|
بنيادگرايى يهودى وتحولات اخير درصهيونيزم
نشا نه هايى از « پست صهيونيزم »
(بخش دوم و پايانى )
|
|
|
نويدكرمانى جنگى كه امروزه ميان يهوديان در اسرائيل مى بينيم در واقع ميان صهيونيست هاى سكولار كه مى خواهند آزادى خود از دين را حفظ كنند و همان ارتدوكس قبلى است كه امروزه وارد دولت شده و مى خواهد ارزش هاى دينى را به عنوان قوانين دولتى به اجرا بگذارد كه خيلى از اسرائيلى ها از اين وضعيت سخت نگرانند و اين جريان اخير خيلى هم رشد كرده است. مثلاً حزب ارتدوكس هاى شرقى كه از ابتدا مخالف جريانات سياسى از قبيل جنگ با اعراب بود امروزه به بدترين دشمنان اعراب تبديل شده اند كه بيشترين فشار را بر شارون و دولت اسرائيل مى آورند. مثلاً چندين سال است كه اين ارتدوكسى مى كوشد دولت را تحت فشار بگذارد كه مردم روزهاى شنبه با ماشين رفت و آمد نكنند، آسانسور سوار نشوند و به طور كلى زندگى عمومى تعطيل شود و عمل به اين پيشنهاد گاهى به زد وخورد منجر مى شود و گروه هاى فشار مذهبى گاهى مردم را مجبور به اجراى قوانين مذهبى يهودى مى كنند. از طرف ديگر،بسيارى از اسرائيليان با اين افكار مخالف بوده و طرفدار سكولاريسم هستند. جالب است بدانيم كه امروزه، در اسرائيل كسانى از فلسطينى ها حمايت مى كنند كه در زمان تأسيس دولت اسرائيل از صهيونيست ها بوده و از غرب به اسرائيل آمده بودند وبزرگترين دشمنان اعراب به شمار مى رفتند. امروزه نيز مى بينيم كه در كابينه شارون، آن كه از همه افراطى تر است وزير دفاع است كه ايرانى الاصل مى باشد. در حزب شارون، تندروهايى هستند كه ايرانى مى باشند. بايد توجه داشت كه دنياى اسلام نيز در اين بحران، بى تقصير نيست. فكر صهيونى در غرب به وجود آمد. بايد اعتراف كرد كه اينطور نبود كه زندگى براى اقليت هاى دينى در كشورهاى اسلامى و عربى بسيار ايده آل بوده و هيچ مشكلى نداشتند. مشكلات زيادى داشتند. همان اندلس كه ما آن را به لحاظ آزادى دينى نمونه مى دانيم داراى مشكلات اساسى بود. فكر صهيونيستى در اروپا و نه در شرق شكل گرفت. اما بايد توجه داشت كه در جنبش ناسيوناليسم عربى، خود يهوديان عرب، در آن ، نقش فعالى داشتند. البته اين به پيش از تشكيل دولت اسرائيل باز مى گردد؛ مثلاً ما در عراق مى بينيم كه بويژه در حزب كمونيست اين كشور، يهوديان نقش فعالى داشتند. چرا كه آنها با شركت در اين حزب هم با استعمار مبارزه مى كردند و هم هويت سكولار خود را حفظ مى كردند. بسيارى از نويسندگان معروف نهضت ملى گراى اعراب، يهودى بودند ولى خود را عرب مى دانستند و همه اين جريانات سياسى صهيونيستى بعدها به راه افتاد. يهوديان شرقى از دو طرف تحت فشار بودند. از طرفى يهوديان غربى، آنها را به پيوستن به خود و جريان سياسى يهودى فرا مى خواندند و از طرف ديگر، كشورهاى عربى نيز يهوديان تبعه خويش را براى رفتن از كشور خود به اسرائيل تحت فشار مى گذاشتند. سال ،۱۹۴۱ در بغداد، در يك روز حدود ۳۰۰ الى ۴۰۰ يهودى را كشتند و درباره اين حوادث حتى فيلم ساخته اند. تمام اين حوادث و رفتن اعراب يهودى از كشورهايشان به اسرائيل در طول سه سال صورت گرفت. بايد توجه داشت كه تبليغات دولت آلمان در كشورهاى عربى در اين جريان بى تأثير نبود. آلمان ها با تبليغات ضد يهودى، دولت هاى عرب را به اخراج يهوديان عرب تحريك مى كردند. خيلى از اعراب يهودى براثر اين فشارها، خانه و سرزمين خود را ترك كرده و به اسرائيل مهاجرت كردند يا به زور كوچانده شدند و برخى نيز كه در برابر اين فشارها مقاومت كردند پس از تأسيس اسرائيل، دولت اسرائيل با سران كشورهاى عربى قرار داد بسته و يهوديان اين كشورها را به بهاى ناچيز از آنها خريد. اين مطالب همگى مستند بوده و مورخان جديداسرائيل روى آنها كار كرده اند. اين جريان در عين حال، قصه بسيار تلخى دارد چون يهوديان يمنى اصلاً راضى به مهاجرت نبودند و آنها را از خانه هايشان به زور بيرون كشاندند و سوار هواپيما كرده و به اسرائيل فرستادند. قضيه در عراق نيز همينطور بود. همه اينها در گزارش هاى مورخان جديد اسرائيلى آمده و اطلاع يافتن شما از اين رويكردها در ايران بسيار مهم است. همكارى دولت هاى عربى با دولت اسرائيل در فروختن يهوديان و فرهنگ آنها بسيار غم انگيز است. يهوديان در كشورهاى عربى براى خود فرهنگى داشتند مثلاً در بغداد در سال ۱۹۳۸ بزرگترين گروه را يهوديان، با ۳۵%درصد كل جمعيت اين شهر، تشكيل مى دادند. يعنى تعدادشان از شيعه ها و سنى ها در اين شهر بيشتر بود. بيشتر اين يهوديان عرب، از نخبگان و برجستگان بخصوص در ادبيات عربى، روشنفكرى عربى، ناسيوناليسم عربى و مخالفت با استعمار اعراب به شمار مى رفتند. تمام اين فرهنگ در طول ۴۰ الى ۵۰ سال يكسره از بين رفت و شايد حدود يك درصد از آن همه يهودى، در كشورهاى عربى با مشكلات فراوانى ماندگار شدند. در مراكش يهوديان بيشتر از بقيه كشورهاى عربى ماندند، در مصر خيلى ديرتر تن به مهاجرت دادند، ولى در يمن از همه كشورهاى عربى زودتر و يكجا و به زور مهاجرت داده شدند. حالا مى بينيم متأسفانه كسانى چون شارون و كابينه اوبيشترين رأى خود را از همين يهوديان شرقى و عرب تبار كسب مى كنند. اين يهوديان شرقى كه در كشورهاى خود از طبقات متوسط و بالا بودند وقتى به اسرائيل آمدند در طبقه پايين جامعه قرار گرفتند. دولت اسرائيل آن زمان، دولتى كاملاً غربى بود و به دست كسانى اداره مى شد كه از غرب آمده بودند. تمام نخبگان اين دولت را يهوديان غربى تشكيل مى دادند. اما در اين ميان، يهوديان شرقى كه به اسرائيل آمده بودند، براى اثبات هويت جديد خويش، در كشور اسرائيل راهى جز انكار هويت عربى گذشته خويش نداشتند. فيلم هايى در دهه ۵۰ و ۶۰ در اسرائيل ساخته شد كه درآنها موضوع فيلم بيشتر يهوديان شرقى بودند. اين فيلمها بچه هاى يهوديان شرقى را چون وحشى و بربرهايى نشان مى داد كه كم كم راه و رفتار غربى را آموخته واز توحش فاصله گرفته وآدم مى شدند. براثر تحولاتى كه دراين ۴۰ الى ۵۰ سال اخير رخ داد هويت يهوديان شرقى عرب به هويتى غير عربى تبديل شد؛ چرا كه آنها ديگر چيزى را از گذشته خود نداشتند واين است علت آن كه امروزه بيشترين دشمنان سرسخت فلسطينى ها واعراب ومخالفان صلح با اعراب را همين يهوديان شرقى عرب تبار تشكيل مى دهند. اين يهوديان شرقى مى گويند ما عرب ها را خوب مى شناسيم. اين ، حقيقت بسيار تلخى هم براى يهوديان شرقى وهم براى جوامع اسلامى است. جوامع اسلامى به سادگى اجازه دادند كه تبليغات آلمان نازى وصهيونى برآنها تأثير گذاشته و باعث شود آنها يهوديان عرب وشرقى را از خود وفرهنگ خودشان رانده وبه اسرائيل بفرستند. امروزه با مطالعه تاريخ فرهنگ ها، درمى يابيم كه مسيحيان ويهوديان، در ساختار فرهنگ اسلامى، نقشى اساسى داشته اندكه مسلمانان آن را به كلى فراموش كرده اند. مثلاً فلسفه اسلامى چيزى بود كه دررابطه پيروان اديان ديگر با مسلمانان شكل گرفت. درفلسفه سخن از دين خاصى نبود بلكه همه اعم از مسيحى ، يهودى ومسلمان در پيشبرد آن نقشى داشتند؛ درعرفان نيز ما شاهد تبادل بسيار نزديكى ميان عرفان يهودى وعرفان اسلامى هستيم. درعرفان اسلامى، بسيار ى داستان ها وحكايات هست كه ريشه درتورات دارد. البته نبايد انكار كرد كه در گذشته هم ميان پيروان دين اسلام وپيروان ديگر اديان هميشه صلح وصفا نبود بلكه به لحاظ سياسى، حكومت هاى اسلامى اصلاً ليبرال نبودند وچه بسا خشونت وكشتار پيروان ديگر اديان درسرلوحه كارشان قرار مى گرفت ولى ازلحاظ فكرى وفرهنگى ، فضاى دنياى قديم جهان اسلام بسيار باز بود. اديان از لحاظ فرهنگى دوشادوش همديگر حركت مى كردند. يهوديان شرقى كه از كشورهاى عربى به اسرائيل رانده مى شدند وضعيت بسيار بدى داشتند ؛ مثلاً هواپيماى آنان كه از يمن يا ازعراق وارد اسرائيل مى شد پيش از هر چيز، اول آنها را به اتاق قرنطينه مى بردند وچون كسانى كه كثيف هستند وبايد تميز شوند با آنها رفتار مى كردند. اين قرنطينه آنها به منزله خالى كردن آنها از تاريخ وفرهنگ خودى و شرقى بود. اين روال، ۴۰ الى ۵۰ سال ادامه يافت وسرانجام، به جايى رسيد كه امروزه بيشتر مخالفان صلح دراسرائيل همين يهوديان شرقى و بيشتر طرفداران صلح از يهوديان غربى مى باشند. بايد اذعان كرد كه درپيدايش اين وضع، خود مسلمانان بى تقصير نيستند چرا كه اجازه دادند بخشى از فرهنگ اسلامى كه به دست يهوديان شرقى پديد آمده بود به اين راحتى، نابود گردد. تحول جالبى كه درسال هاى اخير دراسرائيل ونيز درخارج از آن صورت گرفته اين است كه فكر جديدى در دنياى يهودى درحال شكل گيرى است كه ريشه هاى اجتماعى اش به همان صهيونيزم اوليه باز مى گردد ولى خودش منتقد صهيونيزم به شمار مى رود. اينها به (پست صهيونيزم) معروف هستند. اينها يهوديت را به معناى يك دين قبول دارندوبرآن تأكيد دارند ولى به همان فكر سنتى يهوديان يعنى جدايى دين از دولت معتقدند. برخى از اين ها، دولت اسرائيل را به عنوان ابزار عملى كه براى ادامه حيات يهوديان لازم است قبول دارند ولى برخى ديگر كه افراطى ترند معتقدند كه آينده يهوديان بايد دردولتى فراملى تأمين گردد؛ دولتى كه سكولار باشد و پيروان اديان مختلف بتوانند درآن زندگى كنند.اين فكر اينك درجناح هاى مختلف يهودى بسيار قوى است ولى هنوز حاكم نشده است ولى آثار آن را مى توان درخود اسرائيل درادبيات، درفيلم ها وبخصوص درتاريخ نويسى وحتى درافكار دينى يهودى ملاحظه كرد. جنبه اى ازاين تحولات، به يهوديان شرقى مربوط مى شود. نسل دوم و سوم اين يهوديان، به هويت جديدى براى يهوديان شرقى روى آورده اند. اينها به احياى فرهنگ عربى گذشته خود توجه داشته و برآن تأكيد دارند؛ مثلاً به موسيقى عربى، غذاى عربى و… توجه دارند. برخى از اينها، به نوشتن خاطرات خود از زمانى كه كودكى بيش نبوده و همراه والدين از كشورهاى عربى به اسرائيل آمده اند پرداخته اند؛: يكى از آنها كه در نيويورك زندگى مى كند در خاطرات خود مى گويد كه پدربزرگ و مادربزرگ او زبان عبرى نمى دانستند او از اين كه آنها در اتوبوس، عربى صحبت مى كردند چقدر خجالت مى كشيده و حتى از آنها مى خواسته است عربى صحبت نكنند. امروزه مسأله احياى هويت يهوديان شرقى در اسرائيل بسيار مطرح است. آنها مى خواهند هويت گذشته خويش را بازيابند. اين جريان به لحاظ سياسى بسيار ضعيف است و بخصوص پس از مرگ اسحاق رابين و تجربه باراك كه تجربه بدى بود و موقعيت كنونى اسرائيل با نخست وزيرى شارون كه بيشتر مايل به تندروى است چندان آينده اى برايش متصور نيست. ولى همين جريان سبب روى كارآمدن ميتسنا شد. ميتسنا، يكى از رهبران اسرائيل بود كه بعد از اسحاق رابين واقعاً درصدد رسيدن به صلح پايدار و سامان دادن به اوضاع بود. ولى اين امر، كمى زود بود. بنده با بسيارى از روشنفكران فلسطين از نزديك آشنايى دارم آنها مى گفتند كه براى اولين بار به يك رهبر اسرائيلى اميدوار شده اند. اين جريان به لحاظ سياسى هنوز ضعيف و نوپاست و به همين دليل ميتسنا در انتخابات قبلى اسرائيل شديداً شكست خورد. اما از لحاظ فكرى اين جريان در جنبه هاى مختلفى چون تاريخ، فلسفه، دين، فرهنگ و موسيقى در حال پيشرفت است. براى فهم بهتر وضعيت فلسطين ناچارم مثالى بزنم همانطور كه مى دانيد در تأسيس جمهورى اسلامى، روحانيت ارتدوكسى در پيدايش انقلاب تأثيرى نداشتند ولى يكباره بعد از تشكيل جمهورى اسلامى، بسيار داغ تر از بقيه وارد صحنه و فعال شده و به حكومت روى آورده اند. اما تفاوت ايران با اسرائيل در اين است كه در ايران ميان روحانيت و مردم پيوند نزديكى است و روحانيون عقايد مردم را خوب درك كرده و در خود منعكس مى كنند كه چنين رابطه اى حتى در اهل تسنن هم نيست. در ايران پس از انقلاب، فشار ناشى از جنگ، مسائل اجتماعى، اقتصادى، سياسى و جنبش دوم خرداد سبب شد كه روحانيت به فكر تحولاتى در انديشه هاى دينى خويش بيفتد و امروزه شاهد سخنان نو از افرادى هستيم كه اينها نه سكولار بلكه برآمده از خود روحانيت اند. اما در اسرائيل اين فشار برخود مردم اسرائيل وارد نمى شود، بلكه بيشتر برفلسطينى ها وارد مى شود. فشار اجتماعى ناشى از ارتدوكسى يهودى برخود يهوديان نيست بلكه برفلسطينى هاست و به همين دليل است كه هنوز خود ارتدوكسى يهود به فكر تحولات عميق نيفتاده است ولى اين جريان در خارج از اسرائيل و بخصوص در آمريكا، بسيار قويتر است. اما نكته شايان يادآورى اين است كه نگرانى ما ايرانى ها براى اسلام هرچقدر هم زياد باشد اسلام پيروان يك و نيم ميلياردى دارد و اگر فرضاً در ايران هر اتفاقى بيفتد به اسلام لطمه چندانى نمى خورد ولى اين نگرانى براى يهوديان بسيار بيشتر است چون اگر ارزش هاى يهودى در خود اسرائيل از ميان برود ديگر در جنگ فرهنگى شان با ديگران، چيزى براى عرضه نخواهندداشت و دردفاع از آن بسيار افراطى اند. بيشترين و تندترين انتقادات عليه دولت اسرائيل در خود اسرائيل وجود دارد و صادقانه بايد اعتراف كرد كه آنها در انتقاد از خود بسيار خوب عمل كرده اند. توجه جدى به اين مكتوبات جديد به گمانم بسيار ضرورى است.
|