ببينيد چه اتفاق بامزه اى افتاده است . قراربوده كه اين هفته لطيفه هاى بامزه شما را چاپ كنيم، اما ديديم همين جور برايمان لطيفه مى رسد و ما مانده ايم كه چه كار كنيم. مى خواستيم همين هفته كار را تمام كنيم اما با پادرميانى جمعى از مسؤولين وبا ارسال طومارى كه از طرف مردم روستاى دهقان خواف به دست ما رسيده بود مجبور شديم اين مهم را تا هفته آينده به تعويق بيندازيم و اين هفته فقط به چند تا لطيفه خودمان و چند تا لطيفه شما بسنده كنيم، پس هفته آينده منتظر باشيد.
يك لطيفه عجليانه
سال ۱۹۳۹ بود. ژنرال مونتگمرى با عده اى از دوستانش در يك زمين سرسبز و زيبا گلف بازى مى كرد. ناگهان يكى از افسران ستاد كل ارتش سراسيمه وارد زمين شد و به همبازيهاى ژنرال گفت:
ـ آقايون، ممكنه به نام امپراتورى انگلستان از شما تقاضا كنم به ژنرال مونتگمرى اجازه بدين، توپش رو خارج از نوبت بزنه، جنگ جهانى دوم از نيم ساعت پيش شروع شد.
يك لطيفه اختلافانه
در شمال، مشترى به هتلى مراجعه كرد و گفت:
ـ اتاق دو تخته خالى دارين؟
ـ بله.
ـ قيمتش چنده؟
ـ يه جور داريم چهارده هزارتومن، يه جور هم داريم نوزده هزار و پونصد تومن.
ـ فرقشون چيه؟
ـ پنج هزار و پونصد تومن.
يك لطيفه جوانمردانه
انگليسى ها پس از شكست از تيم ملى پرتغال و سرافكندگى فراوان براى اينكه دل شان خنك شود، لطيفه هايى مى سازند در زمينه اينكه روحيه ورزشى دارندو جوانمرد هستند و اين جور چيزها. از جمله اين لطيفه كه چند وقت پيش در مجله Daily miror به چاپ رسيد:
در انگلستان روحيه ورزشى برهمه روابط مردم حكومت دارد…
در تيمارستانى بازرس مخصوص زنى را ديد كه با وضع نه چندان مناسب در حال دويدن است. از رئيس در اين مورد توضيح خواست.
ـ قربون! اين يكى از ديوونه هاى خطرناك ماست كه دائم سعى مى كند فراركند.
بازرس پس از لحظه اى مردى را ديد كه دنبال او مى كند.
ـ اون مرد كيه؟
ـ اين يكى از نگهباناس كه مى خواد بگيردش
ـ چرا اين نگهبان با هر دستش يك سطل شن گرفته؟
ـ واسه اينكه سرعت دويدن نگهبان خيلى بيشتر از اون زنه است. اينجورى كرديم كه شانس مساوى داشته باشن.
يك لطيفه بى ادبانه
خسروخان در يك چلوكبابى متوجه شد كه سرويس ميز يك فلفلدان كم دارد. او هم كه قاتل فلفل بود و چاى شيرين را هم با فلفل مى خورد به مشترى ميز بغل دستى گفت:
ـ آقا ببخشين! ممكنه اون فلفل خودتون رو اگه نمى خواين رد كنين اين ور؟
مشترى با اوقات تلخى گفت:
ـ نمى تونين به گارسن بگين؟
خسروخان، مؤدبانه گفت:
ـ ببخشين، شما رو عوضى گرفتم.
ـ با كى مرتيكه؟ با گارسن؟!
ـ نه با يه آدم با ادب.
يك لطيفه متوهمانه
(اين لطيفه را تقديم مى كنيم به نويسنده صفحه خانه دوست كجاست و سؤال مسخره اش درباره سوسمارها) داستان آن مردك بيچاره را شنيده ايد كه مدتها پيش يك دكتر روانپزشك مى رفت چرا كه هرشب يك سوسمار زيرتختخواب خود مى ديد. دكتر هم به روانكاوى او مى پرداخت اما بعد از مدتى گم و گور شد و ديگر به دكتر مراجعه نكرد. يك روز دكتر مشكوك شد. تلفن را برداشت و زنگ زد منزل بيمارش. عيال بيمار در حالى كه دماغش را بالا مى كشيد، گفت:
ـ خدا رحمت كنه، عمرش رو داد به شما؟
ـ چرا خانوم؟! از ترس سوسمار سكته كرد؟
ـ نه، سوسمار پاره اش كرد.
يك لطيفه رندانه
آرش خان ـ كه به جهت حفظ وحدت ملى نمى گوييم اهل كجابود ـ رفته بود شيراز و يك ماه آزگار، شب و روز مهمان رفيق شيرازى خود آقامسعود بود. بالاخره بعد از يك ماه تصميم گرفت برگردد به […]. توى فرودگاه رفتند به كافى شاپ تا دوتا قهوه بخورند. طبق معمول آقا مسعود دست كرد توى جيبش كه پول بده كه اين بار در كمال ناباورى آرش خان مچ دستش روگرفت و گفت:
ـ نه ، نمى گذارم. تا امروز همه خرج ها رو تو كرده اى. اين يكى رو ديگه بايد شير يا خط بندازيم!!
يك لطيفه پيشى يانه
يه روز يه سگه توى چت با يه گربه آشنا مى شه و با هم قرارمى گذارن. ولى گربه هه سرقرارنمياد. بعدبراش آف لاين مى ذاره كه : «سركارى بود؟»
گربه جواب مى ده: نه، يه وقت هايى «پيش» مى ياد ديگه.
براساس لطيفه اى از basavand-h
يك لطيفه موش مردگانه
يه روز يه يارويى خودش رو مى زنه به موش مردگى، گربه مى خوردش.
شهروز
يك لطيفه اندبى مزگى
يه روز يه مرده مى ره سوپر سركوچه شون مى گه:
ـ آقا يه چيپس بدين!
سوپريه مى گه:
ـ پفك نداريم.
مرده مى گه: خب كى آدامس خواست؟
حسين زين العابدين
يك لطيفه خرسيانه
آق امير شكار را بسيار دوست داشت. فقط يك كمى نشونه گيريش بد بود و عينك ته استكانى مى زد. يه روز رفيقش بهش زنگ مى زنه و دعوتش مى كنه كه دستجمعى برن شكار خرس. از شانس بد هوا اون روز بارونى مى شه و عينك امير مرتباً خيس مى شده. پس از طى طريق زياد آق امير خرسى مى بينه و اون رو نشونه مى گيره و مى زنه! صداى فرياد «غضنفر» (يكى از همراهان) به هوا مى ره و صداى چند تا شليك پياپى به سمت امير شنيده مى شه. بعله! آق امير غضنفر رو زده بود. كار به دادگاه مى كشه. قاضى از امير مى پرسه:
ـ شما كى متوجه شدين كه دوستتون رو زده اين؟
امير با ناراحتى جواب مى ده: وقتى كه خرس ها به طرفم شليك كردن.
aboodi-aboodi