كيخسرو خروش
متولد۱۳۲۰ تهران، خوشنويس
۴۱- ۱۳۴۰ ورود به دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران
رشته نقاشى
۱۳۴۰ آغاز تعليم خوشنويسى در محضر استاد حسن ميرخانى
شركت در نمايشگاههاى جمعى انجمن خوشنويسان در داخل و خارج از كشور و كتابت چندين و چند جلد اشعار بزرگان شعر فارسى
سميه مؤمنى: خوشنويسى در ميان هنرهاى سنتى ايران، جايگاهى رفيع و قدمتى قابل توجه دارد.
تا پيش از ورود اسلام به ايران و رواج الفباى اسلامى كه به تبع آن خط كوفى نيز در ميان خطوط پيشين جايگاهى يافت، خطوطى چون ميخى، پهلوى و اوستايى متداول بود. گذشت سالهاى بسيارى لازم بود تا ابن مقله شيرازى اقلام بسته را از كوفى استخراج و آنها را مدون كند، بايد سالهاى بسيارى مى گذشت و ممارست و تلاشهاى شايانى صورت مى گرفت تا خطوط ششگانه غنا يابند و به تكامل رسند. تا سالها بعد هنرمند خوش ذوق، با هوش و مستعدى چون ميرعلى تبريزى از تركيب و ادغام دو خط از اين خطوط ششگانه، «نستعليق» اين زيباترين، اصولى ترين و عروس خط فارسى را ابداع كند. خطى آهنگين با تناسبات، اصول سطح و دور وضعف و قوتهاى به غايت زيبا. اين خط به سرعت و شدت با اقبال مواجه و موجب تحول عظيمى در هنر خوشنويسى شد.
پس از ميرعلى تبريزى، فرزندش ميرعبدالله و بعد از او ميرزا جعفر تبريزى و اظهار تبريزى در تكامل خط نستعليق كوششها كردند تا نوبت به سلطانعلى مشهدى رسيد كه او نيز خدمات شايانى به اين هنر اصيل كرد.
پس از سلطانعلى مشهدى اساتيد زيادى در تكامل خط نستعليق زحمات فراوانى كشيدند پس از گشت دهها سال خوشنويسان نامى و آشنا، چون ميرعمادالحسنى، و پس از او ميرزاى كلهر پا به عرصه گذاشتند و با نبوغ خود تغييرات و سبكى تازه در خط نستعليق به وجود آوردند و اكنون پس از گذشت سالهاى بسيار، سبك و سياق آنان هنوز الهام بخش همه خوشنويسان است. به طور كلى قرنهاى نهم، دهم و يازدهم هجرى قمرى را مى توان قرنهاى درخشان هنر خوشنويسى ايران دانست.
كيخسرو خروش از نام آشنايان خوشنويسى امروز ايران است. او سالهاى زيادى از عمرش را در راه آموختن خوشنويسى گذرانده، كتابتهاى بسيارى را به خط نوشته و شاگردان بسيارى نيز تربيت كرده و آموزش داده است. از جوانى اش تاكنون، قلم در مركب فرو برده و صفحه سفيد كاغذ را آراسته است. اما اگر در زندگى هنرى او دقيق تر شويم، رد پاى تحصيل، تمرين و عشق به نقاشى را همزمان و در كنار خوشنويسى به وضوح مى بينيم و درمى يابيم او پس از آغاز تحصيل در رشته نقاشى بود كه آموختن خوشنويسى را در كلاسهاى آزاد خط و نزد استاد مرحوم سيدحسن ميرخانى آغاز كرد. آن سالها خروش ۲۰ساله بود. او سال۱۳۴۰ در رشته نقاشى دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران پذيرفته شد اما عشق به نقاشى را مانند هر هنرمند نقاش ديگرى از كودكى در خود، حس كرده بود. عشق به رنگ و خلق اثرى در سپيدى بوم.
هنرهاى سنتى ما، نظير نگارگرى و خوشنويسى، قدمت و پيشينه اى بسيار در تاريخ هنرى ايران دارند و سواى تمامى ويژگى هاى ظاهرى، فرهنگى و مليتى، داراى يك ويژگى منحصر به فرد و قابل تأمل اند. هنرمند خوشنويس ايرانى، پس از انجام تمامى آداب سنتى و اعتقادى پيش از آغاز كتابت، يعنى وضو ساختن و ذكر گفتن و آراستن ظاهر خود، قلم به دست مى گرفت و چنان در كار كتابت غرق مى شد و با دقت به صفحه كاغذ خيره مى گشت كه با گذشت زمان تنها نقاطى سپيد بر صفحه كاغذ باقى مى ماند و هنرمند نگارگر كه گويى آراستن مجلس و ساختن گل و مرغ را مجلس آراستن و پرداختن به نفس و روح خود مى دانست، ساعتهاى بسيارى را با دقتى زايدالوصف، صرف ساختن، رنگ گذاردن و نقطه پردازى از گل و مرغ هايش مى كرد تا پس از طى تمامى اين مراحل دشوار يك اثر هنرى با صفاى باطن و عميق بيافريند. اثرى كه تنها مجموعه اى از قلم گيريها، رنگ گذاريها و تركيبهاى مشخص و زيبا نيست و آنچه بيش از همه اينها به چشم مى آيد و بر دل مى نشيند، تلاش روحى و حركت رو به تكاملى است كه در كل اثر نمايان است و شايد همين ويژگى است كه بيننده را وا مى دارد، در مقابل چنين اثرى با احترام بايستد و باستايش به آن بنگرد و شايد باز به همين علت است كه هنرمند سنتى ايرانى تمام عمرش را صرف پرداختن به يك هنر مى كند. زندگى هنرمند خوشنويس با كشيده هاى آهنگين حروف بر صفحه كاغذ شكل مى گيرد.
اما اين بار موضوع درباره كيخسرو خروش اندكى متفاوت است. او با ممارست و صرف وقت بسيار توانسته است همزمان هم به خوشنويسى در سطح بالاى آن و هم به نقاشى به عنوان يكى از هنرهاى مورد علاقه اش بپردازد و هر دو را با دقت پى بگيرد. او معتقد است خط داراى محدوديت هايى است اما نقاشى وسعت ميدان بيشترى دارد. فرد در سنين بالا به دليل ناتوانى هايى كه از نظر فيزيكى به آن دچار مى شود و ديگر چشم و دست و حوصله اش يارى نمى رساند، امكان ادامه كار خوشنوسى برايش مشكل مى شود. اما تا ساليان دراز مى تواند به نقاشى ادامه دهد.
او اگر چه احساس كم حوصلگى مى كند وترجيح مى دهد بيشتر نقاشى كند، اين روزها در يك كلاس خوشنويسى به شاگردانى كه اكثرشان از ابتدا نزد او آموزش ديده اند، تعليم خط مى دهد و البته دركنار آن اوقات فراغتش را به نقاشى اختصاص داده است.
خروش تعليم خوشنويسى را در بيست سالگى نزد استاد سيد حسن مير خانى آغاز كرد.
او به ياد آن روزها مى گويد: استاد ميرخانى جاذبه بسيارى داشت. او به يمن خلق نيكو و تشويق هاى خود شاگردان را جذب مى كرد و معتقد بود «چون خط هنر مشكلى است، بايد شاگرد را شيفته و دلبسته كرد و الا استادى با رفتارى خشك و جدى ممكن است موجب دلزدگى شاگرد شود» . خروش شيفته اخلاق و تشويقهاى استاد بود. او معتقد است راهنمايى هاى استاد بود كه باعث شد به طور جدى به اين هنر علاقه مند شوم و به راهم ادامه دهم، در غير اينصورت، شايد انگيزه اى براى ادامه نمى يافتم.
در همين زمان او نه به قصد آموزش كه براى مطالعه نقاشى به لندن رفت اما دلبستگى فراوان به خانواده و غير قابل تحمل بودن دورى از آنها و حب وطن او را واداشت، على رغم برنامه ريزى اش براى ادامه كار و تحصيل در اين رشته در لندن، پس از يك سال و چند ماه به تهران بازگردد. او يك سال در لندن و چندماه در پاريس به مطالعه نقاشى پرداخت.
هنوز هم انتخاب بين نقاشى و خوشنويسى برايش مشكل است. و نمى تواند يكى را بر ديگرى ترجيح دهد. پيش از اين نيز گاهى پيش آمده است كه به دلايلى امكان نقاشى برايش وجود نداشته و خوشنويسى مى كرده است و گاهى كه وسايل امكان و شرايط كار نقاشى مهيا بوده به آن مى پرداخته است.
نمى تواند به صراحت بگويد زمان دلتنگى و لحظاتى كه هنرمند براى رسيدن به آرامش به هنرش پناه مى برد را ترجيحاً به كدام يك از اين دو اختصاص مى دهد. مى گويد: «نقاشى به يك آتليه مجهز نيازمند است كه در هر زمانى دست يافتن به آن امكانپذير نيست و از طرف ديگر اين هنر در كشور ما به عنوان يك شغل كمتر مطرح است. پس ديدم نمى توانم بناى زندگى را صرفاً بر نقاشى بگذارم و نقاشى را صرفاً بايد براى دل خودم كار كنم.»
گذران زندگى اش از طريق كتابت بوده است.
خروش معتقد است: اگر چه نمى توان براى ذات هنر نقطه اوج و پايانى قائل بود اما هر هنرمندى در نقطه اى به اوج مى رسد، اين نقطه را ظرفيت و استعداد او تعيين مى كند. ظرف فراگيرى هر هنرمندى به گنجايش استعدادهاى اوست. اگر اين قضيه را درباره خوشنويسى دنبال كنيم فقط اوج اين هنر در دوره هاى مختلف توسط هنرمندان همان دوره ها تعيين شده است. اگر ظرفيت هنرمند خوشنويس بالا باشد تا سنين پيرى در حال تحول و تكامل خواهد بود و در غير اين صورت در جايى متوقف خواهد شد.
البته در اين باره، اين خواص هستند كه بايد اظهارنظر و قضاوت كنند و تنها آنان ارزش هاى هنرى را مى دانند و اين از چشم افراد عادى مخفى است. در هر هنرى قضاوت برعهده اهل فن است.
او به اعتقاد خود، هنوز به نقطه اوج خويش نرسيده است چرا كه مى گويد همواره سليقه اش جلوتر از توانش بوده و نتوانسته كارى را كه خواسته است، انجام دهد. اين امر به عوامل متعددى بستگى دارد. ادامه خوشنويسى به عمرى طولانى و سلامت كامل نيازمند است. از آنجا كه خوشنويسى هنرى ديرياب است و با حرارت و ممارست بسيار به دست مى آيد، هيچ خوشنويسى اثر خود را ايده آل و كامل نمى داند.
نگاه او به زندگى مانند نگاه هر هنرمندى در رابطه با هنر و حرفه اش قابل تعريف است. او از جوانى به خوشنويسى و نقاشى عشق مى ورزيده است و همين ها انگيزه زندگى او بوده اند. نمى تواند تصور كند در صورت نبودن اين دو، زندگى را چگونه مى ديده است و اين هميشه برايش جاى سؤال است كه افرادى كه گذران زندگيشان دور از هنر است، به چه فكر مى كنند و چه چيزى برايشان رضايتبخش است. خوشنويسى و نقاشى انگيزه هاى او براى ادامه و مايه دلبستگى اش به زندگى بوده اند و مى داند كه بدون برخوردارى از اين دو هنر زندگى برايش بى معناست و دوست دارد تا «هست» با اين دو زندگى كند.