شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۳ - ۲۹ رمضان ۱۴۲۵
Sat, Nov 13, 2004
مهرگان
سال دهم - شماره ۲۹۷۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
درباره شيرين بيانى
دمسازد و صدكيش!
متولد ۱۳۱۷ تهران
ليسانس تاريخ دانشگاه تهران ۱۳۳۶
دكتراى تاريخ دانشگاه سوربن پاريس ۱۳۴۲
استاديار دانشگاه تهران ۱۳۵۳-۱۳۴۲
استاد دانشگاه تهران از سال ۱۳۵۳
صاحب تأليفاتى چون «تاريخ آل جلاير» ، «زن در ايران عصر مغول» ، «شامگاه اشكانيان و بامداد ساسانيان» ، «دين و دولت در ايران عهد مغول» (۳ جلد)، «تيسفون و بغداد در گذر تاريخ» «مغولان و حكومت ايلخانى در ايران» ، «ايران از ورود آريايى ها تا سقوط هخامنشيان» ، «دمسازد و صدكيش» - زير چاپ - و...
190032.jpg
صاحب ترجمه هايى چون «نظام اجتماعى مغولان - فئوداليسم خانه بدوش» ، «تاريخ سرى مغولان» ، «چنگيز خان» ، «تاريخ عيلام» و..
انتخاب كتاب سه جلدى «دين و دولت در عهد مغول» به عنوان كتاب سال ۱۳۷۵ و كتاب سال دانشگاه تهران در همان سال

محمد شمخانى: چيزى كه دكتر «شيرين بيانى» دوست دارد بيش و پيش ازهر نكته اى ديگران درباره او بدانند در دو نكته بنيادى و كليدى خلاصه مى شود كه يكى اعتقاد والتزام به زمينه و زندگى خانوادگى است و ديگرى باور اينكه او از ابتدا راه خود را برگزيده و در رسيدن به مقصد بالا و والايى كه داشته هيچ نوع ترديد و تعللى به خود راه نداده است. تعهد اين زن فرهيخته به خانه و خانواده - كه ريشه در تربيت خانوادگى و پس زمينه هاى تاريخى و فاميلى او نيز دارد - آن قدر زياد است كه او پرداختن به «تاريخ» و تأليف و تحقيق و تدريس آن را در مرتبه دوم قرار مى دهد و خود را ابتدا زنى خانه دار مى شمارد كه بايد همسردارى كند و به فرزندانش برسد و به رتق و فتق كارهاى خانه بپردازد. در توضيح نكته دوم اما، ناگزير از بازگشت به گذشته هستيم و به هفت سالگى دكتر بيانى و به خاطره اى كه از آن زمان دارد و هميشه به ياد دارد.
به روزى كه پدر هنگام بازگشت از دانشگاه دخترش را با دست هاى پر و از لابه لاى كيف و كتاب و نوشته ها مى بوسد و مى گذارد كه شيرين پيشاپيش واقعيت بى بر و برگرد زندگى آتى خود را ببيند و از همان لحظه بدان بينديشد و به خاطر بسپارد. اينكه: «من تاريخ خواهم خواند. من استاد دانشگاه خواهم شد. من مثل پدرم كتاب زير بغل و توى كيف مى گذارم و مى روم و مى آيم.» و اين همان واقعيت و همان سرنوشت محتومى است كه ما ۵۹ سال بعد به طور كامل شاهد آن هستيم و در آن هيچ شك و ترديدى نداريم.
اما نكته اى كه براى من بيش از هرچيزى جالب مى آيد و شگفت مى نمايد، حجم كارهايى است كه دكتر بيانى، ابتدا به عنوان يك زن ايرانى و آنگاه به عنوان يك زن خانه دار انجام داده است. پاسخ اين پرسش را شايد خود او كه معتقد است «حال تقريباً وجود ندارد و مادر گذشته و در آينده زندگى مى كنيم» بهتر از هر كس ديگرى داده باشد. بويژه وقتى كه به يك سرى اصول در زندگى خود اشاره مى كند و آنها را يك به يك مى شمارد: «من حاصل سه كانون معرفت هستم كه در سه كلمه خلاصه مى شود: مهر، هنر و دانش. اول خانواده، دوم موزه ايران باستان و سوم دانشگاه تهران. در خانواده آنچه بيشتر از همه صفات مرا به سوى خود جلب مى كرد، مهر و دردى بود كه از انسان ها در دل همه موج مى زد. اين خصوصيت در تكوين شخصيت من بسيار مؤثر بود. موزه ايران باستان - محل كار مادر- از اين جهت كه وقتى هنوز مدرسه نمى رفتم، گاهى مادرم مرا به آنجا مى برد. خود مشغول كار مى شد و مرا بين ويترين هاى موزه رها مى كرد. من لابه لاى اشياى هنرى كه از دوران اوليه تمدن بشرى در آنجا گردآمده بود تا دوران تقريباً معاصر، گشت مى زدم و تصورات كودكانه اى كه از اين اشيا در مغزم جا مى گرفت، بسيار محكم و اثر بخش بود.
فقط يادم هست كه گاه هيأت مجسمه ها مرا مى گرفت. گاه نقش هاى استيلزه شده حيوانات مرا به سمت خود مى كشيد و زيبايى آنها مرا شاد مى كرد و گاه ريشه هاى خود را لابه لاى اين دوره ها - كه در نظرم بسيار محو و گنگ بودند - مى يافتم. احساس مى كردم كه من موجودى ريشه دارم و از آن زمان تا امروز به عنوان يك ايرانى به اين ريشه عميق و پر بار، افتخار مى كنم. و اما دانشگاه تهران، كه محل كار پدرم و ديگر اعضاى خانواده (عمو و مادرم) بود و سپس محيط درس خواندن خودم، مرا چنان وابسته كرد كه آن را خانه دوم خودم تصور مى كردم و مى كنم.»
ريشه هاى شيرين بيانى براى اينكه عاشق وطن باشد و به تاريخ پربار آن بپردازد، بسيار محكم است. نياى او «ملك المتكلمين» بوده كه در راه آزادى ملت در انقلاب مشروطيت جان مى بازد و شهيد مى شود. پدر بزرگ اودكتر «مهدى ملك زاده» بوده كه براساس علم پزشكى نوين دانشكده پزشكى را بنيان مى گذارد و اولين بيمارستان مدرن درايران را راه مى اندازد و «تاريخ مشروطيت» را مى نويسد. مادرش «ملك زاده بيانى» بوده كه در مدرسه لوور و دانشكده هنرهاى زيباى پاريس نقاشى و باستان شناسى مى خواند و بخش سكه و مهر هاى موزه ايران باستان را در جوانى و موزه سكه بانك سپه را در ميانسالى برقرار مى سازد و همين رشته را در دانشگاه تهران تدريس مى كند و كتاب هاى ارزنده اى نيز در اين باره مى نويسد و بالاخره پدرش دكتر «خانبابابيانى» بوده كه پس از تكميل تحصيلات در دانشگاه سوربن پاريس، وارد دانشگاه تهران مى شود و دانشسراى عالى وقت (تربيت معلم امروز) را توسعه مى بخشد و دانشگاه تبريز را تأسيس مى كند و گروه آموزشى تاريخ دانشگاه تهران را - كه اولين گروه آموزشى اين دانشگاه بوده - بنيان مى گذارد. دكتر بيانى درگذار از اين پيشينه و پشتوانه معنوى و با شكوه، شعار خانواده خود رادر سه چيز خلاصه مى كند: «ايران دوستى، هم نوع دوستى و علم دوستى.»
منزلى هم كه اواكنون در آن اقامت دارد پر از خاطرات ريز و درشتى است كه يا قاب گرفته شده اند و يا در طبقات كتابخانه چيده شده اند و يا خود به زبان آمده اند و چيزهايى را براى بيننده و شنونده بازگو مى كنند. در يكى از اين خاطرات زنده و قاب گرفته، قلم و رنگ مادر، كه لحنى رئاليستى دارد، «مستوفى الممالك» ، «صاحب اختيار» و دكتر «مهدى ملك زاده» را به تصوير كشيده كه در دركه به بازى شطرنج مشغول هستند. در قاب و خاطره اى ديگر كودكى وجوانى شيرين به تصوير در آمده كه به نوعى پرهيز مادر از پرتره سازى را نيز نشان مى دهد.
شيرين بيانى تحصيلات متوسطه را با سه سال يادگيرى مستمر زبان فرانسه و فارسى در دبيرستان ژاندارك آغاز مى كند و سرانجام با رتبه اول رشته ادبى در دبيرستان انوشيروان دادگر به پايان مى رساند.
بعد با تعليق در ميانه رفتن به فرنگ ياماندن در وطن، ايران را براى ادامه تحصيل انتخاب مى كند و با «استعداد» و «پشتكار» و «برنامه ريزى» در رشته تاريخ دانشگاه تهران قبول مى شود و باتعليم نزد كسانى چون دكتر بهمنش، دكتر بينا، دكتر شيبانى، على اصغر شميم و دكتر محمد حسن گنجى دوره سه ساله ليسانس را پشت سر مى گذارد. او براى ادامه تحصيل با قرارى از پيش تعيين، راهى فرانسه و در آنجا دانشگاه سوربن مى شود. جايى كه پروفسور «كلودكائن» ايران شناس و شرق شناس معروف و معتبر در آن درس مى دهد.
190035.jpg
انتخاب تاريخ «آل جلاير» به جاى دوره صفوى به پيشنهاد دكتر كائن يكى ديگر از آن تصميم هايى است كه بيانى براى هميشه مى گيرد و در آن هيچ تعللى به خود راه نمى دهد. آن قدر كه همت او باعث حيرت استادان فرانسوى مى شود و حمايت و حميت آنها را به همراه مى آورد. كتابخانه مدرسه السنه شرقيه و كتابخانه ملى پاريس آبنوشكان اصلى دانشجوى جوان ايرانى در گذراندن دوره دكترا مى شود كه با حضور در كلاس هاى دوره سلجوقى و عهد اسلامى پروفسور كائن و كلاس درس سند شناسى پروفسور «ژان اوبن» تكميل مى گردد. ورود به كادر آموزشى دانشگاه تهران در ۲۵ سالگى (۱۳۴۲) و در سمت استاديار و رسيدن به سمت استادى در ۳۷ سالگى از ديگر رويدادهاى مهم زندگى دكتر بيانى به حساب مى آيند. كسى كه هميشه اهل انتخاب بوده و هست. دلم مى خواهد بدانم كه از پس اين همه دمسازى با تاريخ چه كسانى بيشتر بر او تأثير گذاشته اند، كه از «داريوش كبير» مى گويد و از «پريكلس» يونانى.
و اما اگر بخواهيم گذارى كاملاً صورى برآرا و انديشه هاى دكتر شيرين بيانى داشته باشيم، بايد ترجمه كتاب هايى چون «نظام اجتماعى مغولان فئوداليسم خانه به دوشى» ، «تاريخ عيلام» ، «تاريخ سدى مغولان» ، «چنگيز خان» و «ميهمانخانه آنژگاردين» (در ۱۵ سالگى و بامقدمه دكتر پرويز ناتل خانلرى) را افزود، كه در كنار مقالات و متن سخنرانى هاى دكتر بيانى به زبان فارسى و زبان هاى ديگر حجم قابل توجهى مى سازند.
حجمى كه ساختن و پرداختن آن در كنار يك عمر تحصيل و تدريس و يك عمر خانه دارى (صفتى كه دكتر بيانى با قاطعيت برآن تأكيد دارد و بدان مى بالد) و راضى نگه داشتن خانواده از كمتر زنى بر مى آيد. فكر مى كنم به همه اينها بايد يك نكته را هم اضافه كرد و آن زندگى شيرين با دكتر «محمدعلى اسلامى ندوشن» است، كه خود از نزديك دستى بزرگ برآتش فرهنگ اين مرز و بوم دارد و در اعتلاى آن بسيار كوشيده است. آخرين خاطره و قاب هايى كه در ذهن من از اين ديدار گذرا شكل مى گيرد، تصوير مشتركى است از دكتر شيرين بيانى و دكتر اسلامى ندوشن كه با محبت مرا بدرقه مى كنند!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |