چهارشنبه ۴ آذر ۱۳۸۳ - ۱۱ شوال ۱۴۲۵
Wed, Nov 24, 2004
كتاب و كتابخوانى
سال دهم - شماره ۲۹۸۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
خانه اى براى آقاى نايپل
بذرهاى جادويى
تازه ترين رمان ويد يادهر سورا چپراسد نايپل
ترجمه : رؤيا بشنام
191265.jpg
بذر هاى جادويى عاقبت نيمه عمر ويلى چاندارن است ؛ اواز هند به لندن سفر كرده تا در آنجا درس بخواند و كتاب بنويسد . او با زنى پرتغالى آفريقايى كه هجده سال در بخش مستعمره نشين آفريقا زندگى كرده و بعد از استقلال آنجا را ترك و نزد خواهرش كه در برلين زندگى كرده است ، ازدواج مى كند . اين شروع داستان رمان «بذرهاى جادويى» است .
خواهر ويلى ، ساروجينى ، منتقد خستگى ناپذير حالت انفعالى او است و اكنون به عنوان يك سوسياليست دو آتشه بر اساس انقلاب هاى سراسر دنيا فيلم مى سازد . سرانجام پس از زخم زبان هاى خواهر ، ويلى قبول مى كند كه به هند برود و به گروه پارتيزان ها بپيوندد . اما سهواً به گروه اشتباهى مى پيوندد كه او را دست خوش حوادثى چون عمليات نظامى بى هدف ، اختفا در جنگل و قتل مى كند . يك سال بعد ويلى از آنجا فرار مى كند ، اما زندانى مى شود . خواهرش وكيل نوآموز انگليسى به نام روجر را استخدام مى كند كه به طور اتفاقى ويلى را در مدت دانشجويى اش مى شناخته او ناشر نيز هست و كمك مى كند تا ويلى آزاد شود و در يك نشريه تجارى مشغول به كار شود . اين رمان هنگامى خاتمه مى يابد كه سياست هاى چندگانه اى كه بر انگلستان حكم مى راند بر زندگى ويلى تأثير بسزايى مى گذارد .
پشت اين داستان مهيج ، زبر دستى و مهارت خاصى نهفته است . نايپل جوان بعد از فرار كردن از فرهنگ هاى ناچيز به اروپاى كلاسيك روى مى آورد و بيش از پيش در آنجا شناخته مى شود . آثار وى پيش از اين جنگ هاى زيادى در باره «فرهنگ هاى خرده پا» و فرد گرايى به راه انداخته بود . اما نايپل به خوبى مى داند كه از فرهنگ بالايى برخوردار است .
رمان «بذر هاى جادويى» تفسير موشكافانه اى از تزكيه و خلوص را ارائه مى كند. ويلى در مى يابد كه دو جهان وجود دارد ، اما برخلاف قهرمان داستان ، نايپل چيز ديگرى را ارائه مى كند . «دو جهان با هم وجود دارند و اگر طور ديگرى آن را بيان كنيم ، احمقانه است و او حالا در ذهن اش كاملا ًَمشخص كرده كه به كدام يك تعلق دارد . طبيعى هم بود ، حدوداًبيست سال پيش ، شايد هم كمى بيشتر ، وقتى كه در وطن بود ، مى خواست آن را مخفى كند . حالا هر آنچه آن ميل را دنبال مى كند شرم آور به نظر مى رسد .»
وى .اس . نايپل در سال ۱۹۳۲ در ترينيداد هند متولد شد . از آكسفورد فارغ التحصيل و سال ۲۰۰۱ براى رمان «نيمه عمر» موفق به دريافت نوبل ادبى گرديد. گفت و گوى اخير او را با آبزرور مى خوانيد :
سر نايپل روى صندلى قديمى در باغچه اى در حومه شهر ويلتشاير لم داده و چاى مى نوشد. چشم هايش تقريباً از آفتاب بعد از ظهر نيمه بسته است و اين ، حالت خسته اى به صورت اش داده است . سفر او سفر درازى بود ، ۷۲ سال پيش ترينيداد را به قصد تحصيل در آكسفورد ترك كرد . دانشگاه او را بورسيه كرده بود . ۲۷ كتاب نوشت كه تقريباً درون مايه اغلب آنها را سفر و ترك وطن تشكيل مى دهند . حالا كه به خانه مى انديشد از او مى پرسم كه نظرش درباره وطن چيست ؟
لبخند مى زند و مى گويد ، درست چند روز پيش بود كه درباره آن با همسرش نادره صحبت مى كردند . مدت هاست كه اين فكر ذهنم را مشغول كرده است كه «حالا ديگر وقت آن رسيده كه به خانه برگردم .» اما خانه براى من ديگر معنا ندارد . در حالى كه روى صندلى اش جا به جا مى شود و حالت جدى ترى به خود مى گيرد ، مى گويد : «به گمانم خانه فكر يك بچه است ، خانه اى كه شب ها چراغ هايش روشن مى شوند، خانه اى كه محل آرامش و امنيت است.»
آثار نايپل هميشه حول همين حس مى چرخد، رمان ها و خاطراتش درباه موضوعات ثابت پدر ، دهكده و خانه است : هيچ وقت هم آنها را از هم تفكيك نمى كند . اگرچه حدود ۲۸ سال است كه در حومه شهر ويلتشاير زندگى مى كند ، اما هنوز احساس غريبى و بيگانگى را از دست نداده است . «هميشه مى دانم كه ، كى هستم و از كجا آمدم» . او مى گويد : «هيچ وقت به دنبال وطن در زمين بيگانه نبوده ام .»
تنها جايى كه حس آرامش و راحتى بيشترى مى كند كتاب هايش هستند . آخرين رمان وى «بذرهاى جادويى» طنز تلخ است . شخصيت اصلى رمان ، ويلى چاندارن ، نيز براى پيدا كردن راه حلى براى نگرانى و تشويشى كه بعد از ترك وطن به وى دست داده خود را با جنگ و مسائل آن مشغول مى كند . چاندارن نيز مانند نايپل از هند به لندن و آفريقاى جنوبى سفر كرده و سپس به هند برمى گردد و به گروه انقلابى مائو ها مى پيوندد ، در جنگل زندگى مى كند ، سرگردان مى شود و به دنبال كشف اين است كه آيا زمين مى تواند او را متعالى كند .
نايپل كتاب را منحصراً كتاب نيمه عمر نمى پندارد . او مى گويد : «اين عقيده هرگز به اين مطلب اطلاق نمى شود . رفتم هند ، و مردمى را ديدم كه بدون هدف به اين گروه ها چسبيده بودند ، مردمانى از طبقه متوسط كه خود را پارتيزان مى ناميدند . اطلاق لفظ انقلاب و انقلابى برايشان خيلى زياد بود . همه آنها را از ذهنم بيرون كردم و بعد از آن براى داستانم تأثير گرفتم .»
هنگامى كه نوبل ادبى ۲۰۰۱ را دريافت كرديد گفتيد كه ديگر رمان نمى نويسيد ، هرچند همه رمان نويسان روزى اين حرف را مى زنند . پس چرا رمان «بذر هاى جادويى» را نوشتيد ؟
خوب ، ناشر ها مرا به اين كا ر واداشتند . آنها گفتند كه شما مى گوييد ديگر رمان نمى نويسيد، چون نمى توانيد . آنها انگيزه نوشتن رمان «بذرهاى جاويى» شدند .
شما هم كه منتظر اين تحريك بوديد .
نوشتن رمان كار آسانى نيست . الهام و اشراق هاى زيادى را مى طلبد كه البته براى نوشتن آن تجربه تمام عمرتان كافى است ، هر كدام از آن تجربه ها سطر ها را رنگ مى زنند .
جملات بذرهاى جادويى پر است از نبوغ و استعداد نايپلى .
آرزويم اين بود كه صحنه ها را با تصوير هاى روشن محكم و استوار كنم و از شلوغى آنها جلوگيرى كنم .
هيچ وقت با توصيفات زياد و طولانى روبرو نمى شويم ، به جز چند تصوير ؛ كه آنها هم بسيار دقيق انتخاب شده اند و هميشه بسيار طبيعى به نظر مى رسند .
اين سؤال هميشه در سرم هست كه آيا كتاب هايم ، بيست سال آينده هم خواندنى است؟ سؤال من در ايالت هايى كه براى برپايى اسلام به پا خاسته بودند ، آنهايى كه معتقد به دين بودند به خصوص به پيامبرى ، ثابت شده است . به عقيده من اغلب كشور هاى جهان هنوز به معنا و مفهوم واقعى آن پى نبرده اند .
از شرارت هايى كه سراسر دنيا مى شود آگاه هستم و از جور و ستم بيزارم ، اما شاهد اين واقعيت هم هستم كه قتل و ترور در گوشه اى از دنيا ، عده اى را خرسند و خوشحال مى كند . روى سخنم با آنهايى است كه زنان و كودكان را مى كشند و سپس روى تريبون ها نداى آزادى سر مى دهند .
در حين گفت و گو گاهى سكوت ويلتشاير را صداى ناگهانى غرش هواپيماهايى كه از عراق باز مى گشتند ، مى شكستند و نايپل مى گويد : «مى بينيد كه ما از آن سر دنيا بى بهره نيستيم و نمى توانيم در گوشه انزواى خود به سر بريم .» ويلتشاير را به خاطر سكوت اش براى زندگى انتخاب كرده ايد ؟
البته ، هر چند كهولت هم در تسكين عصبانيت بى تأثير نيست . سكوت مؤلفه مهمى در نويسندگى است .
همان طور كه او درباره سكوت حرف مى زند، همسرش نادره وارد بحث ما مى شود و مى گويد كه او اكنون خودش را درگير اوضاع سياسى هند و پاكستان كرده است . پس مى بينيد كه چه مسؤوليت سنگينى دارد . به محض اين كه در كلام آنها وقفه اى مى افتد از نايپل مى پرسم كه فكر مى كند چه زمانى ديگر نتواند بنويسد؟
مطمئناَ آن روز هم مى آيد و حتماً خيلى دردناك خواهد بود . بدون نوشتن ، همه چيز بى روح و خسته كننده مى شود . البته خواندن ادامه خواهد داشت ، چون نويسنده با هدف مى خواند .
نادره مى خندد و مى گويد ، من مى توانم جواب شما را بدهم . يك روز به من گفت كه هر زمان كه ديگر قادر به نوشتن نبودم ، نقد و تفسير مى نويسم . و نايپل سريعاً پاسخ مى دهد : «نه ، نظرم تغيير كرده است . هستند نويسندگانى كه در كهولت نوشته اند و خوب هم نوشته اند ، تولستوى . فكر نمى كنم ۷۲ سالگى آخرين فرصت باشد.»
ما هم اميدواريم آخرين فرصت نباشد .
منبع : گاردين ‎/ سپتامبر ۲۰۰۴


|   شناسنامه   |   آرشيو   |