|
تحليلى بر مهمترين انتخابات جهان
جورج بوش در كاخ سفيد مى ماند
مسعود ميرزايى
انتخابات آمريكا و نقش نخبگان
انتخابات رياست جمهورى در ايالات متحده آمريكا، شيوه اى منحصر به فرد وخاص اين كشور است. اين شيوه، محصول دورانى است كه مبحث حقوق ايالات و تعادل ميان آنها براى گذر از كنفدراسيون به سيستم فدرال از اهميت بسيارى برخوردار بوده است. اگرچه اين روش پيچيده در اواخر قرن۱۸ ميلادى توانست نوعى تعادل را تضمين كند، اما در هيچ برهه از تاريخ قادر نبود كه نامزدى را براساس آراى مستقيم شهروندان آمريكايى به كاخ سفيد بفرستد. برخى صاحبنظران حتى با بيانى نقادانه مى گويند در كشورى كه ادعاى رهبرى دموكراسى را در جهان دارد، رئيس جمهورى از طريق غيردموكراتيك انتخاب مى شود، چرا كه در سيستم انتخاباتى نخبه گراى آمريكا، رئيس جمهوى الزاماً بر مبناى اكثريت آرا يا نصف به علاوه يك آرا به كاخ سفيد راه پيدا نمى كند. براساس قانون اساسى فدرال كه قدمتى بيش از ۲۰۰سال دارد ونخستين و قديمى ترين قانون اساسى مكتوب برگرفته از اصول دموكراسى در دنياى امروز است، رئيس جمهورى و معاون وى بايد از طريق «كالج انتخاباتى» (Electoral College) انتخاب شوند. هر ايالت از كالج انتخاباتى خاص خود برخوردار است و تعداد اعضاى آن برابر با تعداد نمايندگان آن ايالت نزد كنگره (مجلس نمايندگان و سنا) است. اما هيچ سناتور و نماينده و يا هيچ فردى كه داراى منافع و مسؤوليت دولتى باشد، نمى تواند به عضويت كالج انتخاباتى رياست جمهورى درآيد. به خاطر استفاده از سيستم كالج انتخاباتى، در بسيارى موارد نامزد حائز اكثريت آرا به دليل اينكه اصل اكثريت آرا اعمال نمى شود، در پشت درهاى بسته كاخ رياست جمهورى مى ماند. چرا كه در صورت اعمال اين اصل، بايد تمام آراى شهروندان آمريكايى واجد شرايط رأى دادن در يك سبد جمع و نسبت هر يك از نامزدها از اين آرا محاسبه شود، اما در عمل، آراى هر ايالت در سبد آن ايالت جمع و هر سبد بدون آنكه محتوايش تقسيم شود، متعلق به يك نامزد مى شود و در نهايت، هر كه سبدهاى بيشترى را از آن خود كرده باشد، رئيس جمهورى آمريكا مى شود. به عبارت ديگر، قانون «همه يا هيچ» در سيستم انتخاباتى آمريكا حاكم است و آراى مردمى را كاملاً تحت الشعاع قرار مى دهد. در هر ايالتى، نامزدى كه اكثريت آراى مردم را به دست مى آورد، در حقيقت، تمام «كارتهاى الكترال» يا «آراى الكترال» آن ايالت را متعلق به خود مى كند. روشن تر اينكه «كارتها يا آراى انتخاباتى» بر حسب ميزان آراى مردمى گردآورى مى شود و قابل تقسيم ميان نامزدهاى رياست جمهورى نيست. «همه» از آن نامزد برنده مى شود و «هيچ» از آن نامزد يا نامزدهاى بازنده! به عنوان مثال، در انتخابات سال۲۰۰۰ميلادى در ايالت «آيوا» ، جورج بوش و ال گور هر يك به ترتيب حدود ۶۳۰هزار رأى و ۶۱۵هزار رأى مردمى به دست آوردند. اما با وجود اختلاف كم (۱۵هزار رأى)، آراى الكترال اين ايالت ميان دونامزد تقسيم نشد، بلكه جورج بوش هر هفت كارت انتخاباتى آيوا را به چنگ آورد و در نتيجه ۶۱۵هزار رأى مردمى ال گور براى وى حتى يك عدد كارت الكترال نيز ايجاد نكرد. با توجه به برترى «آراى الكترال» ايالتى نسبت به «آراى مردمى» ، رئيس جمهورى مى تواند به سادگى با احراز اكثريت نسبى و نه الزاما مطلق اعتماد آمريكاييان به كاخ سفيد راه يابد. جالب آنكه تاكنون ۱۵بار در تاريخ ايالات متحده آمريكا، چنين اتفاقى به وقوع پيوسته است يعنى نامزدهايى به رياست جمهورى رسيده اند كه حتى نصف آراى مردم آمريكا (واجدين شرايط) را نيز كسب نكرده اند. با توجه به اين واقعيات، مى توان به جرأت گفت كه انتخابات رياست جمهورى در آمريكا پيچيده تر از هر كشور ديگرى است و عوامل پيدا و پنهان بسيارى علاوه بر رأى و خواسته مردمى در برگزيده شدن رئيس جمهورى نقش دارد و مسائل انتخابات به همان سادگى كه بيان مى شود، نيست. مردم رأى خود را مى دهند ونمايندگان كالج هاى انتخاباتى هم رأى خود را و براساس واقعيات موجود آنچه كه در نهايت رئيس جمهورى را به كاخ سفيد مى فرستد، نخبگان الكترال كالج هستند، نه مردم آمريكا. و به همين دليل، بسيار پيش آمده كه رأى مردمى نامزد برنده انتخابات كمتر از رأى فرد بازنده بوده است. دكتر «امامزاده فر» كارشناس مسائل آمريكا و استاد دانشگاه در اين زمينه معتقد است: «الكترال كالج ها تعيين كننده اصلى در انتخابات آمريكا هستند و در اين زمينه نبايد به هيچ وجه شك كرد. نتيجه انتخابات آمريكا برخلاف ظواهر متنوع وجذاب آن درنهايت بيشتر براساس نوعى اجماع (Consensus) در سطح بالا تعيين مى شود.» وى با اشاره به جنجال پيش آمده در انتخابات رياست جمهورى سال۲۰۰۰ آمريكا كه در نهايت با رأى ديوان عالى آمريكا به برنده شدن جورج بوش پسر منجر شد، مى گويد: واقعيت اين است كه الكترال كالج ها ونخبگان مى خواستند جورج بوش در سال۲۰۰۰ برنده بشود، همانگونه كه در سال۱۹۹۲ و ۱۹۹۶ تصميم به برنده شدن بيل كلينتون گرفته بودند. بنابراين نبايد در انتخابات آمريكا فقط به ظواهر امر از جمله مناظرات و غيره كه بيشتر جنبه تبليغاتى براى داخل و خارج آمريكا دارد، توجه كرد. دكتر امامزاده فر مى افزايد: حداقل سه گروه از نخبگان هستند كه در مسائل كلان آمريكا از جمه انتخاب رئيس جمهور تأثير گذارند و اين سه دسته عبارتند از: ۱ نخبگان اشرافى كه خارج ازسيستم ظاهرى هستند و از صاحبان سرمايه و ثروت وخانواده هاى قديمى تشكيل مى شوند. ۲ نخبگان اجرايى كه شامل وزيران ومديران ارشد اجرايى و سناتورها و اعضاى مجلس نمايندگان هستند و ۳ نخبگان واسط كه در واقع بالاتر و تأثيرگذارتر از نخبگان اجرايى اند و واسط نخبگان اشرافى و اجرايى به شمار مى روند. دكتر «محيط طباطبايى» نويسنده كتاب «سياست و انتخابات در آمريكا» نيز ضمن بررسى حقوق اساسى آمريكا و همچنين انتخابات جنجالى سال۲۰۰۰ميلادى، شيوه انتخابات رياست جمهورى آمريكا را پيچيده و غير دموكراتيك توصيف مى كند. وى در عين حال مى گويد: شايد اين مطب تا حدى دور از ذهن و در نتيجه قبول آن دشوار باشد، زيرا با وجود بحران انتخاباتى نوامبر و دسامبر سال۲۰۰۰ميلادى، هنوز هيچ مرجعى حاضر نشده است به طور صريح و روشن، سيستم انتخاباتى حاكم بر ايالات متحده دولتى كه خود را پرچمدار دموكراسى در دنيا مى داند دور از اصول دموكراتيك بداند. وى شاخص ها و اصول غيردموكراتيك نظام انتخاباتى آمريكا را در پنچ محور مورد بررسى قرار مى دهد كه عبارتند از: اصل «همه يا هيچ» ، اهميت فوق العاده و تعيين كننده دادن به ايالتهاى بزرگ بويژه كاليفرنيا (با ۵۴كارت انتخاباتى)، نيويورك (با ۳۳كارت انتخاباتى) و تگزاس (با ۳۲كارت انتخاباتى)، انتخاب رئيس جمهور براساس اكثريت آراى كالج هاى انتخاباتى و نه اكثريت آراى مردم آمريكا، عدم وجود امكان عرض اندام براى حزب سوم و نامزدهاى مستقل و عدم نياز به كسب آراى اكثريت مطلق (نصف به علاوه يك) توسط نامزد پيروز در انتخابات رياست جمهورى. با توجه به مطالب بيان شده، كارشناسان زيادى عقيده دارند كه نظام انتخاباتى آمريكا به هيچ وجه با تئوريهاى كلاسيك دموكراسى همخوانى ندارد و بنابر ضرورتهاى جامع آمريكا بويژه در قرون۱۸ و ۱۹ميلادى و در ايام شكل گيرى و تثبيت سيستم فدرالى تكوين يافته است و اگر در آن ايام باعث تقويت اين سيستم در مقابل نظام كنفدرال شد، وى امروز، كارايى لازم را ندارد. در مرحله نظر مى توان گفت كه انتخابات آمريكا بيشتر از تئورى «توماس كارلايل» تبعيت مى كند كه معتقد است دموكراسى بدون آريستوكراسى امكانپذير نيست، زيرا اشراف به دليل بى نيازى مالى، ارتباطات فاميلى و تعداد اندك شان هم درگيرى شان كم است و هم معمولاً در هر شرايطى با هم كنار مى آيند. بنابراين براى دموكراسى، وجود آريستوكراسى لازم است و براى آريستوكراسى نيز دموكراسى بهترين گزينه است، چرا كه ميان اشراف هم بايد دموكراسى حاكم باشد، چون اگر آنان با هم درگير شوند، نظام از هم فرومى پاشد. جورج بوش در كاخ سفيد مى ماند با توجه به واقعيات گذشته و حال، چشم انداز انتخابات آينده آمريكا چگونه است؟ كدام حزب، پيروز انتخابات دوم نوامبر خواهد بود؟ آيا جورج واكر بوش فرماندار سابق ايالت تگزاس و رئيس جمهورى فعلى براى چهارسال ديگر در كاخ سفيد خواهد ماند؟ يا «جان اف كرى» سناتور ايالت ماساچوست جايگزين وى خواهد شد؟ با استفاده از شيوه هاى مختلف و با بررسى عوامل تأثيرگذار داخلى و خارجى مى توان به سؤالات بالا پاسخ داد: پاسخى كه شايد صددرصد منطبق با حقيقت نباشد ولى با توجه به متدولوژى تحقيق مى تواند تا حدود زيادى به واقعيت نزديك باشد. شيوه تطبيقى و مقايسه اى (Analogy) مى تواند از جمله شيوه هاى بررسى وضعيت رقباى انتخاباتى سال۲۰۰۴ آمريكا براى راهيابى به كاخ سفيد باشد. در اين شيوه تلاش مى كنيم انتخابات پيش رو را با يكى از انتخابات مشابه سالهاى قبل مقايسه كنيم و با بررسى شباهتهاى آن، تكرار رويدادها (نتايج) را پيش بينى نماييم. بدون ترديد، انتخابات امسال رياست جمهوى آمريكا از جنبه هاى بسيار شبيه انتخابات سال۱۹۷۲ميلادى است كه منجر به پيروزى مجدد «ريچارد نيكسون» رئيس جمهورى جمهوريخواه آمريكا شد. در سال،۱۹۷۲ همچون سال جارى، نامزد حزب جمهوريخواه، كاخ سفيد را در اختيار داشت و براى بار دوم در انتخابات رقابت مى كرد. در سال،۱۹۷۲ آمريكا درگير يك جنگ خارجى گسترده در آسيا (ويتنام) بود و امروز هم واشنگتن درگير جنگ و مقاومت در عراق است. جمهوريخواهان در اواخر دهه۱۹۶۰ و اوايل دهه۱۹۷۰ (دور اول رياست جمهورى نيكسون) با اينكه بسيار علاقه مند بودند جنگ ويتنام را تمام كنند، ولى موفق به اين كار نشدند و به همين خاطر قول داده بودند كه در صورت پيروزى در دوره دوم انتخابات رياست جمهورى، كار جنگ را يكسره مى كنند. آمريكا در حال حاضر نيز وضعيت مشابهى دارد، چون جنگ عراق آنگونه كه تصور مى رفت، كوتاه نشد وجمهوريخواهان به رهبرى بوش وعده مى دهند كه در صورت حفظ كاخ سفيد بهتر مى توانند جنگ عراق را به سرانجام برسانند. براساس نظرسنجى هاى انجام شده، اكثر مردم آمريكا نيز همچون سال۱۹۷۲ فكر مى كنند بهتر است جمهويخواهان در قدرت باقى بمانند تا بحران عراق را پايان دهند هر چند كه نسبت به عملكرد دولت آمريكا در شروع جنگ و نحوه اداره آن، بويژه دلايل و مدارك ارائه شده درباره ضرورت آغاز جنگ انتقادات جدى به دستگاه حاكم آمريكا وارد مى كنند. با اين حال، اين يك واقعيت است كه اكثريت محافظه كار مردم آمريكا حاضر نيستند در اين شرايط خطرپذيرى كنند و مديريت كشور و جنگ را به دموكراتها بسپارند، چون آنان براى آشنايى با شرايط و فضاى حاكم بر نظام بين الملل و وضعيت عراق و افغانستان و جنگ با تروريسم حداقل به چهارسال زمان نيازدارند. در سال۱۹۷۲ميلادى، اعضاى الكترال كالج، يعنى كسانى كه حرف آخر را در انتخاب رئيس جمهورى آمريكا مى زدند، نظرشان اين بود كه اگر دموكراتها برنده شوند، اوضاع داخلى آمريكا به شدت وخيم مى شود، چون تظاهرات ضدجنگ و نارضايتى هاى اجتماعى و سياسى زياد بود، سياهان، زنان، مخالفان جنگ ونهادهاى مدنى فعال شده بودند. تحليل الكترال كالج ها چنين بود كه اگر دموكراتها پيروز شوند، بحران بيشتر مى شود و تظاهرات ضدجنگ شدت مى يابد؛ وضعيتى كه هم اكنون هم به نوعى قابل مشاهده است. از سوى ديگر، امروز هم در صحنه بين الملل قدرتهاى بزرگ اكثر دول اروپايى، روسيه وچين مخالف سياستهاى يك جانبه گرايى وميليتاريستى واشنگتن هستند و در اين شرايط، اگر دموكراتها پيروز شوند، ممكن است مخالفان وضع موجود در آمريكا جرى تر شوند؛ وضعيتى كه نخبگان آمريكا در نهايت به شدت با آن مخالفند و احتمالاً اجازه وقوع آن را نمى دهند. همچنين قانون نانوشته اى در آمريكا وجود دارد كه براساس آن، نامزدى كه كارتهاى الكترال سه ايالت بزرگ وتأثيرگذار كاليفرنيا (۵۴كارت)، نيويورك (۳۳كارت) و تگزاس (۳۲كارت) را برنده شود، به احتمال قريب به يقين، رئيس جمهورى ايالات متحده خواهد بود. حال، ببينيم در شرايط فعلى، دونامزد مطرح رياست جمهورى آمريكا در اين سه ايالت چه وضعيتى دارند: اولاً جورج بوش به خاطر اينكه از ايالت تگزاس است و سالها فرماندار آن ايالت نيز بوده است، قطعاً برنده كارتهاى الكترال اين ايالت خواهد بود. ثانياً «ديك چنى» معاون جورج بوش از اربابان و صاحب نفوذان بزرگ ايالت كاليفرنيا است ونفوذ وى در اين ايالت تأثيرگذار، احتمالاً اجازه عرض اندام را به جان كرى دموكرات و معاون جوان وى، «جان ادواردز» نخواهد داد، ثالثاً در ايالت نيويورك نيز به رغم نفوذ سنتى دموكراتها، به نظر مى رسد كه جورج بوش با بهره برداى و حتى سوءاستفاده كامل از حملات تروريستى ۱۱سپتامبر،۲۰۰۱ در اين ايالت نيز برنده نهايى باشد؛ برگزارى كنوانسيون ملى حزب جمهوريخواه در نيويورك نيز تقويت كننده اين پيش بينى است، چون قانون نانوشته ديگرى به ما يادآور مى شود هر ايالت كه ميزبان كنوانسيون ملى حزب خاصى باشد، معمولاً در انتخابات هم به همان حزب رأى مى دهد. بنابراين با توجه به مطالب مطرح شده، مى توان پيش بينى كرد كه جورج بوش پسر براى بار دوم در انتخابات پيچيده رياست جمهورى ايالت متحده، برنده بشود. البته علاوه بر شيوه تطبيقى و مقايسه اى مى توان از شيوه هاى ديگر بررسى، نظير «تجزيه و تحليل عاملى» (Factor Analysis) نيز استفاده كرد و نقاط قوت و ضعف نامزدها را تحليل كرد كه به نظر مى رسد اين شيوه نيز به نتايجى غير از يافته هاى شيوه تطبيقى نينجامد.
|