غلامعلى رياحى
اخبار منتشره درجرايد حاكى است به دستور رئيس قوه قضاييه نهاد جديدى به نام ستادحفاظت اجتماعى به منظور عملياتى كردن امر به معروف ونهى از منكر تشكيل مى شود. اين تصميم قطع نظر از اشكالات ذاتى خود به نظر نگارنده درتعارض با بخشنامه حقوق شهروندى است كه به ابتكار رئيس قوه قضاييه سال گذشته صادر شد ومجلس ششم با اغتنام فرصت آن را به صورت قانون درآورد وقوه قضاييه درجهت اجراى مضمون بخشنامه وقانون مصوب مجلس اخيراً دادگاههاى خاصى را سازماندهى كرده است. هراندازه آن بخشنامه، با اقبال عمومى ونخبگان جامعه مواجه شد تصميم به ايجاد ستاد حفاظت اجتماعى ازهمين ابتدا مخالفين جدى پيدا كرده است.
واقعيت اينست كه اقدام اول قوه قضاييه واجرايى شدن مضمون بخشنامه حقوق شهروندى مى تواند به مقياس گسترده اى از انتقادات ناظران داخلى وخارجى حقوق بشر بكاهد و به نهادهاى حقوق بشرى اين اطمينان را بدهد كه حكومت دستگاه قضايى درجهت حفظ حقوق شهروندان حركت مى كند. معلوم نيست كدام ضرورت تشكيل ستاد حفاظت اجتماعى را كه درتقابل با بخشنامه حقوق شهروندى است توجيه مى كند.
امر به معروف ونهى از منكر از تكاليف عبادى مسلمانان است . دراصل هشتم قانون اساسى چنين آمده است: « درجمهورى اسلامى ايران دعوت به خير، امر به معروف ونهى از منكر وظيفه اى است همگانى ومتقابل برعهده مردم نسبت به يكديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت، شرايط وحدود وكيفيت آن را قانون معين مى كند».
با توجه به صراحت اين اصل تشكيل هرنهاد وگذاشتن هر ترتيبى با وظيفه امر به معروف ونهى از منكر نياز به قانون دارد. بنابراين رئيس قوه قضاييه بدون تصويب مجلس نمى تواند نهادى با اين وسعت و وظايف بسيار گسترده تعريف نشده را تأمين نمايد خصوصاً اين كه اين نهاد جديد وعملكردش را تماس نزديك با حقوق آزاديهاى شهروندان ايرانى است و گماردن جوانان براى انجام وظايف شمارش شده دانشنامه رئيس قوه قضاييه با توجه به حساسيتهايى كه در زمينه حقوق بشر و جود دارد ودركنار مسأله هسته اى از مطالب چالش برانگيز بين نظام ومجامع بين المللى است آن هم درشرايط فعلى به هيچ وجه به مصلحت نيست.
درقسمتى از بخشنامه چنين آمده است: «جوانان متدين در محلات ومساجد از بى بند و بارى و ارتكاب معاصى و جرائم درمحلات خود رنج مى برند اما آنان ازحمايت قانون ومسؤولان برخوردار نبوده وبه سمت وظايف اجتماعى خودهدايت نمى شوند...»
اين قسمت ازبخشنامه ظاهراً توجيه كننده تشكيل ستاد حفاظت اجتماعى است . بايد به يادداشت حوادثى نظير قتل هاى زنجيره اى كرمان كه درجريان آن ۶ جوان با تشخيص و سليقه شخصى (هرچند درجريان رسيدگيها ادعاى ديگرى داشتند) چند نفر را به طرز فجيعى به قتل رساندند هم ظاهراً با نيت خير و در جهت ايفاى تكليف امر به معروف ونهى از منكر و زدودن فساد از جامعه اتفاق افتاد.
بند ۱ بخشنامه مستندات قانونى اين نهاد جديد را بند ۱ اصل سوم وبندهاى ۴ و ۵ اصل ۱۵۶ وبند ۱ اصل ۱۵۸ واصل هشتم قانون اساسى ذكر كرده است. درحالى كه هيچيك از اصول مذكور خصوصاً قسمت اخير اصل ۸ قانون اساسى مجوز قانونى براى تشكيل چنين ستادى نيست.
اصل سوم قانون اساسى جهتگيرى هاى عمومى حكومت اسلامى و بسترهاى حركت قواى حاكم در جمهورى اسلامى را ترسيم مى كند كه براى اجراى هر يك از بندهاى آن قانونگذارى و ايجاد تشكيلات قانونى ضرورت دارد و استناد انتزاعى به بند اول اين اصل موجه نيست.
در اصل ۱۵۶ قانون اساسى وظايف كلان قوه قضاييه در ۵ بند تعريف شده كه بندهاى ۴ و ۵ آن به شرح زير است:
بند ۴- كشف جرم و تعقيب و مجازات و تعزير مجرمين واجراى حدود و مقررات مدون جزايى اسلام.
بند ۵- اقدام مناسب براى پيشگيرى از وقوع جرم و اصلاح مجرمين سررسيدى وجود دارد كه هر يك از بندهاى پنجگانه اين وظايف نياز به قانون عادى دارد. مثلاً دربند ۳ كه نظارت بر حسن اجراى قوانين است سازمان بازرسى كل كشور و ديوان عالى كشور و ديوان عدالت ادارى براساس قوانين عادى تشكيل شده و مشغول بكارند. در مورد بند ۴ محاكم و ضابطين قوه قضاييه براساس قوانين مختلف تشكيل شده و هر روز صدها پرونده توسط مراجع انتظامى تنظيم وجهت تصميم قضايى به دادگاههاى قانونى فرستاده مى شود.
در مورد بند ۵ متأسفانه تاكنون لوايح مناسب از طريق قوه قضاييه تهيه و به دولت تقديم نشده است كه به علت فقدان قانون و به منظور پركردن خلأ ناشى از آن مثلاً براى توقيف مطبوعات از اين بند و قانون اقدامات تأمينى مصوب ۱۳۳۹ استفاده شده كه با اعتراضات وسيع حقوقدانان و مجامع ناظر جهانى مواجه گرديده است.
بند ۱ اصل ۱۵۸ قانون اساسى نيز نمى تواند اين نهاد جديد را قانونى كند زيرا هر چند ايجاد تشكيلات لازم در دادگسترى به تناسب مسؤوليتهاى اصل ۱۵۶ جزو وظايف رئيس قوه قضاييه است ولى اقدام به ايجاد اين تشكيلات قطعاً نياز به قانون دارد و صدور بخشنامه و دستورالعمل در اين مورد مجاز نيست. وقتى حتى يك شبه دادگاه عمومى يا يك پاسگاه انتظامى بايد مسبوق به وجود قانون باشد به نحوى كه بدون آن و تشكيلات مصوب پرداخت حقوق و مزاياى پرسنل قانونى نيست چگونه مى توان پذيرفت تشكيلاتى به وسعت و مقياس كشورى با صدها وهزاران پرسنل زير مجموعه بدون تصويب مجلس موجوديت پيدا كند و بدون تجويز مجلس و انعكاس در قوانين بودجه سنواتى و در نظر گرفتن رديف مخصوص بودجه و اعتبار پرداختى در اين خصوص صورت گيرد؟ ممكن است گفته شود اشتغال جوانان در اين هسته ها كه كاركرد اطلاعاتى دارد افتخارى و داوطلبانه خواهد بود اما نظرى به بخشنامه نشان مى دهد تشكيلات اجرايى اين نهاد داراى پست ها و شغل ها و جايگاههاى سازمانى تعريف شده اى است در قسمتى از بخشنامه چنين آمده است: «نهادى در قوه قضاييه تحت عنوان« دستگاه حفاظت اجتماعى » تأسيس مى شود و تشكيلات نحوه اداره، سازماندهى و امور ادارى و مالى آن به موجب مواد آتى بوده.»
تأسيس اين نهاد مجدد با قوانين برنامه هاى سوم وچهارم جمهورى اسلامى ايران نيز در تعارض است زيرا به موجب مصوبات مربوط به اين دو برنامه سعى شده است از تصدى گرى دولت كاسته شود وحتى المقدور نهادهاى موازى حذف يا در يكديگر ادغام شوند.
علاوه بر همه اينها تأسيس ستاد حفاظت اجتماعى در تعارض باوظايف قانونى چندين نهاد و سازمان قانونى نظير نيروى انتظامى، وزارت اطلاعات، وزارت كشور، نيروى مقاومت بسيج و... است و موجب بر هم خوردن مرزبندى ها و لوث شدن مسؤوليت ها مى شود. خصوصاً اينكه نسبت و موقعيت قانونى عوامل اين نهاد با مأمورين مسؤول و حد مداخله آنان در حيطه هاى اطلاعاتى تعريف نشده است و در عمل ممكن است در اجراى مسؤوليت هاى مأمورين رسمى اخلال ايجاد كند و باعث آسيب به روندهاى پيگيرى جرائم و تهديدهاى امنيتى سازمان يافته بشود.
با وجود آنكه موضع رسمى نهادهاى مسؤول هنوز اعلام نشده ولى به نظر نمى رسد اين طرح با استقبال مواجه شود.گزارش ضابطين دادگسترى داراى آثار حقوقى است و مى تواند موجب سلب حقوق افرادى شود كه مرتكب جرم مى شوند ولى گزارش مأمورين زير مجموعه اين ستاد فاقد چنين اعتبارى خواهد بود و دادسراها بدون وجود گزارش هاى موثق از مراجع انتظامى نمى توانند حوزه وحريم حقوق و آزادى هاى افراد جامعه را مورد تعرض قرار دهند.
تأسيس و اقدامات چنين ستادى با توجه به اينكه عوامل اجرايى آن نيز فاقد مهارت هاى حرفه اى و آموزش هاى ضابطى خواهند بود تنها مجوزى براى كارهاى سليقه اى و ورود غيرمجاز به حريم هاى خصوصى به دست مى دهد و جو پليسى را بر جامعه حاكم مى كند و دستاويز ديگرى براى صدور قطعنامه هاى حقوق بشرى عليه جمهورى اسلامى ايران خواهد شد.
*وكيل دادگسترى