يكشنبه ۸ آذر ۱۳۸۳ - ۱۵ شوال ۱۴۲۵
Sun, Nov 28, 2004
ويژه ۴
سال دهم - شماره ۲۹۸۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
درباره «دوستى» با هادى طباطبايى
دنبال چه مى گردى ؟
شايد در سال چيز هاى زيادى را گم كنيم. شايد خيلى از آنها را اصلاً نفهميم كه گم كرده ايم و بعضى ها را هم وقتى فهميديم به سرعت باد فراموش كنيم. يعنى اصلاً چه بهتر! ولى چيز هايى هست كه وقتى گم شود از روى نبودنش، بودنش را حس مى كنيم و وقتى جايش خالى باشد تازه ديده مى شود. آن وقت به دنبالش خواهيم گشت از كوه و دره و دشت گرفته تا ستون روزنامه، نشانى ما:
donchemig@ Yahoo.com
<
با تشكر از روزنامه ايران و برنامه دنبال چه مى گردى؟ من فرامرز صفاوردى هستم و به دنبال يافتن دوستم مهران قزلباش هستم، كه از سال۱۳۵۹ ايشان را ديگر نديدم.لطفاً اگر از مهران عزيز خبرى داريد به من ايميل بزنيد.
Fafaverdi @ yahoo.com
با تشكر
<
من فرشته هستم و به دنبال يكى از دوستان صميمى ام به نام عاطفه احمدى مى گردم. (ما در اهواز با هم دوست بوديم) لطفاً اگر عاطفه اين مطلب را مى خواند حتماً ميل بزند و تماس بگيرد. من منتظرم. در ضمن ما در دبيرستان بنت المهدى صدر در كيان فارس اهواز هم مدرسه اى بوديم.
Nanigoon 54 @ yahoo.com
<
كلاس چهارم ابتدايى در مدرسه امام جعفر صادق يك دوست خيلى صميمى داشتم به اسم هانيه عزيزى، الآن حدود ۸سال است كه از او خبرى ندارم. خيلى خوشحال مى شم كه از هانيه خبرى داشته باشم. پيشاپيش از شما تشكر مى كنم.
Shiva- 317 @ yahoo.com
شيوا تاج دين
<
من دنبال خانم اشرف السادات حسينى كه تا چندسال قبل در مدرسه شهداى منطقه۵ معلم كلاس پنجم بودند و بازنشسته شدند، هستم. خواهش مى كنم اگر كسى از ايشان خبرى دارد مرا بى خبر نگذارد.
Aj-karino @ yahoo.com
عطيه سادات جواهرى
<
من دنبال دوستم آرمين جليلى مى گردم، فكر مى كنم الآن تو شهر اراك دانشجوى مكانيك است. از همه كسانى كه مى شناسنش مى خوام حتماً به آرمين بگن با من تماس بگيره.
Keyarash- madady @ yahoo.com
<
هر كسى در اين روزگار به دنبال چيزى مى گردد. كسانى كه عاشق غم و تنهايى و سياهى هستند لطفاً براى من ايميل بزنند.
از شما هم به خاطر ستون خوبى كه ايجاد كرديد متشكرم و اميدوارم موفق باشيد و مطلب من رو هم زود چاپ كنيد. آخر خيلى كم است.
Mohamnad khoshvaght @ yahoo.com
درباره «دوستى» با هادى طباطبايى
رفيق بى كلك مادر!
191586.jpg
آرام است، كم حرف مى زند و وقتى مى خواهد به پرسشى پاسخ دهد احساس مى كنم توى ذهنش در حال كند وكاو است تا بهترين جواب را پيدا كند. ادبياتش اصلاً شبيه فوتباليست ها نيست. كمتر دوست دارد از كسى با اسم ياد كند و اصلاً دوست ندارد بحث را به فوتباليست ها بكشاند و از همكارانش بدگويى كند و... همين ويژگى ها آدم را راغب مى كند تا با او به گفت وگو بنشيند.
گفت وگوى ما كه مدتها بود طلسم شده بود، همين چهارشنبه گذشته در لابى هتل استقلال تهران انجام گرفت با حضور آقاى فروتن كه دوست مشترك مان است

تأثيرگذاران بر هادى طباطبايى

خانواده
شايد «خانواده»بزرگترين عنصر تأثيرگذار بر زندگى هر آدمى باشد. براى من هم همينطور بوده. اميدوارم فرزند خلف آنها باشم نه فرزند خلافشان.

مدرسه
توى مدرسه طرفدار بچه هايى بودم كه ضعيف تر بودند. گرايشم به استقلال هم از همين جا آمد. بچه هاى مدرسه دو دسته بودند. پرسپوليسى ها و استقلالى ها. استقلالى ها تعدادشان كمتر بود و پرسپوليسى ها اذيتشان مى كردند. من رفتم توى دسته استقلالى ها واستقلالى شدم.

اجتماع
اجتماع دانشگاهى بود كه براى ورود وخروج ازآن نيازى به مدرك ندارى. توى اين دانشگاه خيلى چيزها مى شود ياد گرفت و من هم كم نياموختم. همه ما دانشجويان اين دانشگاهيم.

فوتبال
در مقاطعى از زندگى ام فوتبال مهم ترين عنصر بوده. در دورانى من توى گود بودم و خيلى چيزها را نمى ديدم اما يك آسيب ديدگى باعث شد تا مدتى بيرون گود بروم وزندگى را از آن زاويه ببينم.

\ اينكه مصاحبه ما در هتل استقلال انجام مى شود، نشانه علاقه تو به تيم استقلال است يا فقط يك اتفاق باعث شد اصرار داشته باشى گفت وگو اينجا انجام شود؟
> براى اين قرار اتفاقى بود اما آن علاقه همچنان وجود دارد و هنوز ماندگار است.
\ و مثل اينكه هيچ وقت هم كم نمى شود، حتى اگر در استقلال نباشى.
> بعيد مى دانم . گاهى آدم خودش را متعلق به جايى مى داند و بهترين خاطراتش مربوط به آنجاست و چه بخواهى و چه نخواهى، گاهى اين خاطرات زنده مى شود. من چهار سال از بهترين دوران عمرم را در جايى بوده ام كه فقط فوتبال بازى نكرده ام ، با مردم زندگى كرده ام.
\ و حالا ديگر نمى كنى؟
> چرا . اين با مردم زندگى كردن همچنان وجود دارد. الآن هم كه توى كوچه وخيابان مى روم، آن روزگار براى خودم و مردم تازه مى شود.
\اين برخورد مردم مربوط به «در تيم استقلال بودن» است يا مربوط مى شود به «هادى طباطبايى بودن.»
> مى شود گفت كه آدم ها در تداوم مسائل تأثيرگذارند و آن چيزى هم كه برايشان اتفاق مى افتد مهم است. اگر زحمت و تلاش من نبود كه آنجا نتيجه بدهد يا اگر نوع ارتباط من با طرفداران تيم ، ارتباط معقول و قشنگى نبود ، طبيعتاً تداوم پيدا نمى كرد. من خودم هم دراين قضيه مؤثر بوده ام.
\ بيشتر آدم هاى رفيق بازى كه ديده ام، آدم هاى پر جنب و جوش و برون گرا بوده اند. تو آنقدر آرام هستى كه فكر مى كنم هيچ رفيقى نداشته باشى!
> بستگى داردتا رفاقت را چه معنى بكنيم. اگر قرار باشد با هر كسى سلام وعليك دارى او را دوست بدانى ،دوستان زيادى دارم. اما تلقى واقعى از دوستى چيست؟
\ خب ، چيست؟
> دوستى ها جايى خودش را نشان مى دهدكه در شرايط سخت قرار بگيرى. شايد براى خود تو هم پيش آمده باشدكه در شرايطى قرار بگيرى كه انتظار دارى يكى از دوستانت به كمكت بيايد اما آخرش مى بينى يك غريبه به كمكت آمده كه اصلاً انتظارش را نداشته اى. كدام يك از اين دو نفر دوست ترند؟ من براى ارتباطم با اطرافيانم احترام زيادى قائلم. اما نوع اين ارتباط برايم فرق مى كندچون نوع زندگى ام فرق دارد.
\ چه فرقى دارد؟
> من به واسطه حرفه اى كه دارم، مى توانستم دور و بر خودم را خيلى شلوغ كنم ولى من نوع زندگى ام را جور ديگرى انتخاب كردم. دوستانم را محدود كردم و آدم هايى را انتخاب كردم كه مرا فقط به خاطر خودم دوست داشته باشند.
\ پس معلوم مى شود فقط تعدادكمى تو را به خاطر خودت دوست دارند.
> شايد هم حساسيت من كمى زياد است. يك نفر از دوستانم يك روز به من گفت: هادى، تو خودت را خيلى توى زرورق پيچيده اى .
\منظورت را از حساسيت نفهميدم. يعنى زود رنجى، زود دلگير مى شوى و...
> نه، منظورم ايجاد رفاقت هاست. روى اينكه آنها چه خصوصيت و تفكرى دارند حساسم. چند وقت پيش توى يك باشگاهى بودم وبحث سر اين پيش آمد كه چرا بچه ها اين طورى اند؟ دو نفر با همند، پنج نفر با هم، سه نفر با هم و... همه بايد با هم باشند. آنجا من جوابى دادم كه نمى دانم درست است يا غلط اما به هر حال نظر من است. من گفتم اين يك چيز طبيعى است و همه جا اين وجود دارد چون آدم مى رود هم نوع خودش را پيدا مى كند . ما توى همه تيم ها مى بينيم كه وقتى به اردو مى روند ، مسؤولين تيمها معمولاً دو نفرى را هم اتاق مى  كنندكه شبيه هم باشند.
\ خودت به عنوان هم اتاقى چه كسى را انتخاب مى كنى؟
> خيلى مهم نيست. چون من نبايداو را تحمل كنم، اوست كه بايد مرا تحمل كند.
\ مگر اينقدر غيرقابل تحملى؟
> من به سبك خودم زندگى مى كنم.
\ دوست دارم درباره اين سبك بيشتر بدانم.
> من كارى به كسى ندارم. بيشتر توى خودمم و به فردا فكر مى كنم.
\ فرداى زندگى ات؟
> نه فرداى بازى . به اين فكر مى كنم چه كنم تا بتوانم ريلكس تر باشم.
\ اين ر وش تو منجر به اين نمى شود كه ديگران فكر كنند گوشه گير هستى؟
> نه ، نه... به موقعش حضور هم دارم و با جمع مى جوشم. اما جايى كه احساس مى كنم كه بايد فكر كنم و يا آرامش داشته باشم، اجازه ورود كسى را به خلوت خودم نمى دهم.
\ پس نبايد تحمل يك موجود ساكت بى دردسر سخت باشد!
> خب آدمى كه نتوانداين خصوصيات را بپذيرد ، كار سختى در پيش دارد.
\توى اين خلوت، كتاب هم مى خوانى؟
> به مطالعه خيلى علاقه مندم ولى گاهى از اينكه وقت كم مى آورم حرصم درمى آيد. خيلى ها مى گويند شما كه كارى نمى كنيد، هفته اى دو ساعت مى رويد بازى مى كنيد اما اين دو ساعت خودش يعنى روزى پانزده ـ شانزده ساعت كار. من فرصت چندانى ندارم اما در همين فرصت هاى اندك بيشتر كتاب هايى مى خوانم كه به نوعى به درد رشته ام بخورد.
\ يعنى كتاب هايى درباره فوتبال؟ اينهاكه تعدادشان خيلى كم است.
> نه، بيشتر كتاب هايى در زمينه پزشكى وبهداشت وبخصوص بهداشت روانى .
\ بهداشت روانى؟ از فوتباليست ها بعيد است.
> متأسفانه بين فوتباليست هاى ايرانى اين مسأله جا نيفتاده است. اگر جا افتاده بود شايدنيازى پيدا نمى شد كه مااينقدر كه حالا از بدنمان كار مى كشيم، كار بكشيم.
\ چطور ؟
> اتفاقاً ديروز يك جايى بوديم كه داشتيم با بچه ها سر همين مسأله صحبت مى كرديم.در كنيا ورزشكارها زياد به تمرين با وزنه عادت ندارند، آنها ترجيح مى دهند درشرايط سخت تمرين كنند. يعنى مثلاً روى زمين گلى تمرين مى كنند يا روى شن هاى ساحلى . اما در اروپا بيشتر از وزنه استفاده مى شود. هدف هر دوى آنها قهرمانى است ولى هر كدام يك راهى را انتخاب مى كنند. يك راه هم اين است كه روى مسائل روانى كار كنى. ما اگر بتوانيم راه هاى مناسب ترى پيدا كنيم، موفق تريم. شايدتفاوت تكنيكى بهترين فوتباليست ايرانى و بهترين فوتباليست اروپايى فقط سى درصدباشد اما آنچه بين آن دو تفاوت هاى عميق ايجاد مى كند مسائل روانى و اعتماد به نفس است. اعتماد به نفس خداداد بود كه در خيلى از بازى ها به كمك تيم ما آمد، چون خداداد آن شرايط را تجربه كرده بود. اما بقيه ما اعتماد به نفس نداشتيم و مثلاً فكر مى كرديم نمى توانيم بازيكن آلمانى را دريبل كنيم.
\ اين آرامشى كه حالا دارى، محصول دوران كودكى است يا در اين سال ها به آن رسيده اى؟
> نمى دانم. شايد ذهنم يارى نكند كه فلاش بك بزنم و ببينم از كجا شروع شده است. اما به آنچه خواسته ام رسيده ام. مادرم مى گويد يكبار وقتى بچه بودى و پاى تلويزيون نشسته بودى به من گفتى يك روز مرا توى تلويزيون مى بينى. خودم يادم نمى آيد اما يكدفعه چشم باز كردم و ديدم اين اتفاق افتاده است. سال هاى ۷۵ به بعد موفقيت هاى تيم ملى آنقدر زياد شد كه مردم ديگر ما را رها نمى كردند.هرجا مى رفتيم آنقدر اطرافمان را جمعيت مى گرفت كه بعضى وقت ها خسته مى شديم.
\ حالا افسوس آن روزها را نمى خورى؟
> نه... من هميشه راضى ام. هميشه خدا را شكر مى كنم.
\ اينكه آدم هميشه راضى باشد كه جلوى پيشرفتش را مى گيرد.
> انسان بايد قناعت گر باشد اما قانع نباشد. آدم قناعت گر كسى است كه ازداشته هايش استفاده مى كند و افراط و تفريط هم نمى كند اما آدم قانع مى گويد، همين كه دارم بس است. من قانع نيستم. من خدا را به خاطر وضعيتى كه در هر زمان در آن بوده ام شكر مى كنم . الآن سعى مى كنم بهترين مصاحبه ام را انجام دهم وفكر نمى كنم كه قبلاً هم مصاحبه خوب داشته ام پس اگر اين سؤال ها را هم خوب جواب ندادم به جايى بر نمى خورد. بيرون از اينجا كه مى روم، اينجا را فراموش مى كنم و سعى مى كنم در محيط جديد بهترين باشم.
\ ولى هيچ وقت با خودت نمى گويى من بايد دروازه بان يك تيم معروف اروپايى مى شدم حيف كه نشدم.
> من مى توانستم بشوم چون اين توانايى را در خودم مى ديدم.
\ بسيار خوب، قبول... اما اينكه فعل اين جمله ات ماضى است، آزارت نمى دهد؟
> نه، در هر شرايطى حداكثر سعى ام را كرده ام. نشدنش ديگر با من نبوده. مهم اين بوده كه من تلاشم را كرده ام.
\ قديمى ترين دوستت را به ياد دارى؟
>[فكر مى كند] هيچ وقت به اين مسأله فكر نكرده ام كه حالا بتوانم خيلى صريح جوابت را بدهم. اما بوده اند كسانى كه بدون هيچ چشمداشتى با آدم رفاقت كرده اند.
\ خب، طبيعتاً كه بوده اند. اما چه كسانى بوده اند؟
> بعضى وقت ها آدم جملاتى را جايى مى خواند كه به نظرش پيش پا افتاده مى آيد يا فكر مى كند فقط يك شعار ساده است. اما بعد كه به آن فكر مى كند مى بيند چقدر حرف درستى است . يك جمله را زياد پشت كاميون ها و وانت ها ديده ام. حتماً خود تو هم ديده اى.
\ كدام جمله را مى گويى؟
> اينكه مى نويسند:« رفيق بى كلك مادر». من فكر مى كنم هيچ كس ، مثل پدر ومادر آدم مفهوم واقعى دوستى را ارائه نمى كنند. آدم اگر بهترين دوست دنيا را هم داشته باشد، بازم به نقطه اى مى رسد كه مى بيند پاى منافع به ميان مى آيد. اما مادر و پدر هيچ وقت به منافع خودشان فكر نمى كنند.هيچ وقت خودشان را نمى بينند.
\ حرفت را قبول دارم. اما چون اين رابطه بين هر مادر و پدر و فرزندش وجود داردمى توان از دو طرف معادله حذفش كرد. حالا معادله اى داريم كه با آدم هاى ديگر معنا پيدا مى كند.
> غير از مادر و پدر بقيه آدم ها دوستى شان در مقاطع مختلف است كه معنا پيدا مى كند.
\ خب از اين دوستان داشته اى؟
> بله داشته ام.
\ چه كسانى بوده اند؟
> بگذار اسم نبرم.
\ باشد، جواب ندادى اما باز هم از يك چيز خوشحالم كه مثل خيلى از مردها از ترست نگفتى كه بهترين رفيق آدم زنش است.
> نه... حتى زن هم پدر ومادر نمى شود.
\ براى يك دوست حاضرى چه چيزهايى را از دست بدهى؟
> نمى توانم بگويم. راستش آدم بايد توى شرايط قرار بگيرد كه بتواند به اين سؤال جواب بدهد.الآن هرچه بگويم دروغ گفته ام. مى توانم بگويم همه چيزم را حاضرم از دست بدهم ولى معلوم نيست اگر در آن شرايط خاص قرار بگيرم اين كار را بكنم يا نه.
\ تو از بچگى همينقدر آرام صحبت مى كردى؟
> نه، اتفاقاً بچه كه بودم خيلى شيطان بودم. آنقدر كه مادرم مى گويد شيطنت هايم توى مهمانى ها مايه آبروريزى مى شده. من فكر مى كنم اين خصلت همه آدم هاست كه اگر در دوران بچگى آرام باشند، در دوران بزرگى شيطان مى شوند واگر بچه هاى شيطانى باشند وقتى بزرگ شوند آرام مى شوند. من خيلى ها را ديده ام كه اين طورى بوده اند.
\ مى توانى فهرستى ازكارهايى كه غير از دروازه بانى بلدى ارائه بدهى؟
> من اگر همين كارم را بتوام درست انجام دهم خيلى هنر كرده ام.
\ اين كه تعارف است . چه كارها ى ديگرى بلدى؟
> مى خواهم جوابى بدهم كه شايد جواب اين سؤال نباشد اما دوست دارم اين را بگويم. اگر بتوانم كسانى كه دوست من هستند و حتى كسانى كه مرا فقط دورادور مى شناسند را از خودم راضى نگه دارم، فكر مى كنم بزرگترين هنر را انجام داده ام.
\ بين فوتباليست ها صميمى ترين دوستت كيست؟
> محمدرضا مهدوى ، دوستى ما يك دوستى دوازده ساله است.ارتباطمان طورى بوده كه خانوادگى شده است.
\ دوستى كردن با فوتباليست ها سخت نيست؟
> فوتباليست ها هم آدم هاى همين اجتماع هستند.هياهوهاو حاشيه ها پيامد طبيعى معروف بودن است.
\ مى دانى تفاوت يك تمساح و سوسمار در چيست؟
> نه، نمى دانم.
\ اگر يك سوسمار يا تمساح بودى چه كسى را مى خوردى؟
> شبيهش هستم اصلاً ؟
\ هيچكدام از كسانى كه با آنها مصاحبه كرده ام اصلاً شبيه سوسمار نبوده اند!
> شباهت ظاهرى؟
\ آره
> من منظورم شباهت ظاهرى نبود... خدا را شكر هنوز دنيا به جايى نرسيده كه زندگى آدم را ياد فيلم هاى راز بقا بيندازد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |