|
گزارش تمرين نمايش جديد جلال تهرانى
هى مرد گنده گريه نكن
|
|
|
ندا آل طيب تيك تاك... تيك تاك... اين تنها صدايى است كه درسكوت و آرامش تالار اصلى تئاتر شهر به گوش مى رسد. به طورى كه در لحظه ورود شايد براى يك لحظه تصوركنى كه هيچكس توى تالار نيست اما بتدريج كه به صحنه نزديك مى شوى، بازيگران را مى بينى كه درميان صحنه دراز كشيده اند و همراه با صداى مترونوم، حركات ورزشى خود را انجام مى دهند. بابك ميرزاخانى، آهنگساز نمايش و سرپرست گروه، كنترل ريتم مترونوم را به عهده دارد. *** تمرين حركات ورزشى تمام مى شود اما صداى مترونوم همچنان به گوش مى رسد. بازيگران هميشگى گروه جلال تهرانى بر لبه صحنه تالار نشسته اند و ديالوگ هاى نمايش را بيان مى كنند. فضاى تمرين اين نمايش فضايى متفاوت است. فضايى كه در آن بيش از هرچيز، آرامش جريان دارد. آرامشى كه با موسيقى و تمپو آميخته است. *** جلال تهرانى در آخرين نمايش خود «هى مرد گنده گريه نكن» همچون ديگر تجربه هايش مى كوشد تا به تمپوى همگن و مناسب نمايش خود دست يابد. او معتقداست هرگاه كه تمپوى درونى تك تك بازيگران با هم تناسب پيداكرده، اجراى موفق ترى داشته است و اين گونه است كه بازيگران او، ديالوگها را به شكل سيلابى و متناسب با ريتم مترونوم، بيان مى كنند. ريتمى كه آنقدر بالامى رود تا به ريتم گفتار محاوره نزديك مى شود. گرچه اين شيوه اى است كه جلال تهرانى درتمام كارهايش از آن استفاده مى كند اما دراين نمايش او به شكل مضاعفى از آن بهره مى گيرد زيرا اين نمايش برخلاف ديگر كارهاى او در تالاراصلى اجرامى شود. تالارى كه به گفته او از نظر سيستم صدا، مشكلات خاصى دارد و گاه انعكاس صدايى كه در آن وجوددارد، موجب مى شود تماشاگر متوجه كلمات نشود. بنابراين بازيگران شمرده و تفكيك شده سخن مى گويند تا مخاطب بهتر متوجه حرفهاى آنان شود. تهرانى دوست ندارد تا آدم هاى نمايش اش فرياد بزنند فقط به خاطر اينكه صدايشان به تماشاگر برسد. او دوست دارد آنچه روى صحنه رخ مى دهد، شبيه زندگى واقعى باشد. *** «از ميدون شهردارى به سمت غرب كه مياى، بعد از خيابون ووفر، كنار پارك شطرنج، به برج شيزو مى رسى، برجى كه بزرگترين آزمايشگاه شيمى دنياست...» فضاى اين نمايش هم مانند كارهاى ديگر جلال تهرانى، فضايى شيرين، دوست داشتنى و صميمى است. فضايى كه دستيابى به آن توى تالار اصلى كه معمولاً ويژه كارهاى كلاسيك تعريف شده، چندان آسان نيست. تهرانى كه بخوبى به اين مشكل آگاه است، مى گويد: سالن اصلى براى كارهاى تجربى كه من انجام مى دهم، چندان مناسب نيست. چون براى اين نوع كارها، نيازمند يك جعبه سياه هستيم و ازهمه مهمتر فاصله تماشاگر است با آنچه كه روى صحنه اتفاق مى افتد. اما كمترين فاصله بازيگر با تماشاگر ما ۷ يا ۸ متر است و دراين فاصله، ايجاد صميميت كار ساده اى نيست اما تلاش مى كنيم بدون استفاده از اعتبارات كليشه اى، اين صميميت را ايجاد كنيم. بنابراين سعى مى كنيم تا رفتار بديعى از بازيگران ببينيم. *** تالارمولوى، تالار موردعلاقه جلال تهرانى است. اين را همه كسانى كه كارهاى او را دنبال مى كنند، مى دانند. اما چيزى كه باعث شد او ازاجراى نمايش «هى مرد گنده...» دراين تالار خوددارى كند، ارتفاع كم تالار مولوى است زيرا دكور اين نمايش نيازمند تالارى است با ارتفاع دست كم ۴متر و هرچند تالارهاى قشقايى، چهارسو و سايه كمابيش اين ويژگى را داشتند اما وجود مشكلات ديگرى موجب شد تا تهرانى نتواند نمايش خود را دراين تالارها اجراكند: اتاق نور تالارهاى قشقايى و سايه كنار دكورمان قرارمى گرفت. بنابراين نتوانستيم آنجا اجرا بگيريم. سالن چهارسو براى ما مناسب بود كه تمام زمان هايش پرشده بود البته آقاى پارسايى برنامه را تغيير داد و مهرماه را براى ما خالى كرد اما زمانى به ما اعلام شد كه تنها يك ماه فرصت تمرين داشتيم و در نهايت قرارشد توى تالار اصلى اجرابرويم تنها به اين دليل كه سقف اينجا براى دكور عمودى ما مناسب است. *** دكور اين نمايش هم مانند بخشى از دكور كار قبلى تهرانى، «تك سلولى ها» دكورى عمودى است به گونه اى كه تعدادى از بازيگران در ارتفاع بالايى قرار مى گيرند و گويى ميان آسمان و زمين معلق هستند. تهرانى معتقد است اختلاف سطح توى تئاتر باعث چشم نواز شدن كار مى شود: علاوه بر اين توى كارهايم خيلى حركت ندارم و براى اينكه بتوانم تنوع بصرى ايجاد كنم ، تلاش مى كنم تا آدم ها را در موقعيتهاى متنوعى قرار دهم تا مخاطب خسته نشود». *** بازيگران دور هم دور صندلى هاى سياهى كه وسط صحنه است، نشسته اند، آنها به آرامى با يكديگر حرف مى زنند. حرفهايى كه گاه هيچ ربطى به تئاتر ندارد و اين تنها زمانى است كه صداى تيك تاك مترونوم قطع مى شود. آنها نظرات خود را در مورد تمرين ها مى گويند و گاه مشكلات خود را بيان مى كنند. اين شيوه، روشى است براى دستيابى به تمركز بيشتر : «سياستگذارى تئاترها هميشه همه عوامل را به سمت عدم تمركز سوق مى دهد در حالى كه در تئاتر هم مانند فوتبال، شطرنج و... نيازمند اردوهايى براى ايجاد تمركز هستيم. حالا كه به خاطر شرايط اجتماعى نمى توانيم بازيگران را به اردو ببريم تا بتوانند بر نقش ها متمركز شوند، تلاش مى كنيم نوعى اردوى ذهنى برايشان فراهم كنيم به همين خاطر ساعتها حرف مى زنيم و كارهايى مى كنيم كه ربطى به تئاتر ندارد تمرين هايى مى كنيم كه اساساً تئاترى نيست و هر زمان هم كه احساس كنيم كه هركدام از بچه ها از اين اردوخارج مى شود، دوباره بحث وگفت وگو مى كنيم تا مشكلاتشان حل شود». در طول زمانى كه بچه ها با يكديگر سخن مى گويند گربه اى مدام در صحنه حركت است. اين گربه يكى از گربه هايى است كه در تالار اصلى تئاتر شهر زندگى مى كند و حالا بعد ازگذشت مدت زمان نه چندان كوتاهى اين گربه ها به زندگى مسالمت آميزى با بازيگران و تماشاگران تئاتر دست يافته اند. از تهرانى مى پرسم شما كه اين همه به تمركز بازيگرانتان اهميت مى دهيد، با اين گربه ها چه مى كنيد مى گويد: «ما واقعاً كارى نمى توانيم بكنيم چون اينها اينجا دارند زندگى مى كنند! اما مسأله اينجا تنهاگربه ها نيستند. زمانى كه در حال تمرين هستيم، از داخل سالن براى عبور و مرور استفاده مى شود و خيلى از دوستان تئاتر شهر به جاى اينكه از چند تا پله رد شوند تا به مقصدشان برسند، از وسط تمرين ما رد مى شوند! در صورتى كه گربه ها حجم كمترى دارند و بى صداتر هستند اما معمولاً آدم ها هستند كه تمركز ما را مى گيرند». *** نينو ... شيزو... زاوارتا... سالينوو... اينها اسم كاراكترهاى اين نمايش است. كاراكترهايى كه بر خلاف كارهاى ديگر تهرانى هر كدام اسمى براى خود دارند. البته او مى گويد توى تمام نمايشنامه هايش ، همه كاراكترها اسم دارنداما در كارهاى قبلى آنها همديگر را صدا نكرده اند! اسامى كاراكترهاى اين نمايش البته من درآوردى است فقط قدرى به اسامى ايتاليايى نزديك شده ، چيزى كه ناخواسته اتفاق افتاده و شايد هم به خاطر خوش آهنگى است كه اسامى ايتاليايى دارند.تهرانى، اسم «نينو» را براى كاراكتر زن نمايش در نظر گرفته كه نامى زنانه تر و نرم تر است اما اسم «شيزو» را كه خشن تر و مردانه تر است براى كاراكتر مرد در نظر گرفته است البته شيزوى اين نمايش شيزوفرن نيست واين انتخاب، اتفاقى است: توى اين نمايش چندين كاراكتر داريم كه اصلاً توى صحنه نيستند اما درباره آنها خيلى حرف زده مى شود و به اندازه آدم هايى كه روى صحنه هستند، مهم اند. بنابراين قرار شد بازيگرها همديگر را مفصل صدا كنند تا اگر در مورد آدم هايى كه حاضر نيستند، حرف مى زنند، اين موضوع جنبه باسمه اى پيدا نكند و جز خون نمايش باشد. *** حالا بازيگران با حالت مستى ، ديالوگها را بيان مى كنند. اين گونه تمرين كردن، گاه آنها را خسته مى كند و گاه ديالوگها با هم قاطى مى شود چيزى كه باعث خنده بچه ها مى شود. آنها با اينكه از پيش تمام ديالوگها را حفظ كرده اند، از روى متن نمايشنامه مى خوانند هر كس كه اشتباه كند، از دور تمرين كنار مى رود. جلال تهرانى روى اين بخش حساسيت زيادى دارد. وقتى از نتيجه كار راضى مى شود، از بازيگران مى خواهدتا ريتم ديالوگها را به ريتم گفتار محاوره نزديك كنند تا كمتر خسته شوند. اين گونه تمرين كردن، گرچه قدرى خسته كننده است اما گاه آنقدر مطرح مى شود كه هيچ يك نمى توانند جلوى خنده خود را بگيرند و گاه بامزگى ديالوگهاست كه اين خنده را شدت مى بخشد. گاهى ريتم ديالوگها آنقدر تند مى شودكه ممكن است مخاطب بخشى از آنها را از دست بدهد. اما اين موضوع چيزى نيست كه جلال تهرانى نگران آن باشد براى او اين مهم است كه فضاى نمايش به خوبى به تماشاگر منتقل شود و اگر اين اتفاق بيفتد، تماشاگر به خوبى با كار ارتباط برقرار مى كند و حتى اگر بخشى از آن را متوجه نشود، از كار لذت مى برد و آن را دوست خواهد داشت. *** «نينو» و «شيزو» زن و شوهرى هستند كه در يك بخش دورافتاده همراه با عده ديگرى زندگى مى كنند. جايى كه مورد تهاجم دشمن قرار گرفته است، آنها مدام در معرض اخبارى هستند كه از گوشه و كنار به آنها مى رسد. اين نمايش، كاراكترهاى گوناگونى دارد. كاراكترهايى كه در يك فرصت كوتاه، نمى توانند خود رابه طور كامل معرفى كنند بنابراين تهرانى قصد دارد زمان اجراى عمومى اين نمايش را در مقايسه با اجراى جشنواره قدرى طولانى تر كند تا تماشاگر هم فرصت نزديك شدن با كاراكترها را پيدا كند و هم به خوبى متوجه وقايع صحنه بشود. او مى گويد كه شرايط تالار اصلى اين امكان را براى او فراهم مى آورد كه زمان نمايش را افزايش دهد چون تالار اصلى در مقايسه با سالن هاى ديگر، صندلى هاى راحت ترى دارد. صندلى هايى كه تماشاگر را دچار كمر درد نمى كند و از نظر تهويه هم شرايط بهترى دارد. تالار اصلى البته مزاياى ديگرى هم براى او دارد پروژكتورهاى زيادى دارد. چيزى كه جلال تهرانى عاشق آن است و مى كوشد به خوبى از آن استفاده نمايد.
|