يكشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۳ - ۲۳ رمضان ۱۴۲۵
Sun, Nov 7, 2004
ويژه ۱
سال دهم - شماره ۲۹۶۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
گزارشى از يك نمايشگاه عجيب
زندگى كنار جوانى عروسك ها
• ويژه نامه « ايران جوان »
اين هفته را در صفحات ويژه بخوانيد.
189273.jpg
حتماً بارها و بارها سراغ نمايشگاههاى هنرى رفته ايد و از ديدن آثار مختلف لذت برده ايد. از نمايشگاه عكس و نقاشى گرفته تا نمايشگاههاى سفال و صنايع دستى . اما اين بار در ميان همه شلوغى هاى شهر تهران، نمايشگاهى متفاوت بى سروصدا بى آنكه خيلى ها متوجه شوند برگزارشد.
نمايشگاهى از عروسكهاى ساخته شده توسط عليرضا ميراسدالله، البته نقاشى هاى او و عكسهاى مشتركى با مرجان همايون نيز در معرض ديد قرارگرفتند، اميراسدالله گفته به زودى نمايشگاه ديگرى از كارهاى او برگزارخواهدشد. شايد اين بار فرصت را از دست نداديد.
•••
اين جمله مشهور را نمى دانم چه كسى گفته كه وقتى خلاقيت جوشش مى كند ، هيچ چيز جلودارش نيست. خلاقيت جدا از زيبايى هايش، انگار يك جورهايى آدم را به خدا هم نزديك مى كند. اينكه براى لحظاتى درحس زيباى خلق كردن با او شريك مى شود.
نمايشگاه هاى هنرى هميشه آدم را دراين حس و حال فرو مى برد. مخصوصاً آنكه محصولات عرضه شده دراين نمايشگاه يك خلقت انسانى كوچك است. خلقت عروسك هايى كه جنبه هاى اغراق شده انسانى شدن، بارزترين نكته قابل تأمل شان است.
اين نمايشگاه هفته گذشته به همت عليرضا ميراسدالله برگزار شد.
عليرضا يكى از جوانان همين نسل است. او براى هر يك از عروسك هايش نامى انتخاب كرده و به قول خودش مدتى با آنها زندگى كرده است.
دركنار عروسكها چند تابلو نقاشى از كارهاى او وچندين عكس كه با همكارى مرجان همايون تهيه كرده اند نيز به نمايش درآمده اما گزارش ما درباره عروسك هاست.
ازاينجا شروع شد
درسالن دو طبقه نمايشگاه عليرضا ميراسدالله را ازروى پاسخگويى به سؤالات بى پايان بازديد كنندگان شناختم. او كنار عروسكهاى عجيب غريب خود احساس خوبى داشت و با اشتياق خاصى درمورد عروسكهايش حرف مى زد.
عروسكهايى كه چهره بعضى از آنها دلپذير نبود اما حضورشان دوست داشتنى بود.
عروسكهايى كه بيشتر شبيه غولهاى قصه و كارتن هاى اين روزها بودند. عروسكهايى كه با دست و پاى قابل حركت و لباسهاى كاملاً عاميانه به راحتى با بازديد كنندگان ارتباط برقرار كرده و مخاطبان را بيشتر جذب خود مى كردند. ازعليرضا ميراسدالله سازنده اين عروسكها مواد به كاربرده درساخت عروسكها را جويا شدم، جواب داد: مودويت ، ابر، سيم، لاتكس، سرب و غيره ... كه البته به دليل نبودن مودويت درايران با واسطه از يكى از استادان انيميشن كه مودويت مى سازد مى گيرم.
كاغذى به نام شناسنامه
كنار هريك از عروسكها يك برگه نصب شده بود كه عكس عروسك درسمت چپ آن و مشخصات عروسك درسمت راست آن نوشته شده بود.
عليرضا اين برگه را به عنوان شناسنامه هركدام از عروسكهايش مى نامد و مى گويد: اينها هر كدامشان براى خود يك شناسنامه و مشخصات مجزايى دارند وهمين ويژگى آنها را از هم مجزا مى كند. ازاين شناسنامه هاى جالب مى توان به : 
نام : ليلا
نام خانوادگى: نصرت نژاد ( فرامرزى)
مدرك: سيكل
شغل: خانه دار
توضيحات: عضو رسمى هيأت مديره انجمن فيلمسازان زن جوان كه هنوز موفق به ساخت فيلم نشده اند و يا
نام : خيرى
نام خانوادگى: گرگ وند
مدرك: فوق ليسانس حقوق
شغل :كشاورز
توضيحات : موفق شده كدويى به وزن ۷۳۳ كيلو برداشت كند.
عروسكها آنقدر توجه را به خود جلب مى كند كه ديگر كوچك بودن سالن  و تجمع افراد در آن و تابلوهاى روى ديوار اصلاً به چشم نمى آيد و انگار كه وارد دنياى ديگرى شده باشى؛ يا بهتر بگويم انگار وارد دنياى عروسكهاى عليرضا شده اى. دردنياى آنها زيبايى چهره ومقام ومنصب جايى ندارد و كوچك و بزرگ آنها با هم و كنار هم زندگى مى كنند. از اين يكى كه به علت داشتن چهار دست راننده قطار شده، گرفته تا آن يكى كه به دليل علاقه ذاتى خود به رنگ نارجى با تمام شدن دانشگاه و گرفتن ليسانس مترجمى آلمانى به شغل رفتگرى مى پردازد و يا آن مرد سبيل كلفتى كه يك كافه دار است، در كافه اش هم روشنفكران و نويسندگان دور هم جمع مى شوند و هم پاتوق افراد بى كار محله است. عليرضا با حرارت خاصى برايم مى گويد كه براى كافه چى آدمها فرقى ندارند همه آنها را دوست دارد و از ديدن هر دوى آنها خوشحال مى شود. همه و همه از دنيايى حكايت مى كند كه در آن خبرى از چشم و هم چشمى و تفاوت طبقات و غيره... نيست.
او غولها را دوست دارد
عليرضا از يكسال پيش عروسك سازى را شروع كرده و مى گويد: «چون هميشه به كار انيميشن علاقه داشتم، از يكى از دوستانم كه اين كار را مى كرد و در عروسك سازى هم مهارت داشت خواستم كه عروسك سازى را به من ياد دهد و بعد از آن ۲۰ عروسك ساختم، ولى از عروسكها استفاده اى نشد تا اينكه كتابهاى داستانم را در نشر مركز به چاپ رساندم و در نمايشگاه كتاب امسال، كنار كتابهايم از عروسكها هم استفاده شد و با استقبال خوبى از طرف بازديد كنندگان روبرو شد.» او در طول يك ماه ۵۰ عروسك ساخته و همه آنها را در نمايشگاه خود آورده است.
مى خندد و مى گويد: «من اصولاً با شخصيتهاى فانتزى و خيالى ارتباط خاصى دارم و هميشه غول ها و ديوها را در دنياى بزرگسالان هم مى بينم و با آنها زندگى مى كنم ولى به نظرم آنها اصلاً ترسناك نيستند و از خيلى از آدمها بهتر و دوست داشتنى ترند.» عروسكهاى عليرضا قبل از ساخته شدن هر كدام داستانى داشته اند كه درذهن عليرضا بوده و خوب مى دانسته كه چه چيزى بسازد و مى گويد: «هر كدام آنها داستان طولانى دارند و من در توضيحات شناسنامه هايشان خيلى كم به موضوعات و قابليت هاى آنها پرداخته ام.» عليرضا عروسك هايش را بيشتر از خيلى ها دوست دارد. او افسانه و خيرالله را از همه عروسك هايش بيشتر دوست دارد و مى گويد: «آنها ۳۰ سال است ازدواج كرده اند ولى بچه ندارند، البته نه اينكه بچه دار نشوند، تاحالا يكبار هم خواسته اند بچه اى را بياورند و بزرگ كنند ولى نشده» از او مى پرسم: مگر كى آنها را ساختى؟ مى گويد: «يكماه پيش» و به فكر فرو مى رود.« نمى دانم» به افسانه و خيرالله فكر مى كند يا به ليلا و يا شايد هم به عليرضا مى انديشد.»
عليرضا مدتى را در خارج از ايران زندگى كرده و مى گويد: «برخى از اين شخصيتها را آنجا براى خودم ساختم، وقتى عروسكها را درست مى كردم، همه چيز آنها را مى دانستم و حتى قيافه آنها در ذهنم شكل گرفته بود و تنها كارى كه انجام دادم كشف دوباره ذهنيت ها و عينى كردن آنها بود». او با عروسكهايش زندگى مى كند و معتقد است اگر جايى گير بيفتد آنها بيشتر از انسانها به دادش خواهند رسيد. البته تأكيد مى كند كه اين شخصيتها از روى كسى يا چيزى كپى بردارى نشده و همه آنها در ذهنش بزرگ شده و پررنگ شده اند. از لحظاتى در نيمه هاى شب كه در حال شخصيت سازى عروسكهايش بوده مى گويد و طورى در اين باره حرف مى زند كه حس پدرانه در صدايش نمايان مى شود. از اينكه آنها هم مثل بقيه مريض مى شوند و گاهى شاد و خندانند هم سخن به ميان مى آورد.
هر چه بيشتر در مورد عروسكهايش حرف مى زند، عروسكها در چشم زنده تر شده و جاندار به نظر مى رسند. عليرضا خيلى راحت با آنها حرف مى زند دست و پاى آنها را حركت مى دهد. در تمام طول مدت صحبتمان به عروسكها چشم دوخته بود و با هيجان در مورد هر كدام كمى توضيح مى داد. بعد از جدا شدن از عروسكها و بيرون آمدن از نمايشگاه يكهو احساس كردم كه دلم براى اين غولهاى دوست داشتنى تنگ شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |