|
استاد بديع الزمان فروزانفر و اصفهان و اصفهانيان
دكتر محمدجواد شريعت ـ دانشگاه آزاد اسلامى
چكيده رابطه شادروان استاد بديع الزمان فروزانفر با اصفهان و اصفهانيان در اين مقاله بررسى مى شود و از ارتباط آن استاد عزيز با دو نفر از علماى بنام اصفهان و شرح احوال مختصرى از آنان و ذكر سخنرانيهاى استاد در اصفهان و پرورش استادان اصفهان ذكرى به ميان مى آيد. از استاد عزيز و فقيد ما بديع الزمان فروزانفر سخنان طنزآميز و لطايف بديع زيادى نقل مى كنند و ما خود از زبان حضرتش بسيار شنيديم و بهره ها برديم. اما در سخن طنزآميز او نيز رگه هاى مشخص درس و تعليم و تربيت و آغالش و تحريك وجود داشت كه سخنان طنزآميز او را از گفته هاى طنزآميز ديگران جدا و ممتاز مى كرد. اين بنده محمدجواد شريعت پيش از آن كه دانشجوى دانشگاه تهران در رشته ادبيات فارسى شوم، با خواندن خلاصه «مثنوى» و «سخن و سخنوران» با استاد فروزانفر آشنا شده و رابطه معنوى برقرار كرده بودم، اما ايشان را از نزديك مشاهده يا ملاقات نكرده بودم. در سال سوم دانشجويى دو ساعت درس تاريخ ادبيات روزهاى پنجشنبه از ساعت ۱۰ تا ۱۲ براى ايشان در برنامه درسى دانشكده اعلام كرده بودند كه دانشجويان براى فرا رسيدن اولين روز درس و ملاقات با ايشان دقيقه شمارى مى كردند. بايد متذكر شوم كه در سالهاى اول و دوم و سوم درس اصلى تاريخ ادبيات را استاد فقيد دكتر ذبيح ا• صفا عهده دار بودند و استاد فروزانفر مقدارى از تاريخ ادبيات دوره مغول را كه با دوران مولانا ارتباط داشت، تدريس مى كردند. روز اول كه ما توفيق حضور در كلاس استاد فروزانفر را پيدا كرديم، در آغاز كار ايشان فرمودند كه من نمى دانم شما دانشجويان عزيز تاريخ ادبيات را تا كجا خوانده ايد. من كه در صف جلو نشسته بودم، با اجازه حضرت استاد به عرض ايشان رساندم كه ما جلد اول تاريخ ادبيات دكتر صفا را در دو سال قبل خوانديم و قرار است جلد دوم تاريخ ادبيات ايشان روز چهارشنبه اين هفته به دست ما برسد. حضرت استاد از بنده پرسيدند كه نام تو چيست؟ عرض كردم (شريعت). فرمودند نامت را پرسيدم نه نام خانوادگى ات را. عرض كردم (محمدجواد). فرمودند: محمدجواد، تو مانند دولتشاه سمرقندى هستى، زيرا او تاريخ نمى دانست و تو هم نمى دانى. پسرجان، امروز روز پنجشنبه است و معمولاً پنجشنبه روز آخر هفته است و بعد از چهارشنبه همين هفته قرار دارد و با اين سخن كلاس را به خنده انداختند و مرا خجل ساختند، اما با همين سخن طنزآميز، فهميديم كه نبايد به تاريخهاى دولتشاه سمرقندى اعتماد كنيم.در دوره دكترى ادبيات فارسى روز اولى كه وارد كلاس درس استاد شدم، استاد با خنده فرمودند كه «محمدجواد عجيب است كه روز و ساعت درس را اشتباه نكرده اى» و من از حافظه شگفت انگيز استاد كه پس از چند سال نام مرا و اشتباه مرا به ياد داشتند، تعجب كردم و ارادتم به ايشان چند برابر شد. كلاسهاى درس استاد در دوره دكترى روز پنجشنبه از ساعت ۸ داير مى شد، ولى پايان معينى نداشت. گاهى تا ساعت ۱۳ و اگر حضرت استاد سر دماغ نبودند، از ساعت ۹ به بعد و حتى در جلسه اى ساعت هشت و نيم درس تعطيل شد. بنده و دوست عزيزم آقاى دكتر جليل دوستخواه از اصفهان هر هفته به تهران مى آمديم و در سر درس استاد حاضر مى شديم و حتى يك جلسه هم غيبت نكرديم. پس از يك سال، استاد مطلع شدند كه ما هر هفته از اصفهان به تهران مى آييم و با آن حافظه قوى متعجب شدند كه ما دو نفر اصلاً يك جلسه هم غيبت نداشته ايم، لطف ايشان به ما زياده شد و جلد سوم كليات شمس را به بنده دادند كه فهرست ابيات و اعلام و لغات آن را براى حضرتشان تهيه و تقديم كنم و بسيار تعجب كردند كه من دو جلسه بعد همه را منظم كرده، تحويل ايشان دادم. پس از آن چند بار نامه هاى دربسته به اين بنده مى دادند كه آن را خدمت حضرت آيت ا• حاج آقا رحيم ارباب در اصفهان مى بردم و پاسخ آن را همانگونه در پاكت دربسته تقديم ايشان مى كردم. پس از دو سال كه در كلاس درس ايشان شركت كرده بوديم، به اين بنده و دكتر جليل دوستخواه اجازه امتحان دادند، در صورتى كه كسانى بودند كه ده، دوازده سال در كلاس درس ايشان شركت كرده بودند، اما تاكنون اجازه امتحان دادن نيافته بودند.استاد بديع الزمان فروزانفر مى فرمودند من در اصفهان دو قبله دارم؛ يكى حضرت ارباب و ديگرى محمدباقر الفت و هر وقت به اصفهان مى آمدند، اولين كار ايشان ملاقات با اين دو نفر بود. براى اين كه خوانندگان يا شنوندگان اين وجيزه اين دو قبله استاد را بشناسند، به معرفى اين دو مى پردازيم: حضرت آيت الله حاج آقا رحيم ارباب (۱۲۵۶ ـ آذر ۱۳۵۵ش) (۱۲۹۷ـ۱۳۹۶ ق) از علماى بزرگ و دانشمندان مشهور در رشته هاى مختلف علوم اسلامى (عقلى و نقلى) و فقيه و مجتهد و از مدرسان علوم قديمه بود. پدرانش همه از اعيان قريه چرمهين از قراى معروف لنجان اصفهان و صاحب ضياع و عقار بودند و به همين سبب به لقب «ارباب» خوانده مى شدند. وى تحصيلات مقدماتى را در مكتب خانوادگى نزد معلم سر خانه آموخت، آنگاه به اصفهان آمد و علوم ادبى را نزد مرحوم سيدمحمود كليشادى و فقه و اصول را در محضر مرحوم حاج ميرزا بديع درب امامى و مرحوم آقا سيدمحمد باقر درچه اى و مرحوم سيدابوالقاسم دهكردى آموخت اما مرحوم آخوند كاشى و مرحوم جهانگيرخان قشقايى بزرگ ترين استادان او بودند كه نزد آنها انواع علوم و فنون از فقه و اصول و كلام و فلسفه و رياضى و هيأت را فرا گرفت. او را بايد در واقع بزرگ ترين وارث و شاگرد خاص الخاص اين دو تن دانست. در استنباط احكام شرعى مشربى معتدل و متوسط بين اصولى و اخبارى داشت، از آراى فقهى او لزوم بقاير تقليد ميت، وجوب عينى نماز جمعه، ارث بردن زن از اعيان تركه شوهر و طهارت اهل كتاب را مى توان نام برد. در رياضيات و هيأت و نجوم قديم استاد مسلم بود. حكمت و فلسفه را هم محققانه تدريس مى كرد. خطى خوش و استوار داشت. نمونه خط او را در حواشى تفسير تبيان شيخ طوسى (چاپ سنگى) و نمونه تعليقات رياضى او به خط خوش در حواشى كتاب (منهاج معادن التجنيس) (نسخه خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران) موجود است. استاد ايرج افشار نوشته اند كه حضرت آيت الله حاج آقا رحيم ارباب اصفهانى را در سفر ۱۳۳۸ در مشهد ديدم. با مرحوم فروزانفر از هرات به مشهد آمده بوديم؛ ايشان چون شنيد مرحوم ارباب در مشهد است به ديدنش رفت و مرا همراه برد. شيخ محمد باقر الفت اصفهانى (۱۳۰۱ ـ ۱۴۸۴ق/ ۱۳۴۰ش) فرزند شيخ محمد تقى آقانجفى اصفهانى، متخلص به «الفت»، از علماى شيعى ايران، پدرش آقانجفى از روحانيون بزرگ اصفهان و جد او شيخ محمدباقر از مراجع و مشايخ روزگار خود بودند. در جوانى براى تكميل تحصيلات به نجف رفت و از مجلس درس استادانى چون آخوند خراسانى (م۱۳۲۹ ق) و شيخ الشريعه اصفهانى (م۱۳۳۹ ق) بهره مند گرديد و در انواع معارف اسلامى از فقه و اصول و فلسفه و حديث و عرفان و ادب استادى يافت. سرانجام به درجه اجتهاد نائل آمد و در علم تاريخ نيز از سرآمدان عهد خويش گرديد. پس از آن به فرا گرفتن رياضيات قديم و جديد پرداخت و اندكى بعد به آموختن زبان فرانسه روى آورد. «الفت» در فلسفه، علوم اجتماعى، رجال و فرقه شناسى و به ويژه فلسفه تاريخ استاد بود. استعدادى سرشار و حافظه شگفت انگيز داشت. اما با اين همه مردى فروتن و وارسته بود. به علم و علما علاقه اى فراوان مى ورزيد و خانه او در اصفهان مجمع فضلاى شهر بود. آثارش عبارتند از: مجله آفتاب، داستان هفت برادر، پرورش استقلال (ترجمه از فرانسه)، ابواب الروضات، سفرنامه (۲ جلد)، رساله مهمانى افلاطون (ترجمه از عربى)، كشف الحجب، نسبت نامه، مجمع الاجازات و منبع الافادات (۲ جلد)، دانشنامه، وسائل رستگارى (ترجمه از فرانسه) و ديوان اشعار. شادروان استاد بديع الزمان فروزانفر هر وقت فرصتى به دست مى آوردند و از ايشان دعوت مى شد كه به اصفهان تشريف بياورند با كمال ميل رنج سفر را تحمل و فرهنگيان و فرهنگ دوستان اصفهان را مفتخر مى فرمودند و در هر سفر چند سخنرانى در مجالس مختلف ايراد مى كردند كه مورد استقبال شديد مردم قرار مى گرفت. اين بنده تا آنجا كه به ياد دارم بيش از هشت سخنرانى از ايشان در شهر اصفهان شنيده ام كه مهمترين آنها در جلسه فرهنگيان اصفهان در سالن دبيرستان سعدى اصفهان بود كه در باب (تساهل و تسامح) ايراد فرمودند و با اين ابيات ناصر خسرو سخنرانى خود را شروع كردند. فضل تو چيست بنگر بر ترسا از سر هوس برون كن و سودا را تو مؤمنى گرفته محمد را او كافر و گزيده مسيحا را اينان پيمبران و رفيقانند تو دشمنى به بيهوده ترسا را سخنرا نى ديگرى در يكى از انجمن هاى ادبى اصفهان درباره جمال و كمال اصفهانى ايراد فرمودند كه همه حضار از حافظه شگفت انگيز حضرت استاد در بهت و حيرت فرو رفته بودند و مى گفتند كه ما گمان مى كرديم كه حافظه ايشان در مورد آثار مولانا چنين است اما حضرت استاد آنقدر از قصائد جمال و كمال براى حضار خواندند كه صداى احسنت احسنت از حاضران كه همه اديب و شاعر بودند برخاست. در يكى از همين سخنرانى ها بود كه حضرت استاد فرمودند كه من در اصفهان د و قبله دارم؛ يكى حضرت آيت الله حاج آقا رحيم ارباب و ديگرى محمدباقر الفت و درباره مرحوم الفت فرمودند تسلطى كه ايشان بر مثنوى مولوى دارند مايه شگفتى و تعجب من است. استاد فروزانفر شاگردان اصفهانى زيادى داشتند كه طى سال هاى تدريس خود آنها را با معارف ادبى و عرفانى ايران آشنا كردند و آنها نيز اين ارمغان را به اصفهان آوردند و به اين ترتيب فرهنگ اصفهان مع الواسطه مرهون آن استاد عزيز است. بعضى از اين افراد هنوز زنده اند و بعضى روى در نقاب خاك كشيده اند.از ميان انبوه آنان، مرحوم دكتر محمد شفيعى و مرحوم منوچهر قدسى و مرحوم دكتر بحرالعلومى از رفتگان اند و دكتر لطف الله هنرفر و دكتر سيدجعفر سجادى و دكتر جليل دوستخواه و دكتر محمد فشاركى و اين بنده و بسيارى ديگر از روندگان.در سال ۱۳۷۴ خانمى اصفهانى به نام مريم السادات رنجبر كتابى به نام فرهنگ فروزانفر فراهم آورد كه مجموعه اى از افادت لغوى و تركيباتى مرحوم استاد فروزانفر است.از درگاه پروردگار براى روح بلند استاد عزيزمان طلب مغفرت مى كنيم و از او مى خواهيم كه درجات و مراتب او را در بهشت برين هر ساعت افزونى دهد. آمين يا رب العالمين. منابع و مآخذ: مجله جاويدان خرد، سال دوم، شماره ۲ (۱۳۵۵ش)، ۷۶ـ۱۷۸. مجله دانشكده ادبيات دانشگاه اصفهان، شماره ۱۳ (۱۳۵۵ش) ۷۴ ـ ۳۸۶. مجله راهنماى كتاب، سال ،۱۹ شماره ۷ـ۱۰ (مهرـ دى ۱۳۵۵) ۷۵۵. هنرفر، كتاب اصفهان، ۴۳۳ـ۲۳۵. الذريعه، ۱ـ۱۲۴. سخنوران نامى معاصر ۳۹/۳۷/۲. طبقات اعلام الشيعه، ۱۹۸/۱. افشار، ايرج، نادره كاران، ۳۷۲. دائرةالمعارف تشيع، جلد دوم، صص ۵۲ و ۳۱۳.
|