|
پنجاهمين سالگرد اعدام دكتر حسين فاطمى
مردجمهوريخواه
|
|
|
يوسف ناصرى گفت وگوبا عبدالرضا هوشنگ مهدوى، محقق و نويسنده
به موازات و در شمال بلوار كشاورز تهران، خيابانى است كه به نام شهيددكتر سيدحسين فاطمى شهرت يافته است؛ معاون پارلمانى و سياسى نخست وزير و وزير خارجه ايران در كابينه دكتر مصدق. سيدحسين فاطمى در سال ۱۲۹۶ شمسى در نايين زاده شد. پدرش سيدعلى معروف به يوسف العلما از روحانيون معروف آن شهر و مادرش سيده طوبى دختر حجت الاسلام خادم العلوم و اين دو ازخاندان سادات طباطبايى نايين محسوب مى شدند. پرورش حسين فاطمى در خانوده اى مذهبى، او را آماده ساخت كه در سالهاى بعد يكى از مخالفان سرسخت حزب چپگراى توده به شمار آيد. حسين بعد از اتمام تحصيلات ابتدايى به درخواست و توصيه برادرش نصرالله به اصفهان رفت وعلاوه بر تحصيل در كالج انگليسى هاى اصفهان به كسب تجربه در عرصه روزنامه نگارى روى آورد. او با كمك همين برادرش كه صاحب امتياز و مدير روزنامه باختر اصفهان بود به زير و بم روزنامه نگارى آشنا شد. او در سال۱۳۱۶ شمسى به تهران آمد ودر نشريه معروف «ستاره» به كار پرداخت و بعد از مدتى سردبيرى آن را به عهده گرفت. البته ۱۵سال بعد از آن تاريخ، احمد ملكى مدير روزنامه ستاره به يكى از سرسخت ترين مخالفان فكرى فاطمى تبديل شد ولى هيچگاه استعداد و توانمنديهاى فاطمى را انكار نكرد. حسين فاطمى در سال ۱۳۲۴ به منظور شركت در يك كنفرانس بين المللى به اروپا رفت و در همان جا تحصيلات عاليه خود را در فرانسه ادامه داد و پس از سه سال دورى از وطن به كشور بازگشت. دكتر فاطمى در مردادماه سال ۱۳۲۸ امتياز انتشار روزنامه باختر امروز را دريافت كرد و به انتشار نشريه اش اقدام نمود. دكتر فاطمى يكى از بنيانگذاران جبهه ملى (۳۲ ۱۳۲۸) بودكه در ارديبهشت ماه ۱۳۳۰ به سمت معاونت پارلمانى و سياسى دكتر مصدق نخست وزير وقت منصوب شد و با پيروزى در رقابتهاى انتخاباتى دوره هفدهم مجلس شوراى ملى (۳۲ ۱۳۳۱) به عنوان نماينده برگزيده شد. دكتر فاطمى كه در ميتينگ ۲۶ مردادماه ۱۳۳۲ بهارستان اعلام كرده بود: «فرزند پهلوى مى خواست، فرزند عاقد قرارداد ۳۳ [۱۹] مى خواست به جنگ خدا برود، به جنگ ملت به جنگ اجتماع كه نمونه عالى ترين مظهر اراده خداست برود. خدا او را آنچنان به زمين زد كه ديروز در چنين ساعتى حتى در مخيله خود تصور نمى كرد. خداى ايران، خداى بزرگ وطن نگهدار و نگهبان شما باشد.» در دادگاه نظامى محاكمه و به اعدام محكوم شد و حكم اعدام او نيز در روز ۱۹ آبان ماه ۱۳۳۳ به اجرا درآمد. به منظور كسب شناخت بهتر از آرا و خلقيات دكتر فاطمى به گفت وگوبا دكتر «عبدالرضا هوشنگ مهدوى» محقق، نويسنده ومترجم نشستيم وتلاش شد كه در حد امكان به روشن ساختن موارد يادشده مدنظر قرار گيرد و همچنين فضاى سياسى دوران وزارت دكتر فاطمى ترسيم شودكه اين گفت و گودر پى مى آيد. دكتر سيدحسين فاطمى معاون سياسى و پارلمانى نخست وزير و وزير خارجه ايران در كابينه دكتر مصدق با طى كردن چه مقدمات و سوابقى به چنان جايگاهى دست يافت؟ سيدحسين فاطمى تحصيلات ابتدايى را درنايين به اتمام رساند و تحصيلات متوسطه را نيز در اصفهان شروع و به پايان رسانيد. در آن زمان نصرالله سيف پور فاطمى برادر دوم او مدير و صاحب امتياز روزنامه باختر بود كه در اصفهان منتشر مى شد. حسين در دوره تحصيلات دبيرستانى در تهيه و تنظيم مطالب روزنامه باختر به برادرش كمك مى كرد و در اين امر، تجربه هاى فراوانى كسب كرد. پس ازپايان تحصيلات متوسطه در سال ۱۳۱۶ به تهران آمد. اوبا سبك و روش روزنامه «ستاره» آشنايى داشت. اين روزنامه با مديريت احمد ملكى و همكاى چند تن از نويسندگان آزاديخواه منتشر مى شدودرمحافل سياسى آن روز جلب توجه كرده بود. فاطمى براى همكارى به ملكى مراجعه كرد و در سال۱۳۱۸ شمسى ابتدا با سمت مدير داخلى و سپس سردبير به كار پرداخت. در آن ايام، على دشتى رئيس اداره راهنمايى نامه نگارى (مميزى مطبوعات) بعد از خواندن مطالب فاطمى به ملكى گفته: «اين جوان باذوق و باهوش است. اگر او را تشويق كرده و تحت نظر قرار دهيد در آينده نزديك نويسنده اى كارى از آب درخواهد آمد.» فاطمى با حقوق ماهيانه ۲۰تومان در روزنامه ستاره ماندگار شد و شبها هم در دفتر روزنامه اقامت مى گزيد. او روز به روز در كار روزنامه نگارى استعداد و لياقت بيشترى نشان مى داد. در نتيجه پس از مدت كوتاهى دستمزد او به ۳۰ تومان افزايش يافت. در سال۱۳۱۹ نصرالله سيف پور فاطمى برادرش كه شهردار شيراز شده بود، از ملكى تقاضا كرد موافقت نمايد كه حسين براى اداره كردن روزنامه باختر به اصفهان برود. حسين به اصفهان رفت و روزنامه باختر را شخصاً زير نظر گرفت و اداره كرد. در وقايع شهريور ۱۳۲۰ حسين فاطمى به اتهام انتشار اعلاميه اى بر ضدحكومت وقت بازداشت و در اصفهان زندانى شد ولى پس از استعفاى رضاشاه آزاد شده و به تهران آمد و شروع به انتشار دوره جديد روزنامه باختر در تهران كرد. با اينكه باختر عضو جبهه آزادى شد كه هدف آن مبارزه با سانسور و اختناق و جلوگيرى از توقيف مطبوعات بود ولى درنشستهاى جبهه آزادى، برخوردهاى تندى ميان حسين فاطمى و روزنامه نگاران حزب توده ماننددكتر رادمنش، دكتر كشاورز و ايرج اسكندرى صورت گرفت و توده اى ها سخت به حسين فاطمى و برادرش مى تاختند. در سال۱۳۲۴ فاطمى به عنوان خبرنگار با هيأت نمايندگى ايران در كنفرانس بين المللى كار به ژنو رفت و بعد از اتمام اجلاس به پاريس رفت و تحصيلات دانشگاهى خود را ادامه داد. فاطمى در زمانى كه در پاريس اقامت داشت، تفسيرها و مقالاتى را براى چاپ در ستاره و مردامروز مى فرستاد. فاطمى با محمد مسعودمدير روزنامه مردامروز دوستى و همفكرى داشت. مقالات فاطمى رنگ و بوى ضدكمونيستى داشت و در بيشتر آنها به حزب توده حمله مى كرد. بعد از ترور مسعود در ۲۳ بهمن ۱۳۲۶ به دست عوامل حزب توده، فاطمى به شدت غمگين شد و در همان جا در نامه اى به دوستش نصرالله شيفته كه سردبير مرد امروز بود نوشت: «حسين تو هم بعد از مسعود خواهد رفت» و اين پيشگويى هفت سال بعد به حقيقت پيوست.دكتر فاطمى در سال۱۳۲۷ به ايران بازگشت. سپس تقاضاى امتياز روزنامه باختر امروز را به نام خودش كردو نخستين شماره باختر امروز هم در ۸ مرداد ۱۳۲۸ منتشر شد. عنوان نخستين سرمقاله روزنامه باختر امروز، «يا مرگ يا آزادى» است. به نوعى مطالب اين سرمقاله يادآور اولين سرمقاله باختر مى باشد كه توسط دكتر فاطمى در ۱۴ تيرماه ۱۳۲۱ با عنوان «خدا ايران آزادى» منتشر شد. شما چه شناختى از او كسب كرديد؟ من اولين بار دكتر فاطمى را در روز ۲۲ مهرماه ۱۳۲۸ در جريان راهپيمايى معترضان به انتخابات دوره شانزدهم مجلس شوراى ملى (۳۰ ۱۳۲۸) جلو منزل دكتر مصدق ديدم. آن راهپيمايى تاكاخ شاه ادامه پيدا كرد و قرار شد ۲۰ نفر به نمايندگى از همه معترضان در دربار تحصن كنند كه دكتر حسين فاطمى يكى از افراد متحصن بود. شناخت من از دكتر فاطمى به اين صورت است كه او حقيقتاً آدمى آزاديخواه و طرفدار دموكراسى و آدم صديقى بود و در كارش صداقت داشت و جانش را در راه نهضت ملى ايران از دست داد. در آثارش به طور مكرر در مورد بحث دفاع از آزادى و مبارزه با استبداد قلم مى زد. به عنوان نمونه او در اولين سرمقاله باختر در تيرماه ۱۳۲۱ اينگونه نوشته است: «ما ايرانى هستيم، حافظ استقلال ايران با تمام قوا مى كوشيم اين وظيفه را انجام دهيم و امانت را صحيح و سالم به آيندگان تحويل مى نماييم» . همچنين در اين سرمقاله ذكر كرده: «اول وسيله ما و بهتر اسلحه ما، براى حفظ ايران داشتن آزادى است.» و همچنين: «هركس آزادى مشروع ملت ايران رامحدود كند، به استقلال ايران لطمه بزند خائن و پليد است.» فاطمى در اولين سرمقاله باختر ۲۶ خرداد ۱۳۲۲ گفته است: «حيف است از اين نژاد كه سرور و سالار دنيا بوده و منقرض شود و فردا در ستون گزارش گيتى بنويسند، استبداد و ارتجاع ملت ايران را كشت.» دكتر فاطمى در اولين سرمقاله باختر امروز هم پايبندى خود را نسبت به اين باورها اعلام كرده و مى نويسد: «من با تو اى خواننده عزيز، يك بار ديگر عهد و پيمان مى بندم كه تا جان در بدن دارم در راه حفظ منافع تو چون سربازى فداكار در پيكار باشم.» البته نبايد فراموش كنيم كه بعد از ترور شاه (۱۵بهمن ۱۳۲۷) در دانشگاه تهران وضع اختناق آميزى بر جامعه ما حاكم گشت، حكومت نظامى اعلام و بسيارى از روزنامه ها توقيف شد. چاپ باختر امروز توسط دكتر فاطمى در مردادماه سال بعد از آن حادثه و با پيش كشيدن مجدد بحث آزادى، خون تازه اى در رگ هاى اجتماع دميده شد. او مى گفت ما بايد حكومت ملى داشته باشيم. فاطمى مطالب بسيار دلنشينى راجع به عدالت اجتماعى مطرح كرد ولى هميشه مرز بين خودش و توده اى ها را در پرداختن به اين بحث روشن مى ساخت. دكتر فاطمى از سال۱۳۲۴ (۱۹۴۵) به مدت ۳سال در فرانسه حضور داشت. چنين اقامتى چه تأثيرى بر او برجاى گذاشت؟ فاطمى بعداز شكست آلمان در جنگ جهانى دوم به فرانسه رفت و اوضاع فرانسه بعد از جنگ و رقابت آزادانه احزاب فرانسوى را از نزديك مشاهده كرده است. در آن سالها، حزب كمونيست فرانسه از نفوذ و قدرت زيادى برخوردار بود و در سياست جمهورى چهارم فرانسه نقش عمده اى بازى مى كرد و معمولاً يك سوم نمايندگان پارلمان از اعضاى اين حزب بودند. حتى انديشمندان وهنرمندانى مثل ژان پل سارتر و پيكاسو كمونيست شده ولى دكتر فاطمى اسير چنين دامى نشد. شايد بتوان گفت آگاهى از سابقه و فعاليتهاى حزب توده ايران كه حزبى كمونيستى بود، مانع از پيوستن او به كمونيسم شده باشد. چون در آن زمان، حزب توده اعتقاد داشت براى ايجاد توازن بين شوروى و بريتانيا، بايستى امتياز استخراج نفت شمال رابه روسها بدهيم. احسان طبرى نيز در همان دوره در روزنامه «رهبر» اعلام كرده بود: «شمال ايران حريم امنيت شوروى است» . البته دكتر فاطمى مثل هرانسانى رگه اى از تمايلات سوسياليستى و عدالتخواهى داشت . اما به كمونيسم كه مظهر آن روزى آن استالينيسم بود ، به هيچ وجه تمايلى نشان نداد. در اوايل دهه ۱۳۲۰ فاطمى معتقد بود : «ديگر دنيا به طرف بربريت و به سوى امتيازات قرون وسطايى نمى رود» و «اجتماع تا آزاد نباشد و آزادى نداشته باشد، نمى تواند به وظيفه خود عمل كند» و حتى اعلام كرد: «به نام دموكراسى نمى توان جلوى افكار عمومى را گرفت» . به نظر مى رسد او با خوشبينى خاصى به جامعه آن روز مى نگريست. چون برخى از نويسندگان و انديشه ورزان ايرانى همچون دكتر غنى نژاد دوره بعداز شهريور ۱۳۲۰ تا كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را عمدتا دوره هرج و مرج مى دانند؟ اگر اين جورى بخواهيم به قضايا نگاه كنيم، بايد انواع دموكراسى را مترادف با هرج و مرج بدانيم. ادامه دارد
|