دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۳ - ۲۴ رمضان ۱۴۲۵
Mon, Nov 8, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۹۶۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
مسعود فاضلى (۱)
(بخش نخست)
كتاب انديشه
مسعود فاضلى (۱)
غرب در نگاه دشمنان
(بخش نخست)
189339.jpg
اشاره
اخيراً در آمريكا كتابى به زبان انگليسى منتشر شده است به نام غرب ستيزى «Occidentalism» كه آن را دو استاد آمريكايى به نام هاى «ايان بوروما و آويشى مارگاليت» نوشته اند. اين كتاب كه نام آن را مى توان مقابل «شرق شناسى» ادوارد سعيد دانست، به سير تاريخى غرب از ديدگاه دشمنان آن مى پردازد و به انديشه هاى كسانى چون سيدقطب،  جلال آل احمد، على شريعتى و … نيز اشارتى شده است.
گروه انديشه

بوروما و مارگاليت هر دو استاد دانشگاه هستند و كتاب ها و مقالات متعددى در زمينه هاى فلسفه و سياست نوشته اند. پيش از هر چيز بايد توضيح داده شود كه يافتن معادل دقيق فارسى براى عنوان كتاب (Occidentalism) دشوار است. پسوند «ايسم» غالباً با «گرايى» يا «گرى» معادل انگاشته مى شود اما ترجمه عنوان كتاب به «غرب گرايى» قطعاً ترجمه اى نارسا خواهد بود. شايد بتوان Occidentalim را حتى «غرب مدار» ترجمه كرد؛زيرا گرچه پيروان اين نگرش خود را ضد غرب مى دانند، با اين حال غرب را مركز شرارت و منشأ مشكلات كنونى جهان مى شمارند. اين گروه بدين لحاظ «غرب مدار» هستند كه خود را در تقابل و خصومت با غرب تعريف مى كنند با اين همه، غرب مدارى نيز ترجمه اى گمراه كننده است، زيرا خواننده معمولاً غرب مدارى را با گرايش مثبت به غرب يكسان مى پندارد. واژه «غرب شناسى» نيز نمى تواند مفهوم اصلى واژه Occidentalism را منتقل كند. نتيجه اينكه احتمالاً «غرب ستيزى» در مجموع معادل مناسبى براى اين كتاب است، به ويژه با توجه به اينكه كتاب حاضر مرورى است از تاريخ «غرب از ديدگاه دشمنان آن» اكنون به بررسى كتاب مى پردازيم.
بوروما و مارگاليت درفصل نخست كتاب متذكر مى شوند كه غرب ستيزى پديده اى جديد و يا به طور اخص اسلامى ـ عربى نيست. وجوه معينى از اين گرايش را مى توان در تفكر رمانتيك آلمان، ناسيوناليسم روسى و شووينيسم ژاپنى يافت؛ گرچه اين كشورها اكنون خود «غربى» تلقى مى شوند و گاه آماج حملات غرب ستيزان هستند. ديگر اينكه غرب ستيزان گروهى نسبتاً ناهمگون و پيچيده اند و در نتيجه لزوماً با تمامى مدرنيت ضديت ندارند، از جمله برخى از غرب ستيزان با تكنولوژى غرب و يا دولت مدرن (به ويژه ديكتاتورى مدرن) مشكلى ندارند. برخى از غرب ستيزان ماركسيسم، ناسيوناليسم غربى از انقلاب فرانسه تأثير پذيرفته اند. آنچه اين طيف وسيع را به يكديگر نزديك مى كند خصومت با ماترياليسم، كلنياليسم و «ابتذال فرهنگى» غرب است.
نويسندگان يادآور مى شوند كه انتقاد از اين ويژگى هاى به اصطلاح غربى الزاماً به غرب ستيزى نمى انجامد؛ غرب ستيزان معمولاً از اين انتقاد فراتر مى روند و غرب را فاقد خصايص بنيادى انسانى مى دانند: اين سياست غرب نيست كه مورد انتقاد قرار مى گيرد؛ غرب اساساً غيرانسانى است و انسان غربى نيز به راستى انسان نيست. انسان غربى موجودى است مادى و غيراخلاقى. بدين لحاظ غرب ستيزان در «انسانيت زدايى» از دشمنان خود بى شباهت به برخى از شرق شناسان نيستند كه انسان شرقى را مادون انسان مى دانستند. (شايد با اين تفاوت كه روشنگران غربى گاه انسان شرقى راكودكى مى دانستند كه «هنوز» به مرحله بلوغ و استقلال فكرى نرسيده است، درحالى كه غرب ستيزان اميدى به دگرگونى جوامع غربى ندارند و فرد غربى را اصلاح ناپذير مى پندارند).
نويسندگان اذعان مى دارند كه مخالفت با سياست هاى آمريكا در نفس خود متضمن غرب ستيزى نيست. غرب ستيزان، جامعه آمريكا و كلاً جامعه غربى را سطحى، بى ريشه، مادى و فاقد ارزشهاى اخلاقى ـ انسانى مى دانند. ديگر اينكه ضديت با غرب و روند غربى شدن كم و بيش همزمان رخ مى دهند. ژاپن در قرن نوزدهم كوشيد شتابان مدرن شود و ارزشهاى مدرن را ببلعد. اين تلاش براى دورانى واكنشى منفى برانگيخت و به قول نويسندگان ، ژاپن را دچار «سوء هاضمه» كرد. بايد اين را نيز افزود كه گرچه غرب ستيزى براى توجيه خود به سنت متوسل مى شود، غرب ستيزى در اساس خود به مفهوم سنت گرايى نيست؛ برعكس، غرب ستيزى پديده اى مدرن و حتى بخشى از گسترش مدرنيت است. غرب ستيزان به نحوى دل بخواهى به برخى از سنت هاى جامعه خويش متوسل مى شوند و آنگاه كه موقعيت ايجاب مى كند، سنت مى آفرينند. گفته شد كه ژاپن و آلمان، كه اكنون خود غربى خوانده مى شوند، در دورانى كانون غرب ستيزى بودند. تصادفى نيست كه نفرت از غرب غالباً در گروهى مجال رشد مى يابد كه مصرف كننده كالاها و فرهنگ غربى بوده است. مگر نه آنكه تروريست هايى كه در روز ۱۱ سپتامبر به نهادهاى اقتصادى ـ سياسى آمريكا حمله كردند، افرادى تحصيلكرده بودند كه براى سالهايى در غرب به سر برده  بودند؟
سيدقطب پس از اقامت در نيويورك چنان از «سقوط اخلاقى» فرهنگ شهرى ـ صنعتى آمريكا دچار شوك شد كه جامعه مدرن را جاهليت مدرن ناميد.
غرب ستيزان روس، آلمانى ، ژاپنى و اسلامى همه «شهر» را مركز انحطاط اخلاقى و ماديگرى تجارى مى دانند. شهر همه چيز را در معرض فروش قرار مى دهد: شهر يك روسپى خودفروش و بى روح است. به عنوان مثال، فاشيست هاى ژاپنى و آلمانى در دهه هاى آغازين قرن بيستم شهر را مركز روشنگرى و يهودى  تلقى مى كردند. هيتلر بر آن بود كه برلن نماد اين انحطاط اخلاقى و نفوذ روزافزون روشنفكران و سوداگران يهودى است. پيش از آن، در قرن نوزدهم رومانتيك هاى آلمان به ضديت با انقلاب فرانسه برخاستند. انقلاب فرانسه نماينده شهر و ارزشهاى شهرى بود كه اصالت قومى آلمانى را به خطر مى افكند.
گفته شد كه رابطه غرب ستيزان و غرب غالباً پيچيده است. غرب ستيزان ممكن است بكوشند تكنولوژى غربى را اخذ وفرهنگ غربى را طرد كنند. علاوه بر اين، براى دورانى برخى از غرب ستيزان به ماركسيسم و سوسياليسم روآوردند. مائو در چين نمونه جالبى از اين پديده پيچيده و متناقض بود. مائو مى خواست شهرها را از طريق دهات محاصره كند، فرهنگ بورژوايى ـ غربى ـ شهرى را به دور افكند و در عين حال چين را مدرنيزه كند. اما تجربه سوسياليسم مجموعاً موفقيت آميز نبوده است. نويسندگان مى گويند كه خشن ترين جلوه هاى غرب ستيزى، زمانى مجال رشد يافتند كه سوسياليسم از ميدان خارج شده بود. به هر تقدير، آنچه جالب توجه است اين است كه غرب ستيزان، ضمن توسل به سنت و جامعه سنتى ـ روستايى آرمانى، خود غالباً روستايى نيستند و علاقه اى به روستاى كنونى ندارند؛ روستاى آنان جامعه اى تخيلى، ارگانيك و آرمانى است كه عارى از تنش هاى مدرنيته است.
غرب ستيزان با تحسر اعلام مى كنند كه جامعه مدرن سلحشورى و قهرمانى را از ميان برده است. جامعه مدرن، به گمان آنها، تجسم پيروزى سوداگران و تجار بر قهرمانان است. جامعه شناس آلمانى، ورنر زومبارت (Werner Sombart)، در دوران جنگ جهانى اول، كتابى نوشت تحت عنوان «سوداگران و قهرمانان.» زومبارت، متأثر از رومانتيسيسم آلمانى، بر آن بود كه جنگ جهانى اول صحنه نبرد قهرمانان آلمانى با سوداگران انگليسى و فرانسوى است. به اعتقاد زومبارت، آزادى، برابرى و برادرى همه ارزشهاى شهرى ـ تجارى اند: صلح خود پديده اى سرمايه دارى است. سوداگران جنگ را مزاحم كسب و كار مى دانند و مى كوشند همه اختلافات را با مذاكره و مصالحه بازارى پايان دهند.
در اين نظام همه چيز فداى «آسايش» مى شود. مرگ قهرمانانه از سوى ديگر مناسب ترين پاسخ به صلح مبتذل سرمايه دارى است. سلحشور آلمانى در جنگ اول جهانى، خلبان ژاپنى در جنگ دوم جهانى و مجاهد اسلامى امروز همه مرگ را گرامى مى دارند. يكى از خلبانهاى كاميكازى ژاپنى اظهار داشت كه «اگر ميان مرگ و زندگى ترديد داريد، مردن هميشه بهتر است. » نفرت از ابتذال و آسايش نزد غالب غرب ستيزان مشاهده مى شود. از جمله ارنست يونگر مى گويد كه آسايش به رخوت مى انجامد. تصادفى نيست كه يك غرب ستيز ايرانى، جلال آل احمد، خود را به يونگر نزديك مى يابد و كتاب او را به فارسى ترجمه مى كند. شايد بزرگترين تراژدى آن است كه قهرمانى اتفاقا ً براى «انسان متوسط» جذاب است، زيرا به زندگى متوسط او بارقه اى از شكوه مى بخشد و به او امكان مى دهد خود را بخشى از نژاد برتر، قوم برتر و يا مذهب برتر بداند. گويى در اين جهان بى فضيلت تنها مرگ فضيلت آفرين است.
ادامه دارد
پى نوشت:
۱ـ استاد اقتصاد سياسى در دانشگاه «هافسترا» در لانگ آيلند نيويورك
كتاب انديشه
از نشانه هاى تصويرى تا متن
به سوى نشانه شناسى ارتباط ديدارى
189342.jpg
بابك احمدى
نشر مركز
هدف اثر حاضر بحث در زمينه شناخت دلالت نشانه هاى ديدارى و نشانه شناسى ارتباط ديدارى است. اين اثر گامى است به سوى بنيان نظريه اى كلى كه اگر زمانى شكل گيرد، بايد هرگونه كاركرد نشانه شناسيك تصوير را آشكار كند و شرح دهد. مباحث كتاب در دو راستا تكامل يافته اند: ۱) بنيان نگره اى درباره رمزگان ديدارى ۲) بنيان نگره اى درباره توليد نشانه هاى تصويرى يا نشانه شناسى ارتباط تصويرى،كه در اين راستا بحث هاى زبانشناسيك، ارتباط زيبايى شناسيك شكل هاى گوناگون نشانه هاى تصويرى (و از اين رهگذر دستاوردهاى انفورماتيك) به كار مى آيند.
زمينه جستارهاى اين كتاب چندان گسترده نيست، يعنى كتاب افق نشانه هاى ديدارى به معناى كلى آن را دربر نمى گيرد، بلكه بحث را محدود كرده است به «ثبت نشانه هاى ديدارى در نظام هاى خاص نشانه شناسيك يعنى به ماديت و جسميت يافتن نشانه  ها در متن و منظور از تصوير در اين اثر «ثبت نشانه هاى ديدارى بر ماده» است حتى در اين گستره نيز بحث كتاب محدود است به سه زمينه نقاشى، عكاسى و سينما.
كتاب در بنيان خود استوار است به نشانه شناسى، گاه بحث، بنابه ضرورت، به گستره هرمنوتيك مدرن نيز كشيده شده است اما به طور خاص مباحث كتاب در چارچوب هرمنوتيك جاى نمى گيرد.
اين اثر كه در سال ۱۳۷۱ براى نخستين بار منتشر شده بود امسال به چاپ چهارم رسيده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |