دوشنبه ۲ آذر ۱۳۸۳ - ۹ شوال ۱۴۲۵
Mon, Nov 22, 2004
ميراث فرهنگى
سال دهم - شماره ۲۹۷۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
درنامه اى به رئيس جمهور
درنامه اى به رئيس جمهور
جوانان اهوازى خواستار رسيدگى به وضعيت ميراث فرهنگى خوزستان شدند
درپى انتشار اخبارى در رسانه ها مبنى بر تخريب و غارت گسترده ميراث فرهنگى ايران در استان خوزستان گروهى از نوجوانان و جوانان اهوازى، با نگارش نامه سرگشاده اى خطاب به «سيد محمدخاتمى» رئيس جمهورى اسلامى ايران خواستار دخالت وى براى نجات آثار به جاى مانده از تمدن هاى كهن بشرى در خوزستان شدند.
در اين نامه با اشاره به اهميت ميراث فرهنگى خوزستان به عنوان بخشى از تاريخ وهويت ايران و حتى فراتر از آن تمدن بزرگ بشر گفته شده: «اكنون پس از تخريب كلى بنيه زيرين تاريخ وتمدن بابل در عراق، فاجعه ديگرى در حال رخ دادن است و آن خراب شدن چندين اثر باستانى عيلامى در خوزستان است كه توسط عوامل مختلف صورت مى پذيرد و هيچ نهادى جوابگوى آن نيست. از مارس ۲۰۰۳ تا ژوئن ۲۰۰۴ يعنى در عرض ۱۵ ماه، ۸۳ مورد تخريب آثار باستانى و حفارى غير مجاز در خوزستان انجام گرفته و بنابر اظهارات كارشناسان ميراث فرهنگى در صورت ادامه اين وضع تا ۲ ماه ديگر نيمى از آثار باستانى خوزستان از بين خواهد رفت.»
نويسندگان نامه باذكر جزئيات برخى تخريبها و غارتهاى صورت گرفته در ايوان كرخه، تل برمى، جندى شاپور و اشفكت سلمان، اظهار داشته اند كه سازمانهاى ذيربط در كشور در حال تسويه حساب با يكديگرند و اهميت چندانى براى آثار تاريخى قائل نمى شوند. در نتيجه آنان ناگزير شده اند كه به بالاترين مقام اجرايى كشور رجوع كنند و دخالت وى را خواستار شوند.
جوانان اهوازى خطاب به رئيس جمهورى گفته اند: «ما جوانان خوزستانى خواستار توجه به فرهنگ و تاريخ اين سرزمينيم، ما خواستار آنيم كه شما به عنوان بالاترين مقام اجرايى كشور با اعزام نمايندگانى به خوزستان، به مسائل پيش آمده رسيدگى كنيد. ما از شما خواهشمنديم از آنچه اتفاق مى افتد، جلوگيرى كنيد تا اين ميراث نياكان بشريت، همچنان راه و روش زندگى را به ما آموزش دهد.
ما به عنوان كسانى كه دلمان فقط و فقط به عشق وطن و فرهنگ آن مى تپد به اين مسأله فكر مى كنيم كه پاسخ نسل هاى آينده را چه بايد داد؟»
شايد ارگ پيش بينى مى كرد
190971.jpg
رضا قانعان

بالاخره هماهنگيهاى لازم انجام شد و من به اتفاق چهل دانشجوى ترم آخر رشته معمارى عازم اردويى علمى به منطقه جنوبى كشور شديم. مقصد نهايى، كرمان از طريق يزد بود. در مرحله اول، با زديد از شهر كرمان و سپس بازديد از ارگ بم. صبح روز اول، بچه ها از بناهاى تاريخى و ارزشمند شهر كرمان بازديد كردند و سپس عازم شهر بم شديم. باوجود برنامه  ريزى انجام شده، كمى دير به شهر بم رسيديم و وقتى وارد ارگ بم شديم كه هوا داشت تاريك مى شد. دانشجويان از ديدن اين بناى عظيم خشتى، شگفت زده و متحير بودند. يكى از بچه ها در زمان بازديد مى گفت: «حضور در ارگ بم در يك شب مهتابى چقدر خاطره انگيز است.» دانشجويان وقتى نداى بازگشتن را شنيدند، همه اطرافم حلقه زدند. آنها مى خواستند تا برنامه بازديدها را عوض كنم تا بتوانند روز بعد مجدداً به شهر بم برگردند. بى سابقه بود چون معمولاً بعد مسافت، دانشجويان را هرگز به اين فكر نمى انداخت اما آنها با اصرار مى خواستند تا به ارگ بم بازگردند. جمله يكى از دانشجويانم هنوز در ذهنم هست كه مى گفت: «استاد، شايد هيچ وقت اين فرصت مجدداً برايمان پى نيايد كه ارگ بم را دوباره ببينيم» و بقيه دانشجويان هم، با او همصدا شدند. به ناچار موافقت كردم. صبح روز بعد بچه ها از كرمان به بم برگشتند و يك روز كامل را در ارگ بم بودند. آنها عكس گرفتند، فيلم تهيه كردند و با مردم خونگرم بم صحبت كردند. آنها با صفاى وجودى خود با ارگ بم هم صحبت مى كردند، گويا صحبت ها و مهمان نوازى مردم بم را در خشت خشت ارگ بم هم مى ديدند. وقتى در چايخانه سنتى ارگ بم، دور هم جمع شدند، چقدر راضى بودند از اينكه دوباره به بم آمده بودند و آن را جزو بهترين خاطرات خود مى دانستند. در راه بازگشتن، فكرى به ذهنم راه يافت. چون اين سفر با هم سفرهاى علمى قبلى فرق كرده بود و يك گروه از دانشجويانم، رنج سفر را دوباره به جان خريده بودند و دوبار از ارگ بم بازديد كرده بودند، پس گزارش سفر آنها هم مى بايست متفاوت باشد. بنابراين از همه دانشجويان خواستم تا بدون مقدمه، هرچه را در ارگ بم احساس كرده بودند، بيان كنند. وقتى اين كلمات را مجدداً خواندم، احساس كردم كه ارگ بم، وديعه اى در وجود اين گروه از دانشجويان گذاشته بود تا پس از ويرانى، در تاريخ ثبت شود. آن كلمات عبارت بودند از؛ جريان زندگى، اوج هنرمعمارى، گذر از ديوارها و رسيدن به خاطره ها، بناى هميشه جاويد، محل ظهور عظمت، ۲۵۰۰ سال باخشت و بالاخره، يادمان عظمت و پايدارى ايران».
به هر حال پس از شنيدن خبر زلزله به شهر بم رفتم. عمق فاجعه آنقدر زياد بود كه قلم از نوشتن آن معذور است. به هر سو كه نگاه مى كردم، غصه و مرگ را مى ديدم اما ارگ بم ساكت بود. هر چند اين حقير كه چند سالى است به علت بيمارى قلبى، فقط تحقيق و تدريس مى كنم و از انجام كار اجرايى توسط پزشكان منع شده ام، حتى به درد كمك رسانى هم نمى خوردم، اما با توان محدود خويش، تلاش مى كردم و كمك مى دادم، با آنها همدردى مى كردم و براى مصيبت هايشان اشك مى ريختم. ارگ همچنان ساكت بود. وقتى مى خواستم به تهران برگردم، ارگ بم سكوت را شكست و گويى ندا سرداد كه: «پيامم را به نسل جوان داده ام، آن را حفظ كنند و براى ساختن مجدد من، اول مرا احساس كنند.»
اولين جلسه كلاس درس مرمت ابنيه، پس از زلزله بم هم حال وهواى ديگرى داشت، بچه ها از دعوت پنهانى ارگ بم براى بازديد مجدد، سخن مى گفتند و براى غم مردم خونگرم بم اشك مى ريختند و خود را در غم آنها شريك مى دانستند.» شايد ما آخرين هيأت علمى ـ دانشجويى بوديم كه از ارگ بم با شرايط ويژه بازديد كرديم و شايد اولين گروه علمى ـ دانشجويى باشيم كه مجدداً به آن بازخواهيم گشت، اما نه براى بازديد، بلكه براى مرمت و بازسازى ارگ بم.
در ارتباط با مرمت بزرگترين مجموعه خشتى جهان، با قدمتى بيش از دو هزار سال، اينجانب ضمن احترام گذاشتن به تخصص و تجارب مهندسين و مشاورين ايرانى، توصيه مى نمايم كه براى رسيدن به اهدافى والاتر از مرمت اين بناى تاريخى، براى ارگ، يك «طرح جهانى» پيش بينى نماييم. اگر ارگ بم را ابتدا احساس كنيم و سپس همه دست به دست هم نهاده و با كمك متخصصين كشورهاى صاحبنام و تجربه در زمينه مرمت ابنيه تاريخى، طرحى جهانى را كه در آن شيوه هاى نوين طراحى و اجراى ملحوظ شده باشد، تهيه نماييم، مسلماً نخستين گام در راه تحول و دگرگونى در شيوه هاى سنتى و مرسوم كشورمان نيز برداشته مى شود. محدود كردن دامنه استفاده از خبرگان فن مرمت و بسته عمل كردن، براى ارگ بم كه نيازمند يك «طرح جهانى» است، عواقب ناخوشايندى در پى خواهد داشت.
اينجانب با نگاه كردن دوباره به ويرانه هاى ارگ بم و مرور خاطرات آخرين سفر علمى دانشجويى به آن، به فكر فرو مى روم. مى دانم كه همه آنهايى كه درد عشق دارند و به ثروتهاى فرهنگى كشور عزيزمان، ايران، عشق مى ورزند، شاهد و ناظرند كه چگونه بزرگترين مجموعه خشتى دنيا، يارى مى طلبد و شايد خيلى ها آماده اند تا كمك هاى بى دريغ خود را نثار اين يادگار دو هزار و چهار صدساله كنند، پس چه نيكوست كه متوليان امر، راه را براى خدمت آنها باز كنند. اينجانب نيز به سهم خود آماده ام تا براى مرمت ارگ بم كمك و همراهى نمايم، از نوشتن اين مقاله تا حضور در ارگ بم و تلاش براى مرمت آن، همانگونه كه ارگ بم با گذاشتن آخرين وديعه خود مى خواست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |