شنبه ۷ آذر ۱۳۸۳ - ۱۴ شوال ۱۴۲۵
Sat, Nov 27, 2004
فرهنگ و هنر
سال دهم - شماره ۲۹۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
به مناسبت برپايى نمايشگاهى تازه از آثار و يادگارهاى اسكار وايلد در لندن
نگاهى به شخصيت هاى فيلم دوئل
به مناسبت برپايى نمايشگاهى تازه از آثار و يادگارهاى اسكار وايلد در لندن
خدمتكارشيطان
191487.jpg
مترجم: وصال روحانى

از يك قطعه يادداشت كوتاه بر حاشيه يك كتاب گرفته تا عكسى در بستر مرگ، همه و همه چيز مرتبط با اسكار وايلد، اخيراً در يك گالرى در لندن به نمايش نهاده شد.
در يادداشت مورد بحث، لرد آلفرد داگلاس دوست نزديك وايلد، اوراخدمتكار شيطان توصيف كرده است، اين لقب و اتهام سالها پس ازمرگ وايلد (در سال۱۹۰۰) مطرح شد اماتا قبل از گالرى اخير هرگز رسماً اعلام نشد. در كتاب «افسانه وايلد» كه به سال ۱۹۱۶ نگارش شده، داگلاس در حمله به اين نويسنده و نكته پرداز باهوش و ظريف و غيرعادى وپرطرفدار ايرلندى آورده است: «وايلد از نيرومندترين نيروهاى ائتلافى با شيطان در اروپا، طى ۳۰۰سال اخير بوده است. من هيچ مرد و هنرمندديگرى به جز او را نديده ام كه اينگونه به راحتى خودش را به لحاظ حقوقى و ادبى به شيطان فروخته باشد.»
يك كلكسيونر بريتانيايى اين يادداشت را در ميان ۱۰۴ كالا و جنس و قلم ديگر كه جملگى مرتبط با وايلد مى شوند، در گالرى فوق به معرض نمايش و فروش گذاشت و گزارشها حاكى است كه بابت آنها ۸۵۰هزار يورو (۱‎/۱ ميليون دلار) پرداخت شده است. همه اينها درصد وپنجاهمين سالگرد تولد وايلد معناو مفهومى اضافه مى يابد و خبر از ديرپايى شگفت انگيز او مى دهد. آشنايى و ارتباط وايلد با داگلاس كه دوستانش اورا بوسى صدا مى زدند، از ۱۸۹۱ شروع شد و پايان بدى براى هر دو داشت و جدايى از همسر، زندانى و ويران شدن زندگى اش را براى بوسى موجب شد و پرونده وايلد راتيره تر كرد. وقتى وايلد از سوى ماركيز كوئينزبرى مادر داگلاس متهم به فساد اخلاقى شد، به سال۱۸۹۵ عليه او به دادگاه شكايت برد، اما نتيجه نگرفت و ماركيز در دادگاه تبرئه شد و آنگاه نوبت به ماركيز رسيدتا عليه وى به دادگاه شكايت كند و اين بار هم دادگاه به ضرر وايلد حكم داد و او را به اتهام رفتار ناصحيح اجتماعى به دو سال حبس بااعمال شاقه محكوم كرد.
وايلد كه در اجتماعى سطح بالا بزرگ شده و به رفاه عادت كرده و اشرافى وار روزگار گذرانده و ظريف و شكننده بود، هيچگاه از مرارت حمل زغال سنگ در ايام حبس رهايى نيافت و مدتى كوتاه بعد از آزادى از زندان در حالى كه بدهى او را فلج كرده بود، در يك هتل شهر پاريس چشم از جهان فروبست.
در كلكسيون مورد بحث، اولين نسخه ها، برخى نسخ كه يادداشتهاى كوتاه خود وايلد را بر حاشيه كتاب دربردارد و حتى دست نويس هاى او در خصوص برخى از مشهورترين كارهايش مانند «تصوير دوريان گرى» و «سالومه» نيز وجودداشتند. نويسنده كتاب «اهميت ارنست بودن» استاد در تكلم و سخنگويى و صحبت رودررو بامردم بود و جوابهاى آهنگين و معنادار و پركنايه او شهرت داشتند. اما يكى از دست نوشته هاى وايلد كه در گالرى مزبور ارائه شده بود، نشان مى دهد هوش و حاضر جوابى هايى از اين دست به تمرين و سختكوشى وهوش زيادى نياز دارد. بر روى يكى از اين برگها وايلد نوشته است: «لعنتى بودن واژه اى است كه آدمهاى به اصطلاح خوب براى توصيف كسانى ساخته اند كه از آنها جذاب ترند! يك واقعه و رمانس عالى امتيازى است كه فقط شامل حال كسانى مى شود كه در تمام ۲۴ ساعت كار ديگرى براى انجام دادن ندارند. اين» تنها فايده و خاصيت نسل مرفه در كشور ما است!»
در نمايشگاه مذكور اولين نسخه چاپى «زن غيرمهم» نيز ديده مى شد.وايلد در يادداشتى كوتاه بر روى صفحات نخست اين نسخه، آن را به مادرش ليدى جين فرانچسكا وايلد تقديم كرده است و به همين خاطر در نمايشگاه مذكور اين كتاب به قيمت ۴۰هزار پوند به فروش رسيد. عكسى رنگ ورورفته از وايلد در بستر مرگ نيز در اين نمايشگاه با قيمت ۱۰هزار پوند فروخته شد. دو مورد ديگر نيز در آن نمايشگاه اورا در بالاترين ميزان ضعف و در راه مشرف به مرگ به تصوير كشيده و پايان راهى را ترسيم مى كردند كه براى او شهرتى بزرگ ولى توأم با بدنامى را پى ريختند و هرچند وى را به قله ادبيات رساندند ولى دردسرى عظيم را براى او خريدند. او در ايام حيات با قيافه اى به ظاهر آرام و مسلط، آن فرضيه را رد مى كرد و فاقد تأثيرگذارى اش بود، اما همين مسائل تاروپود وى را از هم دريدند.
يك كاتالوگ موجود در نمايشگاه به ما مى گفت كه متعلقات وايلد كه درخانه او در محله چلسى انگليس و به اجبار به سال۱۸۹۵ فروخته شدند، دقيقاً چه بوده اند، در ميان اين اشيا تعداد زيادى عروسك و اسباب بازى هم كه به جاى مانده از زمان كودكى وايلد بوده اند، وجود داشت. اگر كتاب و يادداشت داگلاس بسيار ديرتر از موعد و سالها پس از مرگ وايلد چاپ و منتشر شد، به اين خاطر بود كه او مى ترسيد هربرت اسكوييت نخست وزير وقت انگليس را ناراحت كندو موضوع را حساس تر نمايد.
اين اريستوكرات جوان و ناپخته بواقع هيچگاه از كابوس وايلد رهايى نيافت و در همين راستا كتاب «وايلد ومن» را در سال۱۹۱۴ و كتاب بالنسبه ملايم ترى را هم در خصوص وى به سال۱۹۴۴ نوشت اما اوج تندى كلام او را درباره وايلد در همان كتاب «افسانه وايلد» بجوييد و از جاى جاى آن كلمات بر طنين مى بارد. در قسمتى از آن آمده است: «وايلد و افسانه او زندگى مرا از هر جهت ويران كرد. من تسليم و اسير اين اوهام شدم و وقتى از آنهاگريختم، وضعم بدتر شد.»
وايلد نيز كتابى در خصوص ارتباطش با داگلاس نوشته و نام آن De Profundis گذاشته و طى آن وى را آدمى بى هوش و تندرو توصيف كرده بودو همان كتاب وضعيت خانوادگى داگلاس را تيره تر كرده و او را وادار به طلاق گرفتن از همسرش كرد و مشكلات بزرگى را براى او به وجود آورد. پيترسلى متخصص زبان و ادبيات انگليسى در پاييز ۲۰۰۴ مى گويد: «شخصاً فكر مى كنم داگلاس و برخى منتقدان ديگر وايلد دركار و سخن خود زياده روى كرده اند، اما اين اعتقاد را هم دارم كه همين حرفها و تقابل دايمى با طيفى از جامعه كه وايلد را مى كوبيد، او را قوى تر مى كرد و او غناى هنرى بيشترى را در اين ماجراها مى يافت و اگر آن قضايا روى نمى داد، وايلد به جايى نمى رسيد كه ديده ايم. شايد كتاب و يادداشتهاى داگلاس در خصوص وايلد هيچ تحول و انقلابى را در خصوص وى و تغييرى را در شناخت فعلى مان از وى، ايجاد نكند، اما لااقل مى فهميم كه برخى نزديكان اين هنرمند غيرمتعارف درباره او چه مى انديشيده اند و تا چه حد از او ناراضى بوده اند.»
از كتاب «افسانه وايلد» فقط دو نسخه موجود است. يكى، همانى كه در گالرى مورد بحث عرضه شد و ديگرى هم در دانشگاه كاليفرنيا در لس آنجلس در دسترس دانشجويان و محققان قرار دارد.
اما گران ترين متاع عرضه شده در نمايشگاه مذكور كه بعداً در حراجى معروف ساوت بى انگليس به قيمت ۸۰هزار پوند به فروش رسيد، قسمتى از متن دست نويس رمان مشهور «تصوير دوريان گرى» است. در اين دست نويس ها قسمتهايى را مشاهده مى كنيم كه شخص وايلد، بعداً به دلايلى آنها را حذف كرد. از آن جمله است قسمتى كه دوريان به يك محل فروش و استعمال موادمخدر مى رود. تصوير غريب و ترسناكى كه او از گرى در اين فيلم و قيافه در حال تغيير او و يك تابلوى رو به زوال ارائه داد، با مشاهده و مطالعه اين قسمت ناخوانده هولناك تر مى شود و اين همانى است كه هميشه از وايلد مى شد طلب كرد. چيزى كه داگلاس آن را «وايلدوحشى و مهارنشدنى» خوانده است.
نگاهى به شخصيت هاى فيلم دوئل
همه مردان آرمانى
191526.jpg
با دنبال كردن «زينال» قهرمان اصلى فيلم جنگى «دوئل» شخصيت هاى ديگر در ارتباط با او معرفى مى شوند. «زينال» در ابتدا با يادآورى «هانيه» همسرش، به جاى شخصيت، نمادى از مادران سرزمين و زن ايرانى و جنوبى كه مظلومانه زير توپ و خمپاره كشته شدند را معرفى مى كند.
البته تصاوير شاعرانه اين زن با بازى «هديه تهرانى» به هر طريق ديگر نيز قابل طرح بود و تأثير چندانى بر پيشبرد داستانى فيلم و معرفى شخصيت «زينال» نداشت.
در ادامه اين فيلم با ايجاد موقعيت هاى پى در پى جنگى در فلاش بك ها و نشان دادن فاجعه خروج گاوصندوق در آتش و خون، شرايطى فراهم مى كند كه پس از بيست سال ـ در فضاى حال ـ شخصيت ها را بهتر شناخته و باور كنيم.
همچنين شخصيت ها اغلب با ديالوگ هايى نه چندان طولانى در همان زمان فلاش بك، كه يكديگر را معرفى مى كنند و ما همان ابتدا با مردانى چون منصور، پهلوان، مرداد، رسول و ... كه نمادهايى از رزمندگان بدون شعار و اقرار، در زمان جنگ هستند، آشنا مى شويم؛ در كنار اين موقعيت، زورگويى و جاه طلبى اسكندر، عاشق پيشگى ومادرى سليمه و رفتارهاى مقتدرانه يوسف «بلبل جهان آرا» و مردان ديگرى چون لطيف، ناخدا را براى پيشبرد داستانى فيلم مى بينيم.
«زينال» با ورود به حين سرزمين فرضى اين فيلم، شرايط معرفى مردمان اين طايفه را بعد از بيست سال فراهم مى كند.
«خانواده زينال» بعد از جنگ گسترده تر شده است. برادرش «ناخدا» فرزندانى دارد كه زينال در سن بيست سالگى براى نخستين بار آنها را مى بيند. مى گويند «قاسم» برادرزاده جوانش همچون زينال يكدنده و سركش است. «فيروزه» خواهر قاسم در رقابت بين عشق اسماعيل پسر يحيى و تملك پسرعمويش اسد قرار دارد. «لطيف» پير و فلج از دوران جنگ همچنان رياست حين را بر عهده دارد.
«اسكندر» بعد از گذشت سال ها تفاوت زيادى نكرده است و زينال در مواجهه با او پيرمردى به نظر مى رسد. در اينجاست كه ابعاد شخصيتى «اسكندر» تنها آگاه حقيقى فيلم باز مى شود. او در يك موقعيت به ظاهر جوانمردانه، مردمان حين را جمع كرده و از لطيف مى خواهد كه به عنوان بزرگ طايفه، زينال «خائن مملكت» را ببخشند. شخصيت هاى ديگر فيلم درموقعيت جشنى كه براى آمدن زينال برپا شده، معرفى مى شوند. «اسماعيل» پسر يحيى در اين جشن به اسد ـ كه از پيشكش شدن فيروزه در عوض بخشش عمويش براى همسرى خرسند است ـ شليك مى كند. در اين موقعيت با مادر اسماعيل «سليمه» همان زنى كه زينال ۲۰ سال پيش قول داده بود شوهرش را به سلامت بازگرداند، روبرو مى شويم. اين زن نفرت و كينه از زينال را در دل دارد و در نخستين مواجهه با او با به زنجير و اسب بستن او، نفرتش را آشكار مى كند.
«سليمه» بعد از اين سال ها درنده ومقتدر شده و در ملك پدرى اش دور از حين با كوزه گرى فرزندش را بزرگ كرده است و مردان ديگر وحتى اسكندر را با اين خيال كه يحيى هنوز زنده است، از خود دور كرده است، «سليمه» يادگارى از زنان شهيدى چون هانيه است كه موقعيت مادرى و زن بودن بعد از جنگ را به نمايش مى گذارد.
«يوسف» شاه كليد پيشبرد داستانى فيلم «دوئل» شخصيتى است در دو بخش پايانى فلاش بك و زمان حال با بازى پرويز پرستويى معرفى مى شود. او فردى است كه تحليل شخصيتش دقيقاً در مفاهيم جامعه شناسى و روانشناسى و ادبيات مقاومت مى گنجد. او در گذشته و حال در مواجهه با زينال با وجود اقتدار و خشونت، خصوصيات متناقضى همچون دل رحمى از خود نشان مى دهد و اين رفتار رزمندگان ايرانى است كه در درام به عنوان تحول آنى شخصيت و نقطه ضعف از آن ياد مى شود. اما ويژگى انكارناپذير درام جنگى ايران و ادبيات مقاومت است. يوسف دوبار با باور «زينال» شرايط پيشبرد داستانى فيلم را به وجود آورد. يك بار در زمان جنگ، زمانى كه بين اسكندر و زينال، او را باور مى كند و ماشين گاوصندوق را براى انتقال به ماهشهر به زينال مى سپارد و يك بار ديگر بعد از ۲۰ سال كه مأمورانش را وا مى دارد تا براى كشف صندوق از لايروبه هاى اروند به زينال كمك كنند.
فيلم «دوئل» همچنين روايتگر وقايع جنگ در قالب «رشادت و ايثار» است و اين تعريف و تقسيم بندى، تكنيكى براى متون نمايشى دفاع مقدس است كه دكتر مسعود كوثرى در جامعه شناسى اين نوع از ادبيات به آن رسيده است. بر اساس اين تعاريف كالبدشكافى روانى شخصيت هاى فيلم «دوئل» نشان مى دهد كه آنها در «موقعيت» روايت شده اند و اغلب آدم هايى هستند كه آسيب هاى جنگ شرايط اجتماعى و روانى آينده شان را تغيير داده است.
«شخصيت» در فيلم جنگى دوئل، بعد تاريخى هم دارد، اما ريشه در تاريخ ندارد و اين عمق نداشتن سبب شده است با وجود نزديكى شخصيتها با نظريه يونگ ـ كه شخصيت را ريشه دار در تاريخ مى داند ـ هنگام تحليل اين نظريه با ترديد مواجه شويم.
به هرحال ريشه هاى رفتارى شخصيتهاى جوانى چون «اسماعيل» فرزند «يحيى»، «قاسم» و «فيروزه» از طايفه زينال و «اسد» از طايفه اسكندر، تكرارى از شخصيتهاى نسل گذشته در شرايط بعد از جنگ هستند.
«قاسم» كه سن او به قدمت ۲۰ ساله دوران اسارت زينال بر مى گردد، سرباز وظيفه شناس با ويژگى شجاعت و غيرتمندى است، او در اين فيلم به عمويش براى يافتن گاوصندوق و دريافت حقيقت كمك مى كند و با وجود حضورى كوتاه، اما تكرارى از ويژگيهاى شخصيتى بيست سال گذشته «زينال» است.
«اسماعيل» اين جوان نيز همچون يحيى پدرش كه مادرش سليمه را از چنگ اسكندر به عشق خود كشاند، براى به دست آوردن فيروزه تلاش مى كند تا «اسد» را همچون اسكندر، ناكام بگذارد.
«اسد» نمونه ديگرى از شخصيت «اسكندر» است. او هم فيروزه را متعلق به خود مى داند و براى رسيدن به اين منظور با افكار پليد «اسكندر» شريك مى شود. در پايان هنگام تحويل گاوصندوق طلا سهم خود از طلاها را جست و جو مى كند و در نهايت نيز سرنوشتى چون اسكندر پيدا كرده و نابود مى شود.
اما «فيروزه» شايد مى توانست با بازى فردى ديگر به شخصيت سليمه نزديك شود، اما ضعف و تصنعى بودن اين نقش آفرينى مانع از هرگونه تحليل مى شود و تنها به عنوان ابزارى براى پيشبرد بخشى از داستان، قابل اسناد است.
* * *
نكته قابل توجه در فيلم، اين كه قهرمان اصلى از تصوير بيرونى رؤيت مى شود، بدين معنا كه مخاطب از قاب اين تصاوير، لحظه هاى حال، گذشته و آينده را آن گونه كه واقعيت دارد، مى بيند و موقعيتى آگاه تر نسبت به نقش آفرينان وقايع فيلم مى يابد.
به استدلال پژوهشى نگارنده همچنين تعاريف بالا، دريافت بستر جنگ تحميلى ايران و عراق و اعمالى را كه سربازان در اين جنگ انجام دادند، خيلى با منطق جنگ در دنيا تناسب ندارد. كنش و واكنش، مثبت و منفى بودن شخصيت با باورهاى دينى و اجتماعى خاص اين سرزمين آميخته است و نقد چنين آثارى فقط با اصول درام و بدون درنظر گرفتن تفكرات مشرق زمين و جامعه شناسى دين، نقد ناقصى خواهد بود. شخصيتهاى فيلم «دوئل» نيز در چنين شرايطى خلق شده اند، آنها با قرارگيرى در موقعيت جنگ، خلأهاى دراماتيك خود را جبران مى كنند، اما براى دريافت و همراهى با شخصيتهاى فيلم جنگى دوئل، ابتدا بايد از نيازهاى بشرى كه لازمه تكميل شخصيت است، گذشت و با دريافت آنچه در شرق تحت عنوان معنويت بر آن تأكيد مى شود، آنها را دريافت.
آنچه در شخصيت پردازى فيلم دوئل به نظر مى رسد، اين است كه قهرمانان آن از نقطه آرمانى شروع شده و با همان خواسته طى مى شوند، مثلاً «زينال» شخصيتى نيست كه ما او را از خانواده، لذت بردن و خواسته هاى ديگر بشرى دريابيم، بلكه ازهمان ابتدا با جوانى كه هدفش دفاع از ميهن، گذشتن از خود و خواسته هاى انسانى است، مواجه هستيم.
«زينال» با بازى پژمان بازغى، شخصيتى است كه ويژگيهاى غيرتمندى و ميهن پرستى را در كنار خامى و بى تجربگى در دوران جنگ نقش مى زند. «زينال» حدوداً ۲۰ ساله و اهل طايفه اى از يك مكان فرضى به نام «حين» در نزديكى خرمشهر است كه در روزهاى آغازين جنگ، همزمان با كشته شدن همسرش «هانيه» در بمباران در كنار ديگر مردان جوان در سرزمينش مى ماند. او معلم است و در موقعيت جنگ حكم فرمانده جوانى را دارد كه در حلقه محاصره دشمن در زمان «جهان آرا» همراه با نيروهاى داوطلب با اسلحه هاى شكسته و كمترين امكانات، ديگران را رهبرى مى كند تا مقابل دشمن بايستند. «زينال» بعد از بيست سال اسارت، حقيقت درون «گاوصندوقى» كه مى گفتند «ناموس مملكت» در آن است را جست و جو مى كند. او مى خواهد بداند چرا «اسكندر» به خاطر اين گاوصندوق يحيى و مردان زياد ديگرى را به شهادت داد و او قهرمان ملى و مدافع «ناموس مملكت» و خودش خائن ايران در زمان جنگ شناخته شد.
سعيد راد در نقش «اسكندر» مرد جا افتاده اى از خان هاى «حين» است. او مقابل «زينال» مى ايستد و مى خواهد كه گروهى رزمنده «گاوصندوقى» را كه به ظاهر «اسناد محرمانه» مملكت در آن است را از واگن قطارى كه در منطقه دشمن قرار گرفته، بيرون بياورند و براى «اسكندر» كه تنها به جاه طلبى و حفظ موقعيت مى انديشد و جز زورگويى و دروغ، كارى ندارد، تا يحيى را وادار به لشگركشى به منطقه كند.
«يحيى» كه كامبيز ديرباز نقش آن را ايفا مى كند، سربازى مطيع و فرمانبردار است، جوانى، سادگى و بى تجربگى انتخاب شده در چهره اين بازيگر، شخصيت فيلمنامه را در تصوير تكميل مى كند. «يحيى» هنگام جنگ در ايستگاه قطار انجام وظيفه مى كند و در سكناس حمله هوايى دشمن به ايستگاه قطار، نقش تاريخى را در به زمين خواباندن جمعيت حاضر ونجات آنان از بمباران به نمايش مى گذارد. در كنار «يحيى» نقش مبهوت و درسكوت و رنج «سليمه» همسرش اين صحنه را فاجعه بارتر نشان مى دهد و ديگر شخصيت ها هر چند سياهى لشگرند، اما چهره به چهره آنان در سكوت، فرياد و خون عمق فاجعه را تكميل مى كند.
«يحيى» در اين گيرودار همسرش را به زور راهى مكانى امن مى كند و به خاطر خدمت و دفاع از ميهن، از رفتن با سليمه سرباز مى زند. «يحيى» با وجود نداشتن درجه و مسؤوليت در اين موقعيت، تنها فرد نظامى منطقه است. او كه تجربه اى از قرار گيرى در شرايط نظامى جنگ ندارد، هر كاغذ به ظاهر قانونى را حكم سند و انجام وظيفه قلمداد مى كند و با وجود رفاقت با زينال در شرايط بحرانى جنگ، سندى را كه عده اى تحت عنوان استاندارى، گارد نخست وزيرى و رياست جمهورى آورده اند. مى پذيرد و با تأكيدهاى «اسكندر» خام مى شود و در نهايت نيز به واسطه حس مسؤوليت، لجوجانه براى برگرداندن گاوصندوق در جنگ قربانى مى شود.
* * * 
شخصيت در فيلم جنگى دوئل در محدوده انقلاب و جنگ معرفى مى شود و اين موقعيتى است كه در سينما، داستان و تاريخ دفاع مقدس همواره ديده مى شود و مخاطبان و به خصوص نسل جوان به اندازه تعيين شده ـ و نه مرحله به مرحله ـ با شخصيت هاى مستند يا داستانى در جنگ آشنا مى شوند. اين پنهانكارى يا گذركردن از مرحله شخصيت پردازى در مرحله گره گشايى داستان فيلم دوئل مشكل ايجاد مى كند.
در فيلم دوئل نيز با وجود رئال بودن داستان، به نظر مى رسد نويسنده و كارگردان با گذركردن اين مرحله از شخصيت پردازى براى پيش بردن انديشه خود، واقعيت را كنار گذاشته و قصه را بر شخصيت تحميل كرده و نتيجه آن بعضاً پاره شدن وقايع و شخصيت پردازى بوده است.
اين افت و خيزها را در خروج گاوصندوق از مقر جهان آرا و با تغيير موضع يوسف؛ گرفتن رضايت يوسف براى بيرون آوردن گاوصندوق؛ رابطه لطيف و اسكندر و ناخدا در طايفه حين؛ معرفى اسد و نشان دادن يك شخصيت منفى از اسكندر مى توان ديد.
* * * 
اهميت فيلم دوئل در به تصوير كشيدن شخصيت با «مفهوم ملى» است. در اين فيلم شخصيتها با قرار گيرى در موقعيت جنگ و بعضاً قالب رزمنده، با وجود بعد انتزاعى و گاهى خارج از مفاهيم منطقى درام در دنيا، شخصيتهايى جذاب و قابل باور براى مخاطبان داخلى هستند. به نظر مى رسد خلق چنين شخصيت هايى در فيلم دوئل، موقعيتى را فراهم كرده تا علاوه بر يك اثر سينمايى ملى، رابطه اى نيز با جهان بيرونى فراهم شود و اين اثر بتواند توجه خاص مخاطبان خارجى را نيز به دست آورد.
بهناز معزى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |