|
گفت حق
|
|
|
|
سفره داران ضيافت الهى در قرآن
|
|
|
|
مناجات نامه
|
|
|
|
پارسايان
|
|
|
|
نيايش
|
|
|
|
نمايشگاه قرآن
|
|
|
|
تربيت در قرآن و نهج البلاغه
|
|
|
|
|
گفت حق
لطافت و اعجاز قرآن
ورتل القرآن ترتيلا و قرآن را با دقت و تأمل بخوان (مزمل / ۴) منظور از ترتيل آن است كه انسان موقع تلاوت قرآن، كلمات را شمرده ادا كند و در خواندن عجله ننمايد و در معنى آيات بينديشد. قرآن با كلمات و جملات بى نظير، زيبا و اعجازآميزش ظرايف بسيارى در بر دارد و چنانچه قارى موقع قرائت، مغزش را به كار بيندازد و بخواهد هدف آيه را كشف كند، بدون شك براى او مشخص خواهد شد. يكى از ويژگيهاى قرآن كريم آن است كه هر بار قارى دانا و نكته سنج به قرائت مشغول مى شود، گويى بار اول است كه قرآن مى خواند و از قرآن لطايف جديدى استنباط مى كند. بنابراين قارى مشتاق كلام خدا، هيچ وقت راضى نمى شود قرآن را سرسرى بگيرد و آن را تندتند بخواند و خود را از فيوضات نكات برجسته قرآن محروم سازد. اين آيه خطاب به پيامبر است كه به شب قرآن را به ترتيب و ترتيل بخوان و در نماز شب قرائت قرآن بلند بخوان كه دوستان ما با لحن انس و لذت سماع كلام ما، جانهاى خويش مى پرورند. اى محمد، با دوستان بگوى، چون خواهيد با ما راز كنيد، رو به قبله شرع آريد و قدم در حضرت نماز گذاريد، نماز با خدا راز گفتن است، نماز سبب نجات است. نماز مناجات با دوست است و نهايت مجاهدت و بدايت مشاهدت است. نماز خويشتن را از دست نفس ربودن و جهد بندگى نمودن و دوست را ستودن است. به نماز دوست از دشمن پيدا گردد و آشنا از بيگانه جدا شود. مثل مؤمن كه نماز كند، چون درخت گل است و معرفت در او چون بوى و نماز بر او چون گل. هر كس مى تواند گل را از درخت باز كند و برگش بركند، اما نمى تواند بويش كم كند و نسيمش ببرد. همچنين شيطان مى تواند كه در نماز به ظاهر وسوسه كند تا چيزى از آن بربايد، اما نمى تواند كه معرفت از باطن نماز ببرد. اى جوانمرد، هيچ كرات چنان نبود كه در شب تارى از بستر گرم برخيزى و بر درگاه بارى با تضرع و زارى در مناجات شوى و به زبان نياز در حضرت راز گويى: الهى، بارم ده تا قصه درد خود به تو بردارم. بر درگاه تو مى زارم و در اميد و بيم مى نازم. خدايا واپذيرم تا با تو پردازم. يك نظر در من نگر تا دو گيتى به آب اندازم. عزيز من در شب بيدار و هوشيار باش كه شب بوستان دوستان است و بهار عارفان، شب مرغزار محبان است و نور صادقان، شب سرور مشتاقان است و راحت روح مطيعان. اى محمد! تو خلعت قربت ما را كه يافتى در شب يافتى، هم در شب خدمت ما به جاى آر، تا چنان كه خلعت در شب يافته باشى، شكر خلعت هم به خدمت در شب گزارده باشى.
|
|
|
|
|
سفره داران ضيافت الهى در قرآن
ماه توجه به اولياى خدا
خداوند متعال در آيه ۱۷ سوره حديدمى فرمايد: «بدانيدكه خدا زمين را پس از مرگش زنده مى گرداند، ما آيات را براى شما روشن ساختيم. باشدكه بينديشيد.» تعبير زنده ساختن زمين پس از مرگ آن، در قرآن مكرر آمده است از جمله مى فرمايد «او است كه بادهاى مژده بخش را پيشاپيش (باران) رحتمش مى فرستد تا وقتى كه ابرهاى سنگين را برمى دارند، ما آن ابرها را به سوى سرزمينى مرده هدايت مى كنيم و از آنها باران فرو مى ريزيم و به اين واسطه ، هر ميوه اى را (از خاك) برمى آوريم. ما اينگونه مردگان را از خاك به درمى آوريم، باشد كه شما متذكر شويد.» (سوره/۷ آيه۵۷) ويا در سوره يس مى فرمايد: «و نشانه اى براى آنها اين است كه زمين مرده را زنده كرديم و از آن دانه ها(ى گياهى) را بيرون آوريم تا از آن بخورند.» اما در آيه موردنظر كه در صدر كلام آمد نكته اى توجه را جلب مى كند. اين آيه با كلمه «بدانيد » آغاز شده و نشان مى دهد كه موضوع طرح شده در متن آيه يا مورد جهل مخاطبين است و از آن بى خبرند و يا از آن غفلت دارند. در آيه دو مطلب آمده يكى «زنده شدن زمين پس از مرگ آن» و ديگر آنكه «خداوند فاعل اين پديده است». اگر منظور از زنده شدن زمين را همان حيات دوباره طبيعت در هر بهار بدانيم، اين موضوع نه براى مردمان مجهول بوده و نه مورد غفلت. پس شايد نكته محورى در آيه، توجه دادن به فاعليت خداوند متعال در اين پديده است. اما احتمال ديگرى نيز مطرح است كه آيه شريفه، فراتر از ساير آياتى كه زنده شدن طبيعت را مدنظر دارد، نوع ديگرى از زنده شدن را نشانه رفته است و لذا اين آيه، برخلاف ساير آن آيات با تعبير «بدانيد» آغاز گرديده است. شيخ صدوق از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه در مورد اين آيه فرمودند: «خداوند به وسيله قائم عليه السلام زمين را پس از كافر شدن اهلش زنده مى كند و كافر (در حقيقت) مرده است.» (كمال الدين ۶۶۸/۲) و همچنين از امام كاظم عليه السلام نقل شده كه فرمودند: «زنده شدن زمين در اين آيه به وسيله قطرات باران نيست بلكه خداوند متعال مردانى را برمى انگيزد كه عدل را زنده مى گردانند و زمين به واسطه احياى عدل زنده مى گردد.» سپس ادامه دادند: «اقامه حدودالهى در زمين از چهل روز بارندگى پرنفع تر است.» (كافى ۱۷۴/۷) تعبير اين آيه با عبارت زيباى يكى از زيارت نامه هاى امام عصر هماهنگى دارد، آنجا كه خطاب به حضرتش عرض مى كنيم: «السلام على ربيع الانام و نضرة الايام» سلام بر بهار جان ها و شادى روزگاران.» آرى امام زمان ما بهارآفرين قرنهاى خزان است و اگر امروز پرده غيبت مانع تابش آشكار اين خورشيد فروزنده شده اما نور ولايت او به دل آنها كه رو به سويش دارند مى تابد و وجود آنان را بهارى مى كند به ويژه در اين ماه ميهمانى خدا كه ماه رحمت است و ماه توجه بيشتر به خدا و اولياى او.
|
|
|
|
|
مناجات نامه
دعاى روز بيست و سوم
اَللّهُمَّ اغسِلنى فيهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ طَهِّرنى فيهِ من العُيُوبِ وَ امتَحِن قَلبى فيهِ بِتَقوَى القُلُوبِ يا' مُقيلَ عَثَراتِ المُذنِبينَ. خداوندا! در اين روز مرا از گناهان پاكيزه گردان و از هر عيب و نقص پاك ساز و دلم را در آزمايش، رتبه دلهاى اهل تقوى بخش، اى پذيرنده عذر لغزشهاى گنهكاران!
|
|
|
|
|
پارسايان
جملات قصار از امام على (ع)
* آبروى تو(مانند يخ) منجمد است.خواهش و سؤال كردن آن را آب مى كند و مى ريزد. پس بنگر نزد چه كسى آبروى خويش را مى ريزى * در تحول اوضاع، چهره واقعى انسان ها معلوم مى شود * از اين انسان تعجب كنيد كه با قطعه اى پيه (چشم) مى بيند و با قطعه اى گوشت(زبان) سخن مى گويد و با تكه استخوانى (دستگاه شنوايى) مى شنود واز سوراخى (مجراى بينى ) نفس مى كشد * كار كمى كه ادامه داشته باشد بهتر است از كار بسيارى كه آدم از آن خسته و ملول شود * ابزار رياست، سعه صدر (يعنى حلم و حوصله بسيار) است
|
|
|
|
|
نيايش
على وار بودن و زيستن
دكتر على شريعتى خدايا: مسؤوليت هاى شيعه بودن را ـ كه على وار بودن و على وار زيستن و على وار مردن است و على وار پرستيدن و على وار انديشيدن و على وار جهاد كردن و على وار كار كردن و على وار سخن گفتن و على وار سكوت كردن است ـ تا آنجا كه در توان اين بنده ناتوان على است، همواره فريادم آر. به عنوان يك من على وار: يك روح در چند بعد: خداوند سخن، بر منبر، خداوند پرستش در محراب؛ خداوند كار، در زمين؛ خداوند پيكار، در صحنه؛ خداوند وفا، در كنار محمد؛ خداوند مسؤوليت، در جامعه؛ خداوند قلم، در نهج البلاغه؛ خداوند پارسايى، در زندگى؛ خداوند دانش، در اسلام؛ خداومند انقلاب، در زمان؛ خداوند عدل، در حكومت؛ خداوند پدرى و انسان پرورى، در خانه؛ و ... بنده خدا، در همه جا، در همه وقت! و به عنوان يك شيعى مسؤول، وفادار به: مكتب، وحدت و عدالت، ـ كه سه فصل زندگى او است، ـ و رهبرى وبرابرى ـ كه مذهب او است ـ وفداكردن همه مصلحت ها، در پاى حقيقت ـ كه رفتار او است. خدايا: اين ها، على را تا خدا بالا مى برند، و آنگاه ، او را تا سطح كسى كه از ترس، به خلاف شرع رأى مى دهد و به زور، با خائن بيعت مى كند، پايين مى آورند! تسبيح گوى ولايت جورند و رجز خوان كه: نعمت ولايت على داريم! و اما آنها، آنها هنوز هم از اسارت دستگاههاى تبليغاتى سلسله هاى سلطنتى اموى و عباسى آزاد نشده اند. به انقلاب، آزادى و سوسياليسم رسيده اند و هنوز على، حسين و ابوذر را نمى شناسند!
|
|
|
|
|
نمايشگاه قرآن
اولين نرم افزار انيميشن پيامبران در نمايشگاه قرآن
اولين نرم افزار انيميشن پيامبران درنمايشگاه بين المللى قرآن كريم در معرض ديدعلاقه مندان قرار گرفت. به گزارش ستاد خبرى نمايشگاه قرآن، دراين نرم افزار زندگى و ويژگى هاى پيامبرانى چون حضرت سليمان، حضرت داود، حضرت ابراهيم، حضرت يوسف و حضرت عيسى به صورت انيميشن عرضه شده است. نرم افزار انيميشن پيامبران براى آشنايى كودكان ونوجوانان بازندگى پيامبران طراحى شده است. اولين ترجمه قرآن به زبان اروپايى در نمايشگاه قرآن كريم ترجمه اى از اولين قرآن كريم به زبان اروپايى در كتابى با عنوان الفرقان تاتارسكى در بخش مكتوب دوازدهمين نمايشگاه بين المللى قرآن كريم به نمايش گذاشته شده است. به گزارش ستاد خبرى نمايشگاه قرآن كريم، اين ترجمه از قديمى ترين ترجمه هاى قرآن كريم به زبان هاى اروپايى (ليتوانى ـ تاتارى ) است كه توسط دكتر پاول سرتر انجام شده است. برپايه اين گزارش نقد و بررسى شرايط فرهنگى ومذهبى قرن شانزدهم ميلادى از ديگر ويژگى هاى اين قرآن ترجمه شده است. گفتنى است اين كتاب در سال ۲۰۰۴ ميلادى، توسط انتشارات «پولا» به زبان آلمانى در شهر كلن به چاپ رسيده است. داستانهاى قرآنى براى كودكان منتشر شد مجموعه داستان هاى قرآنى براى كودكان در دوازدهمين نمايشگاه بين المللى قرآن كريم عرضه شده است. به گزارش ستادخبرى نمايشگاه قرآن، اين مجموعه را كه تا به حال پنج داستان آن منتشر شده است عبدالرحمن برزگر نوشته ومعصومه كشايى تصويرگرى كرده است. اين داستان ها با نام هاى يونس دريا دل، مريم مادر مسيح، من يوسف را نخورده ام، در انتظار يوسف، هر دو قصر آسمانى توسط انتشارات موعود اسلام به بازار عرضه شده است ودرنمايشگاه قرآن كريم با ۲۰ درصد تخفيف به فروش مى رسد. تابلوى مزين به اسامى پنج تن آل عبا در نمايشگاه قرآن كريم تابلوى مزين به اسامى پنج تن آل عبا در بخش بين الملل نمايشگاه قرآن كريم به نمايش گذاشته شده است. به گزارش ستاد خبرى نمايشگاه قرآن كريم؛ اين اثر با الهام از آيات قرآن و اسامى پنج تن آل عبا و به ياد ۱۴ معصوم توسط يكى از شيعيان كوزوو با استفاده از طلا ونقره بر روى چوب ساخته شده است. همچنين ازديگر آثار اين هنرمند كوزوويى مى توان به آرم و پرچم جمهورى اسلامى ايران مزين به آيات قرآن ويكى از احاديث حضرت على (ع) اشاره كرد. معاون مطبوعاتى ارشاد: مطبوعات قرآنى براى تجهيز كتابخانه هاى كشور خريدارى مى شوند معاون مطبوعاتى وزارت فرهنگ وارشاداسلامى از خريدارى حجم قابل توجهى از مطبوعات قرآنى در راستاى غنى سازى كتابخانه ها خبر داد. دكتر محمد صحفى در گفت وگوبا ستاد خبرى نمايشگاه قرآن، اعطاى سهميه كاغذ به نشريات قرآنى و خريدارى آنها براى تجهيز كتابخانه هاى كشور را از شيوه هاى حمايتى وزارت ارشاد در زمينه چاپ و نشر نشريات قرآنى عنوان كرد. وى تصريح كرد: هدف وزارت ارشاد توسعه و بسط مفاهيم قرآنى است و هر نشريه اى كه در اين راستا فعاليت كند مشمول حمايت هاى ويژه مى شود. معاون مطبوعات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامى گفت: تلاش براى ارائه پيام به بهترين شكل ممكن وتأثير بر روى سيتسم بازار (عرضه وتقاضا) از راهكارهاى مناسب براى گسترش ارتباط مخاطبان عام بانشريات قرآنى است. وى فرهنگ كشور را فرهنگى شفاهى خواند و افزود: مخاطبان ايرانى معمولاً با شيوه هاى سنتى پاسخ مسائل خودرا مى يابند ورسانه مكتوب در اين ميان نقش كمترى ايفا مى كند. صحفى ادامه داد: البته درراستاى گسترش نيل مخاطبان به آثار مكتوب درزمينه هاى قرآنى، پيشرفت چشمگيرى ديده مى شود كه توجه وحمايت از اين جريان معنوى، به نهادينه شدن آن منجر خواهدشد.
|
|
|
|
|
تربيت در قرآن و نهج البلاغه
در گفت و گو با مصطفى دلشاد تهرانى ـ پژوهشگر علوم دينى
|
|
|
تزكيه وتربيت دوبحث رايج ومهم در اسلام هستند كه درعين همسو بودن، كاملاً مجزا هستند. اما درتقديم وترتيب اين دو، بايد كدام را مقدم برديگرى دانست؟ تزكيه پاك كردن روح از زشتى ها وبدى ها است و فرد خود بايد براى رسيدن به سر مقصد منظور تلاش كند. اما تربيت تنها دركنار يك مربى حاصل مى شود. فردى كه بايد راهنمايى هاى لازم را فرا روى متربى قرار دهد. قرآن، كتاب آسمانى مسلمانان، كتابى است سرشار از حكمت كه نكته ها درپس آن نهفته است. نهج البلاغه نيز كه از قرآن سرمشق گرفته ودراين مكتب باليده است، دربسيارى از امور زندگى نكاتى آموزنده مطرح كرده است. پس براى بررسى مسأله تربيت و دركنار آن تزكيه درقرآن ونهج البلاغه ، به سراغ مصطفى دلشاد تهرانى رفتيم تا برايمان ضمن موشكافى اين مسأله راهكارهاى موجود را شرح دهد. گفت وشنود ما را با مصطفى دلشاد تهرانى بخوانيد: در خصوص تبيين واژه تربيت و تفاوت آن با واژه هاى مشابه از قبيل تزكيه و تعليم توضيحاتى بفرماييد. شهادت اميرالمومنين(ع) در واقع شهادت برترين نمونه تربيت قرآنى و تربيت نبوى است و على(ع) به عنوان جلوه تام حق و مظهر تمام عيار مدرسه پيامبر اكرم(ص) است. من يك مطلبى را مقدمتاً بگويم و بعد به سؤال شما اشاره كنم. قرآن و نهج البلاغه هر دو كتاب تربيت انسانند نهج البلاغه كه برادر قرآن و ترجمان قرآن است، آنچه در آن جلوه كرده، مفاهيم و معانى قرآن كريم است و در نهج البلاغه به وضوح بوى وحى و رايحه كلام نبوى(ص) استشمام مى شود. اين دو كتاب تربيت انسانند و هر دو از ابتدا تا انتها تربيتند، ساختار تربيتى نهج البلاغه به شدت منطبق بر ساختار تربيتى قرآن كريم است و مجموعه مباحثى كه در قرآن كريم وجود دارد، در جهت تربيت انسان است كه بخشى از آن عبارتند از: بيان موانع و مقتضيات تربيت، مبانى تربيت مانند شناخت انسان، راه تربيت، بستر تربيت، فطرت انسان براى تربيت، عوامل مؤثر در تربيت و اصول تربيت در قرآن، روشهاى تربيت در قرآن و ما همينها را به وضوح در نهج البلاغه مشاهده مى كنيم. اما درباره اين كه واژه تربيت به چه معناست و در قرآن كريم چگونه به كار رفته و چه تفاوتى با واژه هاى ديگر دارد، شما مستحضريد واژه «تربيت» از ماده «ربو» به معناى، برآمدن، بالا آمدن، رشد كردن، زياد شدن، فزونى و مانند اينها است. استعمال اين ماده هم در كلمات عربى با همين بار معنايى است؛ مثلاً كلمه يعنى نفس عميق, چون سينه انسان بر مى آيد, «رابيه» به تپه (بلندى زمين) گفته مى شود، اين ماده به صورت «ربى» نيز استعمال شده است، به قول راغب اصفهانى در مفردات، اصل آن «ربب» است، كه معنى مالك بودن و صاحب اختيار بودن را مى رساند. بنابراين، معناى تربيت اين است كه در يك چيزى حالتى پس ازحالتى ايجاد شود تا به آن حد تمام و نهايى خود برسد. لذا با واژه هاى ديگر بسيار تفاوت دارد، واژه ها و اصطلاحات ديگر بستر تربيت هستند، تزكيه و تقوا بستر تربيت هستند. تربيت در واقع برداشتن موانع و ايجاد زمينه هايى است براى تكامل بشر و براى رسيدن استعدادهاى انسان به حد نهايى خود و تا انسان آن چيزى شود كه لايق آن است، تربيت همين است. تربيت يعنى زمينه اى فراهم شود تا استعدادهاى انسان در جهت آن كمال لايق آدمى شكوفا شود، كمال لايق آدمى هم در جهت كمال مطلق است. تربيت عبارت است از رفع موانع و ايجاد مقتضيات براى اين كه استعدادهاى انسان در جهت كمال مطلق شكوفا شود. هر عملى در اين مسير عمل تربيتى است؛ هر عملى در خلاف اين، عمل غيرتربيتى است؛ لذا اگر ما زمينه و بسترى ايجاد كرديم كه استعدادهاى انسان در جهت كمال مطلق شكوفا شود، در جهت تربيت گام برداشته ايم و اگر كارى كرديم كه استعدادهاى انسان درجهت كمال مطلق آسيب ديد و يا متوقف شد، آن عمل غيرتربيتى و بازدارنده تربيت است. در قرآن و نهج البلاغه هدف از تربيت چه چيزى بيان شده است؟ من در تعريفى كه عرض كردم به اين مطلب اشاره كردم. رفع موانع و ايجاد مقتضيات براى اين است كه استعدادهاى انسان در جهت كمال مطلق شكوفا شود؛ يعنى انسان آراسته به همه اسماء و صفات الهى شود، يك موجود رحمانى شود، جلوه رحمت خدا شود. در روايات ما از پيامبر اكرم(ص) وارد شده كه ماه رمضان، ماه امت من است، خود اين ماه، ماه رحمت عام است و خود انسانها در اين ماه بايد جلوه رحمت عام شوند، يعنى همه را دوست بدارند و نجات و خير همه را بخواهند. در دعاى بسيار لطيفى كه مستحب است بعد از هر نماز خوانده شود آمده است: «اللهم ادخل على اهل القبور السرور اللهم اغن كل فقير اللهم اشبع كل جائع اللهم اكس كل عريان اللهم اقض دين كل مدين .... يعنى: خدايا بر همه مرده ها يعنى: سرور وارد كن، خدايا همة فقرا را بى نياز فرما همه فقرا نه تنها فقراى شيعه و مسلمان، هر فقيرى كه در اين دنيا هست غنى كن، خدايا همه گرسنگان را سير بگردان، خدايا همه عريانان را جامه بپوشان، خدايا وام همه وام داران را ادا فرما. خدايا ديگر در اين ماه منبسط شده ايم، تربيت يعنى همين، غايت تربيت يعنى انسان خليفه الله شود. خليفه الله يعنى كسى كه متصف به صفات و كمالات خداوندى است، يعنى كسى كه همه صفات الهى در او ظهور پيدا كرده و مظهر صفات جمال و جلال خداوند شده است؛ به نظر مى آيد كه از قرآن و نهج البلاغه همين استفاده شود. آيا تنبيه در مقابل تربيت قرار دارد يا جزئى از تربيت است ؟ برخورد قرآن ونهج البلاغه با مسأله تنبيه چگونه بوده است؟ من در مقدمات سخنم اشاره كردم كه ما در نهج البلاغه وقرآن مجموعه اى مباحث تربيتى داريم كه ثابت هستند مثل: اصول تربيت، مانند اعتدال، تدبر، كرامت، اينها تغيير پيدا نمى كند در واقع اصول قواعد و قوانين عملى حاكم بر تربيت است. يك روشهايى نيز مانند روش رحمت،روش تشويق و روش تنبيه داريم، كه به تناسب مورد به كار برده مى شود. در روش هم آدابى گفته شده است، لذا ما تنبيه هم داريم. در روش تشويق وتنبيه، اصل بر روش تشويق است، تنبيه هم آدابى دارد؛ از قرآن ونهج البلاغه استفاده مى كنيم كه تنبيه بايد متناسب با فرد باشد، شخصيت فرد نبايد مورد تعرض قرار گيرد. در تنبيه بايد مقدماتى طى شود، بايد مدارا صورت بگيرد و حتماً از لطيف به سمت غليظ رود؛ يعنى يك دفعه نبايد به سمت تنبيه هاى شديد وغليظ رفت، تنبيه بايد به صورتى باشد كه فرد خود را مستحق تنبيه ببيند، بنابراين در تنبيه آدابى وجود دارد و ما بايد اين آداب را بشناسيم. به هر حال يك مربى بايد يك ويژگى هايى داشته باشد كه بعضى از اين ويژگى ها ذاتى و بعضى از اين ويژگيها آموختنى و اكتسابى است، شما فكر مى كنيد كداميك از اين ويژگيهاى ذاتى را بايد يك معلم داشته باشد كه بتواند براساس ويژگيهاى اكتسابى كه كسب مى كند، يك تربيت صحيح را محقق كند؟ بعضى از چيزها است كه در مربى زمينه اى را فراهم مى كند كه بتواند توفيق پيدا كند. خداوند وقتى پيامبر(ص) را معرفى مى كند مى فرمايد: «رسولً مِن انفسكم»؛ مربى خوب بايد» من انفسكم باشد. بخشى از اين، ذاتى فرد است و بخشى از آن اكتسابى. «عزيز عليه ما عنتم يعنى: درد شما براو سنگين است». يا قرآن وقتى پيامبر را به عنوان بهترين مربى بشر معرفى مى كند، او را اينگونه معرفى مى كند: «قل رب زدنى علماً» مداوم بايد بر علم خود بيفزايد. براساس اين آيه پيامبر نيز بايد به علم خود بيفزايد تا بتواند كار تربيتى انجام دهد، يا مربى بايد اين توان را داشته باشد كه بتواند گره گشا باشد. مربى بايد بصيرت داشته باشد ؛ خدا به پيامبر اكرم فرمود : «قل هذه سبيلى ادعو الى الله على بصيره. يعنى: بگو كه من براساس بصيرت دعوت مى كنم». مربى و كسى كه مى خواهد مردم را به بصيرت دعوت كند خود بايد بصير باشد، كسى كه مى خواهد مردم را اصلاح كند خود بايد صالح باشد، كسى كه مى خواهد انسان را متحول به خير كند، خود بايد خير را تحقق دهد و به طور خلاصه يك مجموعه ويژگى بايد در مربى باشد، تا بتواند در كار خود توفيق داشته باشد، آياتى كه در قرآن و مطالبى كه در نهج البلاغه وارد شده، در بحث ويژگى هاى معلم و مربى و هدايت گر خيلى مفصل است. مثلاً در نهج البلاغه امام على (ع) مى فرمايد : «من نصب نفسه للناس اماماً فعليه أن يبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره و ليكن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه . يعنى: كسى كه خود را امام و راهبر مردم قرار مى دهد، قبل از اينكه به تعليم ديگران بپردازد، بايد به تعليم خود بپردازد و قبل از اينكه با زبانش بخواهد ديگران را تأديب كند، بايد با عملش ديگران را تأديب كند. مى دانيم پيامبر اكرم(ص) بيش از هر چيز، با عمل وزندگى خود مردم را تربيت كرد؛ اينها ونظاير اينها به طور مفصل در قرآن ونهج البلاغه وارد شده است. بعضى از صاحب نظران امر تربيت چار چوبهاى دقيق و خشكى را به مربيان پيشنهاد مى كنند كه اگر بر اساس اين چارچوب ها عمل شود، تربيت خوبى امكان پذير خواهد شد؛ برخلاف اين ديدگاه، عده اى گمان دارند كه تربيت يك هنر است، شما به كداميك از اين ديدگاه ها معتقد هستيد؟ به نظر من تربيت هم علم است و هم هنر؛ با قالبهاى خشك نمى شود تربيت كرد . امام على (ع) يك تعبيرى خطاب به حارث همدانى دارند. حارث همدانى از اصحاب خاص و صميمى حضرت بود و گاهى حرفهاى او به حارث خيلى با تعابير صميمى است. اميرمؤمنان به حارث مى فرمايد: «در تربيت بايد با ملايمت پيش بروى و با قهرو سختى كارى به پيش نمى رود» لذا به نظر مى آيد هم پيامبران الهى به ويژه پيامبر خدا(ص) و امام على(ع) و ساير ائمه واوليا تربيت را وسيع وگسترده مى ديدند و اين جور قائل نبودندكه تربيت در قالب سختى ارائه شود. حضرت على(ع) مى فرمايد: «خذ الحكمة انى كانت يعنى: حكمت را فرا گير هر جا كه باشد» ، نزد هركس كه باشد و لو از اهل نفاق باشد چرا اين مطالب گفته شده؟ زيرا ذهن انسان باز شود. البته بايد معيار داشت، قالب شكنى به معناى بى معيارى نيست؛ ما بايد خود را با معيار و ملاك ها بسنجيم. قرآن كريم و نهج البلاغه كتاب معيار هستند، پيامبر(ص) نيز خود ميزان است؛ لذا قرآن فرموده است: «لقد كان لكم فى رسول الله اسو ه حسنه» , اميرمؤمنان(ع) معيار است، ما بايد خود را با سيره و انديشه و رفتار او بسنجيم، به قول مولاى روم در مثنوى كه خطاب به حضرت على(ع) مى گويد: تو ترازوى احد خو بوده اى / بل زبانه هر ترازو بوده اى پيامبر(ص) و امامان شاخص و ميزان هستند و ما بايد اينها را داشته باشيم، آن وقت از شكلهاى متناسب در هر دوره هم استفاده كنيم، نه اين كه بياييم و قالبى بگذاريم و بگوييم خود حتماً بايد در اين چارچوب و قالب تربيت شود. تعبيرى از حضرت امير(ع) (البته در الفاظ گوناگون و مشابه ) نقل شده است؛ «ان للقلب شهوه و ادباراً» شما تا چه اندازه تربيت را تابع اين اصل مى دانيد؟ بسيار نكته خوبى است؛ ايشان فرمودند: «ان للقلوب شهوهً و اقبالاً و ادباراً» قلب انسان گاهى ميل دارد، گاهى علاقه مند است و گاهى بى ميل است، بعد حضرت در ادامه فرمودند: «فأتوها من قبل شهوتها و اقبالها» و در بيان ديگر فرمودند: «فاذا اقبلت فاحملوها على النوافل و اذا ادبرت فاقتصروا بها على الفرايض، يعنى: هنگامى كه قلب ميل دارد بر او مستحبات و مثل آن را حمل كنيد و وقتى قلب بى ميل است، به واجبات بسنده كنيد» . يك چيزى از اين سخن استفاده مى شود و آن اين است كه در تربيت بايد مراقب باشيم كه ظرفيت، اندازه و كشش و مراتب حتماً مورد توجه باشد، چون انسانها با هم مختلفند. تعبيرى حضرت امير(ص) دارند كه: «اذا اضرت النوافل بالفرايض فارفضوها، يعنى هر گاه مستحبات به واجبات ضربه مى زند، مستحبات را كنار بگذاريد» . مثلاً انسان آنقدر مشغول مستحباب مى شود كه واجبات را كنار مى گذارد، مثلاً در خوردن آب، يك عمل مستحب را رعايت كند ولى دروغ بگويد و برايش مهم نباشد، در صورتى كه اصل واجبات و محرمات است. مراقب اينها بايد بود، اين يك قاعده اى در تربيت است. نكته ديگرى كه از اين كلام استفاده مى شود، اين است كه ما در تربيت حتماً بايد تفاوت انسانها را رعايت كنيم، مثلاً كسى را كه مى خواهيم تربيت كنيم، ببينيم كه او كشش و ظرفيتش تا چه حد است، در چه مرتبه اى از رشد و مراحل تربيت قرار دارد. بيانى حضرت على(ع) دارد كه به فهم مطلب كمك مى كند: «لايزال الناس بخير ما تفاوتوا و اذا استووا هلكوا. يعنى: خير مردم در تفاوت آنان است، اگر بخواهى همه را يكسان كنى، هلاك مى شوند» . استعدادها، كشش ها و سلايق يكى نيست، بنابراين راه رشد دادن انسانها ايجاد انگيزه است. آنچه دين براى انسانها به عنوان واجبات قرار داده، حداقل است؛ مثل نماز و روزه، اما اگر بخواهيم انسانها را رشد دهيم، بايد از راه ميل و علاقه و شهوتشان زمينه را فراهم كنيم. ما حق نداريم مستحبات را به كسى تحميل كنيم، آن كسى هم كه مى خواهد خود را وادار كند، بايد در خود ميل و انگيزه ايجاد كند؛ بدون ميل و انگيزه اگر انجام شود، آسيب زننده است. اين موضوع احساس مى شود كه قرآن و سنت از روشهاى تربيتى خاصى، بيشتر بهره گرفته باشد. به عنوان روشهاى عمومى تربيت از ديدگاه قرآن و روايات مخصوصاً نهج البلاغه، مواردى را بفرماييد. روشهاى متعددى را در قرآن و نهج البلاغه مى بينيم؛ مثلاً روش موعظه منتهى نه موعظه بدان معنا كه ما تصور مى كنيم: «الوعظ زجر مقترن بالتخويف» . موعظه در لغت آن چيزى است كه در انسان حالت بازدارندگى و بيم از بدى ايجاد مى كند و انسان را لطيف مى كند. حال اين موعظه ممكن است در يك سخن باشد و يا در يك فيلم يا رمان، در هر چيزى ممكن است باشد. روش موعظه و روش عبرت يك روش تربيتى است. قرآن كريم تاريخ را براى عبرت بيان مى كند: «فى قصصهم عبرة لاولى الالباب» , اين يك روش تربيتى است. حضرت على (ع) در نامه ۳۱ نهج البلاغه فرزندشان امام حسن مجتبى(ع) را با اين روش مى خوانند و مى گويند با اين روش خودت را تربيت كن؛ «و اعرض عليه اخبار الماضين. يعنى: قلب خودت را در معرض اخبارگذشتگان قرار بده و عبرت بگير» . روش تربيتى ديگر، ابتلا و امتحان است. از قرآن كريم استفاده مى شود كه عالم، عالم امتحان و ابتلا است و ما هميشه در حال امتحان هستيم؛ با سخن ما، آوردن ها، نشستن ها و برخاستن ها، باطن ما ظهور مى كند و استعدادهاى ما شكوفا مى شود. روش رحمت , روش محبت، روش مراقبه، روش محاسبه و روشهاى ديگرى هم وجود دارد كه هم در قرآن كريم و هم در نهج البلاغه وارد شده است و ما مى توانيم از آنها بهره بگيريم. تفاوتهاى فردى و اجتماعى عامل مهمى در تربيت است كه روانشناسان و صاحبنظران امر تعليم و تربيت به اين عنصر تأكيد بيشترى داشته اند. در قرآن و نهج البلاغه اين عنصر يعنى تفاوتهاى فردى و اجتماعى تا چه اندازه مورد عنايت بوده است؟ عرض كردم در كلام امير مؤمنان(ع) به صراحت به اين معنا اشاره شده است: «لايزال الناس بخير ما تفاوتوا و اذا استوا اهلكوا» . در قرآن كريم هم شما ملاحظه مى كنيد كه براى انسانهاى مختلف مطالب مختلفى را قائل شده, قدرت كشش، تفاوت و استعداد انسانها لحاظ شده است. در اسلام، انسان مكلف نمى شود به احكام، مگر در يك سن و جايگاه خاصى قرار بگيرد، اساساً در احكام به شدت اين ملاحظه شده است. در تفاوتهاى اجتماعى هم همين طور است. جامعه با جامعه فرق مى كند، هرچند يك چيزى به نام فطرت در انسانها هست كه از جامعه به جامعه و اززمانى به زمان ديگر فرق ندارد و مشترك است، ولى به هر حال تفاوتهاى اجتماعى وجود دارد. ما اين تفاوتها را هم در قرآن و هم در نهج البلاغه به گستردگى ملاحظه مى كنيم. مثلاً اميرمؤمنان بيان مى كنند كه گاه درجامعه تغييراتى ايجاد مى شود، آن جامعه اى كه ارزشها در آن به بى ارزشها تبديل شده، با آن جامعه اى كه ارزشها، در آن ارزش دارد فرق مى كند، در آن جامعه اى كه ارزش به صد ارزش تبديل شده، كار تربيت سخت مى شود. من مثالى مى زنم تا روشن شود. در كلام ۳۲ نهج البلاغه، مى فرمايد: «مردم! ما در يك روزگار سخت، گدازنده وپرفشار به سر مى بريم، در اين جامعه، نيكوكار، بدكار شمرده مى شود» ، يعنى در اين روزگار اگر كسى راستگو, صادق و صريح باشد، او را نپسندند و اگر برعكس، رياكار و اهل دروغ بود، او را بپسندند. جامعه اى كه در آن راستگويى ارزش است، كار تربيت سهل و آسان است و در آن جامعه اى كه دروغ رايج است، خيلى كار تربيت دشوار است. اميرمؤمنان مى فرمايند كه اگر عدالت در جامعه اى باشد، تربيت آسان مى شود: «بالعدل يصلح الرعيه» ؛ بنابراين هم تفاوت هاى فردى و هم تفاوت هاى اجتماعى و هم تفاوت اقتصادى و هم تفاوت سياسى و هم عوامل ديگر مورد توجه قرار گرفته است. آيا براى آغاز تربيت مى توان سن و سال خاصى را در نظر گرفت؟ با آن تعريفى كه من عرض نمودم، تربيت نه آغاز و نه پايان دارد براساس روايات، قبل از انعقاد نطفه، بستر تربيت فراهم مى شود و يك ازدواج غلط، مقدمات تربيت را از بين مى برد و يك ازدواج درست، مقدمات تربيت را فراهم مى كند، يعنى تربيت آغاز شده است. بعد از تشكيل نطفه، حالات و افكار و روحيات و تغذيه انسان، تربيت است؛ بچه كه به دنيا مى آيد, باز تربيت ادامه دارد و تحت تأثير قرار مى گيرد. عوامل مؤثر در تربيت، مثل وراثت و محيط در كار تربيت نقش دارند؛ يعنى موانعى را برمى دارند و مقتضياتى را فراهم مى كنند، تا استعدادهاى انسان شكوفا شود. همينطور ادامه پيدا مى كند و انسان تا زمان مرگ در حال تربيت است. زمانى كتاب تربيت بسته مى شود كه رابطه انسان با اين عالم قطع شود. آيا روشى را مى توانيم سراغ بگيريم كه در قرآن و نهج البلاغه به صورت مشترك استفاده نشده باشد يعنى مثلاً در نهج البلاغه روش جديدى را معرفى كرده باشد؟ روشها اساساً ثابت نيستند و مى توانند متغير باشند. طبيعتاً ما مى توانيم در نهج البلاغه روشهايى را جست وجو كنيم كه آن روشها در قرآن كريم به صراحت نيامده باشد؛ منتهى به دليل اين كه على(ع) وجودش، وجود قرآنى است، مى توان گفت كه آموزه هاى نهج البلاغه جملگى ريشه در قرآن دارد. نووى از علماى اهل سنت مى گويد كه گوشت و پوست و خون و جان على قرآن بود؛ اگر كسى اين گونه باشد، هر روشى را اتخاذ كند، آن روش به نوعى ريشه در قرآن دارد. البته ممكن است كه در قرآن به طور صريح نيامده باشد، اما على بن ابيطالب(ع) آن روح قرآنى را گرفته است. من به عنوان مثال عرض مى كنم، يكى از روش هايى كه على بن ابيطالب در مديريت به ما توصيه مى كند اين است كه؛ اگر كارمندان شما، يا زيردستانتان نسبت به كارهاى شما بدگمان شدند، و تصور كردند كه ستمى از جانب شما به آنها رفته است، دليل خود را براى مردم و زيردستانتان به طور آشكار و واضح بگوييد و به اصطلاح امروزى ها مسائل را شفاف كنيد. شايد ما در قرآن اين جورى روش تربيتى نداشته باشيم، اما روح اين جور روابط انسانى در قرآن كريم هست. از اين گونه مطالب در نهج البلاغه و در رفتار على بن ابيطالب به وفور مى بينيم؛ يعنى روشهاى مختلف مديريتى، سياسى، حكومتى، كه همه اينها در نگاه على بن ابيطالب براى تربيت است. اگر اينها براى تربيت انسان به كار نيايد، به تعبير حضرت از آب بينى بز و از برگ جويده شده دردهان ملخ، بى ارزش تر است. اميرمؤمنان(ع) روشهايى ابتكارى دارد، منتهى روح اين روشها در قرآن هست، اما شكل آن ابتكارى است.
|
|
|
|