شنبه ۷ آذر ۱۳۸۳ - ۱۴ شوال ۱۴۲۵
Sat, Nov 27, 2004
ضميمه ۱
سال دهم - شماره ۲۹۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
درباره زندگى و آثار
«اوريانا فالاچى» خبرنگار ايتاليايى
ميهمان زنان
كند و كاوى در مقوله
طراحى و اجراى پوشش ملى
• ويژه نامه « زنان» اين هفته
را درصفحات ضميمه بخوانيد.
درباره زندگى و آثار
«اوريانا فالاچى» خبرنگار ايتاليايى
... و اين زن
با تاريخ گفت وگو كرد
191478.jpg
فاطمه رحيمى
هفتاد و چندسال پيش يعنى در ۲۹ژوئن۱۹۳۰ يك نجار در شهر فلورانس ايتاليا صاحب دخترى شد كه بعدها او را به عنوان بزرگترين و زبده ترين خبرنگار عصر شناختند. «اوريانا فالاچى» دختر ى كه به ذهن جست وجوگر و روح ناآرامش، پيوسته براى يافتن پاسخى به سؤالات پيرامون جامعه، بشر، زن، عشق زندگى و... در سفر بود و با بزرگان و سياستمداران نامى جهان گفت وگو كرد.
اوريانا ده ساله بود كه ايتاليا به جنگ جهانى دوم درگير شد و اين دختر نوجوان به گروه داوطلبان آزادى و جنگ عليه فاشيست پيوست. در همان موقع فلورانس زادگاه اين دختر حساس و جست وجوگر از سوى نازى ها اشغال شد و پدر فالاچى پس از دستگيرى به زندان افتاد. اين جنگ عالم سوز در پانزده سالگى فالاچى پايان يافت و او كه دوران نوجوانى اش با خاطرات سخت و دردناك جنگ آميخته بود، براى روزهاى آينده و تلاش مضاعف آماده مى شد. شايد همين خاطرات سخت و دردناك تفاوت ملموس وى را با ديگران فراهم كرد. شانزده ساله بود كه معانى واژه ها را دريافت و رقص موسيقيايى و تصوير داستانى و واژگانى در ذهنش به تلاطم درآمد و براى نويسنده شدن عزمش را جزم كرد: «براى اولين بار كه پشت ميز تحرير نشستم عاشق واژه هايى شدم كه يكى پس از ديگرى مثل قطره روى كاغذ سپيد مى چكيدند و همانجا باقى مى ماندند هر قطره به چيزى تبديل مى شد كه اگر قرار بود از طريق گفتار بيان شود، محو مى شد و از دست مى رفت، اما روى كاغذواژه ها ماندگار مى شدند، مهم نبود كه واژه ها خوب بودند يا بد مهم اين بود كه جاودانه مى شدند.»
اوريانا فالاچى نويسندگى را از ستون نويسى در يك روزنامه ايتاليايى آغاز كرد و به تدريج از يك ستون نويس به يك مصاحبه كننده قدر و توانا تبديل شد و همكاريش را با مجلات و روزنامه هاى مختلف ايتاليايى، اروپايى و آمريكايى آغاز كرد. فالاچى تحصيلات خود را در دانشگاه فلورانس به پايان رساند و اگرچه خالق رمانها و كتابهاى زيادى هم هست وليكن شهرت او بيشتر به سبب گفت وگوها و مصاحبه هاى جنجالى، تاريخى و مهم اوست. او يك ژورناليست معروف است و به دليل مصاحبه هاى ناب سياسى اش زبانزد شد. اغلب گفت وگوهاى او جنجالى و تأثيرگذار بوده است كه از آن جمله گفت وگوى او با «ذوالفقار على بوتو» است در سال۱۹۷۲ كه مذاكرات صلح ميان بوتو و اينديرا گاندى در پى اين مصاحبه، متوقف شد.
فالاچى در اوج قدرت يافتگى فاشيست در ايتاليا به دنيا آمد و تمام آثارش متأثر از اين دوره خاص زندگى اوست. پدرش به عنوان يك ليبرال كه عليه قدرت موسيلينى مبارزه مى كرد در شكل گيرى شخصيت اوريانا سهم بسيارى داشت و فالاچى با آگاهى كامل از تاريخ وسياست و با احساس منزجر از قدرت و ديكتاتورى با ميل به آزادى واستقلال عمل، به عرصه روزنامه نگارى وارد شد. عصيان وى براى نوع انديشه ورزى وچراهاى بسيارى كه از بى پروا براى يافتن پاسخشان به هر در مى زد، بزرگترين و مهمترين عامل موفقيت آثار او در سطح بين المللى شده است.
وجه اشتراك همه آثار فالاچى آميختگى آنها (حتى مصاحبه ها) با احساسات و ايده هاى شخصى اوست. او نويسنده اى با احساسات و تفكرات مستقل است: «من هرگز نمى توانم به عنوان يك ثبت كننده بيطرف سرد وخشك درباره چيزى كه مى بينم و مى شنوم، بنويسم.»
در مصاحبه هايش حضور مستمر يك رمان نويس و يك كودك كنجكاو و جست وجوگر به طرز بارزى مشهود است. او گفت وگوهايش را بدون مقدمه چينى و سؤالات اضافه اى شروع مى كند و از اصلى ترين موضوع شروع مى كند، براى مثال: «بگذاريد از جنگ شروع كنيم...» و يا در مصاحبه با كسينجر در همان ابتدا به او مى گويد: «شما يك منفى باف نيستيد، شمامنفعل نيستيد، هستيد؟!» به او انتقادكرده اند كه در مصاحبه هايش بسيار تند و خشن است مصاحبه شونده با او همكارى نكند از كوره درمى رود، اما او اين تئورى را قبول ندارد و مى گويد: «من چيزهايى را مى پرسم كه ديگران قادر به پرسيدن نيستند وجرأت پرسيدن آن را ندارند» همين شيوه او درمصاحبه هايش او را على رغم كتابهاى متعددش، بيشتر با عنوان يك خبرنگار شناسانده است. خود او هم بيشتر تمايل دارد كه او را به عنوان يك خبرنگار درستكار و صادق و حقيقت جو بشناسند و معتقد است كه هر كدام از مصاحبه هايش نمايانگر تصويرى از شخصيت خود اوست.
اوريانا فالاچى در پاسخ به كسانى كه او را متهم كردند كه مى خواهد در گفت وگوهايش خود را به نمايش بگذارد، گفته است: «من فقط يك ژورناليست نيستم، تاريخ شناسم، يك ژورناليست در تاريخ زندگى مى كند و من در لحظه اى كه تاريخ اتفاق مى افتد زندگى مى كنم و حضور دارم. تاريخ را با دستهايم لمس مى كنم، با چشمهايم به آن خيره مى شوم و با گوشهايم به تاريخ گوش مى كنم. آيا حق ندارم چيزى را كه خودم تشخيص مى دهم لمس كنم.»
> زندگى يعنى چه؟!
اين سؤال را اليزابتا خواهر كوچك و پنج ساله اوريانا از او پرسيد: «زندگى لحظه اى است بين تولد و مرگ.»
اين پاسخ عجولانه به زعم اوريانا احمقانه به نظر رسيد و او براى يافتن پاسخ اين سؤال راهى ويتنام شده تا از نزديك شاهد تلاش نوع انسان براى زنده ماندن و زندگى كردن باشد و در همين جنگ، جورج پسر بيست وچهارساله اى كه فقط يك ماه از ازدواجش گذشته است. در پاسخ به سؤال اوريانا مبنى بر اينكه در لحظات جنگ و شليك به چه چيز فكر مى كنى گفت: «به كشتن و به اينكه كشته نشوم»، «زندگى، جنگ و ديگر هيچ» حاصل مشاهدات مستقيم فالاچى از جنگ ويتنام و مكزيك است كه در آنها با افراد مختلفى كه در جنگ شركت كرده اند، گفت وگو كرده است تا آن را به شكل دفترچه خاطراتى به خواهرش اليزابتا و همه كسانى كه مى خواهند بدانند زندگى چه مفهومى دارد تقديم مى كند.
«براى تو كه نمى دانى چرا وقتى مى خندم اين چنين از ته دل مى خندم و چرا وقتى گريه مى كنم اين چنين زياد مى گريم و چرا وقتى بايد خوشحال شوم، خوشحال نمى شوم و چرا گاهى تا اين اندازه مشكل پسند و پرتوقع مى شوم، براى تو كه هنوز نمى دانى روى كره اى كه با تلاشها و معجزه ها، زندگى انسان روبه مرگى را نجات مى دهند و باعث مرگ صدها، هزارها و ميليونها موجود زنده سالم مى شوند، مى دانى كه زندگى خيلى بيشتر از لحظه اى است بين وقتى كه به دنيا مى آييم و وقتى كه مى ميريم.»
> مصاحبه با تاريخ
فالاچى براى اينكه بفهمد و بفهماند كه آنهايى كه در رأس قدرت هستند چگونه ويژگى هايى دارند به سراغ رهبران سياسى، رؤساى جمهور و مبارزان سياسى كشورهاى مختلف دنيا مى رود و بى پروا و با جسارت با آنها گفت وگو مى كند.
«مى گويند شما يك آدمكش هستيد، يك آدم خشن بى رحم، وحشى، بلدوزر، يك فيل تشنه قدرت»!
درباره ۴ ميليون فلسطينى كه به ساف تعلق دارند و در اردوگاههاى لبنان، سوريه، غزه و ساحل غربى رود اردن پراكنده اند چه مى گوييد؟! با اين همه آوارگان جديد كه محكوم به آوارگى هستند، آوارگى دردناك نظير آنچه شما يهوديان تحمل كرديد، چه مى خواهيد بكنيد؟ چگونه مى شود تصور كرد كه شما يهوديان تراژدى آنها را درك نمى كنيد، چگونه ممكن است براى آنها اين حق را قائل نشويد كه وطن داشته باشند.»
آنچه آمد بخشى از گفت وگوى او با شارون، جنايتكار معروف است. فالاچى همچنين گفت وگو با محمدرضا پهلوى، مهندس بازرگان، سرهنگ قذافى، على بوتو و راكووسكى و … را نيز در پرونده فعاليتهاى خبرى خود دارد. فالاچى در گفت وگوهايش تنها به دنياى بيرون و مسائل عمومى جامعه بشرى توجه ندارد و درونى ترين احساسات بشرى افراد را هم مورد نظر داشته است و از تعامل درونى اين افراد با دنياى بيرون و زندگى غافل نمانده است. در مقدمه كتابش آورده است: «در تمام تجارب حرفه اى ام بخشى از قلب و احساسم را جا گذاشته ام، اثرش را مى توانيد حس كنيد. من درباره چيزى كه ديدم و شنيدم، هميشه طورى برخورد كردم كه گويى مسائل شخصى خودم هستند و موظف هستم در موردشان واكنش نشان بدهم. به همين دليل هم هميشه انتخاب هاى من اخلاقى عاطفى و شخصى بوده است.»
«يك مرد» هم حاصل همين توجه ويژه فالاچى به درونيات آدمها است. در اين كتاب او درباره زندگى اش با الكساندر پاناگوينس (مبارز يونانى ) مى گويد اما قبل از واگويه عشق متقابلش در برابر اين مرد سعى دا رد ويژگى هاى شخصيتى، يأس ها، سرخوردگى ها، پيروزيها ومبارزات پاناگوينس را به عنوان يك مبارز تشريح كند.
«جنس ضعيف» حاصل سفرهاى مختلف او به كشورهاى جهان است در يافته هايش مبنى بر زندگى نوع زن، اين نيمه دوم جمعيت انسانى و وضعيت اش را در مليت هاى متفاوت ونقاط مختلف جهان ثبت مى كند.
«اگر خورشيد بميرد» ثمره سفر او به ناسا است . آنجا كه مى رود در مورد فضانوردان و سفر به فضا و زندگى در ماه وكرات ديگر مى نويسد، اما بيشتر بدان جهت كه پاسخى براى سؤالى ديگر در ذهنش بيابد، اگر خورشيد بميرد چه نوع زندگى در انتظار بشر وكره زمين است.
> و به كودك زاده نشده
اين كتاب يأس ها، ترديدها، شاديها، اضطرابها ، ترسها و حالات گوناگون زنى را به تصوير مى كشد كه جنينى در رحم دارد ودر واقع گفت وگوى يك زن به عنوان مادر و البته انسانى مستقل با كسى است كه هنوز مجوز ورود به كره خاكى را دريافت نكرده است وبيشتر آنارشيسم ذهنى اين زن عصيانگر را به نمايش مى گذارد.
«اگر پسر باشى دلم مى خواهد مرد رؤياهاى من باشى، مى خواهم بدانى كه مرد بودن به اين است كه براى زن بودن يا مردبودن حد ومرزى تعيين نمى كند نه قلب و مغز جنسيت دارند ونه رفتار، اگر قلب ومغز داشته باشى هرگز به تو تحميل نمى كنم كه چون زنى يا مردى بايد فلان فكر يا فلان رفتار را داشته باشد ، تنها دوچيز از تومى خواهم يكى اينكه از معجزه تولد، نهايت نصيب را ببرى و ديگر اينكه هرگز تن به خفت ندهى ».
اين زن ، اين خبرنگار واين جست وجو گر على رغم ادعاى محمدرضا پهلوى (در گفت وگويش با فالاچى عنوان كرد كه شما زنها حتى يك آشپز بزرگ هم نداريد) ثابت كرد كه عنوان ژورناليست وخبرنگار برتر دنيا متعلق به يك زن است . كسى كه مهم ترين دغدغه اش آزادى انسان وانسانيت وانسان بودن است . اوريانا فالاچى هم اكنون در نيويورك سكونت دارد و دوران كهولت خود را مى گذراند.
«زندگى يك نوع محكوميت به مرگ است و درست به همين دليل است كه بايد آن را طى كنيم بدون قدمى به اشتباه و بدون اينكه يك ثانيه به خواب رويم و بدون اينكه ترديد كنيم كه اشتباه مى كنيم و يا فكر شكستنش را بكنيم، بايد آن را طى كنيم. ما كه انسان هستيم ونه فرشته… و نه حيوان… ما كه بشر هستيم… بيا خواهر كوچكم اليزابتا تو مى خواستى بدانى زندگى يعنى چه؟ زندگى چيزى است كه بايد خوب پرش كرد، از وقايع و ديدنى ها، از اعمال وافكار و چه بهتر كه از اعمال و افكار انسانى پرشود».
ميهمان زنان
چند صدايى زنان درعرصه ادبيات
191460.jpg
فرشته سارى
شمار زنانى كه در دو دهه اخير به نوشتن روى آورده اند و نوشته هاى آنها مورد توجه منتقدان و خوانندگان قرار گرفته بسيار افزايش يافته است وعلت هاى مختلفى را نيز براى آن مى توان برشمرد. بعضى از اين علت ها پايدارى است، يعنى هم به ادبيات مردان مربوط مى شود و هم به ادبيات زنان، بعضى از اين علت ها، اصلى است و بعضى فرعى، حتى ممكن است معلول هايى بر علت ها تأثير متقابل و مكرر گذاشته باشد. من بدون رده بندى علت ها، برخى را بر مى شمارم:
ـ گذر از يك انقلاب، يك جنگ هشت ساله واتفاقات مهم ديگرى كه در جامعه ايران در اين دو و نيم دهه اخير رخ داده ، نقش خود را بر بسيارى از پديده ها زده است، از جمله بر ادبيات و حضور فعال زنان در اين عرصه
ـ جامعه جهانى هم طى دهه هاى اخير بسيار متحول شده است و از آنجا كه در عصر ارتباطات به سر مى بريم، گاهى اين تحولات بدون حتى ثانيه اى تأخير، جامعه ايران را هم متأثر مى كند و واكنشى را به اشكال گوناگون از همه آدم ها مى طلبد از جمله از نيمى از جامعه، يعنى از زنان و در يكى از هزاران عرصه يعنى در ادبيات.
ـ قرار گرفتن درعصر ارتباطات جهانى، افزايش تصاعدى امكانات بالقوه و بالفعل ، در چنين زمينه اى ديگر به سادگى نمى توان زنان را ناديده گرفت وانكار و بايكوت كرد.
ـ افزايش گرايش ها وتمايلات حمايت از زنان به اشكال گوناگون، چه در سطح ملى و چه در سطح جهانى (در سطح جهانى نوعى از برخورد سياسى به شكل توجه به زنان و آثار وافكار آنان را در جوامعى نظير ايران نشان مى دهد)
ـ قرارداشتن درعصر توليد انبوه همه چيزها، از ليوان ودستمال كاغذى گرفته تا توليد حرف و توليد ادبيات وهنر به طور كلى در سطح جهانى و از جمله در ايران ودر نيمى از جامعه، يعنى درعرصه ادبيات زنان
ـ رفتن به سوى درك هويت فردى از سوى جامعه ايران به طور عموم و درك هويت فردى از سوى زنان به طور خاص كه نياز به نوشتن در ميان زنان، يكى از نتايج اين درك هويت فردى است.
ـ رخنه افتادن در هرگونه يكسو نگرى و جزميت فكرى كه در نتيجه آن در ادبيات به شكل تنوع صداها متبلور شده است واين امكان فراهم شده تا صداى متنوع زنان با توانايى و استعدادهاى گوناگون پژواك بيابد، بدون اين كه لازم باشد در رده جويس ـ فاكنرى جاى بگيرند.
يا به شيوه رئاليسم سوسياليستى بنويسند تا بتوانند مجوز حضور پيداكنند و البته نوشتن به اين دو شيوه هم برحسب گرايش نويسنده ها و ازجمله زنان، ازگونه هاى همين تنوع است.
ـ در ادبيات ايران، غالباً صدا و هويت زنان ازطريق مردان منعكس شده بود و زنان چهره وصداى خود را در اين نوشته ها به شكل طبيعى آن بازنمى يافتند.
نياز به انعكاس صدا و هويت زنان هم ازسوى زنان نويسنده و هم از سوى خوانندگان به خوبى احساس مى شد. متفاوت بودن اين صداى زنانه از ادبيات غالب و مرسوم و كنجكاوى براى شنيدن اين صدا، يكى از علت هاى مهم توجه به ادبيات زنان بوده است.
ـ استقبال ناشران از چاپ نوشته هاى زنان، اثر تشويقى براين روند داشته است و دارد.
ـ تأثير ترجمه آثار زنان نويسنده ايتاليا (ناتاليا گينز بورگ، گراتزيا دلداد و بويژه آلبادسس پدس) كه از درونيات يك زن براحتى و با سادگى و جسارت مى نويسند، بدون اين كه دغدغه فرم و تكنيك و ساختار داشته باشند، بر بخشى از داستان نويسى زنانه كه مورداستقبال وسيع تر خوانندگان و بخشى از منتقدان قرارگرفته، آشكارا مشهود است. (دراين جا قصد داورى ارزشى يا هنرى ندارم. فقط علت آن را برمى شمارم).
ـ از دهه هفتاد به بعد، ركود و دلمردگى فضاى ادبيات دهه شصت تغييركرده و سرعت توليد ادبيات افزايش يافته است.
تعدد خبرگزارى ها، روزنامه و مجله هايى كه همگى مطلب و خبر مى خواهند، برگزارى جلسه هاى متعدد نقد و بررسى كتاب ها، جوايز متعدد ادبى، همگى براين روند تأثير گذاشته است.
ـ نويسنده بودن (نوشتن به طور كلى منظور من است و نه صرفاً داستان نويسى) به يك ارزش و تشخص اجتماعى تبديل شده و ميل به ارتقا در زنان درهمه زمينه ها درجامعه افزايش يافته است. ۶۳درصد از پذيرفته شدگان دانشگاهها در سال گذشته از دختران بودند. نوشتن با ويژگى زندگى نامه درجامعه ما سازگارى دارد، همان طور كه درس خواندن، ابزار درس خواندن كتاب است و خلوت خانه و ابزار نوشتن قلم است و دفتر و خلوت خانه.
ـ زنان ذاتاً قصه گو هستند، استعداد كلامى در زنان قوى تر است (نوزاد دختر زودتر ازنوزاد پسر حرف مى زند)، اما شرايط جامعه و زندگى، زنان را فرودست تر مى كند و نمى گذارد كه هميشه اين استعداد طبيعى هماهنگ با آموختن و رشد و شكوفايى شخصيت رشد كند. زنان به جزئيات بسيار توجه مى كنند و اصولاً روايتگران خوبى هم هستند.
حتى يك زن خانه دار هم وقتى از يك خريد ساده برمى گردد براى تعريف آن يك روايت داستانى ارائه مى كند و اين استعداد بالقوه اى است براى نوشتن كه اگر با آموزش صيقل بخورد، جلاى خاص خود را خواهدداشت.
ـ و...
كند و كاوى در مقوله
طراحى و اجراى پوشش ملى
... اين جامه از دست دادگان
• ويژه نامه « زنان» اين هفته
را درصفحات ضميمه بخوانيد.
191463.jpg
آرزو شهبازى
اشاره:
زن ايرانى نيازمند جامه اى است كه بر پايه ارزشهاى فرهنگى مادران او پديد آمده باشد. جامه اى كه بيرون از مرزهاى ايران، ديگران در برابر زيبايى، اصالت و شكوهش، سر تعظيم فرود آورند. اما همين زنان ديرى است آن شكوه ديرينه را به فرهنگ تهى از معنويت غرب فروخته اند.
در اين ميان چه كسى پاسخگوى اين همه وانهادگى و يكسره بريدن از آن ميراث معنوى عظيم خواهد بود. به راستى چه كسى...

۶۰ سال پيش وقتى زينت جهانشاه، پس از بازگشت از فرنگ، اولين نمايش مد لباس را براساس آنچه در طول سفرهايش آموخته بود، در خياط خانه خود افتتاح كرد، شايد كسى گمان نمى كرد كه روزى اين تمايل به تغيير و تنوع در لباس زنان ايرانى، به تقليد خام و بى مهارتى از فرهنگ بيگانه بينجامد كه درون زنانمان را يكباره از آنچه بوده اند، تهى سازد. اگرچه در آن سالها، لباسهاى طراحى شده توسط جهانشاه نه تقليدى صرف از لباس غربى، بلكه آميزه اى از طرحهاى آن ديار و ديد شخصى خود او بود و اگرچه زينت بر اين باور بود كه نبايد چشم بسته از مد پيروى كرد، اما شايد تفرق تمدن غربى كه در نتيجه پيروزيهايش در زمينه علم و تكنيك به دست آمده، آنقدر عظيم بود كه مجالى براى نگريستن به فرهنگ پرشكوه گذشته مان را باقى نگذاشته است.
بى شك فرهنگ غير مادى، هويت فرهنگ يك جامعه را تشكيل مى دهد و از دست دادن يا به عاريت گرفتن آن ضايعه اى است كه قوميت يك گروه را تهديد مى كند و اگر تغيير و تحولات در هر زمينه اى، آنقدر به سرعت انجام مى پذيرد كه در اندك زمانى قابل مشاهده باشد، اما اين تطور در زمينه فرهنگى، شايد در برشى چندين ساله به روشنى مشهود باشد و تحول در پوشاك زنان ما در همين تداوم آرام خود، گذشته خود را آنگونه ريشه كن كرده است كه گويى از آن جز يادگارى غبارگرفته در اوراق تاريخ چيز ديگرى باقى نمانده است.
زنان ما در پيروى از اسلوب تازه غرب، آنگونه گوى سبقت از ميدان ربودند كه حتى گذشته فرهنگى خويش و لباس اصيل، عالى و ممتاز مادرانشان را نيز در آينه اى ديدند كه تمدن غرب برابر آنها گرفته بود. آينه اى كه هر چيز گذشته ما را به عنوان تاريخ عقب ماندگى نشان مى داد.
و حالا نياز به جامه اى بر پايه ارزشهاى فرهنگ نياكان ما، از هر سوى جامعه سر برآورده، از دل زنان، دختران و مسؤولانى كه شايد هنوز آنگونه كه بايد به اين باور نرسيده اند كه باززايى فرهنگ شكوهمند ايرانى، تنها ابزار بنيادى براى مقابله با تسخير رسانه هاى تصويرى غرب است و در اين ميان، زنان به عنوان بنياد خانواده و الگو براى فرزندان خود، شايد يكى از اهداف عمده استعمار در راه هويت زدايى به شمار مى روند، چرا كه اگر زن هويت خود را از دست بدهد، در حقيقت جامعه بى هويت شده و جامعه اى كه خود را گم كند، به راحتى هويت بيگانه را مى پذيرد.
اما حالا پس از گذشت چندين دهه زنگها به صدا درآمده اند و بحث طراحى الگوى نو به يكى از بحثهاى دائم مجلس هفتم تبديل شده است. رئيس كميسيون فرهنگى مجلس معتقد است كه بايد حجاب را متنوع عرضه كرد، مانند حجاب در لبنان كه از تنوع بسيار برخوردار است. وى مى گويد: ما براى دختران و پسران نيازمند لباس ملى هستيم.
و طرحى را جهت طراحى و عرضه اين لباس به مركز پژوهش هاى مجلس ارائه كرده ايم تا با پشتوانه تحقيقى قوى بررسى شود كه ما آن را با سازمان هاى مربوط در ميان مى گذاريم تا طرح قانونى مناسبى در خصوص طراحى و عرضه لباس در مجلس تهيه شود. نماينده تهران همچنين با اشاره به لباس هاى بومى و محلى استان هاى مختلف مى گويد: اين لباس ها بدون آنكه جلف و بدن نما باشند داراى فرم هاى متنوعى است كه حد شرعى در آن رعايت شده است. وى بدحجابى را يك پديده فرهنگى با منشأ فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى عنوان مى كند و مى افزايد: اگر الگوسازى مناسب صورت گيرد و لباس هايى كه بر اساس مدهاى داخلى طراحى شده با قيمت مناسب به بازار عرضه شود، با روحيه ديندارى ملت ما، قطعاً از مدهاى متنوع داخلى استقبال خواهد شد. اما اظهارنظرهاى مربوط به ضرورت حفظ حجاب زنان در مجلس از نقطه نظرهاى متفاوتى صورت مى گيرد و به نظر مى رسد كه تلاش و نگرانى بعضى از اعضا بيش از آنكه به برآوردن نياز جامعه به جامه ايرانى به عنوان يكى از پديده هاى برجسته فرهنگى بپردازد، تنها به تعيين قانون حجاب و مبارزه با پديده بدحجابى متمركز شده باشد. اگرچه اين تلاش ها تا آنجا كه نتواند پايه هاى اساسى خود را به جاى زور و برخورد ستيزه جويانه، بر تلاش براى بازيافتن اين از دست دادگى بنا كند، موفق نخواهد بود.
در اين زمينه، فاطمه آليا نماينده تهران درباره تظاهرات انصار حزب الله در پايان مراسم نماز جمعه در ۳۱ شهريور كه در اعتراض به گسترش بدحجابى برپا شده بود، ضمن آنكه از حجاب به عنوان يكى از ضروريات حضور اجتماعى و نه مسأله اى قراردادى ياد مى كند مى افزايد: اين اعتراض را نبايد به كل جامعه تعميم داد بلكه اعتراض آنها به عده اى است كه هنجارشكنى مى كنند و ما با زور و مقابله نمى توانيم با هنجارشكنى مقابله كنيم. اگر چه دستگاه هاى اجرايى بايد با مقوله بدحجابى برخورد كنند و اينكه حل مشكل بدحجابى به اقدامات فرهنگى نياز دارد نبايد موجب شود كه مسؤولان اجرايى با متخلفان بدحجاب برخورد نكنند.
حسين نجابت، عضو ائتلاف آبادگران نيز در خصوص برگزارى اين راهپيمايى در تهران متذكر مى شود كه دستگاه هاى اجرايى بايد با مقوله بدحجابى برخورد قاطع داشته باشند. مينو اصلانى، مسؤول معاونت بانوان نيروى مقاومت بسيج نيز از قانونمند شدن حدود و ثغور حجاب زنان خبر مى دهد.
اما از نقطه نظرى متفاوت، زهره آقاجرى، عضو شوراى مركزى جبهه مشاركت با اشاره به سخنان معاونت بانوان نيروى مقاومت بسيج اين پرسش بى پاسخ را مطرح مى كند كه چرا براى مسأله حجاب كه يك مسأله فرهنگى است بايد به سراغ نهادهاى نظامى رفت نه نهادهاى فرهنگى.
رئيس كميسيون امنيت ملى نيز با اشاره به اين نكته كه مبارزه با بدحجابى بايد در دستگاه هاى ذيربط و فرهنگى جامعه و به صورت اساسى صورت بگيرد مى گويد: ما نبايد تنها به پاك كردن صورت مسأله بپردازيم.
در اين ميان، كميسيون فرهنگ مجلس نيز مقوله پوشش ملى و مد را در سطحى فراتر از مبارزه همراه با زور و بخشنامه عليه پديده بدحجابى مورد توجه قرار مى دهد. رئيس اين كميسيون با اشاره به اينكه بايد لذت نماد ايرانى را به مردم بچشانيم مى گويد: با بخشنامه، بگير و ببند و برخوردهاى فيزيكى نمى شود با پديده بدحجابى برخورد كرد. نماينده تهران همچنين با تأكيد بر اين نكته كه در طراحى لباس ملى بايد تمام نشانه هاى تاريخى و ملى مورد توجه قرار گيرد تا بتواند محتوا و جوهر ايرانى بودن را تداعى كند، مى گويد: تمام لباس ها مى توانند يك ريسمان مشترك براى وحدت باشند.
وى مى افزايد: رسانه هاى جمعى از جمله صدا و سيما مى توانند از طريق نمايش هاى مختلف، موضوع لباس ملى را به يك هنجار تبديل كنند تا به اين طريق به نمادهاى تاريخى و ملى كه از آنها غفلت شده بار ديگر توجه شود. به گفته رئيس كميسيون فرهنگى مجلس، قرار نيست لباس ملى يك شكل و استفاده از آن هم اجبارى باشد بلكه در مراسم خاص مى تواند نشانگر هويت ايرانى افراد حاضر در آن مراسم باشد.
افروغ مى افزايد: نماد به عنوان لايه ظاهرى يك جامعه بايد معرف لايه هاى زيرين آن جامعه باشد درحالى كه از اين نماد هم در پوشش ملى، هم در معمارى و موسيقى سنتى ما نيز غفلت شده كه در اين زمينه انتقاد به تمامى نهادها و سازمان هاى فرهنگى وارد است.
وى مى گويد: چرا نمى توانيم خودمان در كشور مد ارائه كنيم. وظيفه وزارت ارشاد، سازمان تبليغات اسلامى و ساير سازمان هاى فرهنگى است كه در ارائه مد پيشگام شوند تا هركس از هر جا كه خواست الگو براى مد نگيرد.
زنان ما در طول تاريخ همواره داراى حجاب بوده اند. ما در پوشش آنها شاهد سربندهايى از حرير و ابريشم بوده ايم كه در واقع جزيى از لباس آنها و عامل زيبايى و متانت زنان بوده است كه اين شكل از حجاب نيز در طول زمان، از صورت ابتدايى خود بيرون آمده و به سبك و سياقى نمودار شده كه هيچ نشانى از بانوى ايرانى مسلمان را در آن نمى توان يافت.
لاله افتخارى، نماينده تهران، طى سخنانى در اين خصوص گفته است: در مورد طرح پوشش زنان، خواستار پوششى هستيم كه حافظ منافع اين قشر باشد و نگاه جنسيتى را از بين ببرد.
به گفته وى پوشش زنان بايد مناسب و به روز باشد. فاطمه آجرلو، سخنگوى فراكسيون زنان نيز دلايل مختلفى از جمله نا آگاهى، تنوع طلبى و عناد را در مسأله بد حجابى مؤثر مى داند و معتقد است كه بايد با تعريفى كارآمد از انواع پوشش ها و رنگ هاى مورد تأييد اسلام و متناسب با روح جوانان، حس تنوع طلبى آنها را ارضا كنيم.
اين در حالى است كه هنوز هم براساس تصور غالب اركان جامعه، مذهب به نوعى باغم آميخته شده است و اين طرز تلقى، به انتخاب رنگ لباس نيز تسرى يافته، تا آنجا كه هنوز هم باوجود همه تغييرات، انتخاب رنگهاى شاد در جامعه ما زننده تلقى مى شود.در اين ميان رسانه هاى تصويرى نيز اگر چه مى توانند مؤثر ترين جايگاه براى نمايش طرح، رنگ و زيبايى اصيل و ماندگار لباس ايرانى ـ اسلامى و همچنين تغيير فرهنگ بيگانه خواهى باشند، ولى به علت عدم توجه دست اندركارانشان و با دورى جستن از اين سنت ها، از هم گسيختگى كنونى را دامن مى زنند. كارشناسان طراحى لباس نيز كه نقش اجتماعى اغلب آنها به فعاليت در حوزه تلويزيون و سينما محدود مى شود، گويى هنوز نياز به جهت دادن صحيح و اصولى به گرايش مد، موافق با فرهنگ ايرانى ـ اسلامى را در پيرامون خويش احساس نكرده اند و در طراحيهاى خود جاپاى غربيها گذاشته اند.
در اين آشفته بازار بى هويتى اما اگر كسى بخواهد، نگاهى به بازمانده هاى هنرى ايران زمين بيندازد و در كنار نو آورى در پوشش نسل جديد، اصالت چشمگير لباس ايرانى را نيز از ياد نبرد، تلاشش به روياندن گياهى مى ماند، درجايى كه نه خاك مناسبى مى توان سراغ داشت و نه باغبانى دلسوز.
مهلازمانى، از طراحانى است كه تلاش بى وقفه خود را براى روياندن اين گياه، از چندى پيش با انتشار مجلاتى در زمينه طراحى لباس ملى، مدرن ايرانى براى زنان آغاز كرده است. وى كه حدود ۲۸ جلد كتاب نيز در رابطه با تاريخ ادوارى لباس ايرانى در دست تهيه دارد مى گويد: يك ايرانى بايد لباس ايرانى بپوشد. وى علت گرايش جوانان به ماهواره و غرب را عدم حركت فرهنگى در جامعه و سكوت اسف بار مسؤولين و بى توجهى شان به از دست دادن گذشته عنوان مى كند و مى گويد: اگر حركتى قرار است انجام شود بدون شك بايد از مسؤولين آغاز شود.چرا كه نسل نو نياز به حركت و خلاقيت دارد.
اما تلاشهاى ۱۱ ساله او در زمينه نوين سازى لباسهاى ملى ايرانى هنوز نتوانسته است جايى براى عرضه بيابد چرا كه به گفته وى اين كار از عهده يك فرد يا تعداد كمى از افراد ممكن نيست و گروههاى مختلفى بايد نسبت به اين موضوع احساس نياز داشته باشند.
وى در خصوص پيروى از مد بااشاره به سخنرانى مقام معظم رهبرى در بين دانشجويان همدان در زمينه مدگرايى مى گويد: اگر همه مسؤولين مى توانستند مانند رهبر انقلاب اين نگاه دلسوزانه را به قضيه داشته باشند شايد بسيارى از مشكلات ما در زمينه الگوى لباس اسلامى حل مى شد. اما اين مدگرايى تا آنجا پيش رفته، كه پوشش اسلامى زنان ما را نيز از ديگر كشورهاى اسلامى كپى گرفته است.
زمانى در اين زمينه مى گويد: حجابى كه در حال حاضر به عنوان يكى از پوشش هاى مرسوم ما رايج است اصلاً ريشه ايرانى ندارد. در تمامى كشورها از جمله هند، پاكستان، مالزى، آفريقا و... زنان لباس ملى خودشان را به تن دارند اما زنان ما پوششى دارند كه مال خودشان نيست. ما بيش از هر كشورى در دنيا داراى تمدن لباس هستيم. در حدود ۴ هزار و دويست سال پيش ما داراى لباس بوده ايم پس چرا بايد از الگوهاى خارجى استفاده كنيم؟ وى ادامه مى دهد: هر لباسى بارعايت اصول اخلاقى، اجتماعى و مذهبى بايد مطابق با زمان خود پيش برود و اغلب طرحهايى كه من براى چادر ارائه كرده ام مى تواند آنها را به اين پوشش اسلامى علاقه مند كند.
به نظر مى رسد اين برخورد نا آگاهانه با فرهنگ غرب، از دل آموزه هاى مانيز سربرآورده است.
زمانى دراين زمينه مى گويد: متأسفانه اين خانه از پاى بست ويران است. ما ايرانى هستيم ولى در دانشگاه به طراحان ما لباس فرنگى ياد مى دهند. اين دانشجويان هيچكدام روى لباس ملى ايرانى كار نكرده اند. مسلماً طراحى لباسى متناسب با فرهنگ ما كارسختى است. من چندى پيش ، درنشستى كه بين ۵۰ طراح اروپايى درايتاليا برگزار شد، به آنها گفتم كه اگر شما توانستيد لباس اسلامى پوشيده را درنهايت زيبايى طراحى كنيد، مى توانيد به كار خود بباليد. چرا كه طراحى لباس عريان كار ساده اى است.
وى ادامه مى دهد: اين حركت با وجود شرايط سختى ازقبيل نداشتن صنعت نساجى وهمچنين پشتيبانى مسؤولين ، كار ما را از نظر كميت تنها به ارائه لباس به چندين سازمان خاص محدود مى كند درحالى كه تمام مردم ايران بايد لباس ايرانى بپوشند. ما درحال حاضر محلى براى ارائه اين كارها نداريم وتازمانى كه توليد انبوه صورت نگيرد، قيمت ها پايين نخواهد آمد. من از همه بانوان ومسؤولين مملكتى وكليه مدرسين حوزه علميه قم مى خواهم كه درنمايشهاى زنده لباس ملى ـ نوين اسلامى، شركت كنند تا علاوه برمشاهده تحقيق وپژوهش طراحان براى احيا ومدرنيزه كردن لباسهاى ملى ـ اسلامى براى كاربردى كردن آن درجامعه، با همفكرى وهمدلى خود ما را دراين راه يارى كنند.
بروز اين تفكر درسرزمينى كه با وجود فرهنگى درخشان، هنوز به آزمونى درزمينه جامعه پردازى و طراحى لباس دست نيافته ، بدون شك درصورت حمايت دولتمردان مى تواند پايه استوار ميراث گذشته را از نو بنا كند. اما درپس اين همه جنجال وهياهو، چقدر نياز به اين هويت از دست رفته را درون خود احساس كرده ايم. زيرا همواره آنكه بر مى خيزد، درتقلاى برآوردن نيازى است كه رهايش نمى كند.
و زن ايرانى امروز مى انديشد كه اگر مطالعه ونمايش تطور لباس يك ملت، جدا از سير تاريخى ودرك زيبايى وتنوع، ازنظر فهم عادات ورسوم آن ملت نيز شايان توجه است، كودكان آينده او چگونه خواهند توانست، ازميان اين همه گوناگونى نا آشنا، شليته بلند وچين دار وقباى فراخ مادرانشان را باز شناسند.
آنها كه براى افتتاحيه خياط خانه زينت آمده بودند ، همگى از فرنگ رفته هايى بودند كه بامد لباس آشنايى داشتند. اونام تمام لباس هاى ايرانى را از روى فصول سال يا گل ها انتخاب كرده بود. حالا لباس هاى او از مرز ۶۰ سالگى هم گذشته اند. ۶۰ سال زمان براى فراموشى واز دست دادگى...


|   شناسنامه   |   آرشيو   |