|
دستاوردهاى زلزله در ارگ تاريخى بم
|
|
|
شهرى همچون بم و مجموعه شگفت انگيز ارگ تاريخى آن را بى گمان نمى توان شناخت، مگر آنكه كوير و زندگى كويرى را بشناسيم. بزرگترين پهنه هاى آسيا و ايران را كويرهاى پهناورى پوشانده اند كه اگرچه به ظاهر خالى از زندگى و تمدن است اما دست هنرمند و ذهن دورانديش ايرانى زيباترين مظاهر حيات را در دل داغ و خشك آن آفريده است. شايد اين نوع نگاه به زندگى، از منظر كسانى كه در سواحل مرطوب اروپا و در كنار رودخانه هاى خروشان و جنگلهاى سبز مسكن گزيده اند، نامفهوم و حتى بيهوده باشد اما كافى است به نقش ارتباطى كويرها و بيابانها بينديشم كه بزرگترين مراكز گسسته تمدن جهانى را به يكديگر پيوند مى دهند، به بزرگانى كه شيوه زندگى در كوير را تجربه كرده اند افتخار كنيم. حيات كوير را دو عامل اساسى تعريف مى كند: آب و راه «آب» را دست تواناى كويرى از چاه و قنات بيرون مى كشد و مصرف ساليانه اش را جرعه جرعه در آب انبارها و يخدان ها ذخيره مى كند. كويرى با باران غريبه است، اما قدر آب را خوب مى شناسد. خالى از خاطره رود و سيلاب است، اما بوى آب را از عميق ترين ميله مادرچاه استشمام مى كند. «راه» نيز حكايت شيرين ديگرى است. در ميانه بيابان، تنها آنگاه كه تپه هاى روان شن و ماسه از سويى و آفتاب سوزان و باد خشك كويرى از سويى ديگر، مسافرى گمشده را در بى مقصدى و بى سمتى به كام مرگى سخت مى كشد، معناى حيات بخش راه را مى توان به درستى دريافت و تنها وقتى كه نشانه هاى تمدنى در گوشه اى ديگر از جهان سر از خاك فراموشى بيرون مى آورد، مفهوم فرهنگى راههاى بيابانى را مى توان به گمانى دور تصور كرد. «ارگ بم» تلافى حيات آفرين آب و راه است در بيابان و كوير. ارتفاعات و عوارض جغرافيايى و وجود گسل ها و لايه هاى زمين شناسى موقعيت مناسبى بوده براى احداث معجزه آساى قنوات. ۱۶۸ رشته قنات داير امروزى گواه اين مهم است. از طرفى موقعيت منطقه بم در ميان لوت زنگى احمد و كوير پهناور لوت در شمال و رشته كوههاى مرتفع جبال بارز از جنوب، مسيرى طبيعى را شكل داده كه در طول تاريخ مهمترين راه ارتباطى جنوب ايران رابه وجود آورده است. راهى كه قرن هاى متمادى باعث تحولات اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى بزرگى مى شود. اگر راه را با عباراتى همچون مبدأ، مسافر، دليل سفر، مسير و مقصد تعريف كنيم، عنصر اساسى ديگرى به نام امنيت لازم است تا زنجيره اين مفاهيم را تبيين كند. صرفنظر از ميل ها و مناره هاى راهنما، سلسله قلاع كوچك و بزرگ و مستحكم در فواصل معين مهمترين مشخصه راهها براى معرفى و تأمين مسير شمرده مى شود. قلعه ها اطلاعات راه را نشان مى دهد. در راه ماندگان را پناه مى دهد و كاروانها را از تهاجم راهزنان مصون مى دارد. اين تعريف قلعه هاى تهرود، ابارق، دارزين، ارگ بم، پير ماهشاه، دولت آباد، كرك، نسا، شهيد، فهرج و … مجموعه اى است كه به شاهراه و شريان حيات منطقه ـ براى كاروان هايى كه مال التجاره هاى شرق و غرب را حمل مى كنند ـ معنا مى دهند.از اين مجموعه هسته اصلى ارگ بم از لحاظ موقعيت، وسعت، اشراف بر منطقه امكان برقرارى سكونت شهرى و … به نوعى نقش عنصر مركزى اين قلعه ها را ايفا مى كند. اينگونه بود كه حكام مركزى و محلى همواره چشم به تسخير اين نبض تپنده داشتند. امنيت، ثروت، رونق تجارى و اقتصادى، وسعت و نزديكى زمين هاى حاصلخيز و… نيز مردم را براى اسكان در جوار و حريم اين دژ و در پشت برج و باروهاى اطمينان بخش آن ترغيب مى كرد. به اين ترتيب در توافق پيروزمندانه آدمى و طبيعت، دشوارى هاى مرگ آور كوير و بيابان تسليم شور و شوق زندگى مى شود و از گوشه گوشه هاى آن به اتكاى حضور پرهيبت ارگ بم، سبزه هاى حيات جوانه مى زند. در پى زلزله ۵ دى ۱۳۸۲ در شهر بم ـ ضمن حفظ بخش عمده اى از مفاهيم تاريخى و فرهنگى ـ تغييرات عمده اى در شكل ظاهرى مجموعه تاريخى ارگ به وجود آمده است. اين تغييرات تقريباً به تناسب وضعيت و موقعيت، در تمام بخش ها قابل مشاهده اند. اگرچه تفاوتهاى عمده اى در نوع آنها مى توان تشخيص داد. در مجموع مى توان براى تجسم بهتر اين تغييرات كل مجموعه را به چند واحد تقسيم كرد: برج و باروها، عامه نشين و بالاخره بخش نظامى و حاكم نشين. بستر متفاوت، نوع ساخت و سازها، مصالح به كار رفته، قدمت، تقسيم بندى فضاها، دخل و تصرفات، نوع عملكرد امواج زلزله و… باعث شده است، چهره هاى متفاوتى در بخش هاى مختلف پديدار شوند. در مقابل تخريب كامل بعضى از واحدهاى بخش جنوب شرقى، محله هايى مثل كنارى محله ـ به واسطه بستر سنگى پيوسته و ارتفاعات محقر ساختمان ها و همچنين روند فرسايش هاى پيشين ـ و حصار شمال شرقى و … حداقل تغييرات را داشته است. بيشتر قسمتهاى حاكم نشين ضمن ضعف و سستى هاى عميق سازه اى هسته اى نه چندان كارآمد، شكل كلى خودرا حفظ كرده اگرچه صدماتى نيز به پوشش هاى آن وارد شده است. همچنين برخى از جرزها و پاكارتاق ها باقى مانده و بقيه تخريب شده اند كه به قدر كافى هم اكنون مورد توجه ، تأكيد و خصوصاً تبليغ عمومى قرار گرفته است. اگرچه بايد به عوارض غيرقابل جبران زلزله اذعان كرد، اما آنچه از عمق و وسعت تخريب و ا زدست رفتن شواهد تاريخى و معمارى گفته اند و به اشاره گذشت، همه گفتنى هاى وضعيت جديد ارگ تاريخى بم نيست. زلزله اخير همچون ديگر بلاياى طبيعى، پديده اى خارج از كنترل بودكه علاوه بر همه عوارض تخريبى و اختلال هايى كه در بناهاى تاريخى منطقه به وجود آورد، فرصت هاى تازه اى نيز ايجاد كردكه شايد در شرايط كنونى از نگاهى تخصصى به مراتب بيش از توجه به اغتشاشات و آسيبها، اهميت و قابليت بررسى داشته باشد. به اين منظور در اين مختصر كوشش خواهد شد به برخى دستاوردها و نويافته هايى پرداخته شود كه پيش از اين حداقل به قدر كافى ممكن و در دسترس نبود. به اين اميد كه اين فرصت ها پيش از بهره بردارى هاى لازم، به سود خواسته هاى سياسى، مديريتى و اميال شخصى تمام نشود نخستين روزهاى ديدار كارشناسان از ارگ بم روزهاى سختى بود. از سويى به دليل غلبه احساسات انسانى و غبارگرفتگى خاطرات خوش بسيار و از سويى ديگر به خاطر سردرگمى و نبود تجارب كافى درمديريت بحران. واقعيت اين بود كه پيش بينى ها و سازماندهى ارگانهاى مربوطه و نظام فكرى و تجربى متخصصان با وسعت اتفاق تطابق كافى نداشت. ايران سرزمين حادثه خيزى است، اما هيچ الگوى مناسب و برنامه از پيش تدوين شده در دست نبود و هيچ نوع تجهيزاتى نيز براى خدمات رسانى فورى مهيا نشده بود. خصوصاً اولويت بندى اقدامات فورى و برداشتن اولين گامها بسيار دشوار مى نمود. در نتيجه و به ناچار همه تصميماتى كه نياز به خلوت و فراغ خيال داشت به بعد از زلزله موكول مى شد. معضلات تصميم گيريهاى اين چنينى و نبود امكانات، بسيارى از دست اندركاران را به اين فكر فرو برد كه براى چنين حوادث غيرمترقبه اى چه كرده ايم و چه بايد مى كرديم؟! مى توان خوشبين بودتجربه حاصل در بم و اقداماتى همچون تدوين توصيه هاى ايمنى و برنامه ريزى هاى مديريت بحران، پيش بينى ذخيره هاى مالى، تأسيس هسته هاى مطالعاتى با موضوع زلزله ومانند آن، پيش بينى تجهيزات و امكانات قابل حمل، استفاده از نتايج هم انديشى هاى فراگير تقريباً(!) مثل آنچه در كارگاه بين المللى بم (Workshop) به دست آمد و... در موارد مشابه آتى راهگشا باشد. در ضمن نبايد تأليف و انتشارمقالات، كتب و جزوات متنوع و ماندگار را ناديده گرفت. زلزله بم براى گوش هاى شنواى مسؤولان زنگ خطرى بود كه اميد است منجر به بيدارى و دورانديشى شود. بسط و تعميم اقدامات تأمينى و حفاظتى به ساير بناهاى تاريخى كشور، كوچكترين تجربه اى است كه بايد از اين اتفاق بزرگ آموخت. آنچه تاكنون از اين رهگذر حاصل شده است، دستاورد بزرگى است كه بايد به شايستگى آن را پاس داشت. در صورت حفظ و انتقال اين يافته هاى گرانقدر به نسل آينده، نبايد به سادگى پذيرفت كه ميراث زلزله تنها خرابى و ويرانى است. در كنار رشد و تجربه ناگزير و البته خجسته متخصصان طراز اول كشور و مديران تصميم گيرنده، جريان امور فورى در ارگ بم فرصتى مغتنم بود براى تربيت نيروهاى جوان به ويژه كارشناسان تازه كار و دانشجويان رشته هاى معمارى، مرمت، باستان شناسى و... كه در صورت تداوم، مجالى است براى تأمين نيروهاى كارشناسى و اجرايى در موقعيت هاى مشابه در آينده اى نه چندان دور. در طول سه ماهه اول بحرانى، چندگروه دانشجويى موفق شدند دركنار كارشناسان مقيم در محل، مستقيماً در جريان امور دخالت كنند كه طبيعتاً حاصل اين همكارى كوله بارى سنگين از آموخته هاى قابل استفاده است. به نظر مى رسد باب تداوم اين آموزشها در كتاب دانش هاى ناب همچنان گشوده است. با ثبت مجموعه ارگ بم در فهرست آثار ملى در سال۱۳۴۵ و تقريباً از آغاز دهه پنجاه، كم و بيش فعاليتهايى در زمينه مرمت و حفاظت اين مجموعه وارد مراحل عملى شده است. بويژه از سال۱۳۷۴ حجم اقدامات اجرايى افزايش چشمگيرى پيدا كرد. طبيعتاً اين اقدامات متأثر از نظام فكرى ملى وجمعى و مبانى فنى و زيباشناختى در مرمت وحفاظت ابنيه تاريخى بود كه در بين نخبگان اين فن شكل گرفته است. كارگاهى با نزديك به ۲۰هكتار وسعت همچنان كه مى تواند سمبل سختكوشى ها و موفقيتهاى بسيار باشد، از مشكلات و اشتباهات تهى نيست. پيش از اين وجه ظاهرى اين مجموعه (كه البته بيشتر مورد پسند گردشگران بود) شباهت نزديكى به يك شهرك سينمايى پيدا كرده بود و اين وجه بر همه امور فنى غلبه مى كرد؛ به گونه اى كه كمتر كسى مجال نقد مى يافت. زلزله بخشى از اشتباهات تئوريك و كارگاهى مرمت و حفاظت مجموعه ارگ بم را با وضوح كامل به نمايش گذاشت. بويژه اين توانايى را داشت كه بخشى از تفكرات كلان متخصصان را زير سؤال برده و حتى در مواردى تغيير دهد. پرداختن به اين موضوع اگر در تصميم گيريهاى كلان كشورى مؤثر افتد، شايد بزرگترين پيام زلزله بم باشد. سعيد فلاح فر
|