|
چقدر جوانان، تاريخ ايران را مى شناسند؟
منم كوروش، پادشاه قاجار!
• ويژه نامه « ايران جوان » اين هفته را در صفحات ويژه بخوانيد.
|
|
|
از ۵۵ جوان بين شانزده تا بيست و هفت سال پرسش هاى زير را پرسيديم و عدد مقابل هر پرسش، درصد جواب هاى درست را نشان مى دهد < آرامگاه كوروش كجاست؟ ۳۴% < عهدنامه گلستان بين چه كشورهايى منعقد شده؟ ۳۱% < اولين پادشاه قاجار كه بود؟ ۲۲% < سلسله افشار توسط چه گروهى منقرض شد؟ ۱۶% < شهر سوخته كجاست؟ ۸%
معبدى در چين چند وقت پيش وقتى مجرى يك مسابقه تلويزيونى از شركت كننده جوان مسابقه درباره محل زيگورات چغازنبيل سؤال كرد، شركت كننده بعد از چند دقيقه فكر گفت:كشور چين! خيلى از تماشاگرها كه تلويزيون روبروى آنهابود به جواب او خنديدند چون روى صفحه نمايش درج شده بود: استان خوزستان. اگر اين نوشته وجود نداشت فكر مى كنيد چند نفر اطلاع داشتند كه در چند كيلومترى ما چه معبد قديمى وجود دارد كه جزو اولين آثار تمدن بشرى محسوب مى شود؟ حكايت ناآشنايى ما با تاريخ كشورمان به نشناختن آثار باستانى محدود نمى شود، ماتست كوچكى از بعضى جوان ها گرفته ايم تا اطلاعات تاريخى آنها را بسنجيم و ببينيم اين همه درس تاريخ كه در مدارس و دانشگاه ها تدريس مى شود، چقدر در ياد آنها مى ماند؟ چند سؤال ساده > آرامگاه كوروش كجاست؟ > عهدنامه گلستان بين چه كشورهايى منعقد شده؟ > اولين پادشاه قاجار كه بود؟ > سلسله افشار توسط چه گروهى منقرض شد؟ > شهر سوخته كجاست؟ مجيد ۲۴ ساله، فارغ التحصيل رشته كشاورزى: «آرامگاه كوروش در تخت جمشيد است. عهدنامه گلستان بين ايران و روسيه است و اولين پادشاه قاجار هم فتحعلى شاه. جواب بقيه را هم نمى دانم.» سيمين هدايتى دانشجوى نقاشى: «من فقط مى دانم اولين پادشاه قاجارها محمدشاه بود.» فرهاد زارعى دانشجوى كامپيوتر: «جسد كوروش به رسم قديم موميايى شده و محل دفن او مشخص نيست. عهدنامه گلستان بين ايران و عثمانى بود و شهر سوخته هم در يزد است.» على، دانش آموز سوم دبيرستان: «اولين پادشاه قاجار آغامحمدخان بود، عهدنامه گلستان هم بين ايران و روسيه بسته شد. افشارها هم به دست قاجارها از بين رفتند. جواب آرامگاه كوروش و شهر سوخته را هم نمى دانم.» (معلوم است تازه امتحان تاريخ داده) سعيد حسنى معلم: «آرامگاه كوروش در تخت جمشيد است،عهدنامه گلستان هم بين ايران و كشورهاى شمال بود و فتحعلى شاه اولين پادشاه قجرها محسوب مى شد. افشارها هم توسط زنديه از بين رفتند.» اينها نمونه اى از اطلاعات افرادى بودند كه از كلاس سوم ابتدايى تا پايان دوره دبيرستان يعنى ده سال كتاب هاى تاريخ را در مدارس مرور كرده اند.كتاب هايى كه در آنها ماجراها تكرار مى شوند و قرار است از لا به لا ى خط هاى آن يك تاريخ چند هزار ساله براى ما محصل ها مشخص شود. فرهاد كه هفت سال است دوران مدرسه را پشت سر گذاشته، مى گويد: «كتاب هاى تاريخ مدرسه فقط به درد نمره گرفتن مى خورد. يادم مى آيد هر سال همان چيزهايى كه سال قبل خوانده بوديم را مى خوانديم بعضى وقت ها هر چه جلوتر مى رفتيم ماجراها كمتر هم مى شد.» فاطمه كه دو سال است دانشجو شده مى گويد: «كتاب هاى تاريخ تا آنجا كه من به ياد دارم پر بود از خون و خون ريزى پادشاه هاى ايران و جنگ هايى كه در اكثر آنها هم بازنده بوديم.» او اصلاً به ياد نمى آورد كه ايران در برابر روم چه كرد وچطور با قبايل مختلف جنگيد. اما حمله تيمور و چنگيز و حمله روسيه به ايران را به خوبى در ذهن دارند. شايد اين مسأله فقط به كتاب هاى درسى برنگردد. كتاب هاى ديگرى هم هستند كه مى توانند افراد را با تاريخ ايران آشنا كنند. به خصوص كه نوشته خارجى ها در مورد تاريخ ايران هميشه مورد استناد بوده است اما اين روزها، در كتاب فروشى ها، تك و توك كتاب تاريخى ديده مى شود. صاحب يك كتاب فروشى مى گويد: «ديگر مثل سابق كسى كتاب هاى تاريخى نمى خواند. اصلاً اين جور كتاب ها كمتر چاپ مى شوند.» اين ماجرا فقط به كمبود مطالعه بر نمى گردد. در ايران مدت هاست فيلم تاريخى نمايش داده نشده و هيچ سالن تئاترى براى نمايش ماجراهاى قديم رزرو نشده است. انگار همه چيز در خشت هاى ديوارهاى قديمى و در دل مردم مانده. همه آنچه كه فكر مى كنيم آنها را حفظ هستيم و در مورد ايران هر چه بپرسند بلديم، تبديل به يك ماجراى خنده دار و تلخ شده است. سميه، دانشجوى جامعه شناسى درباره كتاب هاى تاريخى مى گويد: «الان دنبال اينجور كتاب ها نيستم. يك دوره اى خيلى مشتاق بودم كه «قلعه الموت» و «خواجه تاجدار» و ... را بخوانم. اما الان ديگر نه حوصله خواندن آن حجم مطلب را دارم و نه به آن نوشته ها اطمينان مى كنم.» سياوش، محصل، هم مى گويد: «دلم مى خواهد كتاب هاى تاريخى بخوانم اما نه كتاب هاى قديمى. بيشتر در مورد دوران معاصر دوست دارم اطلاعات داشته باشم.» نكته اول چند وقت پيش گروهى از جامعه شناس هاى آمريكايى فيلم هاى وسترن دهه ۳۰ و ۴۰ ميلادى را بررسى كردند بعد از تحقيقات فراوان به اين نتيجه رسيدند كه بخش عمده اى از اين فيلم ها به تاريخ سازى براى ايالات متحده كمك كرده است. كابويى ها كه در انبار كاه مى خوابيدند و فقط در زندگى تيراندازى و آدم كشى بلد بودند بخشى از فرهنگ سرزمينى را نشان مى داد كه مردمانش هيچگاه بومى آنجا نبوده اند و مهاجرينى از راه هاى دور محسوب مى شدند. آنها براى سال هاى بعد خود نياز به يك گذشته داشتند و فيلم هاى وسترن اين امكان را براى آنها فراهم مى كرد. اين طرف آب، اما ماجرا به كلى فرق دارد. فراموشى براى مردم ما امر عادى شده است. لطفاً اينجا آشغال نريزيد در اكثر شهرهاى ايران، هميشه يك بناى تاريخى و يا موزه اى از آثارى كه در آن محل پيدا شده وجود دارد و جالب اينكه معمارى و ساختار هر كدام با ديگرى متفاوت است. از جام زرين قوم عيلام گرفته تا سربازهاى تخت جمشيد و قلعه بابك و شوش دانيال و اصفهان و نيشابور و ... با هم متفاوتند و هر كدام نشانگر يك قوم خاص ايرانى.اما اگر اين روزها از كنار آثار تاريخى شهرهاى مختلف عبور كنيد،نكات جالبى مى بينيد.مثلا: روى ديوارهاى ارگ كريمخان در شيراز با رنگ آبى، بزرگ، نوشته شده اينجا آشغال نريزيد. شهر باستانى هگمتانه در همدان، ميانبر مردم براى عبور شده و شب ها بعد از ساعت ،۱۱ پاتوق گروهى از افراد معلوم الحال! ديوارهاى سى و سه پل و پل خواجو ـ دفتر ياد بود آنها شده است سربازى از كنده كارى هاى تخت جمشيد در لندن در موزه سلطنتى براى دو هفته به نمايش درآمده كه هم از لحاظ رنگ وهم شكل و شمايل با سربازهاى مانده روى ستون هاى كاخ فرق مى كند و سالم تر و بهتر است. از قلعه بابك و قلعه الموت فقط ديوارها باقى مانده و ... (باز هم بنويسم!) نكته دوم سؤالات ما درمورد تاريخ خيلى سخت نبود، نه؟ پس جواب هاى آنها را بلديد؟! يعنى شما مى دانيد مقبره كوروش در پاسارگاد است و زمين سوخته در سيستان و بلوچستان؟! سلسله افشارها را زندها از بين بردند و اولين پادشاه قاجار آغامحمدخان بود؟! و يا عهدنامه گلستان بين كشورهاى شمال و ايران نيست و امضاكننده هاى آن ايران و روسيه اند؟ آخر پس اين همه درسى كه توى دبستان و راهنمايى و دبيرستان و دانشگاه خوانديد به چه درد مى خورد؟
|