|
درباره پركارترين بازيگر فصل جود لاو
گمشده!
|
|
|
منبع: واريه تى مترجم: وصال روحانى جود (جاد) لاو كه پيشتر دوبار كانديداى اسكار شده است، در روزهاى اخير در دو فيلم «كاپيتان اسكاى و دنياى فردا» و «I (Heart) Huckablees» ظاهر شده است. حالا نوبت «الفى» رسيده است و به زودى او در فيلمهاى «كلوزر» و «هوانورد» آخرين فيلم اسكورسيزى نيز رؤيت خواهد شد و اضافه بر آن، صداى او را نيز در يك فيلم كارتونى جديد به نام «يك سرى وقايع بداقبالانه لمونى اسكينت» خواهيم شنيد. جود لاو درباره پركارى اش مى گويد: «براى من ايده آل نيست كه همه اين فيلمها به فاصله ۴ تا ۵ ماه اكران مى شوند.» لاو درحالى كه يك چين روى پيشانى اش شكل مى گيرد و در حال انديشيدن است، مى افزايد: «اگر در تمام اين فيلمها شركت كرده ام، به اين خاطر است كه آنها را بسيار متفاوت با يكديگر يافتم. نقشها هم متفاوت بوده است. اميدوارم مردم نيز به جاى توجه به تعدد كارها، به تفاوت آنها بينديشند.» جود لاو بريتانيايى و ۳۲ ساله كه اين ۶ فيلم را در عرض ۲ سال بازى كرده است، مى گويد اين فقط از وجه تصادف است كه اين آثار با فاصله كمى با يكديگر اكران شده اند و مى افزايد كه اميدوار است هيچ يك پا روى دم ديگرى نگذارد! ولى او يك وجه مفرح نيز در اين قضيه مى بيند. «مردم به من مى گويند جاد، خيلى پركارى. درحالى كه من از مارس امسال (اسفند ۸۲) در هيچ فيلم ديگرى بازى نداشته ام. برعكس به خودم استراحت داده و در كنار بچه هايم و در حال سفر بوده ام و تا دسامبر (آذر) هم كار تازه اى را در دست نمى گيرم.» در آن هنگام است كه جاد لاو در كنار شون پن معروف بازى در بازسازى فيلم «تمامى مردان پادشاه» را شروع مى كند. به ادعاى او اين فيلم در قياس با فيلم اوريژينال در سال ۱۹۴۹ كه جايزه اسكار را برد، بسيار نزديك تر و وفادارتر به رمان رابرت پن وارن (برنده جايزه پوليتزر) خواهد بود. پس از ۶ فيلم متوالى، لاو به اين نتيجه رسيد كه بهتر است قدرى هم به خانواده اش بپردازد، اما او اين را قبول ندارد كه اين همه پركارى را به اين جهت پيشه كرده است كه بر غم متاركه پر سر و صدا از همسرش سدى فراست كه همچون او بازيگر سينما است، فارغ آيد. «كارها و نقش هايى كه برايم پيش آمد، بسيار هيجان انگيز بود. به نقطه اى از حرص و زياده خواهى رسيدم كه باخودم گفتم هيچ يك از اين نقش ها را رد نخواهم كرد. فقط كافى بود به لحاظ زمانى و مكانى كوچك ترين فرصت و امكانى براى حضور در تمام آنها وجود داشته باشد و به يكديگر برخورد و تداخل پيدا نكنند و آنگاه، آنها را انجام مى دادم. اين بهتر از آن بود كه خودم را درگير مسائل منفى اى كنم كه در زندگى خصوصى ام جريان داشت و اين اقدام باعث مى شد انرژى ام صرف مسائل مثبت شود.» لاو در مورد اين فرضيه كه در دنياى حرفه اى و شغلى اش به نقطه اوج نزديك شده است، اين برخورد را نشان مى دهد: «در هنگامه بازى در اين فيلم ها دريافتم كه مى توانم روى غريزه شخصى ام تكيه و عمل كنم. قبل از آن چنين احساس و اطمينانى را نداشتم. احساس مى كردم كاملاً كارآزموده و ورزيده شده ام.» چارلز شاير كارگردان سينما، جاد لاو را تشويق و متقاعد به اين كرد كه نقش اول را در بازسازى «الفى» بپذيرد و اين همان نقشى است كه مايكل كين در فيلم اوريژينال به سال ۱۹۶۶ آن را مطرح و معروف كرد و امسال نيز فراتر و بالاتر از ساير نقش ها احتمالاً لاو را كانديداى اسكار خواهد كرد اما به اعتقاد شاير تا قبل از فيلم وى به اندازه كافى مورد توجه و ريشه يابى و ژرف نگرى قرار نگرفته بود. لاو مى گويد: «آيا مردم هنوز هم مى توانند رفتارى مثل الفى داشته باشند؟ فكر مى كنم جواب، مثبت باشد. براى من جالب بود كه او چطور از اين هم مخمصه و ارتباط هاى همزمان جان سالم به در برده است او به عنوان يك هنرمند جنجالى نه فقط كارهاى خود بلكه اطرافيانش را دائماً در معرض آزمون ديگران قرار مى داد. حسن فيلم جديد الفى اين است كه واجد نگاهى صادقانه و تلخ و در ضمن قدرى خنده دار به موضوع روابط انسان ها است. يك نوع پيچيدگى خاص در رفتار و سلوك او وجود داشت. او از همه امتيازات خود سود مى جست تا فقط در همان لحظه شاد باشد، اما در درازمدت نه.» در سكانس آغازين فيلم نمايى از يك مجسمه سوپرمن را در آپارتمان الفى مى بينيم. الفى در صحبت رو در رو با تماشاگران از ايده هاى خود درباره اجتماع و زنان و يك شريك مناسب در زندگى سخن مى گويد. طى اين حرف ها مشخص مى شود كه او لزوماً در جست وجوى يك زن كامل نيست و از كنار هر چيزى به آسانى عبور مى كند. جود لاو مدعى است كه خودش به كلى با الفى فرق دارد. «من اصلاً موافق با نوع زندگى المن نيستم. او با لحظه خوش بود و گذشته و آينده برايش بى معنا بود. شايد تنوع طلبى گذراترين احساسى بوده باشد كه در نوجوانى به سراغ آمده و به سرعت پر كشيده و رفته باشد.» همبازيان جادلاو در «المن» كه سوزان ساراندون و ماريزا تومى اسكارى و جين كراكوفسكى و سى ينا ميلر تقريباً تازه كار هستند، وقف و مصروف شدن او را به نقش اش ستوده اند. شايد به اين خاطر باشد كه لاو هميشه سعى داشته است رل هايى را كه صرفاً وفقط به خاطر سيماى خوش او به وى پيشنهاد شده و سطحى هستند، نپذيرد. او را به خاطر صفت فوق در «آقاى ريپلى با استعداد» كار پاييز سال ۱۹۹۹ آنتونى مينگلا شركت دادند و براى آن نامزد اسكار هم شد ولى در حد فاصل آن فيلم با «المن» (پائيز ۲۰۰۴) بسيارى از نقش هاى اهدايى به لاو عمق و حالتى را نداشت كه او مى خواست. «در آن هنگام اصرار لازم را نداشتم. گفتم هرچه باداباد» اما در همان زمان ها بودند كه فيلم هاى بسيار خوب و با ارزشى چون «راهى به تباهى» و «كوله ماون تين» نيز شامل حال او شدند كه دومى، او را براى دومين بار كانديداى اسكار ساخت. او در «هوش مصنوعيش، سرزدن توام با ترديد استيون اسپيلبرگ به حيطه تخصصى و خطير استنلى كوبريك و «اگزيس تنس» نيز شركت جست و اگر بخواهيم به نقش هاى اوايل كارش رجعت كنيم، بايد به «وايلد» كه به اسكار وايلد معروف مى پرداخت و «نيمه شب در باغ نيك وشر» اشاره كرد. چارلز شاير مى گويد: «از نظر من، لاو هنرپيشه برتر نسل خود است. او به نقش المن كه در اصل به سختى مى توانيد نسبت به آن سمپاتى حس كنيد، چنين احساسى را بخشيده است. بسيارى از حرف هايى كه المن مى زد، به لحاظ سياسى و اجتماعى ناصحيح بود و اگر هر بازيگرى بجز جاد لاو در فيلم حضور مى داشت، اين كلمات و نگرش غير قابل باور مى شد.» لاو كه قصد دارد از ابتداى سال ۲۰۰۶ در يك سالن بازسازى و مدرن شده يانگ و يك در لندن به عرصه تئاتر و بازيگرى در صحنه بازگردد، از همان كودكى و به هنگام مدرسه رفتن به بازيگرى و هنرپيشگى مى پرداخت و امروز مى گويد كه احساس خوبى در آن زمان داشت و به خودش مطمئن بود. بعداً او به ادبيات كشش پيدا كرد و به قصه گويى و داستان خوانى پرداخت. مادرش، او را به تئاتر مى برد و پدرش به سينما. والدين او كه آموزگارانى بازنشسته هستند، حتى مدتى يك شركت تئاترى داشتند. وقتى اسم آنها به ميان مى آيد، او مى گويد: «بارها از مادرم پرسيده ام كه چرا نام جود (جاد) را براى من برگزيده است. يك روز مى گويد كه اين نام را با الهام از يك آهنگ مشهور گروه بيتلز (به نام «هى، جود») برگزيده است و روزى ديگر مدعى مى شود كه آن را از درون كتاب «جود گمشده» نوشته تاماس هاردى در آورده است. بستگى به آن دارد كه آن روز حال و احوالش چطور است،» اما بعيد است كه حال مادر، هرگز به اندازه حال اين روزهاى جود خوب بوده باشد!
|