شنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۳ - ۲۱ شوال ۱۴۲۵
Sat, Dec 4, 2004
حوادث
سال دهم - شماره ۲۹۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
در شعبه يازدهم داديارى دادسراى شميران انجام گرفت
بازجويى پس از ۲۶ سال فرار
گروه حوادث: بازجويى هاى قضايى از مردى انجام مى گرفت كه ۲۶ سال قبل در جريان يك درام عشقى خانواده اى را به آتش كشيده بود. تير خشم اين متهم نيمه شب ارديبهشت ماه سال ۵۷ زوج جوانى را نشانه رفت. زن جوان به دليل آنكه در برابر وسوسه هاى شيطانى اين مرد مقاومت كرده و تن به خواسته او نداده بود، در ميان شعله هاى آتش خاكستر شد و شوهرش به دليل شدت جراحات ناشى از سوختگى فلج و خانه نشين شد.اين مرد كه معروف به استاد محمد سيمانكار است، پس از به اجرا درآوردن توطئه شوم خود به طور اسرارآميزى ناپديد شد. هيچ ردى از او در تحقيقات پليس به دست نيامد تا اينكه سرانجام با گذشت ۲۶ سال از آن حادثه تلخ، دستبند مأموران بر دستان او قفل شد. درحالى كه تلاش پليس براى رديابى او ادامه داشت، با درخواست دادستان كل كشور، محاكمه غيابى اين مرد انجام و او به قصاص نفس محكوم شده بود. قضات ديوان عالى كشور نيز حكم صادره از سوى قاضى دادگاه بدوى را تأييد كردند.مأموران زندان رجايى شهر كرج مرد اعدامى را درحالى كه دستبند و پابند به او زده بودند، براى بازجويى به شعبه يازدهم داديارى دادسراى شميران انتقال دادند. خبرنگار ما در پى انجام بازجويى، با متهم گفت و گو كرد كه مى خوانيد.
192261.jpg
\ بعد از ماجراى آتش زدن خانه مه لقا، هيچ وقت خانواده او را ديدى؟
> اطلاعى از آنها ندارم. نمى دانم بعد از حادثه چه اتفاقى براى والدين و شوهرش افتاد. من هميشه بعد از آن ماجرا زندگى پنهانى داشتم و سعى مى كردم كمتر با مردم ارتباط داشته باشم.
\ بلافاصله پس از ماجراى آتش سوزى از تهران رفتى؟
> نه، من در آن زمان در ورامين ساكن بودم، ولى پاتوق و محل كارم در يكى از قهوه خانه هاى شهر رى بود. تا سال ۶۳ هم در چند ساختمان در محله بلوار ابوذر كار مى كردم. بعد از آن به زاهدان رفتم.
\ يعنى تمام اين چند سال تا ۶۳ را در تهران بودى؟
> نه، چند بار به مشهد رفتم و مدتى را در آنجا كار مى كردم. در همان زمان هم با دخترى در نيشابور آشنا شده و با او ازدواج كردم.
\ از چه طريق هنگام كار در تهران هويت خود را پنهان مى كردى؟
> دوستانم برايم كار مى گرفتند. صاحبكاران هم كه مدرك شناسايى براى كار بنايى نمى خواستند. در تهران كسى مرا نمى شناخت.
\ با مه لقا چطور آشنا شدى؟
> يك روز كه در لاله زار قدم مى زدم، او را ديدم. آن زمان شروع آشنايى ما بود.
\ چند سال با هم آشنايى داشتيد؟
> حدود سه سال.
\ آيا او فرزندى هم داشت؟
> او خود بچه اى نداشت، ولى بارها در خانه شان دختربچه اى را ديده بودم. وقتى درباره بچه از او پرسيدم، گفت مال برادرم است كه از همسرش طلاق گرفته است.
\ چند برادر داشت؟
> ۵ برادر داشت كه برادر بزرگترش با من دوست بود.
\ پس از آشنايى با او مى دانستى شوهر دارد؟
> اوايل نمى دانستم، ولى بعدها متوجه اين موضوع شدم. با او صحبت كردم تا از هم جدا شويم، ولى او نمى پذيرفت و هر جا كه سر كار مى رفتم، محل كارم را پيدا مى كرد و نزدم مى آمد. او فقط به طمع پول سراغم مى آمد، چون من آن زمان پول خوبى در مى آوردم.
\ چطور در تهران به اين بزرگى او نشانه محل كار تو را پيدا مى كرد؟
> او پاتوق مرا مى شناخت، آنجا از دوستانم سراغ مرا مى گرفت. پاتوق ما قهوه خانه اى سر خيابان «روشن» بود. از طريق آنجا مرا پيدا مى كرد.
\ چند تا بچه دارى؟
> چهار فرزند از زن دومم و ۷ بچه هم از زن اولم دارم.
\ وقتى با دختر نيشابورى ازدواج كردى، او مى دانست زن و بچه دارى؟
> نه، به او دراين باره چيزى نگفته بودم. وقتى متوجه اين قضيه شد كه كار از كار گذشته بود، به همين دليل هم با اين موضوع كنار آمد.
\ او از ماجراى قتل «مه لقا» توسط تو اطلاع دارد؟
> نه. وقتى دستگير شدم، اين ماجرا را فهميد. تا آن روز در اين باره به كسى چيزى نگفته بودم.
\ حتى وقتى سال ۷۷ با چاپ عكس تو در روزنامه ها و حكم اعدامى كه برايت صادر شده بود، كسى در اين باره چيزى به او نگفته بود؟
> ما در آن زمانها در شهر زاهدان بوديم. در آنجا كسى روزنامه نمى خواند.
\ مى دانى كه شخص هم شكل و هم نام تو را به جاى تو دستگير كرده بودند؟
> بله. در روزنامه ايران درباره او نوشته بودند. در زندان روزنامه را برايم خواندند.
\ او را مى شناختى؟
> نه. من تاكنون او را نديده ام، ولى مى دانم كه اهل «ابر» است. از طرف پدرى نسبت دورى با او دارم، ولى پس از اينكه پدرم از روستاى «ابر» در حوالى اصفهان به تهران آمد، ديگر با آنها ارتباطى نداشتيم.
\ در اين مدت طولانى فرار چه حسى داشتيد؟
> هميشه احساس مى كردم بايد يك روزى جوابگوى كارى كه كرده ام، باشم. احساس گناه مى كردم.
\ چرا دست به اين قتل زدى؟
> من قصد كشتن او را نداشتم. به نيت قتل نرفته بودم، مى خواستم او را بترسانم. با خود گفتم حالا كه او دست بردار نيست، با اين كار او را از ريخت و قيافه مى اندازم.
\ خودش نشانى خانه اش را به تو داده بود؟
> نه، گفتم كه با برادرش آشنا بودم و به واسطه اين آشنايى به خانه شان رفت و آمد پيدا كردم.
\ چرا سعى نكردى بعد از آن ماجرا به نوعى جبران كنى؟
> وقتى فكر گرفتارى هاى بعد از آن را مى كردم، ترس داشتم خودم را به آنها نشان بدهم. از زندان مى ترسيدم. منتظر قسمت بودم. حالا هم حتماً قسمت اين بوده كه در اين دنيا مكافات عملم را ببينم. در اين سالها هميشه در حال فرار بودم. ترس از دستگير شدن زندگى ام را مختل كرده بود. در جايى ساكن شده بودم كه تبعيدگاه است.
\ فكر مى كردى روزى دستگير شوى؟
> فكر مى كردم چون انقلاب شده، ديگر كسى به من فكر نمى كند. در اين سالها زجر زيادى كشيدم.
\ مى دانستى پرونده هاى آگاهى در جريان پيروزى انقلاب سوخته و از بين رفته است؟
> نه، ماجراى آن را در روزنامه ها پس از دستگيرى خواندم.
\ هيچ وقت تصميم گرفته بودى خودت را تسليم كنى؟
> نه، منتظر گذشت زمان بودم. مى خواستم ببينم سرانجام چه مى شود؟
\ هيچ وقت در خواب كابوس نمى ديدى؟
> من مسلمان هستم. نماز هم مى خوانم. خدا را هم قبول دارم. بعد از آن حادثه قسم مى خورم هيچ وقت دچار اشتباه و خطا نشده ام. هيچ كار خلافى نكرده ام، ولى هميشه در عذاب بودم. خانواده ام آواره شده بودند و خودم سرگردان بودم.
\ فكر آخرت را نمى كردى؟
> چرا، بالاخره در آن دنيا بايد جواب پس بدهم، سعى ام اين بود هر طور شده قبل از مرگ از خانواده «مه لقا» حلاليت بگيرم. مى دانستم در غير اين صورت روحم آرامش نخواهد داشت.
\ حالا مى دانى كه حكم قصاص برايت صادر شده است؟
> نه، نمى شود حكم قصاص صادر كرد. من كه در دادگاه نبودم، اميدوارم بتوانم خانواده  «مه لقا» را پيدا و راضى كنم از من «ديه» بگيرند و گذشت كنند. اگر هم نشد، تا حالا فكرش را نكرده ام چه مى شود.
\ مى دانى اگر پيدا نشوند، چون رأى قطعى شده، حكم اجرا مى شود؟
> خوب چه كار مى توانم بكنم. به فرزندانم گفته ام تلاش خود را براى پيدا كردن آنها بكنند. تا خدا چه بخواهد؟
\ خودت را براى مرگ آماده كرده اى؟
> نه. اميدوارم آنها را پيدا كنم و رضايت بگيرم. اصلاً به مرگ فكر نكرده ام.
\ اگر آنها ميزان ديه بالايى درخواست كنند، آن وقت حاضر به پرداخت هستى؟
> بستگى دارد. اگر در توانم باشد، مى پردازم، ولى اگر مبلغى باشد كه بدانم به زندگى بچه هايم ضربه مى زند، پاى چوبه دار مى روم. نمى خواهم به خاطر خودم، زندگى آنها را خراب كنم.
\ آشنايى تو با «مه لقا» در چه حدى بود؟
> در حد صحبت كردن. ارتباط پنهانى با هم نداشتيم. مى خواستم او همسرم شود.
\ مگر مجرد بودى؟
> نه، زن و چهار فرزند داشتم، ولى مى خواستم زن دوم بگيرم.
\ درباره شب حادثه بگو؟
> آن شب هنگامى كه از كافه بيرون آمدم، او را ديدم، صدايش كردم، اعتنايى نكرده. به سرعت سوار تاكسى شد و رفت. عصبانى شده بودم. تاكسى گرفتم، دنبالش رفتم. در حوالى ميدان اعدام بنزين تهيه كرده، به طرف خانه شان در قلعه مرغى رفتم. از طريق نردبانى خودم را به پشت بام رساندم. او در بهارخواب خوابيده بود. پايش ديده مى شد، بنزين را پاشيدم روى لحاف و مشعل را رويش انداختم. نمى دانستم شوهرش هم كنارش است. از آن زمان تاكنون روى آسايش نديده ام.
\ درخواست داديار پرونده
دارا حق بين ـ داديار شعبه يازدهم دادسراى شميران ـ از كسانى كه اطلاعى از نشانى محل سكونت بستگان و آشنايان خانواده براتعلى مجيد ـ پدر خانواده مه لقا و مرواريد قره چاپلو مادر مه لقا ـ همچنين خانواده شوهر وى دارند، خواست مراتب را به داديارى شعبه يازدهم يا پليس ۱۱۰ اطلاع دهند.
حادثه ها
تعويق در اجراى حكم اعدام زن قاتل
گروه بين الملل: دولت آمريكا، اجراى حكم اعدام فرانسيس نيوتن را براى بررسى بيشتر پرونده وى، چهار ماه به تعويق انداخت.نيوتن به جرم قتل همسر و دو فرزند كوچكش به اعدام محكوم شده بود. وكيل وى درخواست كردلباس موكلش را هنگام قتل مورد آزمايش قرار دهند .
دستگيرى ۳ مسافركش زورگير
گروه حوادث: سه مسافركش زورگير كه با تهديد چاقو پولهاى مسافران را به سرقت مى بردند، دستگير شدند.روز دوم آذرماه سال جارى سرنشينان خودرويى كه با داد و فرياد يك مسافر تحت تعقيب قرار گرفته بودند، خودرو را رها كردند و پا به فرار گذاشتند. پليس سه زورگير را دستگير كرد.
مزاحمت براى دختر دانشجو
گروه حوادث: يك دختر دانشجو ادعا مى كند وقتى زير باران مانده بود، سرنشينان خودرويى سعى كردند او را بربايند.اين دخترظهر جمعه اول آبان ماه در نزديكى خانه شان واقع در ستارخان بود كه با اصرار دو پسر جوان براى سوار شدن به خودرو مواجه شد. وى در ادامه مقاومت داد و فرياد كرد. در تحقيقات روشن شد دو مزاحم هم دانشگاهى هستند و وقتى از مسابقه فوتبال بر مى گشتند با ديدن دختر جوان در كنار خيابان، سعى كرده اند او را سوار خودروشان كنند.كيفرخواست دو پسر جوان به اتهام ايجاد مزاحمت براى بانوان صادر شد و در اختيار دادگاه عمومى تهران قرار گرفت.
قتل مرد موتورسوار در جاده خاكى بومهن
گروه حوادث: جسد يك مرد ناشناس كه از پشت سر مورد حمله قرار گرفته و با اصابت چاقويى از پاى درآمده، در بومهن كشف شد.بازپرس اصغرزاده با حضور در صحنه جنايت، دستور داد تا هويت اين مرد ۳۵ ساله كه به نظر مى رسد پيك موتورى بوده ، شناسايى شود تا سرنخى براى رديابى قاتل به دست آيد.
اعدام سارق مسلح در سراوان
يك سارق مسلح به نام «ابابكر راضى» در بخش زابلى شهرستان سراوان در ملأ عام به دار مجازات آويخته شد.اين فرد به اتهام سرقت هاى مسلحانه منجر به قتل عمدى «حسن رضازهى» و حمل و نگهدارى سلاح و مهمات غير مجاز و ايجاد رعب و وحشت و ناامنى در بخش زابلى به موجب رأى صادره از شعبه هفتم دادگاه انقلاب اسلامى مستقر در سراوان به عنوان محارب و مفسد فى الارض شناخته شد.
كلاهبردارى ميليونى از كشتى گيران ملى پوش
192321.jpg
گروه حوادث: يك شياد با وعده واگذارى نمايندگى يك شركت تجارى به كشتى گيران ملى پوش ميليونها تومان كلاهبردارى كرد ومتوارى شد.اين مرد ۳۰ ساله كه خود را كامران محمدنيا، معرفى كرده است با انتشار اطلاعيه ها وآگهى هايى مبنى بر راه اندازى شركت گندم طلايى شمال به اغفال ورزشكاران خصوصاً كشتى گيران مى پرداخت. بنا به اين گزارش، از يك ماه پيش وقتى نخستين شكايت درشعبه هشتم دادسراى رسالت مطرح شد پليس و دستگاه قضايى دربرابر يك كلاهبردار حرفه اى قرارگرفتند كه وعده داده بود به افراد خوشنام درشهرستان هاى مختلف نمايندگى شركت واردات وصادرات كالاهاى مجاز بازرگانى را خواهد داد.اين مرد از متقاضيان كه تعدادى از كشتى گيران ملى پوش يا سرشناس نيز بين آنان بودند از يك تا هشت ميليون تومان پول گرفت تا به آنان نمايندگى بدهد. تاكنون ۵۵ زن ومرد كه فريب كلاهبردار ورزشدوست را خورده اند با مراجعه به دادسراى رسالت طرح شكايت كرده اند وبازپرس ميرى رئيس شعبه ۸ با دراختيار قراردادن تصويرى از كلاهبردار فرارى از مردم خواست اگر اطلاعى از مخفيگاه وى دارند مأموران اداره ۱۴ پليس آگاهى تهران رادرجريان قراردهند.
برخورد مرگبار قطار با كاميون
بر اثر برخورد يك قطار مسافربرى با كاميون در استان جاوه اندونزى هفت نفر كشته شدند.اين قطار مسافربرى از مبدأ شهر «سورابايا» به سوى جاكارتا در حركت بود كه با يك دستگاه كاميون حمل گازوئيل در منطقه «پوروريجا» واقع در استان جاوه مركزى برخورد كرد.
محكوميت كشيش به جرم تجاوز
گروه بين الملل: كشيش كاتوليك آمريكايى كه به اتهام تجاوز به يك نوجوان دستگير شده بود به ۲۵ سال زندان محكوم شد.روبرت گيل روز قبل از برگزارى دادگاه، به تجاوز به يك نوجوان در سال ۱۹۹۰ اعتراف كرد و گفت ۴ بار مرتكب اين عمل ناشايست شده است.پدر و مادر اين قربانى پس ازحضور در دادگاه اظهار داشتند: فرزندشان در حال حاضر ۳۲ ساله است، اما از آن زمان تاكنون از افسردگى شديد روحى رنج مى برد، آنها خواستار عدم افشاى نام فرزندشان بودند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |