يكشنبه ۱ آذر ۱۳۸۳ - ۸ شوال ۱۴۲۵
Sun, Nov 21, 2004
مهرگان
سال دهم - شماره ۲۹۷۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
درباره سعيد بختيارى
فرزند كارتوگرافى ايران
190923.jpg
سعيد بختيارى، كارتوگراف. متولد ۱۳۳۰ تهران
ورود به دنياى كارتوگرافى از سن ده سالگى توسط عباس سحاب (دايى اش)
چاپ و انتشار اولين نقشه گردشگرى تهران به زبان انگليسى درمؤسسه كارتوگرافى جهان ۱۳۵۴
چاپ و انتشار اولين كتاب گيتاشناسى كشورهاى جهان در ايران ۱۳۶۲
چاپ و انتشار اولين اطلس نقشه راههاى اروپا براى اولين بار در ايران ۱۳۵۴
چاپ و انتشار اولين اطلس راههاى ايران براى اولين بار در ا يران ۱۳۶۱
چاپ و انتشار اولين كتاب گيتاشناسى نوين در ا يران ۱۳۸۲
مؤسسه گيتاشناسى سعيد بختيارى تاكنون بيش از ۶۰۰كتاب در خصوص گيتاشناسى و جغرافيا و ۹۰ نقشه به چاپ رسانده است و در سال ۲۰۰۳ موفق به كسب جايزه نقشه اول مسابقه وينسف بخاطر نقشه يك ميليونيم ايران در جهان مى شود.

احمد جلالى فراهانى : سعيد بختيارى هرگز گم نمى شود. چه او تمام ايران را وجب به وجب و صفحه به صفحه مى شناسد. بايد هم بشناسد. اين تنهاميراثى است كه از تمام ۴۳ سال دربدرى و آوارگى هايش براى نقشه كشى و كارتوگرافى دراين سرزمين به او رسيده است و چه ميراث گرانبهايى. چاپ بيش از ۶۰۰نقشه و كتاب توسط مؤسسه گيتاشناسى اما باعث نمى شود تامدير اين مؤسسه دلش صاف و زلال نباشد و نماند. در نگاه اول كه نه اما در همان آغاز حرفهايش نشانه هاى غيرقابل انكارى از روح «عباس سحاب» پدر كارتوگرافى ايران را مى توان در تك تك كلمات و رفتار و عكس العمل هاى سعيد بختيارى ديد. هرچه باشد به قول ما ايرانى ها «حلال زاده» به دايى اش مى رود! «و سعيد بختيارى تمام سرمايه اش عشقى است كه از دايى اش مرحوم سحاب به ارث برده است. عشقى كه باگذشت ۵۳ سال از عمرش روز به روز او را بيشتر بيچاره خود مى كند. آنقدر كه اگر از او بپرسى» آخرين بارى كه خواب سحاب بزرگ را ديدى كى بود؟ «ابر پاييزى مى شود و مى بارد. با معصوميتى كه بيشتر نماينده زخم هاى كهنه اى است كه روح صبور و پرتحمل او را در تمام اين سالها به دوش كشيده و با خود به آستانه ۵۴ سالگى رسانده.
سعيد بختيارى متولد اول فروردين سال ۱۳۳۰ است. پدرش معلم بود و به دليل فقر مفرط منزل نشين برادر همسرش، سحاب بزرگ. بختيارى در باره كودكى اش مى گويد: كودكى نداشته ام. وقتى ۱۰ سالم بود به درخواست مادرم و موافقت سحاب بزرگ براى گذراندن تعطيلات تابستان به نزد دايى ام در خيابان جابرى رفتم و از همان ابتدا و براى كارهاى ابتدايى روزى پنج قران مزد دريافت مى كردم.
اين استاد شاگردى و پدر فرزندى ميان سحاب بزرگ وخواهرزاده اش ادامه پيدا مى كند و در سال ۱۳۴۴ اتفاقى در زندگى سعيد بختيارى ۱۴ ساله رخ مى دهد كه او را در عالم كارتوگرافى زمينگير مى كند. «تازه ۱۴ سالم شده بود و براى اولين بار در يكى از كتابهايى كه مرحوم سحاب چاپ مى كرد، نام من به عنوان يكى از عوامل فنى در تهيه چاپ و زينك در آن كتاب چاپ شد كتاب را نشانم مى دهد و با چه ذوقى! همين چاپ نام من و قدردانى دايى عزيزم مرا زمينگير كرد» .
و عباس سحاب مى دانست كه چه مى كند. او شور و شوق و عشق خواهرزاده را به هنر كارتوگرافى به خوبى تشخيص مى دهد و هرآنچه كه درچنته داشت براى فرزندخوانده اش رومى كند الا فوت آخر كه فوت استاد بوده و خود بختيارى هنوز آن را نياموخته!
كار آموزش عملى ، تجربى بختيارى نزد سحاب بزرگ تا سال ۱۳۵۲ طول مى كشد و در اين سال او تصميم مى گيرد ادامه تحصيل بدهد و مدرك ديپلم خود را دريافت كند. «رفتم پيش محمدرضا سحاب پسر بزرگتر دايى و ازش خواستم تا با توجه به اتمام دوران تحصيل قديم و منسوخ شدن نظام تحصيلى آن دوران اجازه بدهد بروم و ديپلم خود را بگيرم و با اين حال ايشان اجازه نمى داد و معتقد بود چون بايد نقشه آبادان چاپ شود حتماً بايد بمانى و اين مسأله را پيگيرى كنى. اما من بايد مى رفتم . مجبور بودم. در مقاطعى از زندگى انجام برخى از كارها خارج از اختيار و توان شماست و اين مسأله را محمدرضا درك نمى كرد و من على رغم تمام تمايلات وانگيزه هاى شخصى ام و عشق و ارادتى كه به دايى داشتم بايد مى رفتم و رفتم. يادم هست پسردايى ام محمدرضا وقت رفتن گفت: سعيد از اين در بيرون بروى نه ادامه تحصيل مى دهى نه به كارتوگرافى مى رسى.
اين رفتن اما سرآغاز فصلى تازه در زندگى بختيارى است. فصلى كه سرنوشت براى او رقم زده بود. انقلابى بزرگ در حيطه كارش مى شود و سعيد بختيارى به سمت و سويى كشيده مى شود كه حاصل آن مؤسسه كارتوگرافى گيتاشناسى است.
او در سال ۱۳۵۲ و در سن ۲۲ سالگى موفق به اخذ مدرك ديپلم مى شود و ۲ سال بعد با حمايت هاى شديد پدر و برادرانش و على رغم تنگدستى شديد موفق مى شود اولين نقشه توريستى تهران را به زبان انگليسى در مؤسسه كارتوگرافى جهان به چاپ برساند.«سال ۵۴ بود و من به اتفاق برادرانم و به تشويق پدر كارگاه كوچكى را درخيابان ايران، عين الدوله با بضاعتى ناچيز، اولين نقشه توريستى تهران را به زبان انگليسى در مؤسسه كوچك مان «جهان» با وسايلى كاملاً ابتدايى و سنتى مثل خط كش و گونيا و راپيد و فيلم و با ماشين هاى تايپ NCچاپ كرديم. يادم هست پول موردنياز براى اين طرح را از طريق يكى از دوستان مسيحى ام تهيه كردم. دوازده هزار تومان آن زمان قرض كردم و نخستين نقشه را چاپ كرديم. در تيراژ ۳هزارتومان كه البته تا ۵۰درصد هم تخفيف مى داديم و هرنقشه برايمان ۳ تومان پول داشت. با اين همه نتوانستيم نام مؤسسه كارتوگرافى جهان را به ثبت برسانيم چون آن زمان روغن نباتى جهان و پتو جهان و ... بود و بالاخره با حمايت يكى از اقوام پدرى توانستيم نام گيتاشناسى را كه انتخاب خودش بود به ثبت برسانيم و در واقع به دليل عضويت او در فرهنگستان فارسى توانستيم اين نام را به ثبت برسانيم. »
سعيد بختيارى در سال ۱۳۵۷ با حمايتهاى پدرش موفق مى شود از طريق وامى كه بانك كوروش در اختيارش قرار مى دهد محل فعلى مؤسسه گيتاشناسى را خريدارى كند و از آن زمان تاكنون به همراه برادرانش اين مؤسسه را مى گرداند و حاصل اين همه سال چاپ بيش از ۹۰ نقشه از ايران و جهان و اغلب شهرها و كشورهاى دنياست. ۵سال بعد يكى از بزرگترين و به يادماندنى ترين اثر اين مؤسسه به چاپ مى رسد كه تقريباً هر كس كه دراين سرزمين اهل جغرافى و نقشه است آن را مى شناسد. كتاب مجلل گيتاشناسى جهان. اين كتاب به قدرى خوب و كامل تهيه شده بود كه دكتر گنجى پدر هواشناسى و نقشه بردارى ايران به خواست و انتخاب خودش مقدمه آن را مى نويسد. درباره چاپ اين كتاب بختياى مى گويد: «انتشار اين كتاب مزد زحمات من از سال۵۲ تا ده سال بعد از آن بود. استقبال از اين كتاب به قدرى بود كه ما جوابگوى مردم نبوديم و واقعاً مردم براى خريد اين كتاب صف مى بستند.»
با اين حال بختيارى جوان ايده هاى بكرترى براى بلندپروازيهاى خود در سر مى پروراند. او براى باز هم نخستين بار اطلس راههاى ايران را چاپ مى كندو دومين اطلس را هم به فاصله كمتر از يك سال روانه بازار مى كند. اين روح صبور، اين شوق ناتمام، اين انرژى مثال زدنى را او از چه كسى به ارث برده است؟ خودش در پاسخ مى گويد: بگذاريدمثالى برايتان بزنم. سال۱۹۶۹ ميلادى بود و مرحوم دايى مى خواست اولين نمايشگاه بين المللى جغرافيا را در ايران برپا كند ودستش از همه جا كوتاه بود.ولى روح پرشورش به كمكش آمد و شروع كرد به تمام مؤسسات كارتوگرافى ريز و درشتى كه در دنيا مى شناخت نامه فرستادن و نامه نوشتن كه ما مى خواهيم نخستين نمايشگاه بين المللى جغرافيا را در ايران برگزار كنيم و به همكارى شما نيازمنديم. همين نامه ها و نامه نگارى ها باعث شد تا ناگهان با استقبال عجيبى از تمام اين مؤسسات روبرو شويم و روزى نبود كه بسته هاى پستى به دستمان نرسد و كره و كتاب بود كه برايمان از نقاط مختلف جهان مى آمد و اولين نمايشگاه را با همين ها برگزار كرديم.
190815.jpg
با اين همه سعيد بختيارى و برادرانش روزهاى تلخى هم داشته اند. روزهايى كه افسوسشان را هنوز آه مى كشند.«زلزله بم كه شد مردم دسته دسته به مؤسسه مى آمدند و نقشه بم و كرمان را از ما مى خواستند و ما تنها افسوس مى خورديم كه چرا نتوانسته ايم اين نقشه را چاپ كنيم و چرا فكرش زودتر به ذهنمان نرسيده بود. يا در زمان جنگ هم خاطرات بدى داشتم. برخى از مسؤولين مى آمدندو اصرار داشتند كه نام جماران را از روى نقشه تهران حذف كنيم و اين براى ما خيلى گران تمام مى شد. يا مثلاً ازما مى خواستند كلمه يكى از كشورهاى منطقه خليج فارس را از روى نقشه جهان حذف كنيم و كارى از دستمان برنمى آمد.»
سعيد بختيارى البته روزهاى تلخ ترى هم داشته، روزهايى كه جنگ در خليج فارس ميان كويت و عراق و آمريكا به اوج خود رسيده بود و او نياز به كاغذ داشت براى چاپ نقشه خليج فارس به تيراژ ۳هزار نسخه و به هر درى زده بود و حتى از يكى از ارگانهاى مهم دولتى درخواست كمك كرده بود و «نماينده آنها كه الآن براى خودش كاره اى شده است به سراغ ما آمد و در پاسخ به خواهش و تمناى ما براى ارائه كمك جهت تهيه كاغذ گفت: حيف نيست تو اين دفتر و دستك را براى چنين كارى راه انداخته اى؟ بهتر نيست به جاى اين كارها اين ساختمان را به تريكو تبديل كنى يا حتى به عنوان انبار اجاره اش بدهى؟ »
با اين حال ۳هزار كاغذ موردنياز بختيارى و برادرانش براى چاپ دوم نقشه خليج فارس فراهم مى شود و او موفق به چاپ نقشه ها مى شود.
لحظه اى كه من دردفتر كار بختيارى بودم، تمام دوندگى هاى او را به خاطر چاپ اطلس گردشگرى كشور كه پروژه عظيم و حجيمى بود مى ديدم و اين مرد تنها چيزى كه نمى شناخت خستگى بود. از او در آن ميانه در خصوص خاطرات خوبش پرسيدم، گفت: روزى نامه اى از يك معلم دبستانى كوچك و فقير در يكى از شهرهاى استان گلستان به دستم رسيد كه در آن نوشته بود: بچه هاى كلاس من عاشق نقشه هاى شما هستند و اگر مى شود براى آنها چندنقشه بفرستيد، من آنقدر از اين نامه به وجدآمدم كه به اتفاق برادرانم تصميم گرفتيم به تعداد تمام شاگردان آن مدرسه براى آنها نقشه و كره بفرستيم و بعد از مدتى دوباره نامه اى از آن معلم به دستمان رسيد كه عكس همان بچه ها را با نقشه ها و كره اى كه دردست داشتند براى ما فرستاده بود. من آن عكس را بزرگ كرده ام و در خانه ام قاب گرفتم. اگر تمام زحماتم را كسى مى خواست پاداشى بدهد اين بهترين پاداش تمام عمرم بود.
سعيد بختيارى هرگز گم نمى شود. اين را مطمئنم. چه او تهران را آنقدر مى شناسد كه در اوج ترافيك و ازدحام ماشين ها با مهارتى خاص مرا با همان پاترول فكستنى و قديمى اش كه مى گويد تمام ايران را با آن گشته است در ظرف كمتر از ۲۰دقيقه از دفتر كارش در اطراف پارك دانشجو به مقصد مى رساند. مطمئنم فردا صبح رأس ساعت ۷‎/۳۰ دقيقه سعيد بختيارى زودتر از تمام اعضاى دفترش به مؤسسه كارتوگرافى گيتاشناسى مى رود و رأس ساعت ۷ بعدازظهر آنجا را ترك مى كند. همان قدر كه مطمئنم كه اگر سعيد بختيارى قرار باشد ميان فرزندان و كار كارتوگرافى يكى را انتخاب كند، دومى محتمل تر از اولى است. چه او عاشق كارتوگرافى است. چه او فرزند كارتوگرافى ايران است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |