|
|
|
حقوق بشردر قرآن
عبدالحكيم سليمى
|
|
|
مقدمه حقوق بشراصطلاحى نسبتاً جديد است كه بعد از جنگ جهانى دوم و تشكيل سازمان ملل متحد، در دانش حقوق مطرح، و در محاورات عرفى به كارمى رود. اماانديشه و تلاش در راستاى تأمين آن سابقه ديرينه دارد. در گذشته حكيمان حقوق،اصول «حقوق طبيعى» را الگوى قوانين اجتماعى مى دانستند. اين رويكرد چندين سده مورد قبول اكثريت فيلسوفان حقوق طبيعى بود. هدف از طرح اين تفكر و حمايت از آن اين بوده است كه حد اقل حقوق و آزادى افراد تأمين و ازستم و خود كامگى دولت ها جلوگيرى شود. با آغاز نهضت علمى فرهنگى در غرب مكتب حقوق طبيعى مورد نقد و انتقاد قرار گرفت، و در جايگاه اصول والاتر از اراده دولت و معيار وضع قوانين موضوعه تا حدودى اعتبارش را از دست داد. اصطلاح حقوق بشر جايگزين حقوق طبيعى شد. امروزه آنچه نماد اين انديشه در گستره جهان شناخته مى شود اعلاميه جهانى حقوق بشر و اسناد مكمل آن است. اغلب مو رخان حقوق بشر خاستگاه علوم از جمله حقوق را يونان و روم دانسته و غرب را مهد گسترش و توسعه حقوق بشر معرفى مى كنند. چنين شايع شده است كه حقوق بشرمنشأغربى دارد. و هرگونه تحول در اين زمينه از ابتكار غربيان به شمار مى رود. اما اين حقيقت كه حقوق بشر در تعليمات انبياى الهى و قرآن كريم از چه جايگاهى برخوردار است، مورد غفلت يا تغافل واقع شده است. اين در صورتى است كه اگر نتوان نقش انبياى الهى را در ميان حكيمان روم و يونان باستان نسبت به حقوق بشر اثبات كرد، دست كم تأثير شگرف اسلام در باز سازى تمدن غرب و تفكر حكيمان سده هاى معاصرنظير منتسكيو، روسو و اصحاب دايرة المعارف قابل انكارنيست. كسانى كه اعلاميه جهانى حقوق بشر به شدت متأثر از انديشه آنان است. دراين نوشتار سعى مى شود در حد توان و فرصت ديدگاه قرآن در زمينه حقوق بنيادين بشر تبيين گردد.البته در مواردى محدود از روايات نيز به عنوان شواهد استفاده شده است. به اعتقادما، حقوق بشرى كه امروزه در جهان مورد حمايت و توجه قرار دارد، قرآن كريم از چهارده قرن پيش آن را اعلام و تقديس كرده است كه از سده هفدهم ميلادى معروف به عصر حقوق بشر قدمت زيادى دارد. در تأييد اين مدعا مى توان گفت كه خطابات قرآن كريم، اغلب متوجه مردم است. با اين اعتقاد جازم كه خداوند پروردگار عالميان و خداى شرق و غرب عالم است. به منظور تبيين بهتر حقوق بنيادين بشر از ديدگاه قرآن، اشاره اى به رهيافت اين كتاب آسمانى از «انسان» و «اساس حقوق بشر» ضرورت دارد. انسان در قرآن از ديدگاه قرآن انسان موجودى با ارزش و ذاتاً شايسته تكريم است. او خليفه خدا در زمين معرفى شده. قرآن بر كرامت او تصريح مى نمايد. آن گاه كه خدا انسان را آفريد، به همه فرشتگان دستور داد كه در برابر او كرنش كنند و در برابر اعتراض آنان گفت: من حقايقى را مى دانم كه شما نمى دانيد. براى تكميل امر خلافت، انسان را به نعمت عقل و ادراك مجهز ساخت و همه هستى را رام و مسخر او قرار داد. اورا به بهترين صورت و نظام آفريد. قرآن كريم خداوند را به خاطر آفرينش انسان «احسن الخالقين» مى نامد. اراده الهى بر اين بوده كه انسان، نماينده خدا در زمين و مظهر صفات و كمالات پروردگار باشد. وظيفه او اظهار حق، اقامه عدل، اشاعه رحمت و محبت در جهان است. در راستاى تأمين اين هدف، كتاب هاى آسمانى و پيامبران الهى به منظور هدايت انسان نازل شده تا طرح الهى آفرينش انسان كامل شود و جهان در سايه عدل و امنيت آباد شود. به بيان ديگر مفاهيم و اصول عالى مندرج در اعلاميه جهانى حقوق بشر، به طور مستقيم يا غير مستقيم از اديان الهى متأثر است، و اگر هم از اديان الهى سرچشمه نگرفته باشد، دست كم آن است كه اصول مزبور از قرن ها قبل از تدوين اعلاميه جهانى حقوق بشر، مورد تأكيد اديان الهى، به خصوص اسلام بوده است. انسانِ موضوع حقوق بشر قرآنى با عنايت به بحث قبلى، انسانِ موضوع حقوق بشردر قرآن، آفريده الهى است كه از روح رحمانى در وجود او دميده شده. كرامت و شرافت او ناشى از اين انتساب بوده و جاودانگى دارد. انسان منهاى خدا و يا خدا فراموش، از خود بيگانه است. در پرتو اين بينش، حق و تكليف، توحيد و حق تدين به آسانى قابل تحليل و منطقى به نظر مى رسد، چون حق اوليه و جوهرى از حقوق بشر، انسان بودن و انسان ماندن اوست كه آن هم تنها در پرتو دين حق، ايمان و عمل صالح امكان پذير است. اصولاً دين حق يكى از مصالح اساسى و جوهرى انسان است كه با برداشت صحيح از خالق هستى، انسان و حيات، رابطه او را در ابعاد گوناگون آن (رابطه انسان با پروردگار، جامعه و خويشتن) تنظيم مى كند. بدون ترديد اين انسان، با انسانى كه موضوع اعلاميه جهانى حقوق بشر است و به صورت حيوان متكامل كه زندگى، حقوق و تكاليف او در دايره تولد و مرگ خلاصه مى شود، تفاوت اساسى دارد. اساس حقوق بشر در قرآن بحث از حقوق بشر سابقه طولانى دارد، اما با ظهور اسلام اين حقوق در قالب نصوص شرعى تجلّى يافت. و در قرن ۱۸ م، سده حقوق بشر، حالت فكرى فلسفى پيدا كرد. ديدگاه هاى متفاوتى در اين زمينه (اساس حقوق بشر) وجود دارد كه به دليل اختصار، از بررسى آنها معذوريم. در مقدمه اعلاميه جهانى حقوق بشر، به بعضى از آنها اشاره شده است: «... از آن جا كه شناسايى حيثيت ذاتى كليه اعضاى خانواده بشرى و حقوق يكسان و انتقال ناپذير آن، اساس آزادى، عدالت و صلح را در جهان تشكيل مى دهد، و از آن جا كه عدم شناسايى و تحقير حقوق بشر منجر به اعمال وحشيانه اى گرديده است كه روح بشريت را به عصيان وا داشته... و از آن جا كه اساساً حقوق انسانى را بايد با اجراى قانون حمايت كرد تا بشر به عنوان آخرين علاج به قيام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد و... مجمع جهانى اعلاميه حقوق بشر را آرمان مشتركى براى همه جوامع و ملل اعلام مى دارد.» اين كه امور فوق واقعاً جنبه شعارى دارد يا تدوين كنندگان اعلاميه به آن معتقد هستند، در جاى مناسب خود بايد بحث شود، اما اساس قرآنى براى حقوق بشر، بر «تكريم الهى از انسان» مبتنى است. خداوند انسان را به بهترين وجه آفريد و از روح رحمانى در او دميد و.... شريعت اسلام احكامى را براى بيان حقوق و تكاليف در تمامى ابعاد زندگى انسان تشريع كرده و رعايت آنها را بر پيروانش واجب دانسته است: «تلك حدود اللّه فلا تعتدوها و من يتعد حدود اللّه فاولئك هم الظالمون، اينها حدود و مرزهاى الهى هستند، از آن تجاوز نكنيد، و هر كس از آن تجاوز كند، ستمگر است» . در مجموع حقوق بشر در اسلام با عقيده صحيح (ايمان به خدا و شريعت منزله) ارتباط مستحكمى دارد. كسى كه خدا را پروردگار، خالق، معبود و مشرِّع مى داند، حقوق او را مى شناسد و رعايت مى كند و در موارد لازم براى تأمين آنها قيام مى كند، چنين كسى حقوق بندگان خدا را نيز درك و مراعات مى نمايد، زيرا او اعتقاد دارد كه خداوند، خالق بشر است و همه انسان ها مخلوق خداوند بوده و از حقوق مساوى برخوردارند، و اداى اين حقوق بر انسان، الزامى است، چنان چه وحدت نوع بشر بر همين عقيده و ايمان مبتنى است، رنگ، جنس، ملّيت و... وسيله شناسايى و تعاون بين انسان هاست، نه اين كه معيار برترى و تفاخر باشد. در اعلاميه حقوق بشر اسلامى، ايمان به خدا، تصديق به اسلام كه دين حق است و تكيه بر توحيد، اعتماد به تشريع اسلامى و نياز انسان به ايمان و... اساس حقوق بشر قلمداد شده است. حقوق اساسى و بنيادين بشر در قرآن بيان حقوق بشر به طور تفصيلى، در اين فرصت مقدور نيست، از اين رو به حقوق اساسى بنيادين بشر از ديدگاه قرآن اشاره مى كنيم: ۱. حق حيات و احكام مترتب بر آن از ديدگاه اسلام، حيات به طور كلى نشانى از رحمت الهى است: «فانظر الى آثار رحمة اللّه كيف يحى الأرض بعد موتها،» به آثار رحمت خداوندى بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگ و پژمردگى آن احيا مى كند «و در مورد انسان، نفخه اى از روح خدايى است:» فإذا سويته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين، «آن گاه كه گل آدم را ساختم و از روح خود در او دميدم (در برابر او) به سجده بيفتيد.» با اين بينش، حيات با رحمت خداوندى مساوى است. اين نگاه به حيات، از يك سو به آن ارزش مى بخشد و از سوى ديگر آن را امانتى در دست انسان مى داند، و معتقد است كه اختيار انسان نسبت به حيات خويش در حدى است كه خداوند به او عنايت كرده، بنابراين حيات تنها حق افراد نيست، بلكه حفظ آن يك تكليف است و گذشتن از اين حق جز در محدوده ضوابط الهى ممنوع است. در فقه اسلامى عنوان «نفس محترمه» مطرح است، از ديدگاه قرآن كريم نفس محترمه همه انسان ها را شامل مى شود، مگر كسى كه به جهت ارتكاب جرم تباه كننده حيات، مستحق كيفر و قصاص گردد. احكامى بر اين عنوان مترتب است كه در ذيل به آنها اشاره مى شود: ۱ ـ۱. حرمت قتل نفس محترمه حق حيات براى هر كس، و در نتيجه تكليف ديگران به رعايت اين حق آن قدر ارزشمند است كه در قرآن كريم كشتن يك فرد، مانند سلب حيات همه انسان ها معرفى شده است: «من قتل نفسا بغير نفس أو فساد فى الأرض فكأنما قتل الناس جميعاً و من أحياها فكانما أحيا الناس جميعاً، هر كس كه نفسى را بدون عنوان قصاص يا فساد در روى زمين بكشد، مانند اين است كه همه انسان ها را كشته است و هركس انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است.» هم چنين از كشتن انسان محترم بدون مجوز شرعى و قانونى اكيدا ً نهى كرده است: «و لاتقتلوا النفس التى حرم اللّه الاّ بالحق، و نفسى را كه خداوند حرام كرده است جز به حق مكشيد.» قرآن كريم بندگان واقعى خداوند را چنين توصيف مى كند: والذين لا يدعون مع الله إلهاً آخر و لايقتلون النفس التى حرم الله إلا بالحق، و كسانى كه معبود ديگرى را با خداوند نمى خوانند، و انسانى را كه خداوند خونش را حرام شمرده جز به حق نمى كشند. همين طور قاتلان را تهديد مى كند، و قتل ناروا را موازى كفر و شرك قرار مى دهد: ومن يقتل مؤمنا متعمدا فجزائه جهنم خالدا فيها غضب الله عليه و لعنه و اعد له عذابا عظيما وهركس، فرد با ايمانى را ازروى عمد به قتل برساند مجازات او دوزخ است، در حالى كه جاودانه در آن مى ماند، و خداوند بر او غضب مى كند، و او را از رحمتش دور مى سازد، و عذاب عظيمى براى او آماده ساخته است . بدين ترتيب كسى كه حيات انسانى را در معرض تهديد قرار دهد به همان نسبت از رحمت خداوند محروم مى شود، چرا كه حيات جلوه اى از رحمت پروردگار است . در وسايل الشيعه، حدود چهارده حديث درباره حرمت قتل نفس محترمه آمده است. از ديدگاه اسلام معاونت بر قتل نفس، بى تفاوتى در اين خصوص، حتى پناه دادن به قاتل نفس محترمه، حرام است. ۲ ـ۱. ممنوعيت خودكشى از آن جا كه حيات امانت الهى در نزد انسان است، او نه تنها حق تعدى به آن را ندارد، بلكه به حفظ آن مكلف است. قرآن كريم صريحاً خودكشى را منع كرده: «ولا تقتلوا أنفسكم أن الله كان بكم رحيماً و من يفعل ذلك عدوانا وظلماً فسوق نصليه ناراً وكان ذلك على الله يسيرا، و خودكشى نكنيد، زيرا خداوند به شما مهربان است، و هر كس چنين كارى را از روى عداوت و ستم مرتكب شود، به زودى او را در آتشى وارد خواهيم ساخت و اين كار براى خدا آسان است.» امام صادق(عليه السلام) فرمود: «من قتل نفسه متعمداً فهو فى نار جهنم خالدا فيها قال الله تعالى لا تقتلوا انفسكم، هر كسى عمداً خودكشى كند، جايگاه او در آتش دوزخ، ابدى است چون خداوند فرموده: خودكشى نكنيد» ۳ ـ ۱. تشريع قصاص يكى از مهم ترين دلايل عظمت و ارزش حيات كه حق حيات از ديدگاه قرآن را اثبات مى كند و از احكامى مترتب بر عنوان نفس محترمه به شمار مى رود، تشريع قصاص به عنوان عقوبت مناسب براى قاتل نفس محترمه است: «ولكم فى القصاص حياة يا أولى الألباب، اى صاحبان عقول! در قصاص قاتلان براى شما حيات است.» جالب آن كه همه انسان ها در اين حكم، مساوى هستند: «يا أيها الذين آمنوا كتب عليكم القصاص فى القتلى الحر بالحر و العبد بالعبد والانثى بالانثى» اى افرادى كه ايمان آورده ايد!حكم قصاص در مورد كشتگان بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن. در جاى ديگر احكام قصاص را به صورت جزئى تر بيان مى دارد. با توجه به مطالب پيشين، از نظر اسلام حيات امانت الهى است، همه انسانها وظيفه دارند كه آن را محترم بشمارند و در حفظ آن بكوشند، نجات غريق مى تواند از اين نمونه باشد. نكته اى كه بايد به آن توجه شود اين است كه قرآن كريم دو نوع حيات براى انسان معرفى مى كند: يكى حيات مادى و بيولوژيك، ديگرى حيات معنوى كه آن راه «حيات طيبه» مى نامد. حيات مادى تقدم ذاتى دارد، اما «حيات طيبه» به لحاظ ارزشى و رتبى بر آن مقدم است و در مقام تزاحم حيات مادى بايد فداى حيات معنوى شود، چون اثبات و حفظ حيات مادى تنها در پرتو حفظ و دستيابى به حيات معنوى قابل توجيه است، به همين دليل همان گونه كه تجاوز به حيات مادى ديگران باعث قصاص متجاوز است، تجاوز به حيات طيبه و معنوى انسان كه بسى خطرناك تر است نيز سبب براى سلب حق حيات متجاوز شمرده مى شود، مثلا فتنه كه مصداقى از تجاوز به حيات معنوى انسان هاست، شديدتر از قتل معرفى شده، در هر حال حق حيات موهبتى الهى است، بزرگان در اين زمينه بحث تفصيلى و ارزنده اى ارائه كرده اند. ۲. حق كرامت حق كرامت انسان در قرآن موهبتى الهى است، مانند خرد و وجدان كه دو نعمت بزرگ خداوندى براى انسان است. اين كرامت، از پشتوانه منطقى برخوردار بوده و ريشه در بعد معنوى و روحانى انسان دارد، چون اين كرامت را خدا به انسان داده است. از ديدگاه قرآن بشر مى تواند دو نوع كرامت داشته باشد: كرامت ذاتى، كرامت اكتسابى يا ارزشى. ۱ ـ۲. كرامت ذاتى كرامتى كه همه انسان ها در آن مساوى هستند، خداوند فرمود: «و لقد كرّمنا بنى آدم و حملنا هم فى البرّ و البحر و رزقناهم من الطّيبات و فضّلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا، ما آدميزادگان را گرامى مى داشتيم، و آنها را در خشكى و دريا (بر مركب هاى راهوار) حمل كرديم و از انواع روزى هاى پاكيزه به آنان روزى داديم، و آنها را بر بسيارى از موجوداتى كه خلق كرده ايم، برترى بخشيديم.» در جاى ديگرى مى فرمايد: «الله الذى جعل لكم الارض قرارا والسماء بناء وصوركم فأحسن صوركم ورزقكم من الطيبات ذلكم الله ربكم فتبارك الله رب العالمين، خداوند كسى است كه زمين را براى شما جايگاه امن قرار داد ، وآسمان را همچون سقفى (بالاى سرتان) و شما را صورتگرى كرد، و صورت تان را نيكو آفريد، و از چيزهاى پاكيزه به شما روزى داد، اين است خداوند پروردگار شما ، جاويد و با بركت است خداوندى كه پروردگار عالميان است.» درآيه ديگرى براين حقيقت تأكيد بيشترى دارد: «ولقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم، ما انسان را به بهترين صورت و نظام آفريديم.» منشأ اين كرامت رابطه، مهم و ارزشمند خداوندى با انسان است كه در قرآن به آن اشاره شده: «فاذا سوّيته ونفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين، هنگامى كه آن را نظام بخشيديم و از روح خود در آن دميدم، براى او به سجده افتيد.» بر اساس آيات شريفه، خداوند انسان را ذاتاً مورد تكريم قرار داده است. ۲ ـ۲. كرامت اكتسابى يا ارزشى كرامتى است كه در اثر تلاش مخلصانه در مسير «حيات معقول» به دست مى آيد. اساس كرامت ارزشى و عالى، تقواست «إن أكرمكم عند الّله أتقاكم، گرامى ترين شما با تقواترين شماست.» اين كرامت مراتب متفاوتى دارد. در اسلام، كرامت (مانند حيات) هم حق است و هم تكليف، از اين رو انسانى كه از حق كرامت بهره مند است نه تنها ديگران وظيفه دارند كه كرامت او را پاس دارند، كه خود او نيز به حفظ كرامت خويشتن مكلف است و نمى تواند تن به ذلت و خوارى بدهد. از ديدگاه قرآن كريم، همه نيروهاى نهفته در وجود انسان مقتضى كرامت ذاتى اوست. مادام كه او در مسير كمال حركت كند، از حق كرامت برخوردار است. اگر انسان گوهر گران بهاى كرامت را ارزان نفروشد، قرآن او را مى ستايد، واگر در صدد طغيان و هوا پرستى بر آيد و توانايى خود را در مسير انحراف و احياناً استثمار و استعمارگران به كار ببرد، نه تنها كرامت ندارد بلكه بدان دليل كه مخل كرامت و آزادى ديگر انسان هاست، مجرم و قابل مؤاخذه است. به همين دليل عملكرد فرعون و فرعونيان كه مردم را به دو گروه ممتاز و غير ممتاز تقسيم و اصل كرامت انسانى را پايمال كرده اند، مذمت شده است. در قرآن كريم آيات متعددى در مقام نكوهش انسان هاى منحرف آمده است. ۳. حق مساوات اصل برابرى انسانها به طور عام و تساوى حقوقى آنها به طور خاص، از اصولى است كه امروزه در سطح بين المللى به ويژه در اعلاميه هاى حقوق بشر مورد تأكيد قرار مى گيرد. در اعلاميه جهانى حقوق بشر نيز، به اين اصل اشاره شده است. مقصود آن است كه همه انسانها در برابر قانون مساوى هستند و قانون درباره حقوق و تكاليف آنان، بايد بدون تبعيض اجرا شود. اكنون نظر اسلام در اين زمينه را بررسى مى كنيم: ۴. حق آزادى مسؤولانه حق آزادى از حقوق اساسى انسان است. در اعلاميه ها، كنوانسيون ها و ميثاق هاى بين المللى، از جمله در اعلاميه جهانى حقوق بشر، به عنوان يك اصل عام مورد تأكيد واقع شده است. هر چند در اسناد بين المللى حقوق بشر، در مواردى به آزادى نوع انسان اشاره شده، اما آزادى فردى محور اصلى آنهاست، يعنى اين كه هر فرد انسان در داشتن عقيده، دين و بيان آن و اجراى مراسم دينى، ازدواج، شركت در مراسم سياسى و... آزاد است. اين نگرش، بيان گر نوع آزادى مبتنى بر اصالت فرد است، در حالى كه آزادى هم حق فردى است و هم حق اجتماعى. تبيين ديدگاه اسلام بر بيان چند امر مبتنى است: ۱ـ۴. تبيين مفاهيم آزادى به منظور درك حقيقت آزادى از ديدگاه اسلام، توجه به اين نكته لازم است كه واژه آزادى داراى مفاهيم مختلف فلسفى، روان شناختى، اخلاقى و حقوقى است و توجه نكردن به آنها، باعث خلط مبحث و مغالطه در تحقيق مى شود. از مفاهيم مختلف آزادى آنچه در اين بحث مهم به نظر مى آيد و غفلت از آن ممكن است موجب سوء برداشت از متون دينى و اسلامى شود، دو مفهوم آزادى تكوينى و آزادى تشريعى است. ۱ـ۱ـ۴. آزادى تكوينى (فلسفى) آزادى تكوينى به معناى اختيار در برابر جبر است، به اين معنا كه انسان در محدوده فعاليت هاى ارادى خويش تكويناً آزاد است. خداوند راه را براى انسان نشان داده، و طريق «رشد» و «غى» را بر او نمايانده: «إنا هديناه السبيل أما شاكراً و اما كفوراً، ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد يا ناسپاس.» در آيه ديگرى مى فرمايد: «وقل الحق من ربكم فمن شاء فليؤمن ومن شاء فليكفر، بگو اين حق است از سوى پروردگارتان ، هر كس مى خواهد ايمان بياورد و هركس مى خواهد كافر گردد.» اين انسان پس از هدايت الهى، مختار است كه آزادانه در عين حال مسؤولانه راه را برگزيند. و به دليل وجود اين آزادى در گزينش، ثواب يا عقاب ناشى از حسن رفتار و يا سوء اختيار خويش را نيز تحمل كند: «كل نفس بما كسبت، هر كس در گروه اعمال خويش است.» ونيز دارد كه: «ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان أسأتم فلها، اگر نيكى كنيد به خودتان نيكى مى كنيد،و اگر بدى كنيد، بازهم به خودتان بر مى گردد.» اين آزادى، جوهره انسانيت، مبناى كرامت انسان و موجب امتياز او از ديگر حيوانات است. اصولا در پرتو اين آزادى است كه دين و دين دارى معنا مى يابد و اعمال ارادى انسان صفت اخلاقى پيدا كرده، به خوب يا بد متصف مى شود. ۲ـ۱ـ۴. آزادى تشريعى (قانونى و حقوقى) مقصود از اين آزادى، مشروعيت و جواز همه گزينه ها و اطراف اختيار انسان در محدوده قانون است، نه مطلقاً، چنان چه انسان براى تأمين زندگى و امرار معاش، در انتخاب شغل تكويناً آزاد است، اما تشريعاً ممكن است اين آزادى محدود شود، به عنوان نمونه، اسلام تأمين معاش از راه استثمار و رباخوارى را تحريم كرده است، به اين معنا كه انسان به رغم داشتن آزادى تكوينى، در انتخاب اين كار آزادى قانونى و تشريعى ندارد. در جهت استفاده قانونمند و مسؤولانه از حق آزادى و به منظور مقابله با اختيار گزينه هاى غير قانونى، برخورد قرآن بر حسب موارد متفاوت است. دست كم آن است كه گزينه هاى نامشروع فاقد اعتبار حقوقى اعلام مى شود، مانند انجام معامله غير قانونى كه اعتبار حقوقى ندارد. در مرحله فراتر براى انتخاب گزينه هاى غير قانونى، مجازات تعيين مى شود، مانند تعدى به مال غير كه مجازات دارد يا ممكن است با اجبار فيزيكى، از كارهاى غير قانونى جلوگيرى شود. دليل هر يك از اين برخوردها آن است كه به رغم آزادى تكوينى، در اين مورد آزادى قانونى و تشريعى وجود ندارد، در نتيجه آزادى قانونى يك حق مطلق نيست و انسان حق ندارد با استناد نابجا به اصل آزادى، اعمال غير قانونى مرتكب شود. آنچه كه مورد بحث است، آزادى تشريعى و محدوده آن است، والا اصل آزادى از چنان قداست و بداهت برخوردار است كه هيچ يك از مكاتب حقوقى منكر آن نيست. ۲ـ ۴. عوامل تحديد كننده آزادى آزادى از ديدگاه اسلام به عنوان يك حق مقدس و انسانى شناخته شده و انسان آزاد آفريده شده است هيچ كس را عبادت نمى كند، مگر خداوند قهارى را كه او را بر فطرت عبوديت آفريد: «وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون ،من جن وانس را نيافريدم مگر اينكه عبادتم كنند» ، «ان الحكم إلا لله امر ان لاتعبدوا إلا اياه ولكن اكثرالناس لايعلمون، حكم تنها از آن خدا است ، فرمان داده كه غير از او را نپرستيد اين است آيين پابرجا ولى بيشتر مردم نمى دانند.» اصولاً مهم ترين رسالت انبياى الهى ابلاغ اين حقيقت است: «وماارسلنامن قبلك من رسول الا نوحى اليه انه لااله الا انا فاعبدون ، پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اينكه به او وحى كرديم كه معبودى جز من نيست، پس تنها مرا پرستش نماييد» اما اين آزادى مطلق نيست، بلكه با عواملى تحديد مى شود كه عبارتند از: كرامت انسانى، رعايت حقوق ديگران و رعايت حق خداوند.
|
|
|
|
|