يكشنبه ۸ آذر ۱۳۸۳ - ۱۵ شوال ۱۴۲۵
Sun, Nov 28, 2004
گفت و گو
سال دهم - شماره ۲۹۸۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
موانع سازماندهى نظام اجتماعى در ايران
نفى رسانه ها
بخش دوم و پايانى
در گفت وگو با مهدى محسنيان راد، استاد دانشگاه
اسماعيل آزادى

اينكه چرا رسانه ها نتوانسته اند در عبور ايران از سنت به مدرنيته، نقشى مؤثر داشته باشند، محور نخستين بخش گفت و گو با دكتر مهدى محسنيان راد، استاد علوم ارتباطات بود كه روز گذشته از نظر خوانندگان محترم گذشت.
واپسين بخش اين گفت وگو پيرامون تضييقاتى است كه حكومت ها براى پيام آفرينان رسانه ها ايجاد كرده اند
191652.jpg
\ يعنى شما به لحاظ ارتباطى، عدم شكل گيرى خرد جمعى در ايران و اين كه هريك از ما ايرانى ها براى خودمان يك «شاهك» هستيم را برخاسته از اين فرآيند مى دانيد؟
> ببينيد! طبيعى است وقتى ما درمباحث علوم اجتماعى صحبت مى كنيم، مطلع هستيم كه در اين موارد، متغيرهاى متعددى با هم مى آميزند و مداخله مى كنند. همان طور كه بسيارى از استثناها در طول تاريخ ارتباطات ايران توانسته اند تأثيرات بسيار مهمى بر اين تحولات بگذارند. ما نبايد از اين استثناها غافل بمانيم. اين استثناها را هم مى توان ديد. مثلاً يك كتاب بسيار بسيار ابتدايى با چاپ سنگى اوليه در اواخر حكومت ناصرالدين شاه به وسيله پسر يك مهاجر ايرانى مقيم مصر در ايران منتشر مى شود. اين تاجر بسيار ثروتمند مقيم قاهره، در تمام طول سال هاى زندگى اش در مصر، ايران را مدح و ستايش مى كرده و به فرزندانش دائم ابلاغ مى كرده كه ريشه شما در ايران كهن است. وقتى اين تاجر فوت مى كند و ارثيه بسيار زيادى باقى مى گذارد، اين پسر مشتاق مى شود تا ببيند اين ايران كجاست. اواز طريق عثمانى وارد ايران مى شود و آنچه را كه مى بيند، پس از بازگشتش به مصر، در يك كتاب مى نويسد . اين چاپ سنگى در ايران ترجمه ومنتشر مى شود.
\ عنوان كتاب چه بود؟
> سفرنامه ابراهيم بيك، البته اين كتاب تا حدى محرمانه و بدون كنترل حكومت چاپ شد. تحقيقات من نشان مى دهد كه احتمالاً عده اى از ثروتمندان هزينه تجديد چاپ اين كتاب را تأمين مى كردند و اين كتاب به صورت رايگان توزيع مى شد. گزارش هايى داريم كه عده اى، اين كتاب را مثل قرآن حفظ بودند و شب ها درمحافل و انجمن ها خوانده مى شد. دوم اينكه از توصيف هايى كه اين فردكرده بود، مردم براى وضعيت كشورشان مى گريستند. در آن كتاب افشاگرى هاى سنگينى انجام شد. من آن را مقايسه مى كردم با سخنرانى هايى كه على شريعتى در حسينيه ارشاد مى كرد.
يعنى افشاگرى هاى آن كتاب قديمى، سنگين تر از افشاگرى هاى جديدى بود كه شريعتى در باب مقايسه شيعه علوى با شيعه صفوى مى كرد. آن اثر جرقه اى براى يك سرى بيدارى ها بود بنابراين اگر اين جرقه ها رادنبال كنيم، مى بينيم كه مثلاً منشأ مشروطيت در يك چنين اتفاقات رسانه اى بوده است. يعنى در كنار رسانه هاى كلان ملى كه مى خواستندكل ملت را تحت پوشش قرار دهند، يك تك صداى كوچك در گوشه اى بارور مى شود، زايمان انجام مى شود و رشد مى كند وتبديل به موجودى مى شود كه رسانه ملى را نيز مؤاخذه مى كند.
رسانه ها در اين زايمان بى هنگام نقش داشته اند.من مى خواهم استثناها را از بازى حذف كنم و بگويم كه متأسفانه رسانه هاى اصلى چنين نقش هايى داشته اند.
هرگاه سلطه حكومت ها و منابع قدرت بر رسانه ها كاهش يافته، نقش رسانه اى افزايش پيدا كرده است. دركتاب انقلاب مطبوعات و ارزشها يك منحنى دارم كه نشان مى دهد در ايران تكثر رسانه ها هميشه پس از سقوط قدرت بوده است . منتها چون حكومت ها اجازه نداده اندكه حيات رسانه در شرايط آزادى نهادينه شود، مطبوعات پس از سقوط قدرت و در شرايط آزادى به مطبوعات« فحاش» تبديل مى شوند.
در نتيجه در اين فرصت هاى طلايى چند دقيقه اى ميان سقوط قدرت قبلى تا تشكيل ديكتاتورى جديد كه رسانه ها نمى توانستند در تسريع اين زايمان نقش داشته باشند. به اضافه اينكه قطعاً در تمام طول اين سالها قدرت هاى بيگانه دراين موارد به شدت مداخله داشتند.
روزگارى به راحتى يكديگر را متهم مى كردندكه مثلاً فلان روزنامه وابسته به سفارت روسيه ، شوروى يا انگليس است. در كتاب ايران در چهار كهكشان آثار بسيار جالبى را كشف كرده ام.مثلاً گوبلز در آلمان در دوره «رايش» فردى ايرانى را چندسال درتشكيلات رايش نگه داشت. سپس آن فرد به ايران آمد وقبل از جنگ جهانى دوم تا مدت ها در ايران نشريه منتشر مى كرد كه حتى برخى شماره هاى آن به چاپ دوم مى رسيد اين نشريه بسيار پرجذبه بود و تمام كليشه ها و گراورهاى آن در برلين تهيه مى شده وبراى چاپ به تهران فرستاده مى شد. وقتى شما به اين نشريه نگاه مى كنيد سرتاسر آن به ستايش مطلق از رضاشاه وستايش اسطوره اى هيتلر و رايش مى پردازد.
وبراى اينكه اين دو ديكتاتور را به يكديگر قفل بزند ومتصل كند، علامت «ss»ا از رايش مى گيرد واسنادى را در روزنامه اش چاپ مى كند كه نشان مى دهد اين  آرم ايرانى و متعلق به ايران است كه آلمان ها فعلاً به عنوان مباهات از آن استفاده مى كنند. حتى در يكى از شماره هاى آن، عكسى از دروازه دولت تهران چاپ مى كند. (ظاهراً درآن موقع يعنى سال ۱۳۱۲ ، دروازه دولت هنوز خراب نشده بوده است ) در اين عكس روى كاشى كارى اين دروازه آرم SSچاپ شده است.دو شماره بعدنامه هايى از مردم متعجب تهران و شهرستان ها براى مجله مى آيد كه مگر مى شود SSدر ايران باشد. لذا اين فردايرانى يكى از پاسبان هاى راهنمايى و رانندگى تهران را كه كلاه هاى خاص با لباس سفيد به تن دارد در كنار عكس قرار مى دهد و عكس را چاپ مى كند كه كيفيت اين عكس كاملاً با ساير عكس ها فرق مى كند چرا كه در ايران تهيه شده بود. حتى گراور عكسى كه از رضاشاه چاپ مى شد از برلين بود.اين نشريه پا به پا جلو مى رفته تا اين دو ديكتاتور را به هم پيوند بزند و مردم را آماده كند.
من وقتى مطبوعات آن دوره را بررسى كردم و نمونه آگهى هاى آن را ديدم، آگهى هايى ديده مى شود كه از خانم ها دعوت شده براى تماشاى شوى لباس هاى جديد اروپايى بروند وانتخاب كنند. اين كارها در كشورى كه فقر بيداد مى كند اتفاق مى افتد. خبرى در يكى ازنشريات همان زمان دارم كه نشان مى دهد مادرى براى اينكه گرسنگى بچه هايش را نبيند آنها را خفه مى كند.
\ در واقع رسانه ها در خدمت اهداف قدرت بودند.
> بله . اهداف قدرت داخلى ويا اهداف قدرت بيگانه. البته در طول اين تاريخ، شايد درهيچ كشورى مانند ايران، پيام آفرينان رسانه ها رنج برده اند و اين گونه پيام آفرينان را آزار نداده اند و زندگيشان را با قتل، اعدام، شكنجه و زندان هاى بى جهت مختل نكرده اند. لذا ما به هيچ وجه حق نداريم پيام آفرينان رسانه ها را محكوم كنيم. اينها چيزهايست كه در نوشته هاى آقاى لرنر و آقاى شرام ديده نمى شود. حتى در نوشته هاى ايرانى هايى كه آن سوى مرز جزو مغزهاى راهبردى ارتباطات به حساب مى آيند، ديده نمى شود.
\ ما صاحب كتابخانه هاى بزرگى بوده ايم…
> ببينيد! من در دوره اى از آن كهكشان چهارم كتابخانه اى پيدا كرده ام (قبل از سلجوقيان و مغول ها) كه ساختمانش دوطبقه بوده و تمام قفسه هاى كتاب ها «در» داشته اند درها به صورت كشويى بالاو پايين مى رفته است.
يعنى در يك شهر در آن دوره، يك كتابخانه وجود داشته كه ۱۰۰ هزار جلد كتاب داشته است. نامه اى پيدا كرديم كه وقتى از صاحب اين كتابخانه دعوت مى شود به شهر ديگرى برود، ايشان در اين نامه برآورد مى كند كه براى جابه جايى كتابهاى من اين تعداد شتر لازم است و محاسبات به سادگى نشان مى دهد كه تعداد كتابها حدود ۱۰۰ هزارجلد بوده است.
اگر خوانندگان شما به من نخندند، من رد برخى تكنولوژى ها را در ايران پيدا كردم.
از جمله سينما. اسنادى در موزه سينما وجود دارد كه اين را نشان مى دهد.
\ درواقع بستر حضور ايرانيان در كهكشان گوتنبرگ وجود داشته است؟
> بله! در كهكشان چهارم شما زمينه اى كاملاً مساعد داشتيد كه اگر آن اتفاقات بد نمى افتاد و مغولها حمله نمى كردند و اگرهاى ديگر… شرايط ما با امروز كاملاً فرق مى كرد. من ردهايى پيدا كرده ام كه ايرانيان چندبار تصميم گرفته اند كه به كهكشان گوتنبرگ بروند و رفته اند ولى ادامه اش نداده اند. حتى زمانى كه هنوز ۳۰۰ـ۲۰۰ سال مانده تا كاغذ اخبار ميرزا صالح شيرازى منتشر شود.
191559.jpg
\ البته بالاخره ما وارد كهكشان گوتنبرگ شديم!
> عده اى از مصلحين اجتماعى در سده هاى اخير كه گزند امپرياليست را حس كرده بودند و گزند غرب را ديده بودند و كلاههايى را كه در آخرين لحظه سر ما گذاشته بودن فهميده و ديده بودند كه چطور قفقاز از ما جدا شد و فرانسه در آخرين لحظه به ما نارو زد و چطور با حمله به بوشهر، افغاستان را از ما گرفتند و مى ديدند كه تكنولوژى رسانه اى از غرب مى آيد. بنابراين رسانه را تحريم مى كردند و اصطلاح «تهاجم فرهنگى» را به كار مى بردند.
\ يعنى خوب و بدشان را با هم «تهاجم فرهنگى» مى ناميدند؟
> بله، همين. يعنى شكل ديگر اين بود كه حضور رسانه را نفى مى كردند مثلاً ما ويدئو را نفى كرديم يا الان ماهواره را نفى مى كنيم. همين كار را در مورد بقيه رسانه ها نيز كرديم. از طرف ديگر دچار يك توهم سنگين جهان سومى بوده و هستند و آن اينكه براى اين رسانه ها، قدرت تأثيرگذارى بسيار زيادى قائل بودند. اين باعث شدكه اين زايمان اين قدر به طول انجاميده است. ضمن اينكه من اين طور تعبير مى كنم كه هر چقدر اين زايمان طولانى تر شود، سن زايمان بالا مى رود و در نتيجه مشكلات ديگرى نيز براى زايمان ايجاد خواهد شد. يعنى شايد زايمانى كه ما مى  توانستيم در دوره مشروطيت و در سال ۱۳۳۲ داشته باشيم، شايد خيلى آسانتر از زمانى بود كه مثلاً در سال ۵۷ مى توانستيم داشته باشيم. همين شايد زايمانى كه نمى توانستيم در سال ۳۲ داشته باشيم، در سال ۵۷ دشوارتر شده بود. اينجاست كه من معتقدم در حوزه نظريه پردازى در باب نقش رسانه ها دركشورهاى در حال توسعه، بايد كارهاى بومى انجام شود.
\ آيا اين فرآيند امروز نيز وجود دارد؟
> من شرمنده ام از اين ادعاى خودم ولى حيف است اگر نگويم. من اين ادعا را در عمل و طى مطالعات و تحقيقات بسيار سنگين و طولانى به دست آورده ام. براى اولين بار در ايران بحثى به عنوان «ارتباط جمعى در كشورهاى اسلامى» در دوره  دكترا تأسيس شد و در آن شروع به تدريس كرديم. وقتى اين درس مى خواست شروع بشود، «انجمن بين المللى تحقيق در ارتباط جمعى» در آمريكا در مجله اش اعلام كرد كه يكى از اعضاى ما در ايران در حال انجام چنين كارى است لذا هر يك از محققين در كشورهاى اسلامى كه در اين مورد كار كرده اند به او كمك كنند.
براى اين كه اين تدريس در دوره دكترى شكل بگيرد، كار تحقيقاتى ۲ ساله اى انجام شد كه محصول آن ۱۶۰۰ صفحه تايپ شده تحت عنوان «ارتباط جمعى در كشورهاى اسلامى» بود كه جايزه پژوهش سال را نيز از آقاى خاتمى گرفت اما هيچگاه چاپ نشد. من بعد از آن تدريس ۲ بار ديگر درس ديگرى تحت عنوان «توسعه و ارتباط جمعى در كشورهاى اسلامى» در دوره دكترى رشته ارتباطات در دانشگاه علامه تدريس كردم. در هر بار تدريس، ۶ـ۵ نفر از دانشجويان دكتراى من تا حد زيادى كار كردند و (paper) دادند اما در كمال ناباورى هيچكدام از اينها هم منتشر نشد. الان چيزى حدود ۴ هزار صفحه تايپ شده، كار بنده و دانشجويان دكترى من كه بعضى از آنها هم اكنون جزو استادان برجسته ارتباطات در ايران هستند روى زمين مانده است. مطالعات من نشان مى دهد كه اين داستان، فقط داستان ما نيست بلكه داستان خيلى ديگر از كشورهاى در حال توسعه اسلامى نيز هست. ما در اين مطالعه ۵۰ كشور اسلامى را مرور كرديم.
من احساس مى كنم اين مشكلات مشترك كشورهاى اسلامى است كه براى حل آن بايد تئورى هاى بومى خلق كنيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |