شنبه ۷ آذر ۱۳۸۳ - ۱۴ شوال ۱۴۲۵
Sat, Nov 27, 2004
ضميمه ۳
سال دهم - شماره ۲۹۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
گزارش زنان
بررسى محتوايى آثار «تهمينه ميلانى»
گزارش زنان
تورقى در جوايز ادبى و حضور زنان
داستانو دغدغه هاى زنانه حسين فدوى
قرار بود برويم سراغ دو سه تا از مطرح ترين مسابقات ادبى، هفته گذشته رفتيم سراغ دو تا از اين مسابقات. اين بار هم مى رويم سروقت يكى ديگر از آنها و بعد هم به بررسى بعضى از كتاب هايى مى پردازيم كه تا مراحل دوم يا حتى سوم اين سرى از مسابقات به طور مشترك حضور داشتند:
> جايزه ادبى يلدا
جشنواره يلدا كه به همت انتشارات كاروان و انديشه سازان برگزار مى شود در سال جارى به مرحله دوم خود رسيده است از بين بيست و يك رمان هفت تاى آن و از بين بيست و نه مجموعه داستان كوتاه هشت تاى آن را به خانم ها اختصاص داده است.
و امسال سومين سالى است كه نويسندگان ومنتقدين به داورى آثار راه يافته به اين مسابقه مى نشينند كه دراين دوره از مجموع بيست رمان وبيست وهشت مجموعه داستان كوتاه ، چهارده اثر به زنان تعلق داشته است.
در دومين دوره اين مسابقه در بخش داستان كوتاه ، چهل وهفت اثر حضور داشته كه دوازده تاى آن متعلق به خانمها بوده . در بخش رمان نيز سى وسه اثر مورد ارزيابى قرار گرفته كه هفده تاى آن را زنان نوشته بودند. نامزدهاى مرحله نهايى اين مسابقه در بخش داستان كوتاه پنج اثر بود كه در بين آنها شيوا ارسطويى با «آفتاب مهتاب» و ميترا داور با «صندلى كنارميز» نيز حضور داشتند.
در بخش رمان هم فريبا وفى با «پرنده من» و مهسا محب على با «نفرين خاكسترى» و منصوره شريف زاده ؛ «چنار دالتبى » سه اثر از پنج اثر راه يافته به مرحله ماقبل نهايى را به خود اختصاص دادند. در انتها «پرنده من» فريبا وفى به عنوان بهترين رمان سال ۸۱ و «آفتاب مهتاب » شيوا ارسطويى به عنوان بهترين مجموعه داستان همين سال انتخاب شدند. البته جايزه شيوا ارسطويى وجعفرمدرس صادقى مشترك بود كه جعفر مدرس صادقى اين جايزه را به دليل مشترك بودن نپذيرفت.
داوران رمان ، مرحله اول : در بين شش داور ، مهرى بهفر و شهلا زرلكى نيز حضور داشتند . داوران رمان ، مرحله دوم: هيچ زنى حضور نداشت. داوران مجموعه داستان كوتاه ، مرحله اول؛ در بين پنج داور فقط فرزانه كرم پور حضور داشت. داوران مجموعه داستان كوتاه، مرحله دوم: بازهم هيچ زنى حضور نداشت.
> ترلان ـ فريبا وفى
در بهمن ۱۳۴۱ در شهر تبريز به دنيا آمده و اولين داستان جدى اش را با نام «راحت شدى پدر» در سال ۱۳۶۷ در مجله آدينه چاپ نمود.
اولين اثر او كه مجموعه داستانى است با نام «در عمق صفحه» در سال ،۱۳۷۵ نشر چشمه و دومين مجموعه آن با نام «حتى وقتى مى خنديم» در سال ۱۳۷۸ توسط نشر مركز به چاپ رسيد.
«پرنده من» اولين رمان اين نويسنده است كه در سال ۸۱ توسط نشر مركز به چاپ رسيد كه مورد استقبال عموم و مراكز ادبى واقع شد و چندين جايزه هم را به خود اختصاص داد. آخرين اثر خانم وفى، رمان «ترلان» است كه در سال ۸۲ توسط نشر مركز وارد بازار كتاب گرديد.
> خلاصه داستان
«ترلان» ماجراى دخترى است تبريزى با گرايشات سياسى - چپ سابق - كه ناگزير به انتخاب شغل پاسبانى مى شود. او براى طى دوره پاسبانى به همراه دوست و همشهرى خود يعنى رعنا - كه او نيز گرايشات سياسى همانند ترلان دارد - به تهران رفته و وارد آموزشگاه نظامى دختران مى شود. او كه اهل مطالعه و تفكر است علاقه شديد به نوشتن و داستان نويسى دارد كه در پايان كتاب، دچار اين شور و حال شده و شروع به نوشتن مى كند.
رمان در سال هاى پس از انقلاب و ظاهراً نزديك به سال هاى آغازين آن مى گذرد. رمان ترلان به لحاظ ساخت همانند اثر قبلى خانم وفى است با اين تفاوت كه كمى خطى تر به نظر مى آيد و راوى آن اول شخص نيست بلكه سوم شخص معطوف به ذهن است.
نگاه ظريف، دقيق و ريزبينانه و زنانه نويسنده، روحى زنانه به اثر بخشيده و از آن كارى زيبا و قابل تعمق و تفكر ساخته است.
او با نوشتن اين رمان نشان داد كه خلق رمان «پرنده من» تنها يك اتفاق نبوده و نويسنده به آنچه مى نويسد آگاه و مسلط است، هرچند «ترلان» نيز همانند «پرنده من» به نظر از تجربيات شخصى نويسنده نشاط گرفته است.
بى شك اين رمان با چشم پوشى از برخى اشكالات آن، با پرداخت خوب، نثر ساده و روان، قصه درخور توجه و موضوعى جالب ... يكى از بهترين آثار به وجود آمده در سال هاى اخير است.
اين رمان يك شخصيت اصلى و محورى به نام «ترلان» و شخصيت هاى فرعى و مكمل و قابل توجه اى به نام رعنا، ايرج، فيروزه ... دارد كه در ۶ فصل و هر فصل از چندين بخش تشكيل يافته كه در فصل اول به معرفى ترلان و فضاى قبل از استخدام او و در فصول بعدى به مرور گذشته و پرداختن به رخدادها و رويدادهاى آموزشگاه مى پردازد.
بررسى محتوايى آثار «تهمينه ميلانى»
چالشهاى يك زن ايرانى
191472.jpg
سعيد مجتهدزاده
قصه «دوباره بودن» تعريف تازه اى در آثار «ميلانى» است، او روايت گر انسان در اسارت سنت پير و كهن است و مى داند دراين وهم ريشه دار چه انسانهايى به كمترين بهانه محكوم به فنا هستند. او راوى زندگى بخش پنهان از جامعه ايرانى است كه تنها جرم آنها تفاوت جنسيتى با نظام نرينه سالار غالب است. «ميلانى» حضور خاكى انسانهايى را به تصوير مى كشد كه مى دانند، مى فهمند ولى محكوم به خاموشى و سكوتى ويرانگر هستند، او روايتگر پارسايان خاموش ديار كهن است.
ميلانى سعى مى كند در قامت منتقد به نظم ريشه دارى بتازد كه انسانها را فقط درآن شمايلى كه مى پسندد، مى پسندد، مى پذيرد. او به يارى آثارش در تلاش است خود را، جهان زمانه اش را و بسيارى از خصلت هاى پنهان و پيداى همجنسان خود را آشكار كند و دراين عريانگرى هيچ ترسى از هيچ اتهامى ندارد. او معتقداست در دفاع از همانندان خود هيچگاه به وجود آورنده آثارى يكسويه نيست و خود را يك فيلمساز زن گرا نمى داند. اگر به آثار او دقيق تر شويم مى توانيم به درستى سخنان او پى برد، او واقعيت جارى در جامعه ايرانى را به تصويرمى كشد و به «روايت انسان»ى مى انديشد كه دراين سرزمين كهن روزگاران را سپرى مى كند و دراين طى زمان به ميراث متنابهى از عادات و سنن رسيده است.
انسان ايرانى فارغ از هر بحران معنايى كه با آن روبرو است به تعاريف تازه اى براى حيات مجدد و... نياز دارد. او ديگر در قالب تعاريف پير و ناكارآمد قابل دوام نيست و همين نيازمندى جدى است كه تمام روابط اجتماعى، فرهنگى و... را دچار چالش كرده است.
«ميلانى» درمرز سنت و مدرنيته قدم مى زند و هربار كه اين گشت و گذار او را دچار آشفتگى روحى مى كند، هذيانهاى الهام گونه روح خلاقه اش را به تحريك وا مى دارد و دست به خلق اثر در قالب يك «زن فيلمساز» مى زند. بايد پذيرفت او هر قدر در قالب كارگردان دوست دارد از گرايش هاى خاص نسبت به همجنسان خود دورى كند وموضعى بى طرف داشته باشد، باز متأثر از جنسيت وجايگاه ويژه خود در اين جامعه مردمسالار است.
«ميلانى» در اصل روايتى خاص از جامعه آشفته خود را برگزيده در اين بيانگرى بصرى سعى مى كند فقط آنچه را كه هست به مخاطب بشناساند. همين رودررويى صريح و بى واسطه موجب مى شود تماشاگر او عذاب ببيند ونتواند واقعيت وجودى دنيايى را كه در آن به سر مى برد، بپذيرد.
> در اسارت ذهنيت
ميلانى نظم سنتى را با نگرشى ويژه مى فهمد و همين نگاه است كه در آثارش به بازنمايى مى رسد. او سعى دارد به يك بيانگرى شخصى از ذهنيت پنهان انسان ايرانى برسد و اين لحظه اى است كه مخالفان و موافقان آثار او به مواجهه ويژه مى رسند. در اين مواجهه با اثر، مخاطب ميلانى به تنش مطلوب كارگردان رسيده و او را به هدف غايى خويش مى رساند.
قصد فيلمسازى مثل او فقط ايجاد تلنگر در ذهن مخاطب است.
پس او را با دنياى متلاطمى كه به وجود آورده رها مى كند تا به نتيجه گيرى نهايى برسد.
او در آثار خود سعى مى كند نشان دهد، در نظم سنتى زن بخاطر جنسيت خود از ابزار بسيارى محروم است و هميشه با « نيمه اى پنهان» و گمشده به زندگى خود ادامه مى دهد.
فيلم «ديگه چه خبر!» ، يكى از آثار ميلانى است كه به علت نگاه مميزى دوران خود مدتى توقيف بود، يكى از اصلى ترين دلايلى كه باعث شد فيلم درمحاق بماند، نوع شخصيت پردازى دختر قصه بود.
«ديگه چه خبر! » قصه دخترى است كه بسيار شاداب و اميدوار زندگى مى كند. او يك دختر امروزى جامعه ايرانى است كه معتقد به هر نوع ابراز انسانى است و خود را در اسارت محدوديت هاى سنتى و ويرانگر قرار نمى دهد .
در صحنه اى از فيلم دختر براى برادرش از عشقى كه نسبت به رئيس خود دارد مى گويد، اين ابراز در يك نگاه بسيار معمولى است، ولى براستى در دنياى سنت زده جايگاهى براى چنين اظهارى وجود دارد؟!
نگرش كهن، خواهر را ناموس برادر مى داند و حق داشتن چنين احساساتى و ابرز علنى آن را محكوم مى كند! ولى يك نگاه روشنفكرانه معتقد است بايد گوش داد، پذيرفت و خواهر را مثل يك انسان با تمام نيازهايش ديد و در كشف اين نياز حسى و حل مؤثر آن به او كمك كرد و در يك كلام براى او همراه و دوستى مناسب باقى ماند.
در توان فهم سنتى ، هضم همين صحنه ساده و بسيار معمولى در روابط انسانى وجود ندارد و چه بسيار حرفهاى دختران كه به همين سادگى دفن مى شود و خود را به شكل فاجعه بارترى از جاى ديگر نشان مى دهد.
جامعه كنونى ما تمايل عجيبى به پنهان كارى در تمام حوزه ها دارد و وقتى جاى هيچ اقدام مؤثرى نيست، واقعيت را تعريف مى كنيم، آشفته مى شويم، به دنبال دشمن مى گرديم و…
«ميلانى » در آثارش شخصيت هايى را معرفى مى كند كه از انسانهاى متوسط جامعه ما هستند. آنها در حالت عادى انسانهايى خوب و قابل تحمل اند وهيچ نقض اخلاقى فاحشى ندارند ولى در اسارت ذهنيت ريشه دار و كهنى هستند كه تمام رفتارهايشان را تحت تأثير قرار داده است.
« دو زن » قصه زنى است كه به دنبال پنهان خويش است او در دنيايى كه سهمش را به سختى مى دهد، به مبارزه اى صعب روى آورده ولى دريغ كه در انتها…
«فرشته » به دنبال رهايى و پرواز به سوى خويش است. او در جايى زندگى مى كند كه تنها به شرط همرنگى مى تواند ادامه حيات بدهد وخود بودن تقاص ديرينه اى دارد. اين فيلم يكى از تأمل برانگيزترين آثار «ميلانى » در هجو نظم سنتى است ، او سعى مى كند نشان دهد چگونه اين زندگى خاص، انسان را از درون تهى كرده و قدرت كوچكترين ابرازى را از او سلب كرده است. «آتيلا پسيانى » يكى از بهترين بازيهاى خود را در اين اثر داشته و با توانايى دلنشين خود سعى كرده نقش مرد سنتى را بخوبى ايفا كند. شوهر فرشته در مقياس هاى معمول، آدم خوب و قابل قبولى است ، زن خود را دوست دارد و زندگى تقريباً مرفهى براى او فراهم كرده است و هيچ ضعف اخلاقى فاحشى ندارد، ولى همين مرد خوب در موقعيت هايى عادى آنچنان رفتار مى كند كه مخاطب تصور مى كند بايك انسان بيمار طرف است ؛ برخى واكنش هاى او نشانه هاى هيستريك دارد. اگر به صحنه اى كه فرشته به همراه همسرش در حاشيه زاينده رود مشغول پياده روى است ، فكر كنيد و به ياد فرم نگاه وخيره شده «آتيلا» به دو جوانى كه گمان مى كند به زن او نگاه مى كنند باشيد، معناى رفتار هيستريك شوهر را بهتر مى فهميد.
براى درك بهتر مى توانيد به صحنه هايى فكر كنيد كه فرشته از بعضى سرگرمى هاى خود مى گويد و شوهر آنچنان واكنش نشان مى دهد كه …
«فرشته در رؤياى به دست آوردن «فرديت » پنهان خويش است و در جايى كه احساس مى كند اين حق بسيار طبيعى از او سلب شده، طغيان مى كند ولى افسوس كه نظم سنتى در هر جايى خود را به شكلى نشان مى دهد و جمعيتى دست دردست هم او را از اعاده حق انسانى خويش بازمى دارند.
«فرشته» هاى بسيارى وجود دارند كه به اين شكل قربانى مى شوند و «تهمينه ميلانى» سعى مى كند با روايت زندگى پرنده اى از آنها، جامعه را به هوشيارى و خودشان را به حركت و تكاپو براى رسيدن به رهايى، دعوت كند.
به ياد صحنه پايانى «دوزن» باشيد كه چگونه انسانى در آرزوى پرواز و رسيدن به گوهر وجودى، متلاشى شده، همه چيز را وهم و رؤيا مى بيند. نظم سنتى در قالب فعلى شخصيت و كرامت انسانى را تخريب وفرشته هاى بسيارى را قربانى مى كند ولى روزى تير در راه است كه:
دشمن طاووس آمد، پر او
اى بسا شد كشته باشد، فز او
> زايشى ديگر
«ميلانى» در خيال خود به تولدى از دل ويرانه هاى سنت دلبسته است و دوست دارد اميد خود رابه فرداى بهتر از دست ندهد. شخصيت هاى آثار او انسانهاى طغيانگرى هستند كه قربانى وضعيتى بغرنج بوده و براى رهايى دست به هر عملى مى زنند.
«نيمه پنهان» به روايت زندگى نسلى مى پردازد كه در بهترين حالت مى توان آنها را يك «بازنده اميدوار» ناميد.
«زنى كه تصميم مى گيرد گذشته خود را براى شوهرش بازگو كند و به اين طريق به او در مورد كارى كه مى خواهد انجام دهد، هشدار دهد كه…»
اين فيلم به تغييراتى اشاره دارد كه در جريان اتفاق هاى اجتماعى رخ داده، زندگى افراد را تحت تأثير قرار مى دهد و هر كس به قالبى كه انتظار آن را نداشت، درمى آيد.
«ميلانى» به شكلى علاقه مند است كه قهرمانان آثار خود را به كسب هويتى تازه رهنمون شود ولى از طرفى وسواس هنرمندانه اش او را از اين پايان تشريفاتى برحذر مى دارد.
او به جاى آنكه تولدى تازه به وجود آورد،ترجيح مى دهد اين زندگى معمول و قراردادى را با قدرتى شگرف نقد و علنى كند وتقريباً به نوعى ويرانگرى در ذهن مخاطب دست مى زند. «واكنش پنجم» دقيقاً چنين رفتارى را با ذهنيت تماشاچى برگزيده است؛ پدر شوهرى كه سمبل جامعه مردسالار و مستبد است، آنقدر برخواسته هاى خود پافشارى مى كند كه مخاطب از او دلزده مى شود. جالب اينكه او انسان بدى نيست، به روى عروس خود نگاه نمى كند. حاضر است زندگى خوبى براى او فراهم كند و … ولى تمام اين اتفاقات فقط در سايه برآورده شدن تنها خواسته اوست! در غير اين صورت عروس باز هم مى تواند زندگى خوبى داشته باشد ولى دور از فرزندان و در خانه پدرى خود!
پايان «واكنش پنجم» تيررها و بدون نتيجه است و تقريباً همه چيز مثل اول است، او يك پيشنهاد دارد و فقط يك پيشنهاد تا عروس بتواند بابچه هاى خود زندگى كند.
«ميلانى» در نقد زندگى سنتى بسيار آگاهانه عمل مى كند، او با زيركى فقط به بيان حوادث مى پردازد و از هرگونه جهت دهى ذهن مخاطب پرهيز مى كند. او حتى سعى نمى كند در شخصيت پردازى غلو كند و ترجيح مى دهد يك مرد سنتى را در شمايل واقعى خويش به تصوير بكشد و همين رودرويى صادقانه است كه به ذهن مخاطب وى تلنگر مى زند و او را به هوش مى آورد. اگر او شخصيت هاى قصه را به مشخصه هايى منفى اخلاقى آلوده مى كرد، مى توانست اين قدرت را در تماشاگر ايجاد كند كه بين خود و سوژه هاى آثارش فاصله ببيند و نفس راحتى بكشد؛ كه من نيستم!! ولى او با تصوير واقعيت، بدون دخل و تصرف اجازه هرگونه فاصله گذارى را از مخاطب مى گيرد و او را به خودش نشان مى هد.
«ميلانى» در پى رسيدن به انسانى پالايش شده در اين ديار است و تمام اين جنب و جوشهاى بصرى، فقط براى بيان مقدمه مؤثر اين آرزو است.
> سخن آخر
اگر بيضايى به فكر ابرازهاى سركوب شده در پرده سينماست، تقوايى در پى به دست آوردن ايجاز بصرى خاص خود است، سينايى روايت انسان در بحران راهدف خود مى داند؛ ميلانى فقط براى كشف ذهنيت پنهان انسان ايرانى فيلم مى سازد. درست است كه سينماى او از لحاظ تكنيك در سطح متوسط است ـ كه به نظر من سينماى ايران سينماى تكنيك يا فرم به معناى جدى آن نيست ـ ولى بايد پذيرفت سينماى «ميلانى» از محتوايى خاص و قابل توجه برخودار است.
او با آثارش نشانى از «زن در بحران معنا» را به همراه دارد و سعى مى كند روايت گر جدى ترين تغييرات زن ايرانى در دهه هاى اخير باشد.
آنچه در آثار سينمايى او وجود دارد در اصل بازنمايى روح جست وجوگر او و نگاه ويژه اش به نظم سنتى است، مى داند كه براى تولد انسانى ديگر در اين سرزمين بايد دلبسته گذشت زمان و آمدن هوايى تازه بود.
«ميلانى» اين روزها در تدارك ساختن آخرين اثر خود و بيان بخش ديگر از رؤياهاى خاص خويش است، ولى سؤال جدى تر اين است: او چه روزى از اين پايانهاى باز درآثار خود رها مى شود و به يك فرجام دلنشين در دنياى تلخ نگر خود مى رسد؟! بايد منتظر ماند و آثار او را در سالهايى دورتر به نظاره نشست و اميد كه الهه مسرت و شادابى دنياى او را در آغوش بگيرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |