يك لطيفه سينما يانه
اجازه بدهيد لطيفه هاى امروز را با لطيفه اى درباره سينما آغاز كنيم و آن را تقديم كنيم به همه تهيه كنندگان زحمتكش و دلسوز سينما كه با عرق جبين و دست خالى بار اين سينماى ور شكسته را بر دوش كشيده و على رغم مشكلات فراوان دم بر نمى آورند و به انجام رسالت فرهنگى خود مشغولند.
يكى از تهيه كنندگان سينما (كه به خاطر فروتنى فراوان از ما خواهش كرده اند نامى از ايشان نبريم چون معتقدند بهترين تبليغ براى ايشان همانا فيلم هايشان است) بعد از تماشاى فيلم جديد شركت خود به كارگردان تبريك گفت:
ـ زنده باد، خيلى قشنگ بود. واقعاً خوب كارگردانى كرده بودى. مخصوصاً صحنه شورش دهقانها بر ضد ارباب ده، خيلى خوب ساخته شده بود. چطور تونستى از اين سياهى لشگريه همچى بازى پراحساس واقعى بگيرى، پدرسوخته؟
كارگردان گفت: من كوشش فوق العاده اى نكردم قربان. فقط اين صحنه رو درست چند دقيقه بعد از اينكه بهشون خبر دادم شما دستمزدشون رو پنجاه درصد كم كردين فيلمبردارى كردم.
يك لطيفه خون ريزانه
خسروخان آرايشگر سر خيابان دلشاد جنب سوپر دريانى كه بسيار آرايشگر معروف و معتبرى است، سه شنبه قبل در حال تراشيدن ريش يكى از مشترى ها گفت:
ـ ببخشين، شما تازگى ها سس گوجه فرنگى خوردين؟
ـ نخير، يعنى چى؟ واسه چى اين سؤال رو مى پرسيد؟
ـ هيچ چى، پس زير گلوتونو بريده ام.
يك لطيفه شناگرانه
مردكى به رودخانه افتاده بود و در كمال حماقت از ته جگر فرياد مى كشيد:
ـ آى كمك، آى كمك، به دادم برسيد، خفه شدم، كمك...
در اين موقع عابرى از آنجا عبور كرد، منظره را با دقت تماشا كرد و بعد رفت جلو و پرسيد:
ـ مرد حسابى، واسه چى عربده مى كشى؟
غريق با زحمت گفت:
ـ نامسلمون! مگه نمى بينى، شنا بلد نيستم، واسه اينه دارم داد مى زنم.
عابر گفت: خب اينكه داد و قال نداره، منم شنا بلد نيستم، مگه داد مى زنم؟
يك لطيفه قطبانه
در يكى از نواحى قطب شمال، سورتمه اى كه چند سگ آن را مى كشيدند مورد تعقيب خونخوارانه چند گرگ گرسنه واقع شده بود... يكى از مسافران سورتمه كه داشت به سگها شلاق مى زد گفت:
ـ فايده نداره. شغالها تندتر از سگها مى دون.
آن ديگرى كه مثل ما نويسندگان ستون يخچال فرنگى خيلى با مزه و باحال بود، جواب داد:
ـ پس چطوره سگها رو باز كنيم، به جاشون شغال ها رو ببنديم.
يك لطيفه آهنگرانه
آهنگرى يك شاگرد آورد و از همان اول سعى كرد فوت و فن كار را بهش ياد بدهد:
ـ بچه جان! خوب توجه كن. اول بايد چكش زدن يادبگيرى يا كه هر چه مى گم خوب گوش بده و عمل كن.
ـ چشم اوسا.
ـ ببين. اول من اين انبر رو برمى دارم، با هاش آهن سرخ رو از كوره در ميارم، ميندازم روى سندون، وقتى با سر علامت دادم، تو با چكش محكم بزن روش...
و چنين شد كه استاد، قربانى كاربرد غلط مبتدا و خبر در زبان فارسى شد.
يك لطيفه نقاشانه
استاد صورتعلى خان نقاش معاصر توى آتيله اش مشغول كار بود كه خانم چاق گنده اى كه آشنايى دورى با استاد داشت وارد شد و با هيكل درشت و مانتو فراخ و بزرگ خود، بى ملاحظه و بى محابا بين تابلوها و سه پايه ها و بوم ها به راه افتاد و خودش را به تابلوها مى ماليد. استاد با حالت آشفته و مشوشى فرياد كرد:
ـ خانم، خانم ... بعضى از اين تابلوها هنوز رنگش خشك نشده.
خانوم همون جور كه مى آمد جواب داد:
عيبى نداره، مانتوم تميز نيست، بايست بد مش خشكشويى.
(خداوكيلى آخه ما كارى به خانوم ها داريم كه متهممون مى كنيد ضدزن هستيم؟ خودشان اين كارها را مى كنند، مى شود جوك، به ما چه!)
يك لطيفه سنگدلانه
توجه: اگر يكى از رفقاتان قرار است تحت عمل جراحى قرار بگيرد اين داستان را برايش تعريف نكنيد. اما اگر خيلى سنگدل هستيد تعريف كنيد، عيبى ندارد.
جراح معروف چاقويش را تيز كرد و با برقى در چشم ها به مريض كه هنوز بيهوش نشده بود گفت:
ـ ببينم، تو بودى مى گفتى كه هم مجردى و هم از خودت خونه دارى، سالى دوبار هم مى رى خارج، خوش تيپ هم هستى؟
به اطلاع مى رساند هزينه هاى مجلس هفتم آن مرحوم صرف امور خيريه خواهد شد.
يك لطيفه مختصرانه
ديوانه اى برس را به جاى آينه در دست گرفت و صورت خود را در آن نگاه كرد...
و با خود انديشيد: «امروز چقدر بدريشم رو زده ام»
يك لطيفه ديوانگانه
رئيس تيمارستان قسمت هاى مختلف آسايشگاه را به يك شخصيت معروف نشان مى داد. وارد سالنى شدند و رئيس گفت:
ـ اينجا قسمت ديوانه هاى اتومبيله.
بازديدكننده همه جا را نگاه كرد و پرسيد:
ـ پس ديوونه ها خودشون كجان؟
رئيس جواب داد: رفتن زير تخت ها... دارن تعمير مى كنن.
يك لطيفه احمقانه
باز هم اين آمريكايى هاى ناخلف پايان بخش لطيفه هاى اين شماره شده اند. يك هيأت علمى و فنى آمريكايى عازم يكى از كشورهاى جديد التأسيس آفريقا بود.رئيس هيأت قبل از سوار شدن به هواپيما، آخرين توصيه ها را كرد:
ـ آقايون! يادتون باشه بايد با مردم «نازامبوميا» بسيار مؤدب و ظريف رفتار كنين. حتما بهشون بگين «جناب». به هيچ وجه به رنگ پوستشون اشاره نكنين. به خصوص باهاشون درهيچ موردى مخالفت نكنين. مثلاً اگه حتى يه سياهى پيدا شد كه گفت قاره آفريقا از ايالت تگزاس بزرگتره، بگذاريد بگه، كارى بهش نداشته باشين.