|
جنايتكارى با يك عينك دودى
|
|
|
ترجمه : ناز آفرين ـ ميترا خليلى جسدى در ميان آهن قراضه هاى راه آهن متروكه فيلادلفيا در خيابان بريج نزديك خيابان فرانكفورت پيدا شده بود. كارگران حمل و نقل آن جسد را كه متعلق به يك زن بود حدود ساعت هشت ونيم صبح ۲۶ آگوست ۱۹۸۵ يافتند اما هويت او هنوز ناشناخته بود. اما تا روز بعدكارآگاهان هويت آن زن را شناسايى كرده بودند: اوهلن پيتنت ۵۲ ساله بود كه در پارك لندپنسيلوانيا زندگى مى كرد. بنا به گزارش پليس وى با ۴۷ ضربه چاقو به قتل رسيده است. در پى آزمايشات روى جسد مشخص شد او پيش از مرگ مورد آزار واذيت جنسى نيز قرار گرفته است. براى آنكه كارآگاهان مشخص كنند كه هلن پيش از مرگ در كجا بوده است آنان شروع به تحقيقات محلى كردند كه در پى آن بنا به اظهارات همسر سابق وى معلوم شداو آخرين بار در ۱۹ آگوست در خانه خودش ديده شده است. كرميت پيتنت جسد را شناسايى كرد. با وجود آنكه آنان مدتى بود كه زن وشوهر نبودند اما با هم زندگى مى كردند اگر چه كرميت گفته بود كه هلن بدون اطلاع وى خانه را ترك كرده بود و از آنجايى كه آنان از هم جدا شده بودند اين عملى غيرعادى محسوب نمى شد. از آنجايى كه هلن عادت داشت براى وقت گذرانى به مشروب فروشى هاى مختلف برود با افراد غريبه زيادى برخورد داشت و به راحتى مى توانست مورد آزار واذيت قرار گرفته و يا به قتل برسد. در طول يك سال پس از قتل هلن جسد سه قربانى ديگر كه به قاتل وى نسبت داده مى شدند پيدا شد كه روزنامه هاى محلى نام آن قاتل ناشناخته را «شكارچى خيابان فرانكفورت» ناميدند. در اوايل ۱۹۸۶ جسد قربانى بعدى پيدا شد. آناكرول ۶۸ ساله كه وى نيز در حوالى فيلادلفيا زندگى مى كرد. در آن هواى سرد زمستانى در آپارتمانش باز بود وجسد اونيز در حالى كه روى زمين در اتاق خواب افتاده بود پيدا شد.او نيز با ضربات متعدد چاقو به قتل رسيده بود. حدود شش ضربه به پشت و پارگى كه از سينه تابالاى ران وى امتداد داشت و چاقوى آشپزخانه كه بوسيله آن به قتل رسيده بود هنوز در بدن وى قرار داشت. به خاطرنزديكى مكان وزمان وقوع اين جنايت با قتل هلن پيتنت پليس احتمال مى داد كه اين دو جنايت توسط يك قاتل صورت گرفته است. اما آنچه مسلم بود آنان خيلى اين احتمال را جدى نگرفته بودند. آناكرول نيز مانند هلن در مشروب فروشى هاى اطراف فرانكفورت ديده شده بود. در واقع هر سه جسد در يك مشروب فروشى به نام گلدن بار ديده شده بودند كه در حوالى خيابان فرانكفورت نزديك پايانه قطار قرار داشت. جسد سوزان اوف ۶۴ ساله نيز در آپارتمان وى در حالى كه با شش ضربه چاقو به پشتش به قتل رسيده بود پيدا شد.منزل وى در خيابان ريچموند بود كه حدود هفت مايل با محل وقوع جنايت قبلى فاصله داشت. آنچه تحقيقات پليس را دچار مشكل مى كرد اين واقعيت بودكه افراد زيادى از مكانهاى مختلف به خيابان فرانكفورت مى آمدند واين به خاطر وجود مشروب فروشى ها و بارهاى متعددى بود كه تمام شب باز بودند و همين امر آن منطقه را شلوغ و پر رفت وآمد كرده بود. بنابراين در چنين منطقه اى قتل به راحتى مى توانست اتفاق بيفتد به طورى كه قاتل آن نيز شناسايى نشود.از طرفى مشكل ديگر در مورد اين قتلها اين بودكه پليس هنوز قبول نكرده بود كه اين قتل ها توسط يك قاتل زنجيره اى صورت گرفته است چون جنايات در محله هاى مختلف شهر به وقوع پيوسته بود.در همين زمان كه چهارمين جسد پيدا شد يعنى ساعت هفت ونيم صبح هشتم ژانويه ۱۹۸۷ . جين دوركين در خيابان زندگى مى كرد بيشتر كنار يك شيرينى پزى متروكه كه با گلدن بار دو ساختمان فاصله داشت. او ۲۸ سال داشت كه به طور يقين طعمه خوبى براى آزار واذيت و يا حتى قتل به حساب مى آمد.جسد وى توسط يك كارگر رستوران در ميان جعبه هاى ميوه درانبار يك ميوه فروشى واقع در غرب خيابان فرانكفورت پيدا شد در حالى كه با ۷۴ ضربه چاقو كه به سينه و پشت وى وارد گشته بود به قتل رسيده بود. آن محل در واقع يك بلوك با جايى كه هلن كشته شده بود فاصله داشت. خون به همه جا پاشيده بود همچنين آزمايشات مشخص كردند كه وى مورد آزار و اذيت جنسى نيز قرار گرفته است. چيزى كه براى پليس مسلم بود آشنايى قاتل با جين بود چون او دختر قوى بنيه اى بود و با افرادى كه نمى شناخت به جايى نمى رفت حتى يك بار كه پليس به خاطر جرمى كه مرتكب شده بود قصد دستگيرى وى را داشت حتى هفت پليس نيز حريف وى نشدند. پس از چهارمين قتل روزنامه ها پليس را براى يافتن قاتل تحت فشار گذاشتند.ديگر كاملاً روشن بود كه يك قاتل زنجيره اى در فيلادلفيا آزادانه مى گردد. مقامات پليس به سرعت نيروى ويژه اى براى پيدا كردن قاتل تشكيل دادند. آنان مى خواستند بدانند كه آيا در آن منطقه كسى شاهد چيزى بوده است كه به نوعى به اين جنايات مربوط شود. در تحقيقات محلى با زنى كه در گلدن بار كار مى كرد و قربانى ها را قبلاً در آنجا ديده بود ساعت ها صحبت كردند. همچنين دريافتند كه جين اغلب درزمستانها به خاطر سرما به آن «بار» مى رفته است. آنان همين طور با مشتريان جديد و قديمى بار گفت وگو كردند. در بين كارمندان بار، دى هيوجز معتقد بود كه قاتل يكى از مشتريان بوده است او حتى به يكى از مشتريان نيز مشكوك بود ولى راهنمايى هاى او به هيچ مشخصه اى كه توسط آن بتوانند او را پيدا كنند اشاره اى نداشت. اوزف سه روز قبل از قتل در «بار» ديده شده بود وبا مردم نيز صحبت كرده بود. مارگارت ووگان ۶۶ ساله قربانى ديگرى بود كه جسد او را در آپارتمانى واقع در خيابان پن پيدا كردند. او كه قبلاً در همان آپارتمان سكونت داشت در همان روز به خاطر عدم پرداخت اجاره خانه از آپارتمان بيرون شده بود. وى با ۲۹ ضربه چاقو به قتل رسيده بود درست سه بلوك آن طرفتر از محلى كه جين دوركين را در همان سال پيدا كرده بودند. يكى از مستخدمين بار او را شب قبل در آنجا با يك مرد قفقازى ديده بود. به كمك مشخصاتى كه وى از چهره آن مرد داد پليس توانست طرحى از چهره آن مرد بكشد و در تمام شهر پخش كند.اما كسى وى را شناسايى نكرد. در ۱۹ ژانويه ۱۹۸۹ ترزا سيورتينو كه ۳۰ سال داشت در آپارتمانش پيدا شد در حالى كه با ۲۵ ضربه چاقو به قتل رسيده بود. آپارتمان وى كه در آن به تنهايى زندگى مى كرد درست سه بلوك با پنجمين قربانى و يك بلوك ونيم با خيابان فرانكفورت فاصله داشت. او نيز مانند دوركين قبلاً در آسايشگاه هاى روانى مختلف تحت معالجه قرار گرفته بود و در همان زمان به قتل رسيدنش نيز در حال درمان بود. جنازه وى را در حمامى از خون در كف آشپزخانه پيدا كردند. او با ۲۵ ضربه كارد آشپزخانه كه به صورت و بازوها و سينه او وارد آمده بود كشته شده بود در حالى كه آثار آزار و اذيت جنسى به وضوح در جسد او ديده مى شد. قاتل چاقو را در سينك ظرفشويى قرار داده بود و ردپايى از خون به جاى گذاشته بود. يكى از همسايه هاى وى شب قبل سروصداى درگيرى و افتادن جسم سنگينى را به روى زمين شنيده بود. صحنه جنايت نيز نشان مى داد كه بين آنان درگيرى پيش آمده وخون همه جا پاشيده بود. او نيز مانند ساير قربانيان در خيابان فرانكفورت زياد رفت وآمد مى كرد وهمچنين دوستان مختلفى داشت. به هر حال افرادى وى را با يك مردميانسال قبل از ساعت شش بعدازظهر كمى قبل از شنيده شدن سروصدا از منزل او ديده بودند. در حالى كه اين احتمال كه قتل ها توسط يك نفر انجام گرفته است براى پليس قوى تر مى شد آنان شروع به بررسى فايل هاى قديمى كردند تاشايد ارتباطى بين اين قتل ها پيدا كنند.يكى از آنها كاترين جونز ۲۹ ساله بود كه در ۲۹ ژانويه جسد يخ زده وى را در برف ها پيدا كردند. او پيشخدمت و مشترى بارهاى خيابان فرانكفورت بود. در حالى كه نحوه به قتل رسيدن وى او را از ساير قربانيان متمايز مى كرد ولى باز هم پليس نمى توانست اين قتل را جدا از قتل هاى سريالى ديگر بداند. فك وى شكسته شده بود و جمجمه وى نيز كاملاً خرد شده بود. خانواده قربانيان از پليس خواسته بودند كه با پيدا كردن قاتل از جنايات ديگر جلوگيرى كند. اما آنان به خواسته خود نرسيدند. بيست و نهم آوريل ۱۹۹۰ حدود ساعت ۲ صبح پليس گشت جسد كارول دود ۴۶ ساله را در خيابان فرانكفورت پيدا كرد. به او ۳۶ ضربه چاقو وارد شده بود و صورتش نيز به كلى صدمه ديده بود. همينطور كف يكى از دستهايش با چاقو مضروب شده بود كه بيانگر مقاومت وى در برابر ضارب بود. پس از تحقيقات مشخص شد چند ساعت قبل از قتل او بامردى سفيدپوست ديده شده بوده كه با هم قدم مى زدند. پليس حدس مى زد قاتل طعمه هاى خود را پس از آنكه از بار خارج مى شدند تعقيب و ناگهان به آنان حمله مى كرده . بنابراين شروع به صحبت با افرادى كردند كه در محل ساكن بودند و يا كار مى كردند. در همين گفت وگوها آنها به جوانى به نام لئونارد كريستوفر كه در يك ماهى فروشى كار مى كرد مشكوك شدند.او در بازجويى هايش نيز تصديق كرده بود كه يكى از قربانيان يعنى مارگارت وگان را مى شناخته است. آنچه پليس را به وى بيشتر مشكوك مى كرد اين بود كه وى در بازجويى هايش اظهار كرده بود در شب حادثه با دوست دخترش بوده در حالى كه دوستش آن را تكذيب مى كرد. همچنين در شبى كه دود به قتل رسيده بوده لئونارد و دود با هم در بار و همچنين بيرون بار ديده شده بودند. همچنين لئونارد را در همان شب در حالى كه به شدت عرق مى ريخت و يك چاقوى بزرگ به كمرش بسته بود ديده بودند. طى جست و جو در آپارتمان لئونارد پليس پيراهن خونى وى را پيدا كرد. كريستوفر براى اثبات بى گناهى اش به يكى از دوستانش در مغازه ماهى فروشى زنگ زد. دوست وى به پليس گفت كه رئيس لئونارد ازوى خواسته بود تا خونى كه در خيابان ريخته بود را پاك كند و به همين دليل لباس وى خونى است. تمام افرادى كه لئونارد را مى شناختند قاتل بودن وى را امرى ناممكن مى دانستند و به نظر آنها نسبت دادن اين قتل ها به وى كاملاً اشتباه بود. اما اگرچه لئونارد سياه پوست بود و همين طور آن مرد سفيدپوست ميانسالى كه با قربانيان ديده شده بود نيز نبود ولى كريستوفر در ۵ مه به اتهام قتل و آزار واذيت و داشتن آلت قتاله بازداشت شد. اما با وجود آنكه در زمان زندانى بودن وى زن ديگرى نيز به قتل رسيد پليس هنوز اعتقاد داشت كه او قاتل است. در ۲۰ ژوئن لئونارد كريستوفر با اتهام قتل روانه دادگاه شد، در حالى كه دو شاهد براى اين اتهام وجود داشتند. يكى از آنها «امالاى» يك زن خيابانى بود كه حدود ساعت يك صبح لئونارد راديده بود كه به خيابان پشتى ماهى فروشى رفته و بعدهم صداى فريادهاى زنى را شنيده و پس از آن چون« امالاى» سوار ماشين مردى شده بود ديگر چيزى نديده بود. شاهد دوم نيز ادعا مى كرد كريستوفر درحالى كه پيراهنش را در دست گرفته بود و يك چاقو به دست داشته خيابان را ترك كرده است. وكيل مدافع كريستوفر اظهارات شهود را ضد ونقيض و بى اساس دانست. اما با وجود آنكه مجرميت وى اثبات نشده بود مردم ساكن خيابان فرانكفورت فكر مى كردند ديگر پرونده بسته شده و آرامش در آنجا حاكم خواهدبود. ولى آنان اشتباه مى كردند. در همان زمان آنان جسد زنى سى ساله به نام ميشله دنر را در آپارتمانش پيدا كردند كه مانند قربانيان قبلى به قتل رسيده بود. او نيز در شب قتل در بار بوده و سپس با مرد سفيدپوست ميانسالى آنجا را ترك كرده بود. در آن زمان بود كه مردم فكر كردند كه ممكن است پليس در دستگيرى قاتل اشتباه كرده است. اين بدان معنى بود كه اگر پليس او را اشتباه دستگير كرده است بنابراين قاتل آزادانه مى گردد و براى قربانيان بعدى خودنقشه مى كشد. در ۲۷ اكتبر حدود ۵۰ نفر از ساكنين فيلادلفيا در اعتراض به عملكرد پليس تظاهرات كردند آنان تمام مسيرى كه فكر مى كردند قاتل براى يافتن قربانيانش پيموده است طى كردند و با روشن كردن شمع از آنان يادكردند. پليس كه شديداً تحت فشار بود مأمورانى را درخيابانهاى شهر مستقر كرده بود تا مراقب زنانى باشند كه به بارها وارد و يا از آنها خارج مى شوند چيزى كه باعث تعجب آنان بود اين مسأله بود كه هيچ كس مردى را با لباس خونين در خيابان نديده بود واين بسيار عجيب بود چون در چنين قتل هايى حتماً خون به اطراف مى پاشيد. در حالى كه پليس هيچ سرنخى به جز ردپاى خونى در يكى از صحنه هاى قتل پيدا نكرده بود وبسيارى از مردم معتقد بودند كه كريستوفر بايد آزاد شود. دادگاه وى در ۲۹ نوامبر ۱۹۹۰ شروع شد. كريستوفر لباسى خاكسترى پوشيده بود و عينك دودى به چشم داشت. به نظر مى رسيد كه قبل از دادگاه گريه كرده است. معاون دادستان جوديت رابينو، در دادگاه او را يك قاتل بى رحم معرفى كرد كه با چاقويى كه رمبو در فيلم هايش استفاده مى كرده قربانيانش را به قتل رسانده است. او تصديق كرد كه شاهدعينى براى مدعاى خودندارد ولى افرادى وى را با پيراهن خونى و چاقو به دست در حالى كه از محل وقوع قتل بر مى گشته ديده اند درحالى كه بلافاصله جسد دود را در آن محل پيدا كرده اند. همچنين وى با كرول دود در خيابان ديده شده است، ضمن اينكه وى درباره شب وقوع قتل دروغ گفته است. وكيل مدافع وى جك مك مهن دردفاع از كريستوفر گفت: مردم وى را فردى معقول مى شناسند كه هيچ سوء سابقه اى ندارد و پليس به دليل آنكه به شدت تحت فشار بوده تصميم گرفته او را به دادگاه معرفى كند. اما قاضى به او اخطار داده كه وارد مواردى كه به دادگاه مربوط نمى شود نگردد. اماوكيل كريستوفر ادامه دادكه پيش از دستگيرى او تنها موارد قتل شش مورد بوده است و سه مورد ديگر پس از دستگيرى وى اتفاق افتاده است. در همين زمان بود كه وكيل مدافع ودادستانها شروع به فرياد زدن به همديگر كردند.اما وكيل همچنان ادامه داد كه يكى از شهود زنى خيابانى است وديگرى يك ولگرد است. كريستوفر هيچ جراحتى نديده است وهيچ نشانه جسمانى او را به صحنه هاى قتل مرتبط نمى كند. هيچ چاقو و يا آلت قتاله اى از وى پيدا نكرده ايد و هيچ دليلى براى متهم كردن وى نداريد. اما دادستان روبينو دفاعيات وكيل مدافع را قطع كرد و گفت روز پس از قتل كه مغازه باز شده بود كريستوفر به رئيس خودجيسافنگ خبر وقوع قتل را داده است در حالى كه هنوز بجز پليس كسى از اين مسأله خبر نداشته است. او همچنين به رئيسش گفته بوده كه شايد دود را من كشته باشم. درست پنج روز بعد از قتل او به فنگ گفته بوده كه شب ها نمى تواند بخوابد و درست روز قبل از دستگيرى اش از رئيسش خواسته بوده كه وى را در قفسه فروشگاه پنهان كند چون امكان دستگيرى او وجود دارد. وى اين اعترافات را فقط نزد رئيسش كرده بود . نكته ديگرى كه دادستان به آن اشاره كرد لكه خونى بود كه روى پيراهن وى ديده شده بود اما آن قطره خون به قدرى كوچك بود كه نمى توانستنداز طريق آزماش دى ان اى آن را به مقتولين نسبت دهند.اما در اطراف محل جنايت دستمالى خونى كه گروه خونى او را داشت پيداشده بود. ولى كريستوفر اظهار داشت زمانى كه در منزل دوست دختر خود بوده از پنجره مردى را ديده كه دستانش را با دستمالى پاك كرده و سپس آن را روى زمين انداخت. اما اشكال در آنجا بود كه وى را در آپارتمان دوست دختر او نديده بود. دادگاه خيلى زود پايان يافت يعنى در ۱۱ دسامبر در حالى كه وكيل مدافع وى با روند دادگاهى وى كاملاً مخالف بود و آن دادگاه را بسيار «مزخرف» قلمداد مى كرد پايان يافت. اما دادستان روبينو دليلى براى اظهارات دروغ شهود نمى ديد. در حقيقت بعضى از آنان دوستان كريستوفر بودند. به علاوه روبينوبه دادگاه متذكر شد كه وى دو شاهدديگر را نيز دارد كه آنان وى را در حال گفت وگو با دود در بار در همان شبى كه او به قتل رسيده بوده ديده بودند. او همچنين دوست دختر كريستوفر يعنى ويوين كارتر را به جايگاه شهود خواند. وى اظهارات كريستوفر را درباره آن شب تكذيب كرد و گفت برخلاف گفته وى او آن شب را با كريستوفر نبوده است. پس از آن قاضى از هيأت منصفه درخواست كرد كه حكم خود را صادر كند. آنان پس از چهار ساعت مشورت اعلام كردند حكم را روز بعد خواهند داد.روز بعد يعنى ۱۲ دسامبر كريستوفر را به خاطر قتل از نوع درجه اول كرول دود مجرم اعلام كردند. كريستوفر هيچ عكس العمل محسوسى نشان نداد.اما وكيل مدافع وى سرش را به علامت تأسف تكان داد. اگرچه دادستان درخواست مجازات اعدام كرده بود وى به حبس ابد محكوم شد.
|