|
بازخوانى «روشنگرى» كانت
نابالغى در امور دينى
رحمان افشارى (بخش سوم و پايانى)
|
|
|
اكنون بايد پرسيد كه براى رسيدن به روشنگرى به چه نياز داريم؟ پاسخ كانت كوتاه و روشن است: به« آزادى كاربرد همگانى عقل خويش » منظور كانت از كاربرد همگانى عقل خويش (der ffentliche Gebrauch seiner Vernunft = the public use of oneشs reason) چيست؟ آيا همان است كه مترجم محترم در سطرى بالاتر آن را «كاربرد عقل خويش در امور همگانى » ترجمه كرده است، يا آن كه منظور ديگرى دارد؟ كانت ميان كاربرد خصوصى و كاربرد عمومى عقل تفاوت مى گذارد و خواهان آزادى براى كاربرد همگانى عقل است، حال آن كه كاربرد خصوصى عقل را توصيه نمى كند. اگر بخواهيم با زبان امروزى مقصود كانت را از آزادى كاربرد همگانى عقل خويش روشن كنيم، بايد بگوييم كه مقصود او آزادى سخن و بيان و نقد در برابر افكار عمومى است. هركس بايد آزاد باشد، از عقل خود در برابر همگان سود جويد و هرچه را كه به نظرش نادرست مى رسد، خواه مربوط به امور همگانى باشد يا نباشد، مورد نقادى قرار دهد. كانت خود اين اصطلاح را چنين معنى مى كند: درك من از كاربرد همگانى عقل خويش آن استفاده اى است كه كسى در مقام اهل علم در مقابل جماعت خوانندگانش از عقل خود مى كند و كاربرد خصوصى آن كاربردى را مى نامم كه كسى مجاز است در سمت ادارى و يا مدنى معينى كه به وى سپرده شده از عقل خود بكند. گردآمدن اين دو نوع كاربرد در كنار هم و در يك مقاله، شيوه تفكر كانت را بخوبى نشان مى دهد. به نظر او در حوزه نظر بايد آزادى كامل داشته باشيم تا انديشه ها و نظرات خود را به اطلاع همگان برسانيم، امرى كه امروزه با مفهوم« آزادى بيان »گره خورده است. اما اين آزادى كاربرد همگانى عقل، اين اجازه را نمى دهد كه وقتى در مقام عمل و در مصدر كارى هستيم، به دلخواه خود عمل كنيم يا به زبان كانت، در كاربرد خصوصى عقل خود نيز آزاد باشيم. در اين مورد بايد از قانون و قواعد حاكم بر جامعه پيروى كرد و آنها را نبايد زير پا گذارد. اجازه بدهيد تا منظور كانت را با ذكر مثالى از خود او روشن كنم. شما در مقام نظر يا در مقام اهل علم مى توانيد به قوانين حاكم بر نظام مالياتى اعتراض كنيد و آنها را حتى ظالمانه بدانيد و دلايل خود را براى اقناع ديگران در تغيير آن به اطلاع همگان برسانيد تا به اراده اى عمومى براى وضع قوانين مالياتى بهتر تبديل شود. در اين مورد آزاديد كه « عقل بورزيد »(آزادى كاربرد همگانى عقل). اما در مقام يك شهروند متعهد به پرداخت ماليات، به زعم كانت، نمى توانيد از پرداخت ماليات هايى كه بر عهده داريد، سرباز زنيد (محدويت كاربرد خصوصى عقل). به قول كانتى در چنين مواردى، ديگر جاى عقل ورزيدن نيست، بلكه شخص بايد فرمان برد ». بايد دقت كرد كه منظور كانت تبعيت از قانونى است كه به پيروى از عقل تدوين شده و منافع همگانى را در خود جمع كرده است، زيرا بدون وجود قانون و پيروى از آن، جامعه مدنى پاى نمى گيرد. اما بايد ميان قانون از يكسو و فرمان هاى خودكامان از سوى ديگر تفاوت نهاد. فرمان هاى خودكامان نه لزوماً عقلانى اند و نه مصالح عمومى را نمايندگى مى كنند. اراده حاكمان بايد منعكس كننده مصالح همگان باشد و تنها در اين صورت است كه قوانينى كه وضع مى كنند، اعتبار و مشروعيت دارد. كانت اين پرسش را فرض مى گيرد كه اگر عده اى خواستند قوانين دائمى وضع كنند و مانع روشنگرى مردمان شوند، آيا بايد از آن قوانين پيروى كرد؟ و به صراحت پاسخ مى دهد كه « نه، چنين چيزى شدنى نيست ». كانت با كلماتى روشن، پابندى خود را به آزادى و مخالفتش را با قوانينى كه بخواهند جاودانه بشر را در قيموميت نگاه دارند، چنين بيان مى كند: پيمانى كه نوع بشر را براى هميشه ازدستيابى بر روشنگرى بيش تر باز دارد، همانا باطل است و پوچ، حتى اگر بالاترين قدرت ها و شوراهاى قانونگذارى و شكوهمندترين توافقنامه هاى صلح، مهر تصويب بر آن زده باشند. هيچ دورانى نمى تواند با خود به اين قصد هم داستان و هم سوگند شود كه دوران بعد را در قيدى بگذارد كه هرگز نتواند شناخت هايش ... را گسترش بخشد و از خطاها بپيرايد و به طور كلى در شاهراه روشنگرى پيش رود. چنين كارى جنايتى است عليه طبيعت انسانى كه از آغاز درست همين پيشروى در شاهراه روشنگرى، مقصود و غايت آن قرار داده شده است و آيندگان كاملاً حق خواهند داشت چنين تصميمات خودسرانه و نامشروعى را يكسره به دور افكنند. تن زدن ايرانيان از پيروى از قوانينى كه مى خواهند آنان را جاودانه تحت قيموميت و ولايت نگاه دارند، نشانه اميدوار كننده اى است از اين كه آنان گام هاى نخستين، اما استوار در شاهراه روشنگرى بر مى دارند. به راستى معيار سنجش آن چه كه به عنوان قانون بر مردم وضع مى شود اين است كه آيا آن مردم هرگز خود چنين قوانينى بر خويش وضع مى كنند يا نه؟ كانت حتى تا آنجا پيش مى رود كه مى گويد كه« صرف نظر كردن از روشنگرى براى خود و به ويژه براى نسل هاى آتى، تجاوز به حقوق مقدس بشرى است و لگدكوب كردن آن. » بدينسان كانت هرگز سر موافقت با قوانين ظالمانه و سركردگى خودكامان نداشت. دفاع او از فردريك كبير، از آن روست كه در دوره اين پادشاه كار روشنگرى رونق بسيارگرفته بود و او مردمان را در ابراز عقايد و انديشه هاى خود آزاد گذارده بود. به نظر كانت در دوره فردريك، روحانيان اجازه يافتند تا در مقام اهل علم و در نهايت آزادى، آشكارا رأى و نظرى را كه با اصول پذيرفته دينى شان ناساز است، با همه جهانيان در ميان بگذارند. كانت حتى آزادانديشى را به حوزه دين نيز مى كشاند و كاربرد همگانى عقل خويش را در امر ديانت از همه مهم تر مى داند. او بيش از هر جاى ديگر بر« خروج آدمى از نابالغى به تقصير خويشتن خود در قلمرو مسايل مذهبى » پاى مى فشرد، زيرا نابالغى در امور دينى از هر نوع ديگر اهانت بارتر و زيان بخش تر است. بنابراين نه تنها در امور اجتماعى و كشوردارى و سامان دهى امور همگانى بايد يوغ قيموميت و نابالغى را به دور افكند، بلكه در امور دينى نيز بايد عقل خويش را به كار گرفت و رابطه ايمانى را از هر نوع واسطگرى آزاد كرد. اگرچه كانت دوره خود را هنوز روشنى يافته نمى دانست كه در آن پروژه روشنگرى با موفقيت به پايان رسيده باشد، بلكه آن را عصر روشنگرى مى ناميد، اما اميد بسيار داشت كه روشنگرى بر تمام اركان جامعه چيره شود، يعنى دلبستگى و كشش ذاتى آدمى به انديشيدن آزاد، بارور و شكوفا شود و مردم در عمل به آزادى تواناتر شوند. آرزوى او اين بود كه روشنگرى سرانجام بر اصول بنيادين دولت، كه اينك مردم سالارى و كارآمدى دو مؤلفه مهم آنست، اثر گذارد تا با انسان چنان رفتار كند كه سزاوار شأن انسانى اوست. با توجه به مفهوم روشنگرى كانت مى توان پرسيدكه آيا پرسش روشنگرى، پرسش اكنون ما نيست؟ آيا پرسش روشنگرى، پرسش از سنّت و اكنونيّت ما نيست؟ آيا پرسشى كه در پستوى خانه ها و پهنه خيابان ها جاريست، پرسش روشنگرى است؟ اگر نيست، چيست و چه سان مى توان فهم را، كه سنگ بناى روشنگرى است، توانا ساخت و پرسش را پرسش روشنگرى كرد؟ و اگر هست، چگونه مى توان آن را ژرف تر كرد؟ با تواناتر كردن فهم خود؟ و چگونه مى توان آن را گسترد و همگانى كرد؟ با تأمين آزادى بيشتر در كاربرد همگانى عقل خويش؟ با دليرى بيشتر در به كارگرفتن فهم خود بدون راهبرد ديگرى؟
|