شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۳ - ۲۹ رمضان ۱۴۲۵
Sat, Nov 13, 2004
گزارش ويژه
سال دهم - شماره ۲۹۷۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
دعا
گفت حق
مناجات نامه
پارسايان
دعا
راهى از دل به خدا
هركسى از دل خود با خدا راه دارد، درى از همه دلها به سوى خدا هست، حتى شقى ترين افراد در موارد گرفتارى و ابتلا، در وقتى كه اسباب و علل به كلى از او منقطع مى شود، تكانى مى خورد و به خدا التجا مى برد. اين يك ميل فطرى و طبيعى است در وجود انسان، پرده گناه و شقاوت گاهى روى آن را مى گيرد، درسختيها كه پرده زايل مى شود خود به خود اين ميل تحريك مى شود و به هيجان در مى آيد.
شخصى از صادق آل البيت عليهم السلام پرسيد چه دليلى بر وجود خدا هست، فرمود آيا تاكنون كشتى سوار شده اى؟ گفت بلى. فرمود آيا اتفاق افتاده كه كشتى طوفانى شود و در شرف غرق شدن باشد واميد تو از همه جا بريده شود؟ گفت بلى يك همچو اتفاقى افتاد. فرمود: آيا در آن وقت دلت متوجه به جايى بود و ملجأ و پناهى مى جست و از يك نقطه اى خواهش مى كرد كه تو را نجات دهد؟ گفت: بلى. فرمود: او همان خداست.
امام صادق خداوند را از راه دل خود او به او شناساند: «و فى انفسكم افلاتبصرون». اين ميل و اين توجه كه در فطرت بشر هست كه در مواقع انقطاع اسباب، متوجه قدرت قاهره غالبى فوق اسباب و علل ظاهرى مى شود دليل بر وجود چنين قدرتى است. اگر نبود چنين ميلى وجود پيدا نمى كرد.
*  ناگهان علم و آگاهى در كمال حقيقت بصيرت و بينش بر آنها و قلبشان فرود آمد ولذت يقين را درك كردند و با حقيقت آن تماس گرفتند و با آنچه دنيا داران از آن در هراسند و آن را ناخوش و دشوار مى دارند اينان خوشند و آن را نرم و دلپسند شمردند و به آنچه نادانان از آن گريزانند مأنوس شدند و با اهل دنيا با بدن هايى كه روح آن بدن ها متعلق به محل اعلى و عالم ربوبى است معاشرت كردند.
منبع : بيست گفتاراستادشهيدمطهرى
گفت حق
صبورى صفت خداست
فاصبر كما صبر اولوالعزم من الرسل ولاتستعجل لهم كانهم يوم يرون ما يوعدون لم يلبثوا الاساعة من نهار بلاغ فهل يهلك الا القوم الفاسقون شكيبايى كن (اى محمد) چنان كه رسولان صاحب عزم و درست آهنگ، شكيبايى كردند و شتاب آنهارا به صواب خواستن، گويى آنها آن روز را كه به آنان وعده داده اند مى بينند و گويى (در گور) نبودند مگر ساعتى از روز! اين سخن پند است و نيست و نابود نخواهند شد مگر گروه نابكاران (احقاف‎/ ۳۵).
رسول خدا از پس طعن ها و ناسزاها كه از كافران مى شنيد و رنجها كه از آنها مى كشيد، منزجر و دل شكسته شد و از اثر آن، در دل مى خواست كه ايشان را عذابى و عقوبتى رسد. خداوند اين آيه را فرستاد و اورا امر به صبر و شكيبايى داد كه بر اذيت و آزار مشركان بساز و به عذاب آنان مشتاب و به پيغمبران برادران پيش از خود اقتدا كن كه آنان بر رنجها و اذيتهاى قوم خويش صبر كردند چون دانستند كه همه آنها حكم ما است و بر آن شكايت نكردند. تو هم همان كن. نمى دانى كه يكى از نامهاى من صبور است وصبور اوست كه به عقوبت نشتابد. مهلت مى دهد ولى مهمل نمى گذارد.
بنده مؤمن نيز چون اعتقاد كرد كه صبور صفت خداوند است بايد صبر پيشه خود سازد تا ايمان وى بيفزايد كه مصطفى(ص) فرمود: «صبر نصف ايمان است و يقين تمام ايمان!» صبر مقام عابدان است است و يقين مقام عارفان و پيامبر به ابن عباس فرمود: «اگر بتوانى در رضاى خداوند و در يقين بكوش و عمل كن و اگر نتوانى، دست كم بر ناملايمات، شكيبايى كن.» نخست او را بر يقين كه بزرگترين مقام و همه ايمان است خوانده، پس گفت: اگر طايقت يقين ندارى و بدان مقام نتوانى رسيدن، قدم بر مقام صابران ثابت دار كه در صبر، ظفر و خوبيهاى بسيار است و شكيبايان را مزد بى حساب دهند.
هنر در ساحت قرآن
190065.jpg
على علوى
معرفت «هنر اسلامى» و به طور عام «هنر دينى» نيازمند مطالعه و تحقيق در متون اساسى اسلام است. مهمترين متون اسلامى كه منبع و اساس معرفت دينى است، قرآن و سنت است كه هيچ يك بدون فهم ديگرى قدرش شناخته نمى گردد. هنر در مقايسه با ساير علوم به دليل ارتباطش با «احساس» و «دل» امرى قلبى شمرده مى شود و با «حضور» مواجهه دارد و از اين رو مدد بيشترى از «قرآن و حديث» مى گيرد، بر خلاف منطق و فلسفه و علوم تجربى كه از اين نظر مستغنى ترند. هنر اصيل اسلامى با منبع الهام از جانب «روح القدس» مرتبط است و لذا با منبع وحى و الهام سنخيت دارد. همان گونه كه هنر شيطانى ملهم از شيطان است.
هنر از مرحله «عقل جزوى» پا را فراتر مى نهد وبا خيال كه بيش از عقل شكننده محدوديت هاست ارتباط دارد. به همين جهت مطالعه فلسفى هنر هم به اعتقاد ما مطالعه اى صد در صد ناقص خواهد بود. هنرمند با احساسش كار مى كند نه با عقل و فلسفه تعقل هنرمند را در مى يابد و نه قلب وى را. اما وحى و الهام كه نقطه بى انتهايش در قرآن و به تبع آن در كلمات حضرات ائمه(ع) تجلى كرده است، حضور مطلق است و با جان انسان حس مى شود نه با عقل و تصورات ذهنى. زبان قرآن و حديث زبانى جداى از زبان فلسفه و علوم حصولى است و آنها كه خواسته اند اين منابع را در قالب هاى عقلى رسمى بگنجانند راهى بس خطا پيموده اند.
قرآن آنجا كه از وحى سخن مى گويد هيچ سخنى از عقل به ميان نمى آورد، بلكه تنها سر و كارش با قلب پيامبر است. معناى اين سخن اين است كه قرآن به نيروى عقل و با استدلال عقلانى براى پيامبر حاصل نشده،بلكه اين قلب پيغمبر است كه به حالتى غيرقابل تصور براى ما، نائل آمده و در آن حالت استعداد درك و شهود آن حقايق متعالى را كسب كرده است، قرآن آنجا كه از وحى و از قلب گفت وگو مى كند فراتر از عقل و انديشه به سخن پرداخته، با اين حال با عقل و انديشه به مخالفت بر نمى خيزد. قرآن در اين مورد بينشى فراتر از عقل و احساس را بيان مى كند كه اساساً عقل را بدان راهى نيست.هنرنيز ريشه در احساس و قلب دارد. بدين جهت بسيارى از امهات معارف قرآنى و كلمات حضرات ائمه(ع) اگرچه با حكمت آميخته است اما بر اساس قواعد فلسفى كه حاصل تفكر بشر است، حاصل نشده است و شايد يكى از دلايل عمده رد و انكار فلسفه از سوى عرفاى نامدار، كوتاهى فلسفه در رسيدن به آموزه هاى وحى بوده است و برخى همچون عارف كامل سيدحيدر آملى معتقدند: جهاد اهل حقيقت مبارزه با شكوكات فلسفى است. البته فيلسوف بزرگى مانند صدرالمتألهين با فطانت و زيركى با دريافت اين نكته پيش از آنكه به مسائل فلسفى بپردازد، به مطالعه اى عميق در قرآن و روايات ائمه(ع) روى مى آورد و به اعتراف خودش مبانى فلسفه اش را از كلمات اميرالمؤمنين(ع) اخذ كرده است. بنا بر اين مطالعه هنر دينى به طور مطلق امرى حضورى است و به طور فرعى از ساير علوم مدد مى گيرد. اين مطالعه مى بايست از ابتدا بر اساس تأمل در قرآن و حديث صورت گيرد. به اعتقاد ما تاكنون چنين مطالعه اى صورت نگرفته است. اگر هم مطالعه اى در قرآن و روايات انجام گرفته برخى از مباحث هنرمانند موسيقى و شعر محدود شدن است، آن هم مطالعه اى فقهى در محدوده چند روايت.اگر درباره شعر مقالات مستقلى نگارش شده غالباً برخاسته از منابع منطق ارسطويى بوده است. با آنكه در قرآن و احاديث درباره شعر حقايق بسيارى انعكاس يافته است. براى مطالعه در قرآن و حديث اولين قدم جمع آورى و دسته بندى آيات و روايات با موضوعات مشخص است كه مورد تأمل محققين هنر مى تواند واقع شود.
نگارنده معتقد است عناوينى از قرآن و حديث، در حوزه مبانى هنر اسلامى بايد مورد تأمل و دقت قرار گيرند و عناوين ديگرى به حوزه هاى مختلف هنر مربوط مى شوند. تحقيق در موضوعات ذيل براى پى ريزى فلسفه هنر اسلامى ضرورى به نظر مى رسد.
۱ـ اسما و صفات الهى
رابطه اسما و ذات حق، نسبت وثيقى با سمبوليسم در هنر دارد. «صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى» براى فهم و تحليل متون عرفانى و رابطه ظاهر و مظهر بايد بحث اسما و صفات و رابطه اش با عالم الوهيت به خوبى فهم شود.
۲ـ اشكال هندسى
مباحثى همچون دايره بودن كمالات، مربع بودن كعبه و تطابق آن با عرش الهى چنان كه قاضى سعيد قمى در رساله اش آورده و هانرى كربن باعنوان «راز معنوى خانه كعبه» آن را توضيح داده است، در مباحث هنرى بويژه گرافيك نقش مهمى را بازى مى كند.
۳ـ  حروف و اعداد
در قرآن و حديث وبويژه علم حروف و اعداد مباحث زيادى هست كه با نماد شناسى عدد و حروف ارتباط دارد و غربى ها مشابه آن را در كتابهاى گرافيك پرداخته اند.
۴ـ تحقيق در زبان وحى، الهام، وسوسه، خاطره هاى رحمانى و شيطانى، قلب و شيطان مفاهيمى است كه براى شناخت حقيقت ذات هنر ضرورى است.
۵ـ آيات و احاديثى كه به بحث از عالم خيال، برزخ، مثال، ملكوت پرداخته اند در شناخت منبع هنر و ارتباط عالم خيال وقوه خيال در انسان كه منشأ احساس هنرى است، سهم مهمى دارند.
۶ـ مفاهيمى چون تأويل، تنزيل، تمثيل، تكلم خداوند با انسان و موجودات، سخن شيطان با هوادارانش، نحوه تكلم ملائكه همگى در بحث زبان هنرى نقش مهمى بازى مى كنند.
۷ـ  بحث ظاهر و باطن، شهادت و غيب و ظاهر و مظهر در مبانى نماد شناسى هنر اهميت بسزايى دارد.
۸ ـ قصه حضرت آدم (ع) حامل تمثيل هاى عميقى است كه فهم شريعت تا حد زيادى به آن بستگى دارد و ائمه بزرگوار شيعه(ع) در فلسفه احكام از آن استنباطات عميقى فرموده اند.
۹ـ صور حشريه يا تجسم اعمال كه مستقيماً با مباحث هنر اسلامى ارتباط دارد. در منطق قرآن، هر عملى در رستاخيز به صورتى جلوه گر مى شود، چنانكه مثلاً حسادت به صورت «سگى سياه» و يا تلاوت قرآن به صورت «جوانى زيباروى» جلوه مى كند. آنچه در قرآن و روايات در اين باره آمده، با مباحث هنر اسلامى ارتباط داشته و از واقعيت حكايت دارد.
۱۰ـ مفاهيمى چون حسن، جمال، بها، جميل، زينت، تبرج، درمبانى زيبايى شناسى و هنر از مفاهيم كليدى به شمار مى روند.
۱۱ـ تحقيق در اسماى الهى چون «مبدع»، «خلاق» و نسبتى كه ميان ظاهر و مظهر است، در بعد هنر به معناى آفرينش و خلق آثار هنرى اهميت بسزا دارند.
۱۲ـ آيات و رواياتى كه به مسأله «فطرت»، «عالم ذر»، «ميثاق»، «امانت الهى»، «صبغه» و «حنيفيت» اشاره دارند در مبانى هنر و ريشه انسان شناسى آن دخيل هستند.
۱۳ـ تمثيلات قرآن و روايات در بحث هاى سمبليسم اهميت بسزا دارند.
۱۴ـ تمثيل در قرآن و روايات نظير آنچه براى مريم (ع) قرآن بازگو كرده است، در بحث مبانى هنر دينى بايد مورد تأمل قرار گيرد.
۱۵ـ آيات و احاديثى كه ناظر به روش هاى تبليغ است، مانند «فصاحت»، «بلاغت»، «نصح»، «جدال احسن» در مباحث كار كردى هنر و نسبت هنر با جامعه اهميت دارد.
۱۶ـ مباحثى همچون «تطهير»، «تزكيه وتهذيب نفس» و نسبتش با راسخون فى العلم و مس حقايق قرآنى، به نحوه تلقى هنرمنداز عالم غيب مربوط مى شوند. بدون شك هنرمند بيش از علم نيازمند تقوا و تهذيب است.
۱۷ـ خواب و تعبير خواب در متون قرآنى و روايى يكى از پايه هاى سمبليسم دينى است.
۱۸ـ آيات و احاديثى كه ناظر به ديدن و شهود قلبى است، نظير بصيرت، رؤيت، لقا، مشاهده، مكاشفه و ... با هنر اسلامى نسبتى تام دارد.
۱۹ـ رنگ ها در قرآن و روايات، از مباحث درجه يك هنرى بويژه هنرهاى بصرى است.
۲۰ـ  آيات و احاديثى كه ناظر به واژه هايى چون «حجاب»، «غشاوه» و موانع ديدن قلب است با هنر اسلامى مرتبط است.
۲۱ـ تحقيق در نگاه قرآن و بزرگان دين، به مقوله هاى مختلف هنرى نظير شعر، موسيقى، مجسمه سازى، رقص، نقاشى و صورتگرى و...
مناجات نامه
دعاى روز بيست و نهم
اًللّهُمَ غَشِّنى فيهِ بِالرَّحمَةِ وَ ارزُقنى فيهِ التَّوفيقَ وَ العِصمَةَ وَ طَهِّرقَلبى مِن غَيا'هِبِ التُّهمَةِ يا' رَحيماً بِعِبا'دِهِ المُؤمِنينَ.
خداوندا! در اين روز مرا سراپا به رحمت خود در پوشان و هم توفيق و حفظ از گناهان روزى فرما و دلم را از تاريكيهاى شك آور و اوهام باطل پاك دار اى خداى مهربان بر اهل ايمان!
پارسايان
اوصاف پارسايان در كلام امام على (ع)
بالاترين بى نيازى، ترك آرزوها است.
ايمان شناختن با دل، اقرار به زبان و عمل با اعضا وجوارح است.
دونفر پراشتها هستند كه سير نمى شوند، يكى طالب علم و ديگرى طالب دنيا است.
بزرگترين بى نيازى، نااميد بودن از چيزى است كه در دست مردم است.
ستودن بيش از آنچه سزاوار است چاپلوسى و كمتر از آنچه شايسته است، نشانه درماندگى در سخن و يا رشك بردن است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |