|
بحثى در باره زمينه هاى پيدايش و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمد حسين عابدى قسمت هشتم مشابه اين، پيش از اين هم در شعر ما اتفاق افتاده است. همه ما نيما را پدر شعر نو مى ناميم در حالى كه به يقين مى دانيم كه كسانى پيش از او شعرهايى با ويژگى هاى شعر نو سروده اند. شمس كسمايى ، ابوالقاسم الهامى با تخلص لاهوتى، تقى رفعت و جعفر خامنه اى كسانى بودند كه پيش از نيما به اين شعر توجه كردند اما اين نيما بود كه بر اين راه پاى فشرد و مطالبى را در توضيح تئورى شعر خود به رشته تحرير در آورد. اين حركت هرچند پيش از نيما آغاز شده بود اما با نيما به راه خود ادامه داد و به سمت بلوغ و رشد هدايت شد. نيما هرچند با مجموعه اى از اشعار تابناك خود، راه هاى بسيارى را در برابر شعر ايران گشود اما هم او بود كه با «حرف هاى همسايه» اش براى اولين بار تئورى هايى را با شعر خود همراه كرد كه هنوز براى خيل مشتاقان شعر و شاعران جذاب است. هرچند در همان زمان نيما به شدت مورد هجوم و تمسخر شاعران و صاحبنظران شعر قرار گرفت و امروز هم از منظرهايى متفاوت، ايرادهايى به حرف هاى اين همسايه اى كه ديگراز نظر برخى ها سالخورده به نظر مى رسد گرفته مى شود؛ اما همگان بر سر يك نكته توافق دارند و آن اين است كه نيما چنان بر شعر و نظر خود ايستاد كه لقب پدر شعر نو فقط برازنده اوست. اين راه پس از نيما ادامه يافت به گونه اى كه مى توان گفت تحولات شعر فارسى پس از نيما چنان وسيع و داراى شاخه هاى متفاوت است كه با تمام تحولات شعرى كه به مدت هزار سال پيش از نيما در شعر فارسى رخ داده بود برابرى مى كند و به عقيده بسيارى نيز فراتر از آن است. اما نمونه هايى از همين تحولات شعرى معاصر را در شعر شاعران سده هاى پيشين مثل حافظ مى توان سراغ گرفت. «محمد حقوقى» در كتاب ارزشمند خود با عنوان «شعر نو از آغاز تا امروز» به خوبى به اين نكته اشاره مى كند. حقوقى، «توجه به حذف ادات» را يكى از مهم ترين مواردى مى داند كه مورد توجه شاعران امروزـ پس از نيما ـ است و مصراع زير را از شعر كلاسيك مثال مى آورد: «چشم تو از نظر شكل به نرگس ماند» و سپس سير زبان به سوى ايجاز تكواژه اى را در شعر معاصر چنين نشان مى دهد: چشم تو از نظر شكل مانند گل نرگس است/ چشم تو ... مانند گل نرگس است/ چشم تو ... نرگس است/ نرگس چشم/ نرگس. به اين ترتيب شاعر امروز با حذف ادات، از تشبيه به سوى استعاره حركت كرده است اما حقوقى در سطرهاى بعد نشان مى دهد كه اين كار توسط حافظ و در مصراع معروف زير به زيبايى انجام شده است: «فتنه ها مى كند آن نرگس فتان كه مپرس» اين همه دلالت بر اين دارد كه برخى از ويژگى هاى شعر نو، در شعر كلاسيك ما هم به چشم مى آيد اما آن شعرها را به عنوان شعر نو نمى شناسيم به اين دليل كه آن ويژگى ها در فضاى غالب شعر كلاسيك ما، مطرح نيست؛ هر چند كه شايد در مواردى هم در شعر كلاسيك به كار گرفته شود. همين موضوع در باره شعر هفتاد نيز صادق است. شايد بتوان مجموعه آنچه را كه ويژگى هاى شعر هفتاد مى ناميم؛ در اشعار دوره هاى پيش از شعر هفتاد يافت اما بايد به اين نكته مهم توجه كنيم كه اين ويژگى ها، در فضاى غالب شعرى ما به اين شكل و با اين درجه از اصرار به تكرار اين ويژگى ها، مطرح نبوده است. ادامه دارد
|