن در فرداى حملات ۱۱سپتامبر همواره از آن بيشترين وحشت را داشته است و اصولاً تا اندازه اى به خاطر همين وحشت بود كه بر قطار استراتژى پيشدستى در حمله عليه عراق سوار شد. روى ديگر اين سخن آن است كه واشنگتن با دخالت در عراق، نوعى امكان افزايش توان بازدارندگى را به منابع ديگر اعطا كرده است كه در قالب هايى نظير افزايش عمق استراتژيك و نزديك شدن در ضربه پذيرى قابل بررسى هستند. اما اگر جان كرى از حزب دموكرات، كليد كاخ سفيد را تحويل بگيرد، شرايط به گونه اى ديگر رقم خواهد خورد و به نظر من، بر پيچيدگى ها افزوده هم خواهد شد. مهم ترين چالش هاى پيش روى پرزيدنت(!) كرى عبارت خواهند بود از: ۱- به لحاظ وضعيت كنونى توزيع قدرت درساختار داخلى، قدرت جمهوريخواهان در كنگره و سنا به گونه اى است كه اجازه چرخش هاى ۱۸۰ درجه اى در سياست هاى بوش را نخواهد داد. ۲- دشوارى اعمال تغييراتى واقعاً متفاوت با سياست هاى بوش در حوزه عراق. اين احتمال وجود دارد كه نگاه جهان به كرى مثبت باشد و با يك سلسله اقدامات از سوى وى، سازمان ملل متحد و ساير بازيگران در عراق فعال شوند. اما سطح بازى پيچيده تر است و آرام شدن عراق، يك معادله سه مجهولى با بازيگرى واشنگتن بغداد جامعه بين المللى نيست. شرايط منطقه اى در اين ميان دخيل است. اين وضعيت اصطلاحاً آچمز، به جان كرى كمتر اجازه خواهد داد كه با كاهش تمركز هزينه ها از عراق و ساير جبهه ها، خود را روى تحقق وعده هاى انتخاباتى متمركز كند. ۳- پيروزى جان كرى، احتمالاً بر سير تحركات ضدآمريكايى خواهد افزود. اگر شبكه القاعده براى يارگيرى بيشتر، بوش تكرو را ترجيح مى دهد؛ به راحتى مى تواند مقاومت در عراق و ضربات جهانى را در سرنگونى دولت بوش (همانند مورد اسپانيا) مؤثر بداند و براى رسيدن به اهداف بزرگ بيشتر تلاش كند. ۴- پرزيدنت كرى در قضيه كشورهايى كه آمريكا در دوران بوش با آنها وارد رويارويى شده است ، با مشكلات زيادى روبرو خواهد شد.وى به راحتى نمى تواند از رويكرد استراتژى حملات پيشگيرانه چشم بپوشد، چرا كه علاوه بر تضعيف جايگاه داخلى در برابر اپوزيسيون داخلى، با چالش هاى جدى روبرو خواهد شد. ايجاد اتحاد فراگير بين المللى به درخواست جان كرى احتمالاً بيش از آن طول خواهد كشيد كه انتظار تأثيرات فورى را برآورده كند. ۵- و بالاخره اينكه: نظم جهانى زورمدارانه پايه گذارى شده در دوران بوش، كه نوعى بى نظمى و هرج و مرج در ساختار روابط بين المللى را تداعى كرده ، داراى چنان تأثيرات و پايه گذارى ساختارى بوده است كه تغيير پايه هاى آن براى جان كرى بسيار دشوارتر از آنى خواهد بود كه وى در مبارزات انتخاباتى اش وعده داده است.
|
|
|
|
|
كرى يا بوش؟ براى عراقى ها فرقى نمى كند
برخى، سناتور جان كرى، نامزد رياست جمهورى آمريكا را يك قهرمان واقعى جنگ مى دانند كه قدرت رهبرى ابرقدرت جهان را داراست و بعضى ديگر، از جورج دبليو بوش براى سرنگون كردن صدام حسين تقدير مى كنند. اما حتى اگر عراقى ها قادر به شركت در انتخابات رياست جمهورى آمريكا نيز بودند، باز هم اعتقاد نداشتند كه هيچ يك از اين نامزدها بتوانند كشورشان را از اين جنگ و خونريزى نجات دهند. «عباس محمد» مى گويد: «بوش بايد برود. او براى ما جز دردسر چيزى نداشت. بوش، صدام را از قدرت بركنار كرد، ولى مشكلات زيادى براى ما به وجود آورد. آمريكا نياز به يك رهبر جديد دارد. مشكلات امروز عراق بسيار عظيم اند. من شخصا ًكرى را دوست دارم، اما فكر نمى كنم در صورت انتخاب شدن هيچ يك از اين دو، تغييرى در اوضاع عراقى ها به وجود بيايد.» عراقى ها شاهد مناظرات تند بوش و كرى در مورد جنگ عراق و پيامدهاى خونين آن بودند. اما هيچ يك از اين نامزدها موفق نشدند عراقى ها را متقاعد كنند كه طرحى براى پايان دادن به بمب گذاريها، ترورها و آدم رباييهاى هر روز عراق دارند. عقايد و احساسات عراقى ها در مورد آمريكا براساس تقسيم بنديهاى نژادى و فرقه اى پيچيده موجود در اين كشور خط كشى مى شود. كردهاى شمال عراق كه توسط منطقه پرواز ممنوع نيروهاى آمريكايى و انگليسى مورد محافظت قرار داشتند، طرفدار آمريكا هستند، اما بسيارى از شيعيان جنوب كه از اشغال كشورشان توسط آمريكا استقبال كرده بودند، امروز، به شدت از آنها متنفرند. بسيارى از سنى هاى مقيم مركز اين كشور به شدت ضدآمريكايى اند. چه عراقى ها از تصميم بوش براى سرنگونى صدام حمايت كنند و چه اميدوار باشندكه او در انتخابات شكست بخورد، بسيارى از آنها مى گويند كه همچنان نسبت به سياستهاى واشنگتن در عراق مشكوكند. «حامد مجيد» كارخانه دار ۴۰ساله اهل بغداد مى گويد: «بوش يا كرى؟ واقعاً فرقى نمى كند. سياستهاى آمريكا در خاورميانه و عراق تغييرى نخواهد كرد، چراكه همه مى دانند اسرائيل طراح اين سياستهاست. آنها فقط مى خواهند كنترل عراق را در دست داشته باشند و بى ثباتى آن را حفظ كنند، چرا كه بهانه اى براى باقى ماندن در اين كشور پيدا خواهند كرد.» نيروهاى آمريكايى حامى دولت موقت عراق، در تلاشند تا پيش از انتخابات جلوى نيروهاى شورشى را بگيرند. اما عراقى ها هنوز مطمئن نيستند نامزدشان چه كسى است. حملات هوايى به شهر «فلوجه» باعث برانگيخته شدن احساسات ضدآمريكايى و از بين رفتن اعتبار دولتى شد كه بسيارى از عراقى ها معتقدند: به شدت تحت نفوذ آمريكا است. شمارى از عراقى ها اميدوارند كرى باخارج كردن نيروها از عراق شروع تازه اى در سياستهاى اين كشور در عراق داشته باشد. «عبدالله العبيشى » دانش آموز ۱۵ساله اهل فلوجه مى گويد: «من چشم به راه پيروزى كرى در اين انتخابات هستم. او نيروهاى آمريكايى را از عراق خارج و مردم را از شر كشتار و خرابيهاى ناشى از اشغال رها مى كند.» اما اگر بوش برنده اين رقابت شود، مردم عراق بسيار خشمگين خواهند شد و عكس العمل نيروهاى مقاومت نيز تند خواهد بود. اختلافات اوج خواهد گرفت و نيروهاى آمريكايى و عراقى بهاى آن را خواهند پرداخت.» ترك عراق توسط نيروهاى آمريكايى، شمارى از عراقى ها را نيز مى ترساند، زيرا آنها مى گويند خشونتها در اين كشور افزايش خواهد يافت. «عثمان» دانشجوى ۲۳ساله ساكن شهر كردنشين «اربيل » مى گويد: «بوش با سرنگونى صدام بزرگترين خدمت را به ما كرد. ما نگرانيم كه مبادا پيروزى كرى باعث ترك نيروهاى آمريكايى شود.» با اينكه عراقى ها آينده اى هولناك رابراى كشور خود پيش بينى مى كنند، اما بوش و كرى هر دو، تا حدودى براى مردم كشورى كه از سرنگونى صدام خشنود است، جذابيت دارند. «عبدالرحمان» ۵۶ساله، تاجر اهل بغداد مى گويد: «كرى از بوش بهتر است، چون جنگ ويتنام را تجربه كرده است. تنها كسى كه سابقه نظامى داشته باشد، قادر است كشورى را رهبرى كند.» «علاء التورفى » جوان ۲۵ساله ، در حالى كه اتومبيلش را مى شويد، مى گويد: «بگذاريد سؤالى از شما بپرسم. شمابه صدام رأى مى دهيد يا بوش؟ من به صدام. او تنها كسى است كه من به او رأى مى دهم.» ترجمه: گلاره اسدى منبع: خبرگزارى رويترز
|
|
|
|
|
يادداشت
انتخاباتى با تأثيرگذارى جهانى
نادر كريمى جونى
اين ادعا كه انتخابات ايالات متحده آمريكا، انتخاباتى با تأثيرگذارى جهانى است كه فقط آمريكاييان در آن حق رأى دارند، به طور عمومى درست به نظر مى رسد. منتقدان افراطى اين نظريه حتى ابراز عقيده مى كنند كه چنانچه در انتخابات سال ۲۰۰۰ ميلادى ايالات متحده به جاى «جورج بوش»، «ال گور» به قدرت مى رسيد حوادث يازده سپتامبر روى نمى داد. اين درحالى است كه برابر قراين موجود، مقدمات حمله يازده سپتامبر از مدتها پيش و از دوران زمامدارى بيل كلينتون فراهم شده بود. اما تعلق انحصارى حق رأى به آمريكاييان، باعث نشده تا ديگر كشورها در انتخابات آمريكا ابراز عقيده و احياناً اعمال نفوذ نكنند. براى مثال كانادايى هاى خونسرد و آرام اگرچه همواره تلاش كرده اند تا از آنچه كه دخالت در امور داخلى همسايه جنوبى شان به حساب مى آيد، پرهيز كنند، اما نمى توانند علاقه قلبى خود را كه شكست بوش است، پنهان كنند. تا همين چند سال پيش، كانادايى ها زندگى آرامى را در كنار آمريكا داشتند، اما مايكل مور كه با ساختن فيلم مستند «بوئينگ براى كلمباين» و مقايسه وضعيت امنيت اجتماعى در كانادا وآمريكا، هموطنان آمريكايى خود را تحقير كرد، كانادايى هاى با نزاكت و مرفه را نسبت به خطرهاى اجتماعى كه در كنارشان وجود دارد آگاه كرد. البته بعد از يازده سپتامبر ، خطرهاى عمده امنيتى به اين خطرهاى اجتماعى نيز اضافه شد و شهروندان كانادايى كه تا چندى پيش از اينكه در كنار بزرگترين قدرت دنيا زندگى مى كنند، احساس امنيت مى كردند، اكنون از اين كه در كنار هدف شماره يك تروريست ها قرار گرفته اند، احساس ناامنى مى كنند. كانادايى هاى خونسرد دلهره آن را دارند كه بوش با ماجراجويى هايش، ناامنى و خطر تروريسم را در آمريكاى شمالى گسترش دهد و از اين رو، قلباً پيروزى جان كرى را آرزو مى كنند. در آن سوى آتلانتيك، اروپاييان هنوز موضع واحدى در مقابل انتخابات آمريكا دست نيافته اند؛ درحالى كه دولتهايى نظير فرانسه، بلژيك و اسپانيا عملاً از پيروزى كرى حمايت مى كنند و از بوش به خاطر آنچه يك جانبه گرايى و گستاخى در روابط بين الملل مى نامند، انتقاد مى كنند.در عين حال، روزنامه هاى اروپايى و خصوصاً آلمانى و فرانسوى، اين نكته را كه بوش به هر حال رهبر قدرتمندترى نسبت به كرى است، فراموش نمى كنند و به همين علت، در حالى كه به نظر مى رسد حمايت از كرى در دستور كار اين دسته از اروپاييان قرار دارد اما آنها پيروزى بوش را محتمل مى دانند. همين امر باعث شده است تا سياستمداران اروپايى موضع صريحى در قبال هيچ يك از نامزدهاى رياست جمهورى آمريكا اتخاذ نكنند. اين امر البته براى شرق اروپا وضعيتى متفاوت دارد؛ حمايت بى چون و چراى بوش از گسترش اروپا، وارد كردن اعضاى جديد از شرق اروپا، باعث خوشحالى رهبران اين كشورها شده و نوعى نگاه مثبت را درباره جمهوريخواهان به وجود آورده است. البته واقع امر اين است كه بوش حمايت از گسترش اتحاديه اروپا و افزايش تعداد اعضاى آن را نه با هدف حمايت از اين كشورها كه تضعيف قدرت آن اتحاديه انجام داده بود. مشاوران بوش گفته بودند كه با افزايش تعداد اعضا افتراق درون اتحاديه نيز بيشتر خواهد شد كه وقوع اختلاف نظر در باره تصويب قانون اساسى اروپا درواقع، صحت ادعاى اين مشاوران را تأييد مى كند. همين اقدام زيركانه، در سوى ديگر باعث شد تا آن از رهبران اروپا كه رؤياى انسجام بيشتر را در سر مى پرورانند، از اين تكنيك آمريكا عصبانى شوند و بخشى از اتهام هايى كه جمهوريخواهان درباره تنهاتر كردن آمريكا در جهان وارد مى شود، درواقع، ناشى از اجراى اين تكنيك است. در مقابل، رهبران شرق اروپا مى دانند كه با تداوم رياست جمهورى بوش حمايت هاى نظامى آمريكا از ايشان ـ در قالب سپر موشكى آمريكا ـ تداوم خواهد يافت و كشورهايشان سالانه كمك هاى مهمى را از كاخ سفيد دريافت خواهند كرد. در اين سوى جهان و در خاورميانه، اگرچه برخى دولتهاى نفتى مانند عربستان رابطه خوبى با خانواده بوش دارند اما بدون ترديد، خاورميانه اى ها معتقدند كه رفتار نومحافظه كاران آمريكايى جهان به سمت ناامنى بيشتر سوق مى دهد. حتى دولتهاى خاورميانه پس از ارائه طرح خاورميانه بزرگ نسبت به وقوع تغييرات ناخواسته و هدايت نشده در كشورهايشان نگرانند و به همين دليل خروج جمهوريخواهانه از كاخ سفيد و توقف طرحهايى مانند طرح خاورميانه بزرگ را آرزو مى كنند. اين دولتها، البته با شهروندان شان نيز هم صدا هستند؛ گزارشهاى انتشاريافته نشان مى دهد كه اعراب، چه اعراب ساكن آمريكا و چه اعراب ساكن خاورميانه به طور كلى از رفتار جمهوريخواهان و بوش در مبارزه عليه تروريسم ناراضى اند و معتقدند كه او جنگ عليه تروريسم را به جنگ عليه مسلمانان و اعراب تغيير داده است. اعراب همچنين از سياستهاى آمريكا در قبال اسرائيل عصبانى هستند و مى گويند آمريكا به اين بهانه كه در يك طرف (فلسطينى ها) كادر رهبرى نالايقى حكم مى راند، به طرف ديگر (اسرائيلى ها) اجازه قتل و خشونت را داده است. اعراب همچنين مى گويند در حالى كه ايالات متحده خود، طرح صلح نقشه راه را ارائه كرده است، در برابر رفتار آريل شارون در خصوص اجراى طرحى به نام «متاركه» سكوت مى كند و از اين بابت تعهدات خود در قبال اعراب منطقه را زير پا گذاشته است. دولتهاى خاورميانه افزون بر اين از گسترش مسأله تروريسم و حوادثى كه در اثر آن، دولتهاى اين منطقه ناگزير از مقابله با شهروندان خود شده و امنيت اجتماعى شان متزلزل گرديده است، نگرانند و همين دلمشغولى، انگيزه اى براى هوادارى از دموكراتهاست. با اين حال، نمى توان انكار كرد كه برخى اعراب به سبب اشتراكات منافع نفتى با جمهوريخواهان از تداوم حكومت اين حزب طرفدارى مى كنند. در گوشه ديگر آسيا، در پاكستان، اميدهاى زيادى به تداوم حكومت بوش بسته شده است. ژنرالهاى پاكستانى در پرتو حمايتهاى كاخ سفيد نه تنها از خطر مجازات به خاطر انتشار ، غير مجاز دانش هسته اى رهيدند، بلكه به ويژه بعد از سقوط طالبان و القاعده در افغانستان از كمكهاى گاه و بيگاه آمريكا و جمهورى خواهان حاكم بهره مند بوده اند. اين نگاه امنيتى، هرچند با انگيزه هاى ديگر، در ميان آسياى مركزى و حتى روسيه نيز وجود دارد. حمايت بوش از «ولاديمير پوتين » كه در مناظره با كرى مطرح شد، با رفتار پيشين ايشان و سكوت شان در مقابل رفتار پوتين در چچن سازگار است. پوتين كه اخيراً يكى از اهداف اقدامات تروريستى را فراهم كردن زمينه شكست بوش در انتخابات آمريكا دانسته است، تصور مى كند با حضور دموكراتها در كاخ سفيد حملات بيشترى عليه رفتار روسيه در قفقاز صورت خواهد گرفت. به اين علت ، پوتين اگرچه نه به صورت آشكار و صريح كه به گونه تلويحى از پيروزى بوش حمايت كرده است. در كشورهاى آسياى مركزى، ديكتاتورهاى باقى مانده از دوران كمونيستى حداقل براى بقاى حكومت خود ناچار به استفاده از اهرم مبارزه با تروريسم هستند. به اين دليل، باقى ماندن بوش در كاخ سفيد و شدت يافتن مبارزه خود خوانده با ترويسم، براى ديكتاتورهاى آسياى مركزى نويد خوشى محسوب مى شود و پايه هاى اين حكومتهاى استبدادى را تثبيت مى كند. باقى ماندن جمهوريخواهان در كاخ سفيد همچنين براى آن دسته از رهبران آفريقايى كه پس از سفر سال گذشته بوش به آفريقا، نسبت به سرمايه گذارى ايالات متحده در كشورهايشان اميدوار شدند، خبر خوبى محسوب مى شود، به ويژه آنكه بوش مى خواهد خريد نفت از آفريقا را جايگزين خريد نفت از خاورميانه كند و اين تصميم لاجرم به توسعه كشورهاى آفريقايى و بهبود وضعيت اقتصادى شان مى انجامد. در ميان اين هياهوى جهانى اما، شهروندان ايالات متحده رئيس جمهورى مى خواهند كه پيش از همه به منافع آمريكاييان توجه كند و بيش از هر اقدام منافع ملى آمريكا را در نظر گيرد. به اين دليل آنچه در دوم نوامبر و در پاى صندوقهاى رأى در آمريكا روى خواهد داد، ممكن است با تمامى محاسبات شركا و حتى دوستان منطقه اى و جهانى ايالات متحده نيز موافق نباشد. دانشجوى دكترى علوم سياسى دانشگاه تهران
|
|
|
|