|
بررسى آرا و افكار فرخى يزدى، شاعر عصر پهلوى درگفت وگو با انور خامه اى، محقق و پژوهشگر
روحيه ايده آليستى شاعر آزاديخواه
(بخش دوم و پايانى) يوسف ناصرى
|
|
|
انورخامه اى، محقق و پژوهشگر درنخستين بخش گفت وگو از ديدگاهها و شاكله فكرى فرخى يزدى سخن گفت؛ فرخى يزدى شاعرآزاديخواهى بود كه ۶۵سال پيش درگذشت. واپسين بخش اين گفت وگو به ميزان درستى مواضع فرخى در مقاطع مختلف حيات فكرى او اختصاص دارد كه درپى مى آيد. \ البته قوام از ترس تجزيه كشور بود كه شورش پسيان را سركوب كرد ولى صحبت من اين است كه وقتى فرخى قوام را خيانتكار مى داند و همچنين مى گويد:«محو شد ايران ز اقدام قوام السلطنه / محو بادا در جهان نام قوام السلطنه» نبايد انتظار داشته باشد كه نخست وزير مقتدر ايران ، روزنامه او را توقيف كند؟ > بايد انتظار توقيف روزنامه را مى داشت ولى ما نبايد فرخى را ايده آليزه كنيم. فرخى آدم پاكى بود كه اطلاعات زيادى نداشت. \ فرخى همه كابينه هاى قبل از سلطنت پهلوى را سياه(فاسد) اعلام مى كند. آيا واقعاً همه كابينه ها سياه بود و اگر اينگونه بود براى فرخى اين سؤال پيش نمى آمد كه چرا چنين مشكلى بر سر راه ما وجود دارد؟ > فرخى آدمى احساساتى و شاعرى آزاديخواه بود و اصلاً فرقى بين مشيرالدوله با قوام السلطنه و فرمانفرما قائل نبود. او همه آنها را به يك چوب مى راند. در حالى كه عين الدوله از عمال استبداد بود و وثوق الدوله و قوام السلطنه از تيپ ديگرى بودند و مشيرالدوله و مدرس و بهار هم هركدام ويژگى هاى خاص خودشان را داشتند. هركدام از اين افراد را بايد به طور جداگانه مورد نقد و بررسى قرار داد. متأسفانه حتى در سالهاى اقامتش در آلمان او نتوانست معلومات خودش را توسعه دهد و به يك انسجام فكرى برسد. او در زمان اقامت در آلمان فقط چند كلمه «اين مومن» (يك لحظه) ، گوتن تاك(روز به خير) و دانكه شون (متشكرم) را ياد گرفته بود واين چند كلمه را در ايام زندان به طور مرتب به كار مى برد. \ فرخى در جايى گفته: «مارهاى مجلسى داراى زهر مهلكند / الحذر بارى از آن مجلس كه دارد مارها» و در جايى ديگر هم سروده بود: «بس كه از سرمايه داران ، مجلس ما گشته پر / اعتبارش هيچ كم از دكه صراف نيست». او كه بعدها به نمايندگى مجلس برگزيده شد، از لحاظ ذهنى خود را با گفته هاى قبلى درگير نمى يافته؟ > فرخى منطق و استدلال دقيقى نداشت. او مانند عشقى آزاديخواهى بود كه اگر احساساتش گل مى كرد، يك مرتبه به تمام آزاديخواهان ايران ناسزا مى گفت.عارف و كريم پورشيرازى هم داراى چنين خصوصيتى بودند. به نظر من، آدمى كه آزاديخواه و پايبند به اصول معينى باشد، اينگونه عمل نمى كند كه همه افراد را مثل هم بداند . وقتى سيدضياء الدين طباطبايى بعداز كودتاى سوم اسفند ۱۲۹۹ شمسى نخست وزير شد و تعدادى از رجال وقت را به زندان افكند، عارف قزوينى شديداً از او حمايت كرد. بدون اينكه به درستى سياستهاى سيدضياء را تجزيه وتحليل كند. فرخى نيز يك عشقى ديگرى بود ولى قدرى فهميده تر ولى فهم او به قدرى نبود كه طبق اصول خاصى، روش فكرى خاص خودش را تنظيم كند. \ اما همين فرخى در جايى هم مى گويد: «بر فرض وكيل هم خطا پيشه بود / برجامعه احترام مجلس فرض است». > به هر حال نبايد فراموش كرد كه تحصيلات فرخى در همان حد ابتدايى بوده و از مدرسه اخراج شد. اگر شخصى با يك نوع طرز تفكر با فرخى صحبت مى كرد، مى توانست با دلايل خاصى كه ذكر مى كند، فرخى را وا دارد كه گفته هاى او را تأييدكند وايده هاى او را در اشعارش به كار گيرد. اما بعد از مدتى اگر فردى ديگر با يك ايدئولوژى متفاوتى با فرخى صحبت مى كرد، مى توانست دلايلى را براى او بياورد ونظر مساعد فرخى را نسبت به گفته خودش جلب كند. وضع فرخى ازلحاظ فكرى تا به اين حد دچار تزلزل بود. \ فرخى در ايام زندانى شدن به علت شيفتگى نسبت به غذا خوردن و دشوارى امتناع از آن به گروه اعتصاب كنندگان چپگراى زندان نپيوست. اين كارها از سوى فرخى منجر به انزواى او نمى شد كه ادعاى سوسياليست بودن و چپگرايى داشت؟ > بله؛ اما با سرودن يك شعر، ضمن عذرخواهى از ديگر افراد اعلام كرد: «صد مرد چو شير عهد و پيمان كردند / با شوق و شعف ترك سرو جان كردند / چون شير گرسنه از پى حفظ مرام / اعلان گرسنگى به زندان كردند». \ فرخى حتى كار را به جايى مى رساند كه با كمال نااميدى مى گويد: «آزموديم و زانباى بشر جز شر نيست / خيرخواهانه از اين جانوران بايد كشت / مسكنت را ز دم داس درو بايد كرد / فقر را با چكش كارگران بايدكشت». چرا فرخى با همين اشعار سعى مى كند كه جامعه به سمت دو قطبى شدن كامل كشيده شود؟ > فرخى به معناى واقعى شاعر بود و شاعر هم كسى است كه پايبند اصول و پر نسيب خاصى نباشد. اوبر حسب شرايط روز، جهت فكرى خود را تغيير مى داد. در يك دوره به شدت از شوروى تعريف و تمجيد و در يك وضعيت ديگر دقيقاً عليه نظام شوروى صحبت مى كرد. فرخى در زندان قصر معتقد بود اتحاد جماهير شوروى كه ادعاى سوسياليست بودن را دارد بايد به حكومت رضاشاه حمله كند و همه زندانيان ايران را آزاد كند. \ آدمى ايده آليست بود؟ > بله؛ داشتن چنين انتظارى نشانه روحيه ايده آليستى او بود. \ بخشى از انتقادات او متوجه باورهاى اجتماعى آن روز ايران بود. در دوره اى هم با صراحت گفته بود: «در قرن علم و عهد طلايى ز روى جهل / ما در خيال مس شدن كيميا هنوز» و به اين صورت اين باورها را به نقد مى كشد؟ > در آن زمان اكثر مردم خرافاتى بودند و فرخى هم حق داشته كه چنين چيزى بگويد. درآن دوره اى كه فرخى مدير روزنامه شد، تعداد مدرسه هاى متوسطه تهران حداكثر ۴ واحد بود و در آن زمان در سراسر كشور اصلاً دانشگاهى نداشتيم و بايد بپذيريم كه در آن دوره سطح دانش و فرهيختگى مردم پايين بود. \ فرخى مى گويد اگر جهل ما به علم مبدل نشود، پيش ملل ديگر، بندگى ما مسجل است. او مى گويد اهل اروپا از آهن ، ابزار ووسايلى مانند ماشين، توپ و مسلسل مى سازند ولى در جامعه ما به دليل عدم علم به سختى مى توانيم آهن را به انبر و منقل مبدل كنيم. او راه برون رفت از اين وضعيت را توسعه علم و تن دادن به كار وتلاش مى دانست. >درست گفته است . در آن زمان افراد ترقيخواه و اصلاح طلب معتقد به گسترش علم وتأسيس مدرسه واز جمله مدارس متوسطه بودند. آنها مى گفتند ما بايد افرادى را براى تحصيل علم به خارج از كشور اعزام كنيم ودانشگاه هم تأسيس كنيم و صنعت و دانشمندانى داشته باشيم. اين خواسته ها تا حدى عملى شد و تا حدود زيادى ايده آلهاى عصر مشروطه تحقق پيدا كرد. \ فرخى در يكى از اشعارش گفته: «ما جگر گوشه كيكاووسيم / پور جمشيد جم و سيرو سيم». چرا تا به اين حد گذشته گرايى و چرا اصلاً به عنوان يك صاحب امتياز روزنامه اى معروف درنظر نمى گيرد كه در تاريخ پر افت و خيز كشور ما، تحولات شگرفى رخ داده است؟ > اين شعر هم نشان دهنده وضعيت شناختى فرخى است ولى اين را هم بگويم كه وقتى محيط فرخى ثابت مى ماند و اشخاص مختلف نمى آمدند با او صحبت كنند و او را تحت تأثير قرار دهند، تقريباً شعرهايش داراى نظم خاصى مى شد. به عنوان مثال اشعارى را كه در چند سال آخر عمرش در زندان سروده بود تا حدود زيادى از يك ثبات منطقى برخوردار بود. يكى از اشعار دوران زندانى شدن او اين است: «ز آزادى جهان آباد و چرخ كشور دارا/ پس از مشروطه با ابزار استبداد مى گردد.» اما فرخى در زمانى كه روزنامه طوفان را چاپ مى كرد، به شدت متأثر از افكار ديگران بود و در آن دوره، اشعار و افكار او از تشتت و تغيير زيادى رنج مى برد. \ آقاى دكتر انور خامه اى، فرخى را شاعر آزادى ناميده ايد. برداشت فرخى از مقوله آزادى چه بود؟ > برداشت او از آزادى اين بود كه روزنامه ها هرچه مى خواهند بنويسند و خودش هم از آزادى بيشتر برخوردار باشد و مثلاً مايل بود كه به عنوان نماينده به مجلس شوراى ملى راه يابد كه در نهايت، نماينده هم شد. درحالى كه مى ديد واقعاً انتخابات آزاد برگزار نمى شود. او پيش خودش مى گفته من به مجلس مى روم و در آنجا به مردم خدمت مى كنم. حقيقتاً او آدمى پاك و بى آلايش و با حسن نيت بود ولى گرايش به سوسياليسم و آزاديخواهى اش عمق نداشت. \ فرخى در مدح و ثناى آزادى اينگونه سروده است:«زبند بندگى خواجه كى شوى آزاد / چو فرخى نشوى گر غلام آزادى». آيا با خلاصى از بندگى خواجه كه شخص مى تواند به انسانيت و هويت آزادش دست يابد، به نحوى ديگر بايد غلام يك ايدئولوژى و يا هر چيز ديگرى شود؟ > قطعاً صحيح نيست كه غلام چيز ديگرى هم باشيم . شايد در آن زمان، شخصى به فرخى چنين نظرى را تلقين كرده و او هم اين نظر را در شعرش گنجانده است. \ فرخى در دفاع از تساوى و برابرى انسان گفته است: «شد دوره تساوى و در اين ديار شوم / فرق است در ميانه شاه و گدا هنوز». آيا بالاخره جهانى كه تجربه انقلاب كبير فرانسه (۱۷۸۹) را با شعار «برابرى، برادرى و آزادى» فراروى خود دارد، توانست برابرى كامل بين افراد را تحقق ببخشد؟ > خير؛ اصولاً تساوى و مساوات مفهوم مبهمى است. اگر قرار باشد همه مساوى باشند، پس چه فرقى بين دانشمند بزرگى همچون انيشتين و شخص من وجود دارد. \ او گفته بود: «دارها چون شد بپا با دست كين بالا كشيد / بر سر آن دارها، سالارها، سردارها». او درايام زندان براين عقايد پايدار ماند؟ > فرخى در عمل اينگونه نبود. يك روز فرخى به يك خان بختيارى كه از جلو كريدور ما مى گذشت گفت: «خان، من يك قابلمه شله زرد مى خواهم، بگو براى من بياورند.» البته من و بقيه افراد گروه ۵۳ نفرى و برخى افراد ديگر بايد با فرخى بهتر رفتار مى كرديم. ما بايد غذا و ميوه هايى را كه از بيرون از زندان براى ما مى آوردند به فرخى مى داديم. من شخص خودم را هم مسؤول مى دانم. حتى در فروردين ۱۳۱۸ در زمان تحويل سال ، ما جشنى برگزار كرديم ولى اصلاً سراغ فرخى نرفتيم. فرخى در چنان وضعيتى غزل معروف: «سوگواران را مجال بازديد و ديد نيست / بازگرد اى عيد از زندان كه ما را عيد نيست/ گفتن لفظ مبارك باد طوطى در قفس / شاهد آيينه دل داند كه جز تقليد نيست» در آن حالت فرخى به سرودن اشعارى عليه هيأ ت حاكمه روى مى آورد و اشعارش را براى زندانيان ديگر مى خواند و سرودن همين اشعار باعث شد او به ۳ سال حبس محكوم شود. شايد اگر ما رفتار بهترى با فرخى مى داشتيم، او دچار چنان سرنوشت فجيعى نمى شد و در نتيجه زنده مى ماند و به احتمال زياد مى توانست بعد از شهريور ۱۳۲۰ منشأ خدمات بزرگى باشد. \ در اكثر كتابها و مقالاتى كه راجع به شخصيت و آثار و اشعار فرخى نوشته شده، بحث لب دوختن او توسط ضيغم الدوله بختيارى حاكم وقت يزد در سال ۱۲۸۸ شمسى به ميان آمده. اما شما در يكى از مقالاتى كه راجع به فرخى نگاشته ايد مدعى شده ايد كه در ايام زندان، فرخى شخصاً وقوع چنين اتفاقى را منكر شده است؟ > من صرفاً چيزى را كه در زندان قصر شنيدم بيان كرده ام. من و يكى از دوستان به نام فضل الله گركانى كه شاعر بود، با مرحوم فرخى رابطه بهترى داشتيم و گاهى اوقات پيش او مى رفتيم. حتى او پيشنهاد كرد من به او در يادگيرى زبان آلمانى كمك كنم كه بعد از چند جلسه، او از يادگيرى اين زبان منصرف شد. درخواستى كه فرخى از من داشت به خاطر دوستى او با پدرم بود. اتفاقاً من در ايام زندان عكس پدرم را به فردى ارمنى به نام الكساندر سرورى كه او را به جرم جاسوسى براى شوروى دستگير كرده بودند، دادم و او به علت مهارت در كار نقاشى، با سياه قلم تصوير بزرگى از پدرم را كشيد. من آن تابلو را به زنده ياد فرخى نشان دادم و گفتم آقاى فرخى اين تصوير به چه كسى شبيه است. فرخى در جواب گفت: مى خواهى من پدر مطبوعات را نشناسم. در چنين فضاى دوستانه اى بود كه من خواستم ببينم واقعاً ماجراى لب دوختن او صحت دارد يا نه؟ وقتى كه از او در اين خصوص سؤال كردم، عيناً پاسخ داد كه «مگر لب من كرباس است كه بدوزند» البته من ديگر بيش از اين چيزى نپرسيدم. \ چرا پس از گذشت بيش از يك دهه و با چاپ روزنامه طوفان، فرخى دروغ بودن ماجراى لب دوختن خودش را اعلام نكرد؟ > فرخى قبل از انتشار روزنامه طوفان، اشعارش را در روزنامه «مجلس» به چاپ مى رساند. در آنجا به طور مكرر تركيب «دهن دوخته» را در اشعارش به كار برده ولى در اشعارى كه در طوفان چاپ كرده، موضوع «لب دوختن» را مطرح مى كند. من نمى توانم بگويم كه فرخى دروغگو بوده و يا به ضرس قاطع نمى توانم هم اعلام كنم كه لب او را ندوخته اند. \ سؤال من اين است كه چرا او اعلام نكرد لب دوختن او صحت ندارد و تصوير لب دوختن او كه با چاپ سنگى منتشر شده، كذب محض است؟ > اين بحثها همان چيزهايى است كه بايد روشن شود. شايد آن موقع صلاحش اين بوده كه به آن صورت به سؤال من پاسخ بدهد. چون من در آن هنگام ۱۸ سال بيشتر نداشتم و شايد فكر كرده اگر نحوه لب دوختن خود را بگويد باعث تأثر من مى شود. \ چرا سؤالات بيشترى نپرسيديد كه درستى و يا غلط بودن آن خبر قطعى شود؟ > بالاخره او پيرمردى بود كه من نمى خواستم از دست من ناراحت شود. من به خاطر كنجكاوى، آن سؤال را مطرح كردم و مى خواستم حس كنجكاوى من ارضا شود. وقتى ديدم فرخى از سؤال من خوشش نيامد و جواب تندى به من داد، ديگر سكوت كردم و چيزى نپرسيدم. براى من اين سؤال هنوز مطرح است كه چرا در يك دوره گفته «دهن دوخته» و در دوره ديگرى آن را به «لب دوخته» تغيير داده است. اين يك مسأله اى است كه روشن شدن آن به تحقيق نياز دارد.
|