مژده ـ مژده
تعداد زيادى لطيفه هاى بى مزه و لوس از سوى بعضى خوانندگان محترم ايران جوان به دست ما رسيده كه روى نويسندگان اين ستون را سفيد كرده است. به آگاهى مى رساند كه هفته آينده مجموعه اى از اين لطيفه ها را به چاپ مى رسانيم تا بفهميد يك من ماست چقدر كره دارد و تفاوت نويسندگان يخچال فرنگى با اين جماعت بى مزه از كجا تا به كجاست. شما هم تا پايان اين هفته فرصت داريد لطيفه هاى بى مزه ـ و البته قابل چاپتان ـ را براى ما بفرستيد. بعد از چاپ لطيفه ها، ما آنها را به مسابقه مى گذاريم تا خود شما رأى بدهيد كدام بى مزه تر بوده است. منتخب شما برنده يك جايزه نفيس از طرف «يخچال فرنگى» مى شود. پس بشتابيد كه غفلت موجب پشيمانى است.
يك لطيفه مزدوجانه
باز هم موضوع شيرين ازدواج و باز هم بشنويد از اين ژيلا خانوم كه چه كارها نمى كنه. ژيلا خانوم، از دكتر جاودان پژوه، مشاور و پژوهنده در امور ازدواج پرسيد:
ـ دخترم تازگى ها نامزد كرده. به نظر شما كى ازدواج كنه بهتره؟
دكتر جاودان پژوه گفت:
ـ فعلاً بگذارين خوش باشن. هر وقت احساس كرديد كه به شدت از هم متنفر شده ان، وقت ازدواجشون رسيده!
يك لطيفه دوست ندارانه
همه آقايان متأهل مى توانند با نهايت تفاخر اين داستان خوف انگيز و عبرت آموز را براى اهل منزل و خويشاوندان و دوستان تعريف كنند.
سحر خانم همسر محترم سهيل منفرد كه از دوستان ماست چند روز پيش مقدار زيادى پول بى زبان را برداشت و براى خريد عازم بازار شد و محض دلخوشى شوهر گرامى، در بازگشت دو تا پيراهن هم براى او خريد كه يكى سبز بود و آن يكى آبى فيروزه اى.
شب هنگام سهيل خان كلى ازسحرخانم تشكر كرد و فردا صبح هم پيراهن آبى را پوشيد و مى خواست از در بيرون برود كه ناگهان سحرخانم با صداى بلند زد زير گريه و بنا كرد پا به زمين كوبيدن. سهيل خان متعجب و نگران صحنه را نگاه مى كرد. گريه سحر آنقدر بود كه سهيل يك لحظه فكر كرد مادرزنش جان به جان آفرين تسليم كرده اما سعى كرد خوشحالى خود را بروز ندهد. با ناراحتى گفت:
ـ چى شده عزيزم؟اتفاقى افتاده؟
ـ مى دونستم، مى دونستم كه اون يكى پيرهنه رو دوست ندارى!
يك لطيفه خالصانه
بره چاق و چله تازه چشم به دنيا باز كرده اى در كمال نگرانى و تشويش رفت پيش مامان مربوطه خود و از او پرسيد:
ـ مامان گوسفند، راستش رو بگو، من صد در صد پشم خالص طبيعى ام؟
يك لطيفه تازه كارانه
در يكى از رستوران هاى بروكسل، موقع شلوغى و بره كشان سر شب، در باز شد و اسب گردن كلفتى وارد شد و صاف رفت دم صندوق و گفت:
ـ يه چيز برگر بدين با سيب زمينى سرخ كرده و كوكا (درست نفهميدم سالاد هم خواست يا نه!) صندوقدار در حالى كه حساب و كتاب مى كرد گفت:
ـ جل الخالق! تا حالا نديده بودم اسب چيزبرگر بخوره.
اسب بر آشفته از اين گستاخى گفت.
ـ برو بابا، من يه اسبى رو مى شناسم هر روز مى ره رستوران بغلى تون، باقلاپلو با گوشت ماهيچه مى خوره، هيچكس هم تعجب نمى كنه.
در اين موقع سگى كه جلو در مى پلكيد، آمد جلو وبى اعتنا سرى جنباند و به اسب گفت:
ـ ولش كن بابا. خون خود تو كثيف نكن.اين يارو تازه اومده، هنوز مشترى ها رو نمى شناسه.
يك لطيفه گانگسترانه
در غرب وحشى، گانگسترى در مقابل اصرارها و خواهش ها ى فراوان پسركش مقاومت كرد و حاضر نشد براى او يك ساعت مچى بخرد. اما فرداى آن روز با كمال تعجب ديد كه ساعت قشنگ و پرزرق و برقى به دست پسرش است، با خشونت او را صدا كرد و پرسيد:
ـ ازكجا آوردى؟
ـ خريدمش.
ـ پول از كجا آوردى؟
ـ هفت تيرى كه براى تولدم كادو داده بودى، فروختم، اين رو خريدم.
گانگستر از خشم سرخ شد و فرياد كرد:
ـ پسره احمق بى عرضه، حالا اگر هر ننه قمرى بياد بزنه توى گوشت، به جاى جواب، بهش مى گى ساعت نه و بيست دقيقه است؟
يك لطيفه بى رحمانه
سامان كوچولو كنار كوچه ايستاده بود و از ته جگر زوزه مى كشيد و گريه مى كرد. بانوى محترمه اى از راه شفقت دست بر سر سامان كشيد و گفت:
ـ چته پسرم؟ چرا گريه مى كنى؟
ـ از دست مامانمون... همه بچه گربه هامون رو خفه كرد!
ـ واى خدا به دور! چه زنهاى بى رحمى پيدا مى شن. لابد چون دلت خيلى براى بچه گربه هات سوخته، دارى اين جورى گريه مى كنى!
ـ نه خانوم! دلمون مى خواست خودمون خفه شون كنيم.
يك لطيفه غواصانه
غواصى رفته بود ته دريا و مشغول عمليات غواصى بود كه با بى سيم از عرشه كشتى بهش خبر دادند:
ـ زود بيا بالا، كشتى داره غرق مى شه.
يك لطيفه ارواحانه
كوتاهترين داستان ارواح كه تا حالا شنيده ايد:
ـ ديروز آقاى امجد رو ديدم با زن بيوه اش!
يك لطيفه مؤدبانه
بچه اى افتاده بود توى رودخانه و داشت غرق مى شد و مرتب فرياد مى زد:
ـ كمك، كمك، يكى بياد نجاتم بده.
مرد محترم و متين و سالخورده اى از آنجا رد مى شد. فريادها را كه شنيد، متوجه بچه شد، اخمهايش رفت تو هم، به سرعت خود را رساند لب رودخانه، دولا شد و به بچه گفت:
ـ پسرجان، بچه باتربيت هيچ وقت اين جورى كمك نمى خواد، بايد بگى:
ـ كمك، كمك، خواهش مى كنم نجاتم بدين.