|
جنايت در خانه وحشت
• ويژه نامه « حوادث » اين هفته را درصفحات ويژه بخوانيد.
|
|
|
خانه شماره۳ در خيابان مورهاوس شهر پرث در غرب استراليا كه لقب خانه وحشت به خود گرفته است. محل زندگى زوج جنايتكار بيرنى بود. اين زوج با كمك يكديگر مرتكب قتلهاى زنجيره اى شدند كه در تاريخ آن منطقه بى سابقه بود. خانه محل سكونت آنها، خانه اى يك طبقه با دواتاق خواب بود كه به شدت فرسوده و كثيف به نظر مى آيد و شايد تنها نكته مثبت در مورد آن، اين باشد كه باعث مى شد خانه هاى اطراف مانند قصر جلوه كنند. اين خانه مخوف، آشيانه عشق، اتاق شكنجه و محل كشتارى بود كه توسط كاترين و ديويد بيرنى مورد استفاده قرار گرفته بود تا قربانيان خود را كه همگى زنان و دخترانى جوان بودند مورد آزار و اذيت قرار داده و نهايتاً به قتل برسانند. قربانيانى كه حتى لحظه اى نيز به حسن نيت اين زوج در ظاهر مهربان شك نكردند و تنها لحظه اى پى به اهداف شوم آنها مى بردند كه خيلى دير شده و كار از كار گذشته بود. كاترين و ديويد هنگامى كه هوس شكنجه كسى به سرشان مى زد، دست به كار شده و با شكار دخترانى كه احتمالاً از سوار شدن به اتومبيل اين زوج ابايى نداشتند، آنها را با تهديد به خانه خود برده و پس از بستن دست و پاى آنها و زنجير كردنشان به تختخواب، اقدام به آزار و اذيت و شكنجه آنها نموده و سپس به طرز بى رحمانه اى اقدام به قتل آنها كرده وجسدشان را در منطقه جنگى اطراف به خاك مى سپاردند. \ گزارش ناپديد شدن در روز ۵نوامبر،۱۹۸۶ كارآگاه پليس پاول فرگوسن پس از آنكه دريافت در كمتر از ۲۷روز خبر ناپديد شدن ۴دختر جوان به اداره پليس گزارش شده است، تقريباً مطمئن بود كه قاتلى زنجيره اى در اين ماجراها دست دارد، چرا كه با تحقيق در خصوص زندگى ناپديدشدگان متوجه شده بود كه همگى آنها داراى خانواده هايى متشخص بوده و هيچ گونه رابطه مشكوك و غيرعادى ديگرى نيز نداشته اند. كارآگاه فرگوسن با داشتن سابقه اى طولانى و حس ششمى قوى اطمينان داشت كه قاتلى زنجيره اى آنها را ربوده و به قتل رسانده است. اما نكته اى عجيب در اين ماجرا وجود داشت كه باعث سردرگمى كارآگاه فرگوسن شده بود و آن اين بود كه دوتن از ناپديدشدگان با دوستان و اعضاى خانواده خود تماس گرفته و آنها را در جريان سلامت كامل خود قرار داده اند و آن زمانى بوده است كه گزارش مفقود شدن آنها به اداره پليس ارائه شده بود. \ نامه هاى مشكوك يكى از ناپديد شدگان به نام سوزانا كندى كه دخترى ۱۵ساله بود دونامه به خانواده اش ارسال داشته و نوشته بود كه حالش خوب است و به زودى به خانه باز خواهد گشت و نامه ها كه يكى از شهر پرت و ديگرى از بندر فرمانتل كه در آن حوالى قرار داشت ارسال شده بود زمانى به دست خانواده اش رسيده بود كه عملاً دوهفته از ناپديد شدن وى گذشته بود. \ تماس تلفنى آخرين شخص ناپديد شده كه دخترى ۲۱ساله به نام دنيس براون بود، يك روز پس از مفقود شدن در طى تماس تلفنى با منزل گفته بود كه حالش خوب است و جاى هيچ نگرانى نيست چرا كه نزد دوستانش به سر مى برد. \ فرار يك طعمه با وجود چنين شرايط متناقضى، كارآگاه فرگوسن و همكارش كارآگاه وينس كاتيچ شروع به تحقيق در خصوص آخرين فرد ناپديدشده، يعنى دنيس براون كردند. در روز ۱۰ نوامبر، يعنى ۵ روز پس از گزارش ناپديدشدن براون، نخستين سرنخ احتمالى به دست آمد. مأموران پليسى كه در آن حوالى مشغول گشتزنى بودند، با بى سيم به كارآگاهان خبر دادند كه دختر جوان نيمه عريانى با حالتى رقت انگيز وارد يك فروشگاه شده و از آنجا توسط مأموران پليس به اداره پليس پالميرا انتقال يافته است. فرگوسن و كاتيچ با خيال اينكه دنيس براون ناپديد شده، پيدا شده است. با عجله به اداره پليس مذكور رفته ولى در كمال تعجب متوجه شدند كه دخترك، دنيس براون نبوده و دخترى ۱۶ ساله است كه با تهديد چاقو از كنار جاده ربوده شده و زوجى آدم ربا او را مورد آزار و اذيت قرار داده اند. دخترك تعريف كرد كه پس از انتقال وى به خانه اى يك طبقه، آن زوج وى را وادار كرده اند تا تمامى لباس هايش را درآورد و سپس او رابه تختخواب زنجير كرده و او را آزار و اذيت كرده اند. صبح روز بعد هنگامى كه مرد خانه را به قصد محل كارش ترك كرده بود، زن از او خواسته بود تا با خانواده اش تماس گرفته و بگويد نگران نباشند و اينكه بزودى نزد آنها باز خواهد گشت. ولى در جريان مكالمه تلفنى زن مجبور شده بود براى بازكردن در منزل اتاق را ترك كند چرا كه شخصى پشت در منتظر بود تا موادمخدرى را كه آنها قبلاً سفارش داده بودند تحويل دهد. دخترك نيز از اين فرصت استفاده كرده و از پنجره اتاق فرار كرده بود. در گفت وگو با پليس دخترك مشخصات ظاهرى آن زوج به همراه آدرس و شماره تلفن محل سكونت آنها را در اختيار كارآگاهان قرار داد. كارآگاه فرگوسن به محض اينكه متوجه شد دخترك را با زور وادار به تماس تلفنى با خانواده اش كرده اند، حدس زد كه زوج مذكور بايد همان كسانى باشند كه ساير ناپديدشدگان را نيز ربوده اند. \ محاصره دخترك نيروهاى پليس را به سوى خانه شماره ۳ در خيابان مورهاوس راهنمايى كرد. از آنجايى كه كسى در منزل نبود نيروهاى پليس مخفيانه در انتظار بازگشت اهالى خانه ماندند و هنگامى كه كاترين بيرنى به خانه بازگشت او را دستگير كردند. كاترين نيز محل كار ديويد را به آنها نشان داد و مأموران به محل كار وى كه تعميرگاه و فروشگاه لوازم يدكى اتومبيل بود رفته و او را نيز بازداشت نمودند. كاترين و ديويد به شدت اتهامات دخترك را رد كرده و بيان كردند كه دخترك به ميل خود و به منظور مصرف موادمخدر به خانه آنها آمده بود و ديويد نيز بنا به ميل دخترك با او رابطه جنسى داشته است. كارآگاهان كه مى دانستند براى اثبات حدسيات خود لازم است آنها را مورد بازجويى دقيق ترى قرار دهند، ساعتها مشغول سؤال و جواب از اين زوج شدند و آن دو در حالى كه در اتاقهاى مجزا به سؤالات بازپرس ها پاسخ مى گفتند به رد كليه حدسيات پليس مى پرداختند. با پايان گرفتن روز و ظاهر شدن علائم خستگى در بازپرسان و متهمان كارآگاه كاتيچ با خنده خطاب به ديويد بيرنى گفته بود: «هوا دارد تاريك مى شود. بهتر است بيل ها را برداريم و به سراغ اجساد مدفون شده برويم.» ديويد نيز در كمال تعجب گفته بود: «بسيار خوب. بايد ۴ جسد را از زير خاك بيرون بكشيم.» كاترين نيز هنگامى كه از اعترافات همسرش مطلع شد، شروع به اقرار نمود و درحالى كه گويا بارى را از دوش خود برمى داشت گفته هاى ديويد را تأييد كرده و راضى شد كه محل دفن اجساد را به پليس نشان دهد. \ كشف اجساد با راهنمايى كاترين و ديويد، نيروهاى پليس به همراه آن دو به سوى منطقه جنگل واقع در چند كيلومترى شمال شهر پرث حركت كردند و در ميان انبوه درختان كاج، جسد ۴ قربانى آنها در حالى كه در فاصله چندصدمترى يكديگر در قبرهايى نه چندان عميق خاك شده بودند، كشف كردند. اجساد متعلق به دنيس براون ۲۱ ساله، مارى فرانسيس نيلسون ۲۲ ساله، سوزانا كندى ۱۵ ساله و نهايتاً نولين پاترسون ۳۱ ساله بود. در تمام مدتى كه نيروهاى پليس مشغول كندن زمين و كشف اجساد بودند، زوج جانى كوچكترين احساساتى از خود نشان ندادند و درحالى كه از توجهى كه متوجه آنها شده بود خرسند بودند با سربلندى و غرور پليس را راهنمايى مى كردند. حتى هنگامى كه كاترين مشغول نشان دادن محل دفن نولين پاترسون بود، آب دهانش را روى زمين انداخته و گفته بود: «از همان لحظه اول از اين زن پست متنفر بودم و خوشحالم كه مرده است.» حال ديگر پليس شكى نداشت كه اگر اين دو فرصت مى يافتند نه تنها دختركى را كه قادر به فرار شده بود به قتل مى رساندند بلكه اعمال شيطانى خود را بى هيچ ترديدى ادامه مى دادند. روانشناسى كه مأمور تحقيق در خصوص اين پرونده شده بود معتقد بود: كاترين كه خود صاحب ۶فرزند مى باشد از لحاظ روانى تمايل چندانى به قتل و شكنجه قربانيان نداشته است، بلكه به واسطه وابستگى شديد عاطفى به ديويد حاضر شده است هر كارى، حتى جنايت، براى او انجام دهد تا وفادارى خود را به او ثابت كند ولى ديويد قضيه اش كاملا ً متفاوت بود. او كه خانواده اى آشفته و فقير داشته و اكثر عمر خود را به كرات به زندان افتاده بود، كاملا ً آمادگى ارتكاب چنين جرايمى را نيز در خود داشته است. \ كودكى هاى مرد جنايتكار ديويد جان بيرنى بزرگترين فرزندخانواده ۸نفرى خود بود. به واسطه سابقه طولانى وابستگى به الكل كه گريبانگير والدينش بود، در كودكى به همراه ساير خواهر و برادرانش توسط مقامات دولتى از والدين جدا شده و به مؤسسات دولتى سپرده شده بود. مادر ديويد هنگامى كه فجايع مذكور صورت گرفت، درقيد حيات بوده و د رخانه اى مخروب و در اوج فقر به تنهايى زندگى مى كرد و پدرش درسال۱۹۸۶ به دنبال بيمارى اى سخت درگذشت. \ كودكى هاى زن جنايتكار زندگى كاترين نيز چيزى شبيه همين بود. هنگامى كه وى ۱۰ماهه بود، مادرش مى ميرد و او را به نزد پدرش در آفريقاى جنوبى مى فرستند. وى پس از دو سال به استراليا بازگردانده مى شود و نزد پدربزرگ و مادربزرگش زندگى مى كند. او همواره كودكى تنها و غمگين بود و حتى اجازه نداشت با ساير همسن و سالهاى خود بازى كند. او كه تشنه محبت وتوجه بود، در سنين نوجوانى اين عشق را در ديويد مى يابد و آن زمانى بود كه آنها در همسايگى يكديگر زندگى مى كردند. تنها بارى كه ديويد تلاش كرده بود كار مفيدى در زندگيش انجام دهد، سال ۱۹۶۰ بود كه وى به منظور آموزش سواركارى مشغول فراگيرى اين فن شده بود ولى حتى اين كار را نيز به پايان نرسانده بود. دوستى كاترين و ديويد در همان سالها شكل گرفته و تقويت شده بود. درسال ۱۹۶۹ آن دو به جرم ارتكاب ۱۱فقره سرقت از منازل و دزدى اشياى گوناگون به قيمت مجموعاً ۳هزار دلار دستگير شدند و ديويد محكوم به ۹ماه حبس شده و كاترين تحت مراقبت پليس قرار گرفت و آزاد شد. يك سال بعد، پس از آزادى از زندان ديويد مجددا ً به كاترين پيوست و به جرايم خود ادامه دادند و به هنگام دستگيرى در پايان همان سال به جرم ۵۳فقره ورود غيرقانونى به منازل افراد، مالخرى و سرقت اموال و اتومبيل، ديويد به ۲/۵ سال حبس و كاترين نيز به ۹ماه حبس محكوم گرديد. پس از آزادى، كاترين براى كار به شهر فرمانتل رفت و در آنجا در خانه اى بزرگ مشغول به كار شد. در سال۱۹۷۲ با پسر خانواده يعنى دونالد مك لافلن ازدواج كرد و يك سال بعد در سن ۲۱سالگى اولين فرزند از شش فرزند خود را به دنيا آورد. ولى پيش از آنكه پسرش يكساله شود در سانحه اى دلخراش كشته شد و كاترين كه فرزندش را در مقابل چشمان خود از دست داده بود دچار افسردگى شديدى شد كه هرگز رهايش نكرد. على رغم اينكه او با دونالد ازدواج كرده و طول مدت ۱۲سال صاحب ۶فرزند شده بود، هنوز هم علاقه اى شديد به ديويد داشت و لذا در سال۱۹۸۵ در حالى كه از زندگى رقت بار خود با دونالد خسته شده بود و تحمل اوضاع نابسامان مالى او را نداشت، وى را براى هميشه ترك كرد و به نزد ديويد رفت. اگرچه ديويد و كاترين هرگز ازدواج نكردند، با اين حال كاترين نام خانوادگى خود را به بيرنى تغيير داد و نزد ديويد به زندگى ادامه داد. كاترين كه وابستگى شديدى به ديويدداشت ، حاضر بود براى راضى نگاه داشتن وى دست به هر كارى بزند و در همان زمان بود كه ديويد رؤياهاى پليد خود را در خصوص آدم ربايى و شكنجه و قتل با كاترين در ميان گذاشت. \ نخستين قتل اولين قربانى آنها كه دخترى ۲۲ساله به نام مارى نيلسون بوددر ۶اكتبر ۱۹۸۶ به دام افتاد. دخترك براى خريد لاستيك اتومبيل به محل كار ديويد رفته بود و ديويد از او خواسته بود تا براى خريد لاستيك هايى ارزانقيمت به خانه اش بيايد. مارى دانشجوى روانشناسى بود و والدينش هردو استاد دانشگاه بودند و براى گذراندن تعطيلات به انگلستان رفته بودند. به محض اينكه مارى واردخانه بيرنى شد، با تهديد چاقو دست و پايش را بسته و به تختخواب زنجير كردند. سپس ديويد درحضور كاترين او را خفه كرده بود. سپس جسدش را به جنگل انبوهى كه درحومه شهر قرارداشت منتقل كرده و درهمانجا دفن كرده بود. > دومين جنايت دومين قربانى آنها سوزانا كندى نيز پس از آنكه دركنار جاده سوار اتومبيل آنها شده بود، موردآزارو اذيت قرارگرفته بود و كاترين به واسطه درخواست ديويد، دخترك را خفه كرده بود. > جنايات بعدى درمورد قربانى بعدى آنها يعنى نولن پاترسون ۳۱ساله ماجرا كمى متفاوت بود. پاترسون زنى بسيار خوش لباس و زيبا بود. او مدتى مهماندار هواپيما بوده و درآن زمان مديريت يك كلوپ محلى را به عهده داشت. كاترين و ديويد او را دركنار جاده اى درحومه شهر يافتند و هنگامى كه پاترسون به آنها گفته بود بنزين اتومبيلش تمام شده و نياز به كمك دارد، آنها به وى پيشنهاد كرده بودند سوار اتومبيل شود. آن دو وى را مانند ساير قربانيان موردشكنجه قرارداده بودند ولى كاترين دريافته بود كه ديويد علاقه اى خاص نسبت به اين زن زيبا پيداكرده است و لذا با اصرار از ديويد خواسته بود او را به قتل برساند. هنگامى كه ديويد از قتل وى سرباز زده بود، كاترين چاقويى بزرگ را روى قلب خود گذاشته و از ديويد خواسته بود بين او و زن قربانى يكى را انتخاب كند. ديويد نيز ناچار اقدام به كشتن قربانى كرده بود. علت اين امر علاقه شديد كاترين به ديويد بود و به هيچوجه تاب و تحمل علاقه مندى ديويد به زنى ديگر را نداشت و لذا به شدت از پاترسون متنفر شده بود. قربانى ديگر آنها دنيس براون درحالى كشته شده بود كه آن دو او را درحالت نيمه جان به درون گورى كه به همين منظور حفر كرده بودند قرارداده و ديويد ضربه اى به سر او زده و جمجمه اش را متلاشى كرده بود. > محاكمه دادگاه محاكمه ديويد و كاترين به جهت آنكه آن دو جرايم خود را پذيرفته بودند چندان طولانى نشد. ديويد اظهاركرده بود قصددارد با قبول كليه اتهامات و كوتاه كردن مدت دادگاه، كارى كوچك درحق خانواده قربانيان انجام دهد. هنگامى كه كاترين توسط چند پليس مرد به دادگاه آورده مى شد، وى با فريادهاى توهين آميز و تقلاى شديد به پليس گفته بود كه به او دست نزنند چرا كه دوست ندارد هيچ مردى جز ديويد او را لمس كند. پس از جنجال بسيار او با ديدن ديويد كاملاً آرام گرفته بود و حتى زمانى كه قاضى مشغول خواندن جرايم پليد ديويد بود، كاترين درحالى كه دست او را گرفته بود با آرامش شروع به نوازش ديويد كرده بود. جالب آنكه هيچ يك درطول جلسه دادگاه حرفى مبنى بر اظهارندامت و پشيمانى به زبان نياوردند. پس از آنكه كاترين به نقش خود درارتكاب جرايم اعتراف كرد، قاضى هردو آنها را به حبس ابد محكوم كرد و اين نكته را يادآور شد كه به واسطه جرايم مرتكب شده و نظر كارشناسان روانشناسى، دادگاه صلاح نمى بيند اين دو هرگز به جامعه بازگردانده شوند. لذا قرار شد آنها حق ديدن يكديگر را نيز نداشته باشند و تا پايان عمر در زندان به سربرند. تنها تقاضاى آن دو در زندان، ديدار يكديگر و متعاقباً ازدواج بوده است كه به شدت از سوى مقامات مردود اعلام شده است. ديويد درنامه اى اعتراض آميز بيان داشته است كه تصميم دادگاه مبنى بر جداساختن آنها نهايتاً به جنون آن دو ختم شده و موجبات خودكشى را فراهم خواهدآورد كه اين امر تضييع حقوق انسانى آنها مى باشد. به هرحال اين زوج افسانه اى هم اكنون در زندان شهر فرمانتل به سرمى برند و درسال ۲۰۰۷ يعنى حداقل بيست سال پس از ارتكاب جرايم حق خواهندداشت تقاضاى عفو و بازبينى پرونده را بكنند، ولى بسيار بعيد است كه دادگاه مجددى تشكيل شود و رأى اوليه را نقض كند.
|