چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۳ - ۱۸ شوال ۱۴۲۵
Wed, Dec 1, 2004
گفت و گو
سال دهم - شماره ۲۹۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
بررسى آرا و افكار فرخى يزدى، منتقد عصر پهلوى
درگفت وگو با انور خامه اى، محقق و پژوهشگر
شاعر آزادى
191952.jpg
يوسف ناصرى

پاييز فصل برگ ريزان است و ۶۵سال پيش درهمين فصل بود كه برگى از درخت تناور ادب و فرهنگ ايران زمين دچار خزان شد. محمدفرخى يزدى (۱۳۱۸ـ۱۲۶۸ش) شاعر، آزاديخواه و نماينده مردم يزد درمجلس هفتم شوراى ملى (۹ـ۱۳۰۷) درسن ۱۵ يا ۱۶ سالگى به دليل سرودن شعرى انتقادى عليه باورهاى فرهنگى و اجتماعى جامعه از مدرسه مرسلين زادگاهش (يزد) اخراج شد.
او كه بعد از انقلاب مشروطيت (۱۲۸۵ش) به حزب دموكرات گرايش پيداكرد، در سال ۱۳۰۰ و در دوره نخست وزيرى قوام السلطنه به انتشار روزنامه «طوفان» پرداخت. انتشار اين روزنامه تا سال ۱۳۰۷ ادامه يافت ولى دراين مدت درمجموع با ۱۵بار توقيف روبرو شد. فرخى كه خود را دهقان زاده معرفى كرده به انقلاب ۱۹۱۷ روسها و نظام شوروى سوسياليستى و شعارهاى آزاديخواهانه آن دل بست و ادعامى كرد: «درمبارزه با كاپيتاليزم دنيا، پناهگاهى براى ملل ضعيف غير از بين الملل سوم و حكومت كارگران و دهاقين سراغ نداريم.». او به دليل نشر مطالب انتقادى عليه دولتهاى وقت ايران و گريز از دستگيرشدن توسط عمال دولتهاى وقت دوبار در سفارت شوروى متحصن شد و در سال ۱۳۰۹ شمسى بعد از اتمام مصونيت پارلمانى اش به شوروى و آلمان گريخت. او كه در آلمان به شغل معينى روى نياورد، به جهت مالى وضع نابه سامانى پيداكرد و در چنين اوضاعى، پيشنهاد تيمورتاش وزير دربار وقت را براى بازگشت به ايران پذيرفت.
بازگشت فرخى مصادف شد با شكايت فردى به نام آقارضاى كاغذفروش كه مبلغ ۳۰۰تومان بابت فروش كاغذ در زمان انتشار طوفان از او طلب داشت. با شكايت شاكى پرونده، فرخى به علت عدم توانايى در پرداخت دين خود به زندان افكنده شد. درايام حبس، عليه حكومت اشعارى به شدت انتقادى سرود و با اظهارنظرهاى متناقض خود دربين زندانيان منزوى و زمينه هرچه بيشتر راديكال شدن او فراهم گرديد و درنهايت به ۳ سال حبس محكوم شد. او در دادگاه اعلام كرد:
«قضاوت نهايى با ملت است».
فرخى كه چندبار در زمان اقامت در آلمان و در دوران حبس دست به خودكشى زده بود، در پاييز سال ۱۳۱۸ بنا به برخى نقل قولها منتشرشده بعد از شهريور ۱۳۲۰ با استفاده از آمپول هوا به قتل رسيد. شديدترين نطق فرخى هم در روزگار وكالتش عليه لايحه اى بود كه مجوز خريد زمين و اموال غيرمنقول را درايران به بانك شاهى انگليس مى داد.
او تصويب چنين لايحه اى را مشابه ورود كمپانى هندشرقى به هندوستان قلمداد مى كرد و آن را مقدمه مستعمره كردن ايران مى دانست.
يكى از جنجال برانگيزترين خبرها درمورد فرخى اين است كه ادعاشده ضيغم الدوله بختيارى حاكم وقت يزد در سال ۱۲۸۸ شمسى لبهاى فرخى را به خاطر سروده اى تند و گزنده و تقريباً هجوآميز دوخته است. اما دكتر انور خامه اى كه به عنوان يكى از اعضاى چپگراى «گروه۵۳نفر» در سال ۱۳۱۶ به هشت سال حبس محكوم شده بود و در بند ۲ زندان قصر با فرخى هم بند بوده براين باور است كه به طور قاطع نمى توان گفت لبهاى فرخى را دوخته اند. انور خامه اى همچنين معتقداست فرخى كه «شاعرآزادى» نام گرفته، به لحاظ انديشه اى و آزاديخواهى دچار نوعى سطحى نگرى بوده است ولى اذعان مى كند كه فرخى درزمينه شعر و شاعرى داراى استعداد فوق العاده اى بود و در زمره شاعران برجسته معاصر ايران به حساب مى آيد. گفت وگو با انور خامه اى درپى مى آيد.
\ فرخى يزدى شاعر، روزنامه نگارو مديرروزنامه طوفان را شاعر آزادى ناميده اند. نحوه آشنايى شما با ديدگاهها و طرزفكر او چگونه صورت گرفته است؟
> من با اسم فرخى در سالهاى ۲ـ۱۳۰۱ شمسى كه يك شخصيت برجسته مطبوعاتى شده بود، آشناشدم. درآن زمان، جلسات دوستانه خصوصى و تفريحى روزنامه نگارانى همچون فرخى يزدى مدير روزنامه طوفان و پدرم شيخ يحيى كاشانى سردبير و رئيس هيأت تحريريه روزنامه ايران برگزارمى شد كه من به همراه پدرم در برخى از اين جلسات حضور پيدامى كردم. البته من در آن زمان به علت صغر سن نمى دانستم كه آنها درباره چه مسائلى صحبت مى كنند ولى مرحوم فرخى را مى ديدم كه او را باعنوان آقاى فرخى موردخطاب قرارمى دادند. اما در سال ۱۳۱۶ كه من به عنوان يكى از دستگيرشدگان «گروه۵۳نفر» در بند ۲ زندان قصر زندانى شدم، بيشتر با فرخى آشنا شدم. سلولهاى آنجا معمولاً ۲يا۳ نفره بود ولى به فرخى يك سلول مستقل اختصاص داده بودند و شايد مسؤولان زندان خواسته بودند بدين طريق به او احترام بگذارند. البته من در سال دوم (۱۳۱۴ش) ورودم به دانشكده صنعتى ايران و آلمان موفق شدم دوره كامل روزنامه طوفان را دركتابخانه ملى ايران كه درآن موقع در طبقه بالاى دارالفنون بود، مطالعه كنم. روزنامه طوفان كه از سال ۱۳۰۰ منتشرشد يكى از چپ ترين روزنامه هاى عصر قاجار و بعد از آن بود و عمدتاً مطالبى آزاديخواهانه و در دفاع از استقلال كشور چاپ مى كرد.
البته چپ بودن آن به معناى ماركسيستى آن در اين روزنامه به چشم نمى خورد. درحقيقت روزنامه طوفان چيزى شبيه «باخترامروز» دكتر فاطمى در زمان جنبش ملى شدن صنعت نفت بود كه حالتى عامه پسند داشت و از دولتهاى وقت ايران به شدت انتقاد مى كرد. درهرشماره روزنامه هم يك غزل و يك رباعى كه غالباً سروده خودش بود به چاپ مى رسيد.
\ فرخى لوگوى روزنامه اش را با رنگ سرخ چاپ مى كرد و به طورمرتب از واژه هاى چكش، داس و كارگر در آثار خود بهره مى گرفت. اما شما معتقديد كه سوسياليسمى كه فرخى حامى آن بود، حالت عاميانه داشت. به چه دليل سوسياليسم عاميانه؟
> اساساً در قرن نوزدهم و در زمان انقلاب مشروطه ايران (۱۲۸۵ ش) و حوادث بعد از آن بيشترين آسيبها وصدمات ازطرف امپراتورى روسيه تزارى بركشور ما واردآمده بود و مردم ايران كينه شديدى نسبت به حكومت تزارى داشتند. وقتى آن حكومت فروپاشيد و انقلاب ۱۹۱۷ شوروى رخ داد، انقلابيون و مشروطه طلبان ايرانى شادمان شده و خوش بينى عامى در بين عوام و خواص جامعه ما نسبت به شوروى به وجود آمد. فرخى هم جزو همين افراد بود و نسبت به نظام جديد و سوسياليسمى كه شوروى مدعى آن بود، خوش بينى نشان مى داد. آشنايى فرخى نسبت به عقايد سوسياليستى درحد كلى آن بود. مثلاً مى گفت بيكارى درآنجا ازبين رفته ولى اطلاع و آگاهى دقيقى از سوسياليسم نداشت. علاوه بر اين در روزنامه او مطالب زيادى راجع به فقر مردم و اعتصابات كارگرى درايران به چاپ مى رسيد كه در روزنامه هاى ديگر چنين وضعيتى ديده نمى شد.
\ به چه علت اين خوش بينى در افرادى همچون فرخى پديد آمده بود؟
> در روزهاى اوليه پس از پيروزى انقلاب شوروى، لنين اعلام كرد قراردادهاى منعقدشده توسط حكومت تزارى با كشورهاى ديگر ازدرجه اعتبار ساقط است. درآن زمان روسيه حدود ۲ميليارد روبل به انگليس و فرانسه بدهكار بود و انقلابيون روسيه با چنين اعلامى مى خواستند از پرداخت قروض كشورشان سرباز زنند و البته موفق هم شدند. درمقابل، قرض كشور ما كه چندميليون روبل به روسيه بدهكار بود و به آن بهره مركب هم اضافه شده بود، بخشيده شد. انقلابيون ايرانى و ازجمله فرخى اين بخشش روسها را به بلندهمتى آنها نسبت مى دادند. غافل از اينكه روسها به نفع خودشان عمل كرده اند و بدهى عظيم شان را به اروپايى ها پس نخواهندداد.
اين افراد همچنين معتقدبودند از اين به بعد، كشور ما آزادى بيشترى كسب خواهدكرد و گرفتارى هاى گذشته برطرف مى شود.
\ به خاطر چنين باورى بود كه فرخى دوبار و به مدت چندين ماه در سفارت شوروى درايران متحصن شدو موردانتقاد برخى ايرانيان قرارگرفت؟
> بله و بالاخره توسط روسها هم به شوروى انتقال داده شد و مدتى درمسكو اقامت گزيد. اما ظاهراً اقامت درآنجا مطابق ميل فرخى نبود و آنگونه كه انتظارداشت از او پذيرايى نشد. چون اشخاص آزاديخواهى كه به شوروى مى رفتند مثل بقيه مردم آن كشور بايد در يك اتاق زندگى مى كردند و ميزان غذاى داده شده به آنها درحدمعينى بود و از تفريح و گردش هم خبرى نبود. فرخى هم كه مى ديد حتى آزادى هاى رايج در ايران، در شوروى وجودندارد، با اجازه مقامات شوروى به آلمان رفت. دولت سوسيال دموكرات وقت آلمان (قبل از قدرت گرفتن هيتلر) پذيرايى شايانى از او به عمل آورد و مقررى معينى براى او تعيين نمود. اين نكته را هم اضافه كنم كه فرخى در زمان انتشار طوفان، اخبار شوروى را به طور مبسوط چاپ مى كرد و با چاپ مقالاتى راجع به كمونيسم و رهبران شوروى، تمايل خود را نسبت به آنها نشان مى داد و حسن ظنى هم كه فرخى نسبت به شوروى پيداكرد موجب شد رابطه صميمانه ترى نسبت به آن كشور برقراركند و درنهايت شوروى به او پناهندگى داد.
\ فرخى به چه علت به حزب دموكرات ايران تمايل پيداكرد و چرا به شدت عليه افراد حزب رقيب يعنى اجتماعيون محافظه كار انتقادمى كرد و آنها را قلابى مى دانست؟
> مشروطه طلبان جناحهاى مختلفى داشتند، يك عده از آنها فقط خواهان عدالتخانه بودند و يك عده هم دموكراتها به رهبرى حيدر عمو اوغلى بودند كه از لحاظ مبانى فكرى يك مرحله جلوتر بودند و با سوسيال دموكراتهاى روسيه ارتباط داشتند و فرخى نيز يكى از جوانانى بود كه به جناح چپ مشروطه طلبان يعنى حزب دموكرات تمايل داشت.
انقلاب مشروطه اين اميد را درمردم ايجادكرد كه اصلاحات به صورت جدى دركشور تحقق خواهديافت. اما بعد ازمدتى كه رجال وشخصيتهاى عصر استبداد مثل عين الدوله و فرمانفرما به نخست وزيرى رسيدند، آن حسن ظن مردم به يك حس بدبينى تبديل شد و مردم به اين باور رسيدند كه شعارهاى رهبران مشروطه با اعمال آنها مطابقت ندارد.
\ فرخى گفته: «از انقلاب ناقص ما بود كاملاً‎/ ديديم اگر نتيجه معكوس انقلاب» آيا فرخى تحت تأثير چنين وضعيتى اينگونه صحبت كرده؟
> او درواقع مى گويد انقلاب مشروطه يك انقلاب ناقص است و بايد با انقلابى ديگر آن را تكميل كرد. به هرحالت، درآن زمان بايد اين سؤال مطرح مى شد كه چندسال قبل انقلاب مشروطه اتفاق افتاده. چه نتيجه اى از آن انقلاب عايدماشده كه بعد از گذشت كمتر از ۲دهه به فكر انقلاب ديگر باشيم. فرخى درجاى ديگرى هم مى گويد: «به انتخاب چوكارى نمى رود از پيش‎/ به پوركاوه بگو فكر انقلاب كند».
درجاى ديگر هم مى گويد: «دركهن ايران ويران، انقلابى تازه بايد‎/ سخت از اين سست مردم، قتل بى اندازه بايد».
\ اينكه فرخى گفته است: «ما را زانقلاب سر انتخاب نيست‎/ چون انتخاب ما بجز از انقلاب نيست». سعى اودر تهييج جامعه براى انقلاب مجدد تا چه حد ناشى از نظريه «انقلاب در انقلاب» كمونيستهاى شوروى بود؟
> در شوروى دو انقلاب فوريه ۱۹۱۷ و اكتبر ۱۹۱۷ رخ داد. برخى اعتراض سال ۱۹۰۵ روسيه را هم انقلاب فرض مى كنند. حالا بگذريم از اينكه انقلاب اكتبر، يك انقلاب بود يا يك كودتا كه آن مسأله ديگرى است. درآن زمان، چپگراها معتقد بودند انقلاب فوريه، يك انقلاب ناقص بوده و با انقلاب اكتبر كامل شده است . فرخى هم تا حدى متأثر از اين عقيده مثل بسيارى ديگر به فكر انقلاب مجدد درسالهاى پس از مشروطه بود.
\ چرا فرخى در نهايت به اين نتيجه مى رسد كه: «دلم از اين خرابيها بود خوش زآنكه مى دانم ‎/ خرابى چونكه از حد بگذرد آباد مى گردد» و هرگونه اميد به بهبود تدريجى اوضاع جامعه را غيرممكن مى داند؟
> من معتقدم كه دراشعار فرخى و يا هر شاعرديگرى نمى توان منطق و چارچوب مشخصى بيابيم و بدون دليل نيست كه فرخى هم هرگونه اصلاح طلبى را محكوم به شكست مى داند.
\ فرخى در جايى بر اين باور بوده كه احمدشاه بايد در امور مملكتى دخالت كند. آيا اين خواسته برخلاف اصول كلى نظام مشروطه نيست كه پادشاه را صرفاً يك مقام تشريفاتى و نمادين معرفى مى كرد؟
> برخلاف آن اصول هست ولى منظور فرخى اين است كه احمدشاه قاجار تا به اين حد بى تفاوت نباشد و به طور مرتب به فرنگ (اروپا) سفركند.
بسيارى ديگر از آزاديخواهان همچون دكتر مصدق معتقد بودند احمدشاه نبايد سيدضياء الدين طباطبايى را بعد از كودتاى ۳ اسفند ۱۲۹۹ به نخست وزيرى برمى گزيد. در مجموع فرخى اعتقاد داشت پادشاه مشروطه بايد نگهبان قانون اساسى و آزادى هاى ملت باشد.
\ تصور نمى كرد كه احمدشاه هم پس از گذر از ايام جوانى مانند پدرش محمدعلى شاه به سمت ديكتاتورى كشيده شود؟
> كسانى همچون فرخى فكر مى كردند كه احمدشاه توانايى آن را ندارد كه خودش عامل ديكتاتورى شود.
\ فرخى عامل بدبختى ايران را با وجود وثوق الدوله و قوام السلطنه تداوم يافته مى بيند. با توجه به اينكه فرخى در دوره نخست وزيرى يكى از اين دوبرادر اشرافى (قوام السلطنه) امتياز نشر روزنامه را گرفته، نبايد به نحو متعادلى بر ضد او انتقاد مى كرد؟
> مشروطه طلبان معتقد بودند قرار داد ۱۹۱۹ ايران و انگليس يك قرارداد استعمارى است و وثوق الدوله به عنوان نخست وزير نبايد اين قرارداد را منعقد مى كرد. اما برادر او قوام، نخست وزيرى ديكتاتور منش بود واعتقاد داشت كه وزيران كابينه بايد مانند نوكران در خدمت نخست وزير باشند. عموم آزاديخواهان با قوام مخالف بودند. البته به دستور قوام، كلنل پسيان در خراسان به قتل رسيد و اين واقعه موجبات تأثر آزاديخواهان را فراهم آورد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |