|
مجتبى محدث
|
|
|
|
گفت حق
|
|
|
|
مناجات نامه
|
|
|
|
|
|
دكتر على شريعتى
|
|
|
|
|
امام على(ع) كعبه و نماز
مجتبى محدث
|
|
|
امام على (ع) و نماز شايد، نتوان هيچ عنوانى را مشكل تر از اين يافت:«على (ع) و نماز» شرح حقيقت هر يك از اين دو، به تنهايى كارى است بس دشوار و بلكه غير ممكن. نه مى توان على (ع) را آن گونه كه بود بازشناخت وتوصيف كرد و نه مى توان نماز را از آن گونه كه حقيقت آن است، درك كرد و شناساند. حال چه مى توان گفت، آن گاه كه اين دو در كنار هم قرار مى گيرند: «على (ع) و نماز» دو وصف ناشدنى در يك عبارت. و بالاتر از آن هنگامى است كه «نماز على (ع)» بر پا مى شود. از عبارت «على (ع) و نماز» كه بگذريم «نماز على(ع)» معما مى شود. هيچ كس قادر نيست، حقيقت حال را دريابد، آن هنگام كه على (ع) به نماز مى ايستد و تكبير مى گويد و با اين تكبير از ماسوى الله جدا مى شود و به آستان حضور، روى مى آورد. او كه درغير نماز نيز، حاضر دربارگاه دوست است، اينك درنماز، چه شورى از حضور را رقم مى زند؟ چه مى بيند و چه مى گويد؟ نمازعلى (ع) را نمى توان تفسير كرد، نمى توان شناخت و نمى توان گفت، آن هم نه دو ركعت و ده ركعت و پنجاه ركعت در هر شبانه روزى هزار ركعت .* چه رمز ورازى است كه گويا على (ع)، اصلاً نمى خواهد در طول شب و روز از نماز خارج شود. هيچ كس را نمى توان در نماز، با او مقايسه كرد و اين خود اوست كه مى گويد: لم يسبقنى الا رسول الله بالصلاة ** كسى جز رسول الله در نماز، بر من پيشگى نگرفته است. او بعد از پيامبر، نخستين نمازگزار است. پيوند او با نماز، پيوندى اعجاب انگيز است و داستان او و نماز اعجازگونه اى است استثنايى كه كسى توان هم آوردى با وى را ندارد. عجيب نيست كه وقتى از او ياد مى كنند، او را به جاى اسم، بانماز معرفى مى كنند: انما وليكم الله ورسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون. سرپرست و رهبر شما تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده اند و نماز را برپامى دارند و درحال ركوع زكات (وصدقه) مى دهند. اين آيه بيان حادثه اى استثنايى است كه يك بار ديگر جلوه اى باشكوه از همراهى «على(ع) و نماز» را رقم مى زند. از ابوذر غفارى نقل شده كه فرمود: روزى از روزها با رسول خدا(ص) درمسجد نماز مى خوانديم. سائلى واردمسجد شد و ازمردم تقاضاى كمك كرد ولى كسى چيزى به او نداد. او دست خود را به آسمان بلندكرد و گفت: خدايا تو شاهد باش كه من در مسجد رسول تو تقاضاى كمك كردم ولى كسى جواب مساعد به من نداد. درهمين حال على(ع) كه درحال ركوع بود با انگشت كوچك دست راست خود اشاره كرد. سائل نزديك آمد و انگشتر را ازدست آن حضرت بيرون آورد. پيامبر كه درحال نماز بود اين جريان را مشاهده كرد. هنگامى كه از نماز فارغ شد سربه سوى آسمان بلند كرد و چنين گفت: خداوندا، برادرم موسى از تو تقاضا كرد كه روح او را وسيع گردانى و كارها را بر او آسان سازى و گره از زبان او بگشايى تا مردم گفتارش را درك كنند و نيز موسى درخواست كرد هارون را كه برادرش بود وزير و ياورش قراردهى و به وسيله او نيرويش را زيادكنى و دركارهايش شريك سازى. خداوندا! من محمد پيامبر و برگزيده توام، سينه مرا گشاده كن و كارها را بر من آسان ساز، ازخاندانم على را وزير من گردان تا به وسيله او پشتم قوى و محكم گردد. ابوذر مى گويد: هنوز دعاى پيامبر(ص)، پايان نيافته بود كه جبرئيل نازل شد و آيه ولايت را نازل كرد. ماجراى على و نماز، حكايتى است تمام ناشدنى، پرشور و شوق انگيز. مرغ جان على(ع)، چنان در افق نماز، پرمى كشد كه حتى در بحبوحه جنگ نيز، على(ع) را به شيدايى مى كشاند، آن هم در «ليلة الهرير»: جنگ صفين درجريان بود. يكى از شب هاى پرمخاطره و درگيرى آن جنگ كه به نام ليلة الهرير معروف است. ابن عباس ديد درگير و دار نبرد، على(ع) پيوسته به افق نظرمى كند، پرسيد: مگر ازآن سو نگرانى داريد؟ آيا گروهى از دشمنان درآنجا كمين كرده اند؟ حضرت فرمود: نه، بلكه مى خواهم ببينم وقت نماز رسيده است يا نه؟ درعين حال كه على(ع)، مردى است كه درميدان رزم و در «ليلة الهرير» به نماز مى ايستد و اين درحالى بود كه از چپ و راست آن حضرت تيرها عبورمى كرد و چوب هاى تير پيوسته بر زمين مى افتاد. درمحراب عبادت، چنان است كه برخود مى لرزد و درسجده گاهش مى گريد: على(ع) هنگام وضوگرفتن، لرزش خفيفى وجود مباركش را فرامى گرفت و چون درمحراب عبادت مى ايستاد، رعشه بر اندامش مى افتاد و ازخوف عظمت الهى اشك چشمانش بر محاسن شريفش جارى مى شد. سجده هاى او طولانى بود و سجده گاهش هميشه از اشك چشم مرطوب.همراهى رازناك على (ع) و نماز ، در تمام زندگانى مبارك حضرت ، ادامه مى يابد. جلوه هاى اين همراهى ، هنوز هم اعجاب انديشمندان را برمى انگيزد كه چگونه مى توان عبارت «على ونماز» را كه از واژه هايى چون زكات، جنگ ، از خود بى خود شدن، لرزه وگريه تركيب يافته است ، حل كرد. هم نشينى وهمراهى اين همه جلوه هاى گوناگون درآن واحد حال على ، چگونه ممكن است؟در تاريخ آمده است كه دريكى از جنگ ها، تيرى به پاى مبارك اميرالمؤمنين (ع) فرو رفته بود و به هرگونه كه مى خواستند آن را از پاى مباركش بيرون بياورند مقدور نبود، زيرا درد بسيارى براى حضرت ايجاد مى كرد. سرانجام (با توصيه وراهنمايى حضرت زهرا«س») در هنگامى كه آن حضرت به نماز ايستاده بود، تير را از پاى مباركش بيرون كشيدند و از بس توجه آن جناب در حال نماز به جانب حق تعالى بود و محو حق شده بود ، متوجه ماجرا نشد تا اين كه پس از نماز ايشان را مطلع كردند. اين على (ع) كه در اين جا از حال خودچنين غافل مى شود ، همان است كه در حال نماز، از درخواست سائل، چشم نمى پوشد.حكايت على (ع) و نماز ، به هيچ وجه تمام شدنى نيست؛ اين حكايت از سالها پيش رقم خورده است . از همان لحظه كه على (ع) ، پس از پيامبر، اولين نمازگزار بود و نخستين جماعت را با حضرت رسول (ص) برپا كرد صحنه اى استثنايى وباشكوه و درعين حال غريبانه و تنها: عفيف كندى گفت : در روزگار جاهليت ، وارد مكه شدم وميزبانم «عباس بن عبدالمطلب » بود. ما دونفر در اطراف كعبه بوديم، ناگهان ديدم مردى آمد ، در برابر كعبه ايستاد و سپس پسرى را ديدم كه آمد در طرف راست او ايستاد؛ چيزى نگذشت زنى را ديدم كه آمد در پشت سر آنها قرار گرفت و من مشاهده مى كردم كه اين دونفر به پيروى از آن مرد، ركوع و سجود مى نمودند. اين منظره بى سابقه حس كنجكاوى مرا تحريك كرد كه جريان را از عباس بپرسم، او گفت: آن مرد محمدبن عبدالله است و آن پسر، برادرزاده او و زنى كه پشت سر آنهاست همسر محمد است . سپس گفت : برادرزاده ام مى گويد كه روزى فرا خواهد رسيد كه خزانه هاى كسرى و قيصر را در اختيار خواهد داشت. اين حكايت پرشور على(ع) و نمازاست كه جريان دارد. نماز، ديرينه ترين يار على(ع) است و على(ع) نيز مشتاق ترين همراه هميشگى نماز. هيچ قدرتى نمى تواند اين دو را از هم جدا كند و هرگز نمى توان صحنه هاى شورانگيز زندگى امام على(ع) را بدون حضور نماز تفسير كرد.آنان كه على(ع) را در همه لحظه هاى حضورش باور كرده اند و نماز را مى دانند كه ارمغان الهى شريعت محمدى(ص) است و سروش آسمانى حضور است در پهنه ملكوت، هرگز بين اين دو عطيه خداوندى يعنى «على(ع) و نماز »جدايى نمى بينند. دوستدار على، برپا كننده نماز است، چرا كه مى داند على(ع) چقدر نماز را دوست مى داشت. برپاكننده نماز، دوستدار على است چرا كه مى داند على اولين و پابرجاترين، اقامه كننده نماز است. كسى كه مدعى دوستى و پيروى امام على(ع) است نمى تواند خود را از نماز جدا ببيند؟ چرا كه تصور جدايى «على(ع)» و «نماز » شائبه ذهنى و باور خام دشمنان «على» است. و كسى كه مدعى دوستى و اقامه «نماز » است نمى تواند خود را از على(ع)، جدا بداندچرا كه على(ع)، عمودخيمه نماز است. بى دليل نيست كه فرموده اند: نماز بدون ولايت على(ع)، پذيرفته نيست. حال كه اين دو از هم جدايى ناپذيرند، بايد گفت: اى، دوستداران على! نماز ، روشنى قلب على(ع) است. همه رنجها، ناملايمات و مصيبتهايى كه امام مظلوم شما، بر خود هموار ساخت، براى برپايى نماز بود. نمازى كه ستون خيمه دين است و بى وجود آن، اين خيمه فروخواهد ريخت. صادق ترين پيروان على(ع)، بهترين برپاكنندگان نماز هستند. و استوارترين برپاكنندگان نماز، بهترين پيروان على(ع) مى باشند.اگرچه، حقيقت «نماز على» همانگونه كه گفته شد، معماى ناگشودنى است اما، حقيقت همراهى اين دو، ديگر معما نيست. تاريخ، چهره روشن اين همراهى را در دل خود دارد و بيان مى كند. حقيقت همراهى «على» و «نماز » اين است كه نمى توان يكى از اين دو را از ديگرى جدا كرد و نسبت به آن ادعاى دوستى و محبت نمود. *** تولد امام على(ع) در درون كعبه اتفاق افتاد. اين حقيقتى تاريخى و قطعى است. كعبه، قبله گاه مسلمين و تجلى بخش حضور در عرصه نماز است و هر سال، سالروز ميلادمبارك امام على(ع)، تجسم ديگرى از همراهى جاودانه امام على(ع) و نمازاست كه «مرد نماز» در كعبه «قبله گاه نماز »پاى به عرصه وجود گذاشت. * نقل قول ها تا پايان از كتاب «داستان نماز عارفان» . سيدمهدى شمس الدين. ستاد اقامه نماز. ** نهج البلاغه فيض الاسلام . خ ۱۳۱ .
|
|
|
|
|
گفت حق
اميدبخش ترين آيه قرآن
ان الله لايغفران يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء و من يشرك بالله فقد افترى اثماً عظيما. خداوند شرك آوردن به او را نيامرزد و هر چه جز آن است و از آن فرودتر مى آمرزد و هر كس به خدا شرك آورد (و برايش شريك قايل شود) دروغى ساخته و گناه بزرگى برخود نهاده است. (نساء / ۴۸) گفته اند كه اين آيه درباره مشركينى امثال وحشى، قاتل حمزه، و يارانش نازل گرديده. وحشى وقتى كه حمزه عموى رسول خدا (ص) را كشت، برده اى بيش نبود كه به او وعده آزادى بعد از كشتن حمزه داده بودند ولى بعد از كشتن حمزه، آزادش نكردند. پس او به مكه رفت درحالى كه از رفتار خود سخت پشيمان بود. او و ياران مشركش نامه اى به رسول خدا نوشتند و اظهار پشيمانى از كرده خود نمودند و نوشتند كه براساس برخى آيات از جمله آيه ۶۸ سوره فرقان، ما نمى توانيم اسلام بياوريم. زيرا ما هم به خداوند شرك آورده ايم و هم قتل نفس كرده ايم و هم زناكار بوده ايم. اگر اين رفتار از ما سر نمى زد، قطعاً مسلمان مى شديم. سپس آيه ۷۰ سوره فرقان نازل شد و پيامبر آن را براى آنان فرستاد. گفتند اين شرط هم بر ما مشكل است زيرا مى ترسيم عمل صالح از ما سرنزند و مصداق اين آيه قرار نگيريم. سپس آيه ۴۸ سوره نساء نازل شد و پيامبر آن را برايشان فرستاد. وقتى كه آن را خواندند، همگى ايمان آورده مسلمان شدند و به طرف رسول خدا آمدند. پيامبر آنها را پذيرفتند و از وحشى خواستند تا چگونگى قتل حمزه را بازگو كند. چون وحشى كيفيت قتل حمزه را گفت: رسول خدا منقلب شدند و به او فرمودند واى برتو، از من دور شو. وحشى از آن پس به طرف شام رفت و همانجا بود تا از دنيا رفت. اما خدا هرگز شرك افرادى را كه توفيق توبه نمى يابند، نمى بخشد زيرا اين گناه به تنهايى ايمان را نابود مى كند. ولى اگر مشركان موفق به توبه شوند، شرك آنان بخشيده مى شود. از امام على (ع) نقل است كه اين آيه اميدبخش ترين آيات قرآن است.
|
|
|
|
|
مناجات نامه
دعاى روز هجدهم
اَللّهُمَّ نَبِّهنى فيهِ لِبَرِكا'تِ أَسحا'رِهِ وَ نَوِّر فيهِ بِضِيا'ءِ أنوا'رِه وَ خُذ بِكُلِّ أعضا'ئى اِلَى اتِّبا'عِ آثا'رِهِ بِنُورِكَ يا' مُنَوِّرَ قُلُوبِ العا'رفين.
خداوندا! مرا در اين روز براى كسب بركات و فيوضات سحرها بيدار و متنبه ساز و دلم را به روشنى فجر صادق و انوار سحر منور گردان و تمام اعضا و جوارحم را براى آثار و بركات اين روز مسخر فرما، به حق نور جمال خودت اى روشنى بخش دلهاى عارفان!
|
|
|
|
|
پارسايان
فمن علامة احدهم : انك ترى له قوة فى دين و حزماً فى لين . از نشانه هاى پارسايان آن است كه در امر دين چون كوه پابرجاى هستند و از آغاز هرامرى سرانجام آن را مى انديشند و بامردم خوشخو و نيكورفتار و در امور مآل انديشند. و ايمانا فى يقين . چون ايمانشان قرين دانش است از علم اليقين برخوردارند و زنگار شك و ترديد، آينه صافى دل آنها را تيره نمى سازد و ديدن جهان غيب برايشان مشكل نيست.
|
|
|
|
|
نيايش
دكتر على شريعتى
و تو اى على، رب النوع عشق و شمشير و تو اى محمد، پيامبر بيدارى و آزادى وقدرت! در خانه تو حريقى دامن گستر در گرفته است و در سرزمين تو، سيلى بنيان كن از غرب تاختن آورده است و خانواده تو ديرى است كه در بستر سياه ذلت به خواب رفته است. بر سرشان فرياد زن قُم فَأَنذِر (مدّثّر / ۲). بيدارشان كن. و تو اى على، اى شير! مرد خدا و مردم، رب النوع عشق و شمشير! ما شايستگى شناخت تو را از دست داده ايم. شناخت تو را از مغزهاى ما برده اند، اما عشق تو را، على رغم روزگار، در عمق وجدان خويش، در پس پرده هاى دل خويش، همچنان مشتعل نگاه داشته ايم، چگونه تو عاشقان خويش را در خوارى رها مى كنى؟ تو ستمى را بر يك زن يهودى ـ كه در ذمه حكومتت مى زيست ـ تاب نياوردى و اكنون، مسلمانان را در ذمه يهود ببين. و ببين كه بر آنان چه مى گذرد! اى صاحب آن بازو ـ كه يك ضربه اش از عبادت هر دوجهان برتر است، ضربه اى ديگر! و شما دو تن: اى خواهر! اى برادر! اى شما كه به انسان بودن معنى داديد و به آزادى جان و به ايمان و اميد، ايمان و اميد و با مرگ شكوهمند خويش به حيات، زندگى بخشيديد!
|
|
|
|