دوشنبه ۲ آذر ۱۳۸۳ - ۹ شوال ۱۴۲۵
Mon, Nov 22, 2004
گفت و گو
سال دهم - شماره ۲۹۷۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
گفت وگو با محمد عيوضى، پزشك و متخصص يوگا
مراقبت از خود
براى كاهش رنج و اضطراب
190989.jpg
مهرداد ناظرى
همه ما در آرزوى دستيابى به آرامش و خوشبختى هستيم. اما در راه حصول به چنين آرمانى هركس روشى را انتخاب مى كند. عده اى براى فرار از استرس ها و اضطراب ها به استفاده از مواد مخدر روى مى آورند اما وجدان بيدار و روانشناسى امروز به ما پاسخ مى دهد كه اين روش دستيابى آرامش بسيار كوتاه مدت و مخرب است. درحالى كه در پرتو بصيرت ناب مى توان به آرامش واقعى رسيد. بصيرت هنر فراغت جستن از دغدغه ها را به ما ياد مى دهد و به ما مى گويد در شلوغى هاى كار روزانه چگونه آرامش خود را حفظ نماييم. دكتر محمد عيوضى پزشك و متخصص در زمينه يوگا و مراقبه در اين گفت وگو از اعتياد و علل گرايش انسان ها به مواد مخدر صحبت مى كند و در ادامه بحث راه مبارزه و درمان قطعى اعتياد را در پرتو روش مراقبه بصيرت پيشنهاد مى دهد. او براين باور است كه با پاكسازى ذهن و درك راه حقيقى تغيير، انسان مى تواند به آرامش واقعى دست يابد.
\ به نظر مى رسد وقتى از اعتياد صحبت مى كنيم با عادت ها روبرو مى شويم. به نظر شما علت عادت ها چيست. به عبارتى علت العلل را اگر بخواهيم بدانيم به چه عواملى مى بايست اشاره كنيم؟
> اگر علت و شكل گيرى اعتياد را بخواهيم بدانيم بايد به موضوع به اين شكل نگاه كنيم كه انسان ها دچار مشكلاتى هستند و در زندگى با استرس هاى بيرونى مواجه مى شوند به قول عرفا زندگى رنج است. ما وقتى به دنيا مى آييم اولين استرسمان همان به دنيا آمدن است كه شخص با گريه آن را نشان مى دهد. چون به واقع از يك محيط امن به نام رحم مادر كه همه مسؤوليت ها به عهده ديگرى بوده، بيرون مى آيد و وارد فضاى جديد مى شود و به تدريج تحت تأثير استرس ها قرار مى گيرد. با توجه به شرايط زندگى امروزى كه استرس ها بسيار بالا رفته، انسان در شرايطى قرار گرفته كه مستأصل است و رنج مى كشد. به طبع از آنجايى كه به دنبال آرامش و بهشت موعود است سعى و تلاش مى كند در اين راستا برخى به دنبال ثروت يا شهرت و يا قدرت مى روند تا به آرامش برسند. برخى هم در اثر استرس ها دچار حالت هاى هيجانى مى شوند و چون توسط معلمين هم قبلاً روش مقابله با آن پديده را ياد نگرفته اند، به سراغ مواد مخدر مى روند. به نظر من اين يك نكته مهم فرهنگى است كه ما در جامعه به بچه ها ياد نمى دهيم كه با مشكلات مبارزه كنند، بلكه به آنها مى آموزيم كه از مشكلات فرار كنند، به جاى اينكه به حل مسأله به طرق ممكن بپردازند. مشكل عمده سيستم آموزش و پرورش ما اين است كه هميشه صورت مسأله را كنار مى گذارد. طبيعى است كه وقتى فرد دچار استرس و مشكل است مى تواند با مصرف يك قرص آرامش بيابد و اين بسيار لذت بخش خواهد بود. در اين شرايط قرص به طور موضعى و موقتى مشكل را حل مى كند. اما فرد ياد مى گيرد دفعه بعد هم موقع برخورد با مشكلات براى تسكين به مواد افيونى روى مى آورد و يا ممكن است براى بار دوم هوس مصرف مواد را بكند كه در هر دو صورت آغاز مرحله اعتياد يك فرد است. به عبارت ديگر انسان از آن به بعد به هنگام بروز مشكل شرطى شرايط مى شود منتها به مرور كار به جايى مى رسد كه بحث لذت يا عدم لذت مطرح نيست و فرد مجبور به استفاده مواد مخدر مى شود.
\ تأكيد شما در مجموعه مباحثتان تاكنون بر روى استرس بود. آيا علاوه بر عوامل درونى و فردى، عوامل فرهنگى را هم مى توان در اين موضوع دخيل دانست؟ چون تجربه نشان داده مثلاً فردى كه در چين زندگى مى كند نوع و الگوى اعتيادش با شهروند تبعه آمريكا متفاوت است. آيا مقوله فرهنگ را در اين راستا شما به عنوان يك اصل قبول داريد يا صرفاً به همان عوامل روحى و روانى اولويت مى دهيد؟
> من مكانيسم اساسى شرطى شدن انسان را عرض كردم كه لزوماً محدود به مواد مخدر نمى شود. اين طبيعى است وقتى در مملكتى ترياك وجود ندارد، موادى پيشنهاد و مصرف مى شود كه موجود باشد.
\ منظور من صرف وجود يا عدم وجود مواد مخدر در يك محدوده جغرافيايى نيست منظور من نقش عوامل فرهنگى در اين راستاست. مثلاً ديده شده در كشورهاى در حال توسعه گرايش به نوع خاصى از اعتياد بيشتر است. من معتقدم درست است كه استرس ها هم مهم است اما قطعاً عوامل فرهنگى نقش اساسى ايفا مى كند؟
> بله، فرهنگ روح نامرئى حاكم بر رفتارهاى يك ملت است.
مسلماً فرهنگ در تمايل يا عدم تمايل يك فرد به اعتياد مؤثر است.
اگر درفرهنگى طريق حل مسأله به كودك آموخته شود، درآن فرهنگ بچه ها كمتر دچار اعتياد مى شوند.
\ دراين مورد يك نظريه تحت عنوان انگيزه براى پيشرفت مطرح است. براين اساس مى گويند دركشورهاى پيشرفته مثل ژاپن از كودكى به مرد القا مى كنند كه « تو مى توانى موفق شوى» يعنى به عبارت ديگر قدرت درونى وايمان او به هر چيز را بالا مى برند امادركشورهاى درحال توسعه به كودك مى گويند« تونمى توانى چون همه چيز دردست تو نيست و سرنوشت تو ازبيرون رقم زده مى شود.» اين كودك به مرور درجريان هنجار پذيرى ودرعمل هم به اين موضوع واقف مى شود، كه مهر جهان سومى برپيشانى اش خورده است. دراين مورد نظرتان چيست؟
> دراينكه دريك جامعه چه تعداد معتاد وجود داشته است ونوع مواد استعمالى چه چيزهايى است، فرهنگ جامعه مؤثر است. بنابراين يكى ازراههاى مواجهه با اعتياد، ايجاد تحول درفرهنگهاست. منتها اين بحث بسيار ريشه اى است و سالها نياز به كار دارد. دروهله اول بايد به مربيان كودكستانها آموزشهاى لازم داده شود تا آنها نحوه برخورد صحيح با كودكان را ياد بگيرند. فرهنگ سازى اساسى ترين وپايه اى ترين كاريست كه درمورد اين كار مى توان انجام داد. به نظر من اينكه ما جلوى قاچاق مواد مخدر را بگيريم تا دردسترس نباشد قضيه حل نخواهد شد، چون به هر جهت قاچاق مواد مخدر هميشه منافع اقتصادى بالايى به همراه دارد وبه سادگى ريشه كن نخواهد شد. ما بايد به جايى برسيم كه خود فرد درشرايطى قرار بگيرد كه گرايشى به اعتياد نداشته باشد. كه البته پاسخ اين كار را ما داريم كه چگونه افراد را درقبال اعتياد واكسينه كنيم وچه عملى را انجام دهيم تا افراد با چيزهايى مواجه شوند كه لذت بخش تر ازمواد مخدر باشد. دراين زمينه يك مثال ساده مى زنيم. همه ما نياز به آرامش داريم و دنبال آرامش وبهشت موعود مى گرديم. به اين خاطر به دنيا آمديم كه به سمت آرامش برويم. دركنه وجود همه ما يك حركت جوهرى وانگيزشى به سمت آرامش وجود دارد . اگر ما درنماز مرتباً مى گوييم «اهدنا الصراط المستقيم» منظور راهى است كه ما را به آرامش واقعى برساند منتها مشكل اساسى اين است كه ما دچار انحراف شده ايم. دليل آنهم مشخص است چون راه رسيدن به آرامش را گم كرده ايم وتوجه خود را به روشهايى با تأثير كم و كوتاه مدت معطوف كرده ايم. درحاليكه ما با روشهايى خاص نشان مى دهيم كه چگونه افراد با كارهاى ساده بتوانند آرامش را دردرون خود به وجود آورند. دربدن ما غددى وجود دارد كه مواد افيونى ترشح مى كنند منتها هنوز علم نتوانسته اين مواد افيونى را به گونه اى كه دربدن ترشح مى شود، بسازد.
منتها اين مواد به يك طريق متعادل و بايك نسبت مشخص ودرشرايط معين ترشح مى شود كه اينها به بدن آسيبى نخواهد زد. پس درمجموع اين مواد با يك نظم خاصى دربدن ترشح وعمل مى كنند. اين كارها به قدرى دقيق صورت مى گيرد كه ما براى درك جزئيات آن نمى توانيم حتى با كامپيوتر آن را آناليزكنيم. اگر علم روزى بتواند به اين حد پيشرفت برسد كه انسان درحالت آرامش واقعى درتمام وجودش چه اتفاقاتى مى افتد و بتواند اين را درقالب يك مواد خاص دربيرون توليد كند، شايد موفقيت نسبى حاصل مى شد. اما روش پيشنهادى ما اين است كه با اجراى چند تكنيك ساده اتفاقات خوب دربدن مى افتد وشرايط آرامش واقعى برايمان مهيا مى شود.
\پس تكنيكهاى مورد نظر شما فقط مخصوص معتادان نيست و براى عموم مردم قابل استفاده و پيگيرى است؟
> براى عموم مردم به واسطه وجودشرايط پراسترس امروز جامعه ما ودنيا ضرورت دارد. زمانى بشر نيازى به راديو وتلويزيون نداشت. ولى امروز اگر تلويزيون را از ما بگيرند چه اتفاقى خواهد افتاد؟ شرايط امروزى ما مى طلبد كامپيوتر ،تلويزيون و ... داشته باشيم. برهمين مبنا شرايط امروزى ما يادگيرى اين تكنيكها را ضرورى مى كند. درغيراينصورت استرس ها بشر را دچار بيمارى هاى خطرناك خواهد كرد. به نظرمن اين يك انتخاب طبيعى واصلح است وكسانى كه آن را انتخاب نكنند درنهايت ازبين خواهند رفت.
\ بهتر است وارد بحث اصلى شويم ورابطه مراقبه بصيرت با اعتياد را مورد بررسى قراردهيم. منتها قبل از ورود به اين بحث لازم است شما مكانيزم مراقبه را توضيح دهيد.
> به نظر من قبل از ورود به بحث مراقبه، لازم است درابتدا ذهن ودروهله دوم ادراك را براى فهم مراقبه توضيح دهيم. بسيارى از مردم با اين سؤال روبرو هستند كه ذهن چيست وجايگاه آن دربدن كجاست؟ واقعيت اين است كه خود كلمه ذهن غلط است. ذهنيت واژه درست است . چون ذهنيت يك فرايند است وذهن يك چيز و شىء محسوب مى شود . ذهنيت يك فرايند مثل خوردن است. خوردن دربدن ماجاى خاصى ندارد. خوردن وقتى وجود دارد كه يك فرد چيزى را مى خورد. وقتى فعل خوردن انجام شود، مى توان گفت خوردنى هم هست. ذهنيت هم وقتى وجود دارد كه كارى درحال انجام است .
آن كار پردازش اطلاعات است. انسانها به واسطه داشتن كالبد فيزيكى شان ۵ ورودى حسى دارند. اين ۵ مركز ورودى ارتباطشان را با دنياى خارجى خاكى برقرار مى كند. وقتى اين وروديها وارد عمل مى شوند، مرحله بعدى يعنى ادراك حاصل مى شود. مثل كامپيوتر كه وقتى داده ها وارد آن مى شود ما كارى روى آن داده ها انجام مى دهيم وبعد يك خروجى دارد. درموردانسان نيز همين مراحل طى مى شود. اين فرايند درمغز انجام نمى گيرد. چون مغز زيرنظر وابزارهاى ذهنيت محسوب مى شود.
تأثيرات ذهنيت بر روى مغز نمود پيدا مى كند ولى خود مغز محسوب نمى شود .
ذهن اين وروديها را تجزيه وتحليل مى كند چون ذهنيت پردازشگر ما تلقى مى شود. بعد از اين مرحله، احساس و حسى به وجود مى آيد. مثالى بزنم ما ابتدا گل سرخ را مى بينيم بعد ازاين ما آن را پردازش مى كنيم. نرم افزار اين پردازش تمامى تجربيات واتفاقات وحالاتى است كه براى ما تاكنون پديد آمده . يعنى براساس آن تعاريف قبلى كه از گل دركودكى براى ما شده، پردازش صورت مى گيرد.
وچون قبلاً به ما ياد داده شده كه گل موجود لطيف ونرم وخوشبويى است ودرمواجهه با آن حس خوبى ايجاد مى شود. مرحله بعدى عكس العمل انسان دراثر قضاوتى است كه نسبت به شىء مورد نظر مثل گل صورت گرفته است. دراين مرحله عكس العمل منوط به قضاوت ماخواهد بود.
درمورد مثال گل سرخ چنين مى شود تشريح كرد كه اگر كودكى در كودكى موقع گرفتن گل سرخ تيغى به دستش فرورفته ، درمواجهه با آن گل، زيبايى هاى آن را نخواهد ديد و تيغ درنظرش جلوه گر مى شود و ممكن است ازآن فرار كند. درمرحله آخر رفتارهاى ما ناشى ازمراحل قبلى شكل مى گيرد. رفتارها ناشى تجربيات درونى ماست وبه سادگى قابل تغيير ودستكارى نيست.
\ نكته اى در اينجا مطرح است و آن اين كه گاهى اوقات انسان مسائلى را كه از طريق ذهن دريافت مى كند، در برابر خود بسان يك آينه قرار مى دهد و در برابر اين دريافت هاى ذهنى يا خوشحال و يا شرمسار مى شود.من فكر مى كنم قبل از آنكه ما در يك پروسه بيرونى دچار قضاوت شويم در وجود خودمان هم دچار واكنش هستيم نظر شما چيست؟
> اصولاً قبل از آنكه رفتار سر بزند به صورت رفتار است. ممكن است فردى بخواهد در ذهن كسى را بكشد. ولى اين ذهنيت، هيچ موقع به رفتار مبدل نمى شود. ولى به هر جهت انگيزش آن در فرد ايجاد شده. از نظر ما اين هم ايراد دارد، به عبارت ديگر رنجشى در حال به وجود آمدن است، مهم اين نيست كه انجام بشود يا نشود. مهم ظهور چنين فكرى است. بر همين مبنا در دين اسلام هم مى گويند «الاعمال بالنيات» نيت و رنجش درونى بسيار اهميت دارد. چه بسا اگر جامعه به او اجازه مى داد اين كار را انجام مى داد. اين هم در قالب يك رفتار مطرح است ولى خوب بيرونى نيست. سؤال اين است كه مراقبه در اينجا چه كمكى مى تواند بكند؟ با تمرين بر روى بى قضاوتى تلاش مى كند حساسيت بر روى مصاديق منفى را از بين ببرد. تا جايى كه شخص در مواجهه با نابسامانى ها بتواند به درستى عمل كند. وقتى ما بى قضاوتى را ياد گرفتيم كه اين بى قضاوتى باعث شود كه حساسيت زدايى صورت گيرد. در مرحله بعد عمل ما برمبناى درست و به تعبيرى قضاوتمان درست مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |