دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۳ - ۲۴ رمضان ۱۴۲۵
Mon, Nov 8, 2004
ميراث فرهنگى
سال دهم - شماره ۲۹۶۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
پس از ۲۵۰۰ سال
پس از ۲۵۰۰ سال
ناوگان دريايى داريوش از آبهاى يونان سربر مى آورد
* سيمون كالينز ترجمه: سپيده ميرحسينى
معماى غرق شدن كشتى ايران باستان در ۲۵۰۰ سال پيش به يارى باستان شناسان نوين حل شده است. گروهى متشكل از باستانشناسان يونانى، كانادايى و آمريكايى در دومين سفر علمى خود به سواحل يونان، حدود ۳۰۰ قطعه شىء از يك كشتى مربوط به داريوش اول پادشاه ايران را يافتند كه در سالهاى ۴۹۲ تا ۴۹۳ پيش از ميلاد به هنگام جنگ با يونانيان بر اثر تغيير ناگهانى هوا و توفان شديد غرق شده بود. دانشگاه آكلند از نخستين مؤسساتى است كه نتايج پژوهش خود در اين باره را پس از انجام سفر تحقيقاتى، به طور شفاهى و از طريق كنگره ها به اطلاع مردم رسانده است. در دو سفرى كه پاييز سال گذشته و تابستان امسال صورت گرفت، باستانشناسان شواهدى را از هفت كشتى غرق شده در درياى مديترانه بدست آوردند. در اينجا به سال ۱۹۹۹ نيز ماهيگيران دو كلاهخود برنزى يافته بودند.
پروفسور «جان هالى» از دانشگاه كنتاكى مى گويد: اينجا مكانى بسيار خطرناك بوده و كشتى هاى زيادى در آن پراكنده بوده اند. با اين وجود از ۲۴۹۶ يا ۲۴۹۷ سال پيش تا كنون اثرى از بقاياى ناوگان داريوش ديده نشده و چنين مى نمايد كه اين بقايا زير يك لايه دومترى از گل ولاى دفن شده باشد. دكتر هالى مى گويد: در مديترانه كرمهايى وجود دارند كه از چوب تغذيه مى كنند، اما گل و لاى روى كشتى از آن در برابر اين كرمها محافظت كرده است. بنابراين ما در حال حاضر قادر به ديدن محموله و باركشتى هستيم. دكتر «واچمن» سرپرست هيأت اعزامى به يونان نيز مى گويد: گروه كاوش به منظور پيدا كردن بقاياى كشتى ايرانى ريسك بالايى را متحمل شد. هيچ گروهى تا به امروز موفق به كشف اين كشتى كه در تاريخ نيز بدان اشاره رفته، نشده بود؛ اما حضور پرسش هاى زيادى درباره آن وجود دارد.
مطابق مدل بازسازى شده كشتى كه توسط «اندرو ويلسون» يكى از طراحان انگليسى صورت گرفته، اين كشتى بوسيله دو بادبان و ۱۷۰ پاروزن كه در سه رديف پارو مى زده اند و با سرعتى حدود ۱۰ فوت دريايى حركت مى كرده است. همچنين ديواره كشتى كه از جنس برنز است، ۳۷ متر طول دارد. اگر چه ناوگان دريايى داريوش تحت كنترل ايرانيان بود و بوسيله آنان اداره مى شد، اما ايرانيان در آن زمان ملوان نداشتند و اكثر ملوانها از كشور يونان آورده مى شده اند.
در حال حاضر باستانشناسان با استفاده از روبوت كنترل از راه دور (سيار) و با فرستادن دوربينهاى عكاسى براى تهيه تصوير از كشتى، به تحقيقات خود ادامه مى دهند.
دكتر هالى مى گويد: هرگاه كه به نظر رسيد چيز با ارزشى يافت شده، ۲ نفر از اعضاى گروه به درون آب مى رفتند تا آن را بررسى كنند. آنها تا كنون موفق شده اند چند محموله از ظروف و كوزه هاى درون كشتى را پيدا كنند كه از جمله مى توان به دو كوزه سفالين دسته دار براى حمل نوشيدنى و نيز تعدادى سكه و نيزه هاى مفرغى اشاره كرد. گروه پژوهش درصدد است تا در سال آينده براى دستيابى به عمق بيشترى از گودالى كه كشتى در آن قرار دارد، تحقيقات خود را ادامه دهند. همچنين آنها به منظور بررسى ۴ موقعيت ديگر به سمت جنوب حركت خواهند كرد و اين همان مكانى است كه در سال ۴۸۰ پيش از ميلاد يونانيان دربرابر ايرانيان كه فرماندهى شان با فرزند داريوش بود، شكست خوردند.
*Simon Collins
كهرباى شهر بادگيرها
189378.jpg
ميترا اسدنيا

اوا نوتهومب (Eva Nothomb) زنى هنرمند در رشته گرافيك و توريست سى و سه ساله ازكشور بلژيك است كه همراه با دوست هموطنش به يزد آمده و در يكى از هتل هاى سنتى اين شهر، اقامت كرده است، هتلى كه در اصل يكى از خانه هاى بسيار قديمى در بافت تاريخى يزد بوده كه بتازگى مرمت و بازسازى شده است.
او ازجمله خيل كثير مسافران كنجكاوى است كه در جست وجوى تازه ها و ناشناخته ها، مرزها را درنورديده و درميانه راه خود به يزد رسيده است و چنانكه از سخنانش پيداست در اين شهر خشت و گل، توشه اى درخور يافته است.
او همانند بسيارى ديگر از گردشگران شرقى و غربى، چنانكه من ديدم از ژاپنى و هندى گرفته تا اتريشى و انگليسى و فرانسوى و چك و... درباره معمارى يزد و بافت تاريخى آن چيزها مى دانست و آن روز هم در بازگشت از چك چك (عبادتگاه زرتشتيان)، سخن هاى بسيارداشت كه بگويد. اما خاطره ديدارش را از اين دومين شهر تاريخى جهان مى توان در چندجمله اينگونه خلاصه كرد: «يزد شهر زيبايى است، دراينجا همه چيز درخشان و آكنده از رنگ و زندگى است.»
معمارى ساده و طبيعى ساختمان ها در اين شهركوچك سبب شده كه من اقامت در اينجا و دراين خانه قديمى را به اقامت در يك هتل لوكس و مدرن ترجيح دهم. زيرا اين خانه هاى گلى طبيعت را در خود دارند و انسان دراين خانه ها از طبيعت جدا نيست. بى شك آنچه را كه دراين سرزمين ديده ام در طرح هاى آينده ام عناصرى تأثيرگذار خواهندبود.
گفته هاى اين زن جوان بلژيكى را تقريباً مى توان از زبان هر گردشگر خارجى ديگرى نيز شنيد، گردشگرانى كه بى اعتنا به گرماى ۴۵ درجه يزد در آغاز شهريورماه، تعطيلات خود را به دريافت ها و تجربه هاى تازه در يزد اختصاص داده بودند. «امانوئل راسات» (Emmanuel Rassat) دانشجوى رشته كارگردانى تلويزيون از اين جمله بود كه همراه با دوست فرانسوى ديگرش ساموئل در سفرى زمينى از پاريس تا يزد راه پيموده بود.
البته امانوئل و دوستش آنروز تازه به يزد رسيده و هنوز فرصتى براى ديدن شهر نيافته بودند اما كتابى بسيارحجيم، كه نام ايران به حروف درشت لاتين بر جلد آن حك شده بود، در دستهايشان جلب نظر مى كرد. درباره كتاب كنجكاو شدم و او براى لحظاتى چند آن را به من سپرد و درتوضيح بيشتر گفت: اين كتاب ازانتشارات كشور استرالياست كه تمام آثار ديدنى و تاريخى ايران را با ارائه تصاوير متعدد به توريستها معرفى مى كند.
كتاب با حروف بسيار ريز و با كاغذى از جنس اعلا و عكس هاى متعدد تماماً به شرح شهرها و آثار ايران اختصاص داشت و اتفاقاً در همان لحظه به كار يكى از كارآموزان تورگردانى آمد كه درصدد تهيه متنى بود درمعرفى يكى از آثار تاريخى يزد، به زبان انگليسى، تا دركلاس آموزشى تورگردانى ارائه كند. زيرا اين كتاب درمعرفى اين آثار، لااقل در مقايسه با كتابهاى مشابه فارسى بسيار كاملتر و جامع تر بود. زيرا مؤسسات توريستى استراليا در اين كتاب، مثلاً در مورد مسجد كبير يزد، چنان وسواس و دقتى به خرج داده بودند كه علاوه بر ذكر شاخصه هاى معمارى و هنرى و تاريخى آن، حتى از نقل حكايات عاميانه در بيان كاركرد اجتماعى ـ فردى برخى رسوم سنتى منسوخ شده در اين آثار (همانند انداختن كليد از فراز گلدسته هاى مسجد) فروگذار نكرده بودند. اين بى ترديد براى برخى مسؤولان، به ويژه مسؤولان واحد معرفى و آموزش در سازمان ميراث فرهنگى و اخيراً گردشگرى ايران بسيار جالب خواهد بود كه همواره به بهانه كمبود اعتبار از تهيه كتاب يا كتابهايى مشابه با همين جامعيت و كارايى به دو زبان فارسى و انگليسى سرباز زده اند.
اما آدريان پينون (Adrien Pinon) فرانسوى ۲۴ساله و فارغ التحصيل رشته علوم سياسى كه براى دومين بار به ايران سفر كرده، برخلاف دو هموطن ديگرش يزد را نسبتاً خوب مى شناخت. او ديدگاهش را درباره بافت تاريخى يزد و معمارى ساده اش در عبارت «شگفت آور» (  wounderful) خلاصه كرد و در پاسخ به اين سؤال كه آيا اقامت در يك مكان لوكس و مدرن را به اين شهر سنتى با ساختار ويژه اش كه كاملاً دور از ذهن غربى مى نمايد، ترجيح نمى دهى به سرعت گفت: «نه! زيرا در اينجا همه چيز براى من لوكس و تازه است و من در اينجا چيزى را تجربه مى كنم كه برايم كاملاً نو و تازه است، چيزى كه آن را پيش از اين در جاى ديگرى هرگز تجربه نكرده ام.»
اما شايد كمتر تصويرى به اندازه برخورد با دو چهره اروپايى در يك حجره قديمى كوچك، درست در انتهاى بازار بافت تاريخى يزد، پرسش برانگيز باشد. رويارويى با اجتماع تصادفى عناصرى ناهمساز در يك مكان ساده درون حجره اى كوچك كه روزگارى محل فروش انواع كالاهاى خالص يزدى اگر نگوييم، تماماً ايرانى بود. اين حجره اكنون جزو معدود حجره هايى است كه در بازار متروك و خاموش و مغفول مانده در بافت تاريخى يزد، بازسازى و مرمت شده و به عنوان يك مؤسسه كوچك خدماتى، امكان اتصال به شبكه جهانى اينترنت را براى گردشگران فراهم مى كند اما ديدار با دو چهره غربى پشت دو دستگاه كامپيوتر در دل بازار تاريخى و در ميان جمعيت گندمگون يزدى هم ظاهراً تصوير معنادارى است.
اندرو مك اونتاش
(Androw Macontache) يكى از اين دو گردشگر غربى است. او مهندس شيمى از منچستر انگلستان است، او نيز يزد را شهرى جالب توجه توصيف مى كند و مى گويد كه درست نقطه مقابل شهر فلورانس است. او مى گويد: «معمارى يزد ويژه و بسيار طبيعت گراست، يزد دومين شهر تاريخى جهان با فلورانس اولين شهر تاريخى جهان قابل مقايسه نيست. يزدشهرى خشك تماما ً از خشت وخاك است در حالى كه فلورانس شهرى بندرى است و كاملاً  متكى به آب!»
شانكار ناث (Shankar Nath) ، دانشجوى رشته بررسى تطبيقى اديان از كشور هند نيز كه راه درازى را از اتريش كه محل تحصيل اوست تا كشورش هند در پيش داشته، در مسير خود، ديدارى هم از ايران و شهر يزد دارد.
بافت تاريخى يزد، كوچه هاى تنگ و خانه هاى گلى آن براى او چندان ناآشنا و غريبه نيست و بى مهرى مردمانى كه خانه هايشان را رها كرده اند و رفته اند نيز!  او در حالى كه به يك پنجره آهنى رنگ و رورفته در يك خانه قديمى اشاره مى كرد گفت: «در هند نيز ما با وضعيتى مشابه روبرو هستيم، در برخى شهرها و محلات تاريخى هند نيز مردم هنوز به ارزش فرهنگى ـ هنرى آثار تاريخى در قلب زندگى و زادگاه خود پى نبرده اند در آنجا نيز مردم يا خانه هايشان را ترك كرده اند و يا با ابزار، روشها و مصالحى ناساز و ناهمگون؛ متناسب و يكپارچگى اين خانه ها و ساختمانهاى قديمى را از بين برده ويا مخدوش كرده اند.»
اما براى شانكار، دانشجوى جوان هندى تناسب اشكال در كاشيكارى ايران بيش از هر چيز ديگرى جذابيت داشته است. او در حالى كه به كاشيكاريهاى مسجد كبير مى نگريست با حالتى مجذوب و انديشناك گفت: «انسانهامى ميرند وعمرى بس كوتاه دارند آنان به جز معدودى، همه مى روند و ناپديد مى شوند اما ساختمانها غالباً  عمرى دراز دارند و سازندگان و هنرشان را با خود به قرنها و قرنهاى دور مى برند. آنها در خود عنصرى از ابديت دارند.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |